امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
همه چيزمان به همه چيزمان مي‌آيد؟!
میراث فرهنگی از نگاه حمید بقایی
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۷
 
 
برخلاف حرف‎‎هایی که شایع بود، مثلاً منع مدیران سازمان میراث فرهنگی از مصاحبه با رسانه‎‎ها، به‎راحتی با مدیر روابط عمومی این سازمان ارتباط برقرار کرده و از او وقت ملاقاتی برای گفتگویی رودر‎رو با رئیس سازمان گرفتیم و در روز موعود به‎همراه یک ضبط کوچک خبرنگاری به دیدارشان شتافتیم. از همان ابتدا، صبورانه و منطقی جواب پرسش‎های‎مان را به شکلی مفصل دادند. دانستن ذهنیت‎‎های معاون رئیس‎جمهوری که مورد انتقاد بسیاری از رسانه‎‎ها قرار گرفته و می‎گیرد، جالب بود و جالب‎تر از آن، شناختی تازه به‎واسطه این مصاحبه از ایشان پیدا کردیم. 

بقایی در حین گفتگو به نکات جالبی اشاره کرد از جمله: پرهیز از خاله‎زنک‎بازی‎‎های اداری، این‎که کسی حق ندارد کس دیگر را جاسوس و ضدانقلاب خطاب کند؛ و البته طرفداری‎‎هایی هم از کارمندان‎شان مي‌كردند. به هر حال ایشان نظرات‎شان را ارائه کردند و ما نیز برای این‎که حق مطلب ادا شود و در آینده تکذیبیه‎ای برای این نشریه ارسال نشود و این‎که پنجره جزو مغضوبین قرار نگیرد، دخل و تصرف چندانی در گفتگو انجام ندادیم و نتیجه‎گیری را بر عهده مخاطبان گذاشتیم. 

اصل مطلب:

در حوزه میراث فرهنگی، این سازمان با چه معضلاتی مواجه است؟
فقط در حوزه میراث؟ 

هر سه حوزه مد نظرم است.
راجع به میراث فرهنگی باید بگوییم که اولا ساختار مدیریتی و تشکیلاتی نیروی انسانی و محتوایی این سازمان مشکل دارد. ببینید، سازمان میراث فرهنگي دانش و نیرو‎های به‎روزی داشته و افکار جدیدی در آن نفوذ می‎کرده، ولی متأسفانه افکار موجود در آن به‎روز نبوده و در نتیجه ما مشکلات بسیاری در این زمینه داریم. در بسیاری از موارد این افکار با شرایط فعلی جامعه همخوانی نداشته و ندارد. مثلاً در جایی‎که حریم درست کرده حالا به امکانات شهری چون تلفن، آب، گاز و... نیاز است، اما 50 سال پیش اين نیاز نبوده. بافت قدیمی را فریز کرده‎ایم، جوري كه هیچ‎کس نمی‎تواند کاری در آن انجام دهد. با وجود این شرایط، بسیاری حاضر نیستند که از آن ضابطه دست بکشند و در نتیجه می‎بینیم که یک شهر یا یک منطقه، دچار مشکل می‎شود؛ این در حالی است که رعایت آن ضابطه هم ضروری نیست و در واقع هیچ تأثیری در کار ندارد و بنا همین‎طور در حال تخریب است. در این میان، منتقدين یا هیچ راه‎حلی ارائه نمی‎دهند یا راهکار‎های نشدنی می‎دهند. به‎طور مثال، می‎گویند همه شهر را بخرید كه اصلا امکان ندارد. کل یک شهر را که دولت نمی‎تواند بخرد و آن را تخلیه کند. اگر یادتان باشد و خبر شوش را شنیده باشيد، طرف می‎گفت کل شهر را تخلیه کنید و ... مگر می‎شود که كل یک شهر 120 هزار نفره را تخلیه کرد!؟ هرچقدر هم می‎گفتیم، قبول نمی‎کردند و می‎گفتند این نظریه کارشناسی است. اما در واقع آنها کارشناس نبودند. کارشناس نباید تک‎بعدی باشد، بلکه برای تصمیم‎گیری باید جمیع جهات را در نظر بگیرد. 

یعنی سطح‎‎های حرایم یک، دو و سه را در آثار باستانی تغییر می‎دهید!؟
بله! در حال بررسی این موضوع هستیم. مثلا طوس. سال‎‎ها بود که می‎گفتند به این حرایم گاز ندهید و سال‎‎ها مردم را به این سازمان می‎کشاندند و درگیری‎‎های بسیار به‎وجود می‎آمد. اما امسال گفتیم که گاز بدهند و ضوابط را هم رعایت کنند، هیچ اتفاقی هم نمی‎افتد. طرح‎‎هایی که ارائه می‎شد، تنها حول تخلیه کردن می‎چرخید. سهل‎الوصول‎ترین کار كه در واقع، نشدنی‎ترین کار‎ها هم بود.
 
چگونه این مشکلات را حل می‎کنید؟!
ایده‎آل‎‎ها همیشه اول به ذهن مهندسی نشده آدمی می‎آید؛ بعد‎ها که تفکر می‎شود در آن مورد، راهکار‎های اساسی‎تری پیدا می‎شود. به هر حال با برون‎سپاری مبتنی بر اصل 44 این مشکل را حل کردیم. یعنی به‎جای این‎که کارشناسان ما حرایم را مشخص کنند، از بخش‎‎های خصوصی در این حوزه کمک ‎گرفتیم. اتفاقا با این کار، افراد با دید بازتر و منطقی‎تری برخورد می‎کنند. این سیاست اصلی ماست که زمان می‎برد.
 
              

مشکلات دیگر سازمان میراث فرهنگی کدامند؟!

مشکل دیگر ما بحث اعتبارات است. میراث فرهنگی برخلاف اسم بزرگش، بودجه کمی دارد. کل بودجه سازمان 100 میلیارد تومان است که از این مقدار 60 میلیارد تومان آن به ميراث تخصیص یافته است که 60 درصد می‎شود. حال این بودجه را تقسیم بر 30 استان کنید، شاید به هر استانی 2 میلیارد تومان بیشتر نرسد. فقط یک عدد و رقم ساده بگویم. چیزی حدود 30 هزار اثر ثبتی در کشور داریم. اگر هرکدام به‎طور متوسط در سال100 میلیون تومان فقط هزینه نگهداری داشته باشند رقم موردنياز براي آن، چیزی حدود 3 هزار میلیارد تومان است یعنی در همين يك مورد ما با چیزی حدود 2 هزار و 940 میلیارد تومان کسری بودجه مواجه هستیم. این يكي از مشکلات ماست!
هر از گاهی هم وقتي تمام مسئولان میراث فرهنگی را متهم به تخریب آثار می‎کنند، در پاسخ می‎گوییم که بودجه نداریم؛ آن‌وقت ما را ضعیف و بی‎عرضه خطاب می‎کنند. وقتی در حساب پول نداریم، چه‎کار می‎توان کرد؟! در حال حاضر، از این 30 هزار اثر چیزی حدود 8 هزار مورد در ردیف خرید هستند. 8 هزار اثر هم در نوبت ثبت هستند. فكر كنيد برای هر يك از این موارد چیزی حدود 200 میلیون تومان (به‎طور متوسط) پول لازم باشد، فقط حدود هزار و 600 میلیارد تومان بودجه در این حوزه احتیاج داریم.
در چنین شرایطی ما آمده‎ایم مشكل را به اين ترتيب حل كرده‌ايم كه گفته‎ایم: سازمان میراث فرهنگی سازمانی‎ست که نقش حاکمیتی داشته و قرار نیست که همه امور را خود انجام دهد. شهرداری‎ها، استانداری‎ها، فرمانداری‎‎ها و بخش خصوصی و... باید وارد صحنه شده و از آن‎‎ها در این حوزه استفاده شود. مثلا ما آمدیم و آن 8 هزار خانه را خریدیم. چه کار باید بکنیم؟! سه برابر آن باید هزینه کنیم تا از آن‎‎ها نگهداری کنیم. لذا این حوزه، با این حجم کار زیاد و بودجه كلاني كه نياز دارد، حوزه‌اي نيست كه تنها به میراث فرهنگی برگردد؛ مثل مسئله امنیت یا آموزش و پرورش که یک حاکمیت کلان وجود دارد، ولی در قبال آن‌ها همه مسئولند. گاهی برخی از مسئولان دولتی در سازمان ميراث قرار می‎گذارند و در طی جلسه‎اي اعلام می‎کنند که ساختمان اداری ما تاریخی است، پول بدهید تعمیرش کنیم! ما هم می‎گویيم که به این سازمان ارتباطی ندارد. سازمان میراث فرهنگی مثل سازمان ثبت احوال می‎ماند. ما فقط شناسنامه صادر می‎کنیم. هزینه نگهداری بچه، دیگر به ما ارتباطی ندارد! دستگاه‎‎های دیگر و افراد دیگر متولی‎اند. 

یکی دیگر از بزرگ‎ترین مشکلات ما حجم نیروی انسانی بالای این سازمان است. به‎طور مثال شما می‎خواهید طی یک پروژه، مرمتی را انجام دهید كه به شش ماه زمان نیاز دارد تا اين پروژه مرمت اجرا شود. واقعا چه نیازی است که یک کارمند داشته باشیم و یک سال حقوق و مزایای آن را بدهيم که تنها شش ماه برای سازمان کار کند؟! ما بسیاری از کار‎ها را باید برون‎سپاری کنیم. ما چیزی حدود 3 هزار نفر در ستاد تهران داشتیم. این تعداد پرسنل رقمی است برای خود! یعنی سالی 46 میلیارد تومان، هزینه جاری هست و سالی 41 میلیارد تومان، حقوق و هزینه پشتیبانی آن‎هاست. آن‎وقت در چنین شرایطی از ما انتظار دارند که در حوزه گردشگری تبلیغ کنیم. آخر با 5 میلیارد تومان می‎توان این کار را کرد؟ فقط یک‎بار بخواهیم در صدا و سیمای خودمان تبلیغ کنیم، رقم‎‎های بسیاری را از ما طلب می‎کنند. 

همین کشور ترکیه که این‎قدر از آن تعریف می‎کنیم، تازه ما نمی‎خواهیم گردشگری‎مان مثل ترکیه باشد؛ چراکه مدل گردشگری ما با آن‎‎ها فرق دارد، به هر حال وزیر گردشگری ترکیه به من مي‎گفت که هزینه تبلیغات سالیانه‎شان چیزی حدود 300 میلیارد تومان است که 250 میلیارد تومان آن را بخش خصوصی می‎دهد و 50 میلیارد تومان را دولت! در حال حاضر، اگر به بخش خصوصی ایرانی بگوییم که غرفه زده‎ایم بیایید شرکت کنید، می‎گویند نمی‎شود و...؟! 

بعد می‎گویند که گردشگری چنین و چنان است! برای انجام تبلیغات در شبكه الجزیره یا رسانه‎‎های معتبر جهانی 4 - 3 میلیارد تومان پول نیاز است. تازه بعد از آن هم صدا و سیمای خودمان اعتراض مي‌كند که چرا به ما تبليغ نمی‎دهید؟! خوب آخر چه کسی این صدا وسیما را تماشا می‎کند که ما در آن تبلیغ کنیم! آیا باید تبليغ معرفی ایران برای کشور‎های اروپایی، در صدا و سیمای ایران صورت بگيرد؛ ضمن این‎که وظیفه ذاتی صدا و سیماست که ایران را تبلیغ کند. به هر حال این‎‎ها چالش‎‎ها و برنامه‎‎های اجرایی ماست و ما هم تنها به درد دل نپرداخته‎ایم و یک به یک در حال برنامه‎ریزی و کار هستیم. 

این‎که می‎گوییم برون‎سپاری، یکی از سیاست‎هایش همین است. کار وقتی که برون‎سپاری می‎شود، قابل‎کنترل و اندازه‎گیری است. همه می‎دانند که هیچ‎وقت کارگر روزمزد کار را پیش نمی‎برد. اما اگر کنترات بدهید، کار 20 روزه در هشت روز تمام می‎شود. این شيوه در کار‎های پروژه‎ای طبیعتاً به‎نفع ماست. همین کار مراسم منشور کوروش را برون‎سپاری کرده و عمل کردیم. راحت بودیم و حرص هم نمی‎خوردیم. اگر هم طرف کارش را درست انجام ندهد، پولش را نمی‎دهیم. مشکلات و چالش‎‎های ما گوناگون است که کم‎کم با برنامه داريم جلو می‎رویم. خیلی از اين اعتراض‎ها، به همین سیاست‎‎های ماست. اما چاره‎ای نیست. هرکس دیگری بیاید، جای ما بنشیند، باید همين کار را انجام دهد و چاره‎ای جز این ندارد. این راه را که ما اختراع نکرده‎ایم. هر کسی بیاید این‎جا، مجبور است نیرو را کم و تخصصی‎تر كند و در پروژه‌هاي اجرايي برون‎سپاری انجام دهد.

                     

مثالی بزنم: در حال حاضر، اکثر دانشگاه‌هاي شهرستان‎‎های کشور، رشته‎‎های باستان‎شناسی دارند و همین‎طور فارغ‎التحصیل تحویل می‎دهند. مثلا دانشگاه آزاد ایلام ترمی 25 نفر فارغ‎التحصیل می‎دهد. این‎‎ها کجا می‎خواهند کار کنند؟! برای این رشته هم هیچ‎جایی جز سازمان میراث فرهنگی کار موجود نيست. باید این‎‎ها را کم‎کم ساماندهی کرده و برون‎سپاری کنیم. نمی‎توانیم که بگوییم به ما ارتباطی ندارد! در دانشگاه
عملا روزنامه‎‎های همشهری و شرق ما شده‎اند بازاریاب کشور‎های خارجی! عملا شده‎اند واحد‎های تبلیغاتی آن‎ها!؟ چون آژانس‎‎هایی که از این‎جا می‎برند کارهای‎شان را به آژانس‎‎های آن‎جا می‎سپارند.
دزفول هم ترمی 30 نفر فارغ‎التحصیل می‎شوند. آن زمان گذشت که تنها گروهی این کار را انجام می‎دادند. باید این نیروی عظیم را با برنامه‎ریزی به نیرو‎های متخصص تبدیل کنیم.
 
بحثی در آمار گردشگری وجود داشته و دارد حتی از زمان آقای مشایی! همان بحث نفرسفر که ماجرا‎ی آن را می‎دانید. به‎نظر شما چه کار باید کرد؟ به هر حال، ورودی را شما یک عدد می‎گویید، گمرک یک عدد دیگر اعلام می‎کند و...؟ مشکل کجاست؟!
ما ورودی را از گمرک می‎گیریم. اختلاف همیشه سر گردشگر و مسافر است. راهکارش را اول می‎گوییم و بعد دلیلش را. راهکارش هم این است که عزیزانی که بین مسافر و گردشگر تفاوت قائل نیستند، باید بروند و خودشان را به‎روز کنند. هنوز مثل گذشته فکر می‎کنند. خودشان را باید به‎روز کنند و بپذیرند این منطق را که تفکرشان قدیمی است. 

حالا پاسخش چیست؟ ببینید گمرک اعلام می‎کند که سالی 2 میلیون نفر مسافر وارد کشور شده است. این‎‎ها می‎گویند نه، چون این 2 میلیون نفر از طریق آژانس نیامده‎اند، گردشگر نیستند. این حرف درست است. هر گردویی گرد است، ولی هر گردی گردو نیست! این را باید بفهمند، اما نمی‎فهمند و مشکل ما الان این است. این‎‎ها فکر می‎کنند که هر گردی که گردو نبود، گرد نیست و باید کنار گذاشته شود. پاسخ آن مشخص است. بحثی به نام سفر و مسافر داریم. در اصل ما سازمان سفر هستیم. 

سفر یعنی چه؟ سفر عاملی دارد به نام مسافر و مسافرت! حالا به هر دلیلی مي‌تواند صورت بگيرد، گاه دليلش درمان است که به آن توریسم درمانی می‎گویند! گردش است یا تجارت! مسافر وقتی که سفری را انجام می‎دهد یک سری هزینه‎‎هایی را می‎کند که درآمد به‎وجود می‎آورد که به آن درآمد صنعت گردشگری می‎گویند! کاری نداریم برای درمان آمده یا هرچیز دیگری؟! به همین دلیل است که می‎گویند توریسم‎درمانی! اگر صرفا ملاک، گردشگری بود که دیگر توریسم‎درمانی در دنیا معنا نداشت! از این‎هایی که انتقاد می‎کنند، باید پرسید که پس توریسم‎درمانی یعنی چه؟! آیا توریسم زیارتی فقط می‎رود یک‎جا زیارت می‎کند و برمی‎گردد. نه این‎طور نیست! آن‎‎ها هتل می‎روند، سوغاتی می‎خرند! به هر حال درآمد گردشگری ایجاد می‎شود. به همین دلیل می‎گوییم که این 2 میلیون نفر، درآمدی ایجاد می‎کنند که در سبد گردشگری می‎رود. وقتی ما این را می‎گوییم، برخی می‎گویند: این درست نیست! این امر دیگر مشکل ما نیست و مشکل آن‎هاست، چراکه نمی‎خواهند قبول کنند.
2 میلیون نفر به کشور آمده‎اند و بالاخره هرکدام 10 هزار دلار خرج کرده‎اند می‎شود 2 میلیارد تومان! حالا ما یک قدم جلوتر می‎آییم و می‎گوییم چه‎کسی می‎گوید که آن کسی که به ایران برای تجارت آمده، از موزه‎‎ها بازدید نکرده و سوغاتی نخریده است؟ چه‎کسی می‎تواند این مورد را اثبات کند. لذا تمام دنیا مبنایشان را بر ورودی‎ها می‎گذارند. آمار ورودی‎‎ها کجاست؟ یکی دست نیروی انتظامی، یکی هم نزد گمرک. تازه ما ورودی را از نیروی انتظامی نمی‎گیریم، بلکه از گمرک می‎گیریم، که عددش کمتر است. چرا؟ چون برخی از مسافران ما کالای گمرکی ندارند یا از مسیر‎های ویژه می‎آیند که اصلا در لیست گمرک نمی‎روند. آن‎وقت خیلی‎‎ها این آمارها را زیر سئوال می‎برند! 

رسانه‎‎های ما باید این‎جا حرفه‎ای برخورد کنند، منتها خیلی از آن‎‎ها سیاسی‎اند و دنبال این هستند که دولت را و آمار‎های دستگاه‎‎های دولتی را زیر سئوال برده و منفی نشان‌دهند و بگویند که مثلا کاری انجام نمی‎شود! در حالي‎که مقام معظم رهبری گفتند که آمار دستگاه‎‎های دولتی را زیر سئوال نبرید. اما آن‌ها برای این‎که سابقه دولت را خراب کنند؛ یکی را هم می‎آورند که بگوید مثلا این‎طور نیست!
    
خاطرم می‎آید چندی پیش یکی از این افرادی که خیلی هم مدعی است و سمتی نیز در اتحادیه آژانس‎ها و اتوبوس‎‎ها دارد و زیاد هم صحبت می‎کند؛ گفته بود که کمر گردشگری شکسته شده و ما 90 درصد گردشگر از کشور می‎بریم و...! من دادم بررسی کردند و دیدیم که آمار ورودی این فرد 10 درصد بود و آمار خروجی‎اش 90 درصد بود! خوب آیا کسی باید از گردشگری دفاع کند که خروجی‎اش 90 درصد است؟! مثل این می‎ماند که قاچاق کنی و فریاد کنی که قاچاق، کشور را برد!
           
بعد از فهم این موضوع چه اقداماتی انجام داده‎اید؟!
برای این‎که جلوی چنین مواردی را به‎طور منطقی بگیریم، طرحی را اجرا کردیم. دیدیم 90 درصد آژانس‌هاي ما در حال بردن مسافر و تور به خارج از کشور هستند. خب دولت که وارد اجرا نمی‎شود. این‎‎ها تجار حوزه ما هستند. مثل اقتصاد که بازرگانان، تجارت را انجام می‎دهند، این‎‎ها هم بازرگانان ما هستند. مثل بخش اقتصاد گفتیم واردات در برابر صادرات، یعنی خروجی در برابر ورودی! یعنی هر سه نفری که می‎برید خارج، باید یک نفر را بیاوریيد داخل! باز به همین هم انتقاد کردند که این‎‎ها نمی‎فهمند و... ما که نمی‎توانیم مسافر بیاوریم. پس اگر شما نمي‌توانيد مسافر به كشور بياوريد، باید چه‎کار کرد؟! 

ديگر اینکه وقتی اين مؤسسات نمی‎توانند آن‎قدر مسافر بیاورند که لااقل بخش عمده‎ای از هزینه‎‎های تبلیغات گردشگری را تأمین کند (مثل همان ترکیه)، نشستن و غر زدن راحت است و من هم بلدم! اما راهکار باید داد. راهکار عملیاتی نه ایده‎آل ذهن خودت که شب بخوابی صبح بلند شوی و بگویی که این ایده است!؟
 
              

می‎دانید سالی چقدر تبلیغ می‎شود برای گردشگری در روزنامه‎ها؟! خودشان آمار دادند سالی 50 میلیارد تومان! رقم چقدر درشت است! شما در نظر بگیرید چند رسانه می‎خورند، در این حوزه؟ همشهری، شرق و یکی دو روزنامه دیگر! اگر این توزیع می‎شد در میان باقی رسانه‎‎ها چه غوغایی می‎کرد. همه هم در حوزه تور‎های خارجی است. یعنی عملا روزنامه‎‎های همشهری و شرق ما شده‎اند بازاریاب کشور‎های خارجی! عملا شده‎اند واحد‎های تبلیغاتی آن‎ها!؟ چون آژانس‎‎هایی که از این‎جا می‎برند کارهای‎شان را به آژانس‎‎های آن‎جا می‎سپارند. مثلا آژانسی در ترکیه كه باید بیاید این‎جا آگهی بدهد، از طریق یک آژانس ایرانی کارهايش را انجام می‎دهد. تازه صدای‎شان هم بلند‎تر از همه است. مثلا روزنامه همشهری را نگاه کنید. بیشتر از همه غر می‎زند و منتقد است؛ چراکه بیشتر از همه درآمد كسب مي‌كند! یعنی اگر آگهی‎‎ها را از او بگیرند، بیشتر از همه ضرر می‎کند. ضمن این‎که مراکزی را هم تبلیغ می‎کند که مفسده‎انگیز است! یعنی حالا بگذریم که جایی مثل معبد بهایی‎‎ها را تبلیغ می‎کند. ما واحد گذاشته‎ایم که این موارد در حال جمع‎آوری و کنترل است و همه را هم درآورده‎ایم. مواردی را درآورده‎ایم که از نظر ما منفی است و حق ندارند تبلیغ کنند. اصلا برای‎شان مهم نیست، نظارتی بر آن‎‎ها نیست و خب آن‎‎ها هم فقط می‎خواهند پول بگیرند. این‎‎ها كارهايي است که ما در حال انجام هستیم وگرنه غر زدن که هنر نیست! پس منطقی برویم جلو و بگوییم دو دو تا می‎شود چهار تا! 

آقای بقایی! چند سال پیش شعارهایی را سازمان برای توسعه گردشگری در نظر گرفت که به‎نظر می‎رسد، الان هم همین حرف‎‎ها را می‎زنیم. مثلا چند سال پیش اعلام کردیم گردشگری دریایی را توسعه می‎دهیم، ولی به‎تازگی آقای موسوی مدیر عامل جدید قشم نیز همان شعار را می‎دهد و همان برنامه را پیش گرفته است. این را چگونه ارزیابی می‎کنید؟ به‎نظر می‎رسد پارادوکسی در این میان در ذهن مخاطب ایجاد می‎شود که همان کاری را که چهار سال پیش ادعا کرده‎اید، دوباره از سر گرفته‎اید؟ آیا به‎راستی کاری انجام نمی‎شود؟!
ببینید این شعار نیست. این یک هدف است. 

خب، برنامه و هدف بوده است، یعنی پس از چهار سال هیچ اتفاقی در آن برنامه نیفتاده که مدیری دوباره همین را تیتر رسانه‎‎ها مي‌کند!؟
نه، ببینید این یک برنامه است و شعار نیست. این یک هدف است. اگر شما بیایید و برنامه‎های‎تان را اعلام کنید، می‎گویند شعار است. 

این برنامه‎ها انجام نشده؟!
چه‎کسی می‎گوید که در عرض سه چهار سال می‎شود چنین کار بزرگی را انجام داد؟ مثل این می‎ماند که شما از اول دبیرستان برای رفتن به کنکور برنامه‎ریزی کنید و چند سال بعد بگویند که بابا چرا این‎قدر شعار می‎دهید و این را چهار سال پیش هم گفتی!؟
ببینید، اجراي برنامه زمان نیاز دارد و باید این زمان را طی کند تا بالاخره راه بیفتد. در زمان آقای مشایی هم این اتفاق افتاده بود و انتقاداتی به ایشان می‎شد؛ چون فکر می‎کردند که هتل‎سازی یک‎شبه است و یک‎شبه می‎توان مناطق نمونه گردشگری راه انداخت. پروژه‎‎های عمرانی زمان‎بر است. 

یادم می‎آید چند سال پیش مدیرعامل یکی از شرکت‎‎های ما اعلام کرده بود که ظرف یک سال هزار دستگاه سرویس بهداشتی می‎سازیم. اولین نفر یقه‎اش را خود بنده گرفتم و گفتم که چرا چنین گفت‎وگویی انجام داده‎ای؟! یا تو شمارش بلد نیستی یا عمدا این کار را می‎کنی؟ اصلا در عمرت ساختمان نساخته‎ای؟! مگر می‎شود در عرض یک سال هزار، سرویس بهداشتی ساخت و در این‎خصوص بنده هم مصاحبه کردم، ولی مصاحبه بنده کار نشد، اما برای ایشان کار شد. حداقل برای ساخت این هزار سرویس بهداشتی چهار تا پنج سال زمان نیاز بود. لذا این برنامه شعار گردشگری هم همین‎طور است. شعار نیست، برنامه است. به‎نظر من حداقل 10 سال طول می‎کشد که به آن اهداف برسیم. 

می‎دانید ترکیه چقدر سابقه در حوزه گردشگری دارد و الان به این‎جا رسیده است، تازه با آن عدم محدودیت‎‎هایی در آن‌جا هست و اصلاً سیاست‎شان به ما نمی‎خورد. از سال 1982 شروع کرده است، آن زمان ما در جنگ بودیم، الان 2010 هستیم؛ چند سال می‎شود؟ نزدیک به 30 سال است که شروع کرده و به این‎جا رسیده است. ما چند سال است كه شروع کرده‎ایم؟ چهار یا پنج سال! تازه با این رقابت! آن زمان که رقابت نبود. الان همه کشور‎های اطراف شروع کرده‎اند که ما می‎خواهیم گردشگر بیاوریم. استرالیا چقدر است؟ استرالیا دقیقا 45 سال است که در حال کار است. همه می‎گویند چرا ما مثل آن‎‎ها نشده‎ایم؟! آخر عزیز من آيا رسانه‎هاي ما به رسانه‎هاي آن‎‎ها شبیه شده است که شما انتظار دارید گردشگری ما هم مثل آن‌ها بشود؟! آن‎طوری شود!؟ اتفاقا همه‎چیزمان به همه‎چیزمان می‎آید!؟ 

________________________________________
مطالب مرتبط:
1- آواز خوش/ گزارشی از حاشیه‎های سازمان میراث فرهنگی
2- ‎دنبال عوامل مقصرهستند نه عوامل مؤثر/ گفتگو با دكتر احمد روستا
3- سربازی برای تمام ایران/ گفتگو با مدیر موزه ملی ایران


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 137801  
همه چيزمان به همه چيزمان مي‌آيد؟!