| نگاهی تبیینی به تحولات خاورمیانه |
| محمود فرازنده |
| چهارشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۱۲ |
نوشتار حاضر متن سخنرانی محمود فرازنده، سفیر جمهوری اسلامی ایران در اندونزی است که در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰در دانشگاه UI اندونزی ارائه شده است. سخنرانی مزبور در جمع اساتید و دانشجویان وسفرا و دیپلماتهای مقیم ارائه شد.
وی سخنرانی خود را به زبان انگلیسی ارائه کرده است که صورت فارسی آن درج می گردد:
۱- تاریخ و جامعه شناسی علومی هستند که بیش از هر رهیافتی ما را در درک اسباب و علل و دلایل رخدادهای سیاسی- اجتماعی یاری می کنند. به شرطیکه ما در مطالعه تحولات از توصیف فراتر رفته و به تبیین نائل شویم. تبیین با پرداختن به چرایی حوادث بدست می آید . اگر پرسش "چرایی" مربوط به علل باشد ما "تبیین علی" انجام داده ایم و اگر فراتر رفته به دلایل برسیم ، به" تبیین تفسیری" نائل شده ایم. اجازه دهید در این خصوص از روش شناسی ابن خلدون در فهم تحولات بهره بگیریم که به نوعی بنیانگذار تفسیر و هرمنوتیک در جامعه شناسی و تاریخ است بویژه اینکه حوزه مطالعاتی ابن خلدون شمال افریقا خاصه مصر است. «تاریخ العبر» ابن خلدون از نظر مکانی ناظر به مطالعه فیلسوفانه- تفسیری فرآیندهای تاریخی اسلام باختری یعنی شمال آفریقا و جنوب اروپا است. او تاریخ را طوری مطالعه می کند که بتوان بادرک "چرایی" رخدادها و با توجه به ثبات برخی مولفه های بشری به شناخت وضعیت فعلی و پیش بینی آینده نایل آمد.(عبرت گیری از تاریخ) مقوله محوری توجهات ابن خلدون «علم عمران» است که مرادف با علم فرهنگ می باشد. به عبارتی او می کوشد پایه سیاست و حکومت که بر پایه عمران و فرهنگ است را مورد تفهم قرار دهد. از آنجا که فرهنگ، دارای ثبات نسبی است، بنابراین سیاست کشورها نیز نقاط ثقل و نسبتا ثابت دارد که تنها جلوه های آن عوض می شود. درک عقبه های سیاست خارجی و کنش و واکنش دولتمردان نیز حاصل نمی شود مگر با توجه شایسته به مقوله فرهنگ. وی مشکل بزرگ حوزه اسلام باختری را در سیاستمداران می دید و مشکل برجسته سیاستمداران را در این که آنها "منطق تاریخی" جهان و کشور خود و دیگران (عصبیت مبتنی بر عمران) را درک نمی کنند. لذا در تحلیل رفتار سیاسی مردمان خود و دیگران عاجزند. آنها نگاه سطحی و "وقایع نگارانه" به تاریخ دارند.ابن خلدون معتقد است، اگر یک سیاستمدار سوابق تاریخ یک کشور که مبتنی بر "قاعده مندی ابتنا یافته بر عنصر عصبت" است را به دست آورد، خواهد توانست لواحق برآمده آتی را شناخته و به اتخاذ سازوکار صحیح هجومی و دفاعی و... اقدام نماید. ابن خلدون بیش از ۶۰۰ سال قبل، در مسجد جامعالازهر مصر در حالی که برای طلاب سخنرانی میکرد، اهمیت توجه به پدیدهها و نهادهای اجتماعی و همچنین ضرورت توجه به تحولات تاریخی و اجتماعی را یاد آوری می کند.او معتقد است که نهادهای اجتماعی به نحوی، دارای سرشت و طبیعت خاصی هستند که برای پیشروی در علم عمران، باید آنها را شناخت و این سرشت در تاریخ به طور نسبتا ملمومسی خود را نشان می دهد .درد ابن خلدون درد فکری و سیاسی ما هم هست و بدون اغراق راه حل طراحی شده و تجویزهای وی برای زمان ما نیز کارساز است. از این رو باز شناسی سنت فکری و حتی روش شناختی دنیای اسلام جای تامل فراوان دارد. به عنوان مثال اگر این تفکر درباره شناخت حوزه تمدنی اسلامی در میان سیاستمداران غربی و مسلمان حاصل می شد، ای بسا تحولات به گونه ای دیگر رقم می خورد. گرچه وقوف داریم پردازشهای غربی و دیکتاتورهای منطقه ای عمدا و طی توطئه ای بر منفعت شخص و فرقه و گروه ابتنا یافته بود نه مصالح عالیه ملتها.
۲- علیرغم توضیحات فوق باید بگویم ما دنبال انتزاعیات نیستیم بلکه می خواهیم با استناد های تاریخی و ملموس تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه را کنکاش کنیم. از این رو ترکیبی از جامعه شناسی تاریخی و مطالعات فرهنگی سرلوحه کار ما است.اجازه دهید در این خصوص سه مثال تاریخ ساز آورده و اهمیت شناخت تفسیری- تاریخی و قدرت پیش بینی و جایگاه کلان آن را تشریح کرده ونشان دهم که چگونه نظریات واقع گرایی و استراتژیک از درک این تحولات عاجزند. البته در کنفرانس بین المللی اسلام و صلح و عدالت جهانی درجاکارتا نیز بدین موارد اشاره کرده ام.
- ناپلئون درسال ۱۸۱۴در "سنت هلن" گفت که جهان آینده محل تنازع امپراتوری روسی و جمهوری امریکایی خواهد بود. اگر پیش بینی قدرت دو کشور براساس موقعیت ژئوپولوتیک و غیره رقم بخورد،می تواند ناشی از نگره استراتژیک باشد. اما توجه به مساله "جمهوریت "و "امپراتوری" قطعا برخاسته از مطالعات فرهنگی و علوم انسانی است. شبیه این پیش بینی را "الکسی دوتوکویل" جامعه شناس فرانسوی هم دارد که در کتاب جاودان دموکراسی آمریکا که متعاقب سفر به آمریکا نگاشته است ، انعکاس دارد.
- مثال بعدی توصیه های "وبر" به متفقین و تهیه کنندگان "صلح ورسای" درباره ماهیت کشور آلمان و به تعبیر ابن خلدون عصبیت آلمانی است . وقتی اتفاق مثلث در جنگ نخست بین الملل با ترسیم معاهده ورسای به ترتیبی که درتاریخ ثبت شده است ، غرورملی آلمانی ها را لگدمال کرد، "وبر" بدانها هشدار دادکه : «می توان یک ملت را بمباران نمود ولی نمی توان آنها را تحقیر نمود و گرنه آلمان ها ۲۰ سال بعد جنگ جهانی دیگری را به دنیا تحمیل خواهند کرد.» اتفاقا دقیقا ۲۰ سال بعد (۱۹۳۹) هیتلر با حمله به چکسلواکی جنگ دوم را شروع نمود. شاید اگر غربی ها فراتر از نگرش استراتژیک ژئوپولوتیک به ایستارهای فرهنگی- تاریخی توجه داشتند، هیتلر اینچنین با اقبال مردم آلمان مواجه نمی شد .
- با روی کارآمدن دولت ملی و دموکراتیک مصدق در سال ۱۹۵۲ در ایران ،امریکاییها منافع گسترده و دامنه دار خود را در مخاطره دیده و برنامه هایی برای کنترل و زایل کردن دولتی چیدند که با تکیه برقدرت ملی- مذهبی و منافع مردمی دنبال حفظ حاکمیت ملی و کیان سیاسی کشور بود. ترومن با هوشمندی معتقد بود که باید این دولت به عنوان سوپاپ اطمینان از سوی آمریکا تحمل شود و نباید در مواجهه با ان افراط صورت پذیرد . ترومن می گفت اگر مصدق برکنار شود ، مردم تحقیر شده و در طول سالهای آینده شاهد بیداری ناسیونالیسم خفته ایرانی و تحریک گرایشات و سنتهای دینی مردم ایران خواهیم بود. آما آیزنهاور با زیاده خواهی زمینه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را فراهم اورد و ایران بیش از دو دهه زیر دیکتاتوری مورد حمایت امریکا لگد مال شد. اتفاقا ۲۵ سال بعد و با وجود همه ناداریها ؛ مردم ایران برای احقاق حقوق خود انقلابی بر پایه اسلام و برای مبارزه با بی عدالتی آغاز کرده و جمهوری اسلامی ایران را بنیانگذاری کردند. بی عدالتی خلاف فطرت ملتها بوده و موجبات اعتراض ، مقاومت و خونریزی را فراهم می آورد. ثبات غیرعالانه نیز در همه جای دنیا موقت و عاجل بوده است و جنگ عادلانه برای احقاق حقوق را در پی داشته است. اتفاقا جنگهای عادلانه وسیله ای برای ایجاد عدالت بوده و از نظر اسلامی هم جنگ مقدس محسوب می شوند.
۳-با الهام از روش شناسی ابن خلدون ؛اکنون این پرسش را مطرح می کنم که دلیل و علل انقلابهای تونس و مصر چیست؟ تحلیل چرائی حدوث وضعیت انفجاری پدیدآمده در روزهای اخیر در مصر وجهان عرب بدون نگاهی کوتاه به روند کلی تحولات چند دهه تاریخ اخیراین کشورها امکان پذیر نیست. این مرور به تعبیر ابن خلدون می تواند محل عبرت برای ما باشد. حسین جابر انصاری، دیپلمات ارشد ایرانی معتقد است که اکثر قریب به اتفاق کشورهای عربی از هنگام استقلال خود متعاقب تحولات جنگ جهانی اول و دوم و فروپاشی امپراطوری عثمانی، با مجموعه ای از چالشها و بحرانهای مشترک درونی مواجه بوده اند که بطور عمده در قالب پارادکس "تناقض نما" های دوگانه ذیل ظاهر شده است:
-در تعامل با مسئله دین و سیاست : دوگانه اسلامگرائی /سکولاریزم
-در تعامل با مسئله دولت-ملت و نظام حکومتی:دوگانه سلطانیسم/دمکراسی
-در تعامل با مسئله ناسیونالیزم عربی:دو گانه قومی /ملی
-در تعامل با مسئله امت اسلامی:دوگانه اسلامی /عربی
-در تعامل با مسئله اقتصادی:دوگانه توسعه /امنیت
-در تعامل با مسئله سیاست خارجی و قدرتهای بین المللی:دوگانه استقلال نسبی/وابستگی اساسی
طولانی شدن بیش از اندازه این مجموعه چالشها و بحرانهای درونی - هویتی و عدم حصول راه حل هایی مبتنی بر نوعی اجماع و مصالحه نسبی میان نخبگان حاکم و غیر حاکم وتوده های مردمی ، بخش عمده جهان عرب را در نوعی بحران عمومی و فراگیر و با "عدم تعیین کنندگی" نظامهای سیاسی و کش و قوس خواست مردم با دولتمردان و استعمارگران ؛ مواجه نمود. به عبارتی مطالبات مردم با دولت و با قدرتهای خارجی تعارض داشت. "غیاب دمکراسی حتی در نسخه های حداقلی "،"وجود حداکثری مداخله خارجی" و بالاخره "فقدان هرگونه افق روشن و قابل اتکا از امکان تحول مثبت و پیشرفت درآینده " بدلیل قرار داشتن کلید اصلاح در اختیار کسانی که نتایج اصلاح را بر منافع شخصیشان منطبق نمی پندارند، موجب شکل گیری انقلاب در تونس و مصر شد.تعداد قابل توجهی از كشورهای عربی از جمله مصر و تونس در زمينه سياست داخلي با مشكل انسداد کامل سیاسی ،عدم گردش ادواری قدرت و در یک کلمه حكومت هاي استبدادي و شبه مطلقه مواجه بوده اند (بحران مشروعیت). در زمينه سياست خارجي نيز اين حكومت ها وابستگي بسيار بالايي به قدرت هاي خارجي داشته و در حقيقت منافع ملي كشورها و ملتهايشان را نمايندگي نمي كرده اند ، وضعیتی که باعث تحقير جدي و از بين رفتن عزت و كرامت ملت ها شده است(جنبه ای از بحران عمومی تر هویت). این کشورها در زمينه اقتصادي و مدیریتی نيز با مشكلاتي جدی روبرو بوده و حكومت هاي آنها نتوانسته اند يك الگوي نسبتا موفق در زمینه مدیریت و اقتصاد به ملت های خود ارايه دهند (بحران کارآمدی ). وقتي اين گونه بحران هاي تو در تو ، متراكم و انباشته مي شود و اين امر در طي يك دوران طولاني صورت مي گيرد به دنبال فرصتي است تا خود را به صورت انفجاري نشان دهد.آنچه هم اینک، جهان عرب و بطور مشخص تونس و مصر با آن روبرو شده اند اين است كه فرصتي براي بروز مجموعه این مشكلات و بحران هاي متراكم تاريخي به وجود آمده است. از اینرو می توان گفت تحولی که در دو ماهه اخیر در تونس و مصر و در سطوح محدودتری در برخی از نقاط دیگرجهان عرب در جریان بوده در اساس نتیجه طبیعی تراکم این بحرانها و مشکلات ساختاری، هویتی و مشروعیتی درطی چند دهه گذشته می باشد که شرایط خاصی را در سطح جامعه و سیاست این کشورها آفریده و بشکه باروتی ساخته و پرداخته که تنها منتظر یک شعله کوچک آتش برای شعله ور شدن و نمایان شدن به این شکلی بوده که ما اینک شاهد آن هستیم.
۴- در این زمینه یک عامل مهم دیگر نیز همجواری مصر با فلسطین اشغالی و اساسا دعوای اسرائیل با مسلمانان است. رژیم صهیونیستی،تحفظی ویژه نسبت به حاکمیت اسلامگرایان در مصر و سایر کشورها داشته و حصول چنین تحولی در این کشور از دید آنها یک خط قرمز اساسی است. این تحفظ به ویژه با توجه به مواضع سالیان اخیر اخوان المسلمین در حمایت از مقاومت فلسطین و لبنان و مجموعه خط مقاومت درمنطقه تشدید شده است. بنابراین رژیم صهیونیستی با استفاده از تمامی امکانات ذاتی و حامیان بین المللی خود تلاش خواهد نمود از طریق تاثیرگزاری پنهان بر روند حوادث مانع چنین تحولی درمصر گردد
۵- با پرداختن به چرایی تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا برداشتی سازنده نسبت به " ماهیت" این خیزشها بدست آید.غالب سیاستمداران بر این نکته واقفاند که عرصهی سیاست، عرصهای نرم است و قدرت و بقا در این صحنه منوط به حمایتها و همراهیهای مردم و پایگاههای اجتماعی و فرهنگی است. آنچه که امروز در خاورمیانه رخ میدهد نتیجهی کژرویهای فرهنگی ، سیاسی و مدنی غربیها و دولتمردان سکولار خاورمیانه است که بعضا توسعه ای کاذب و به تعبیر ابن خلدون عمرانی صوری و ناقض فرهنگ مردمی را رقم زده است .دهها سال وابستگی حکام کشورهای منطقه به استعمار قدیم و جدید موجب تحقیر ملتهای مسلمان منطقه شده است.امروز ملتهای منطقهی خاورمیانه در پی هویت و استقلال خود هستند که سالها زیر سایهی سنگین غرب قرار داشته است.در واقع اوضاع در خاورمیانه از آن چیزی که کارشناسان غربی و روزنامه نگاران معتقدند ریشهدارتر است. امروز ملتهای منطقه در پی هویت و استقلال خود هستند که سالها زیر سایهی سنگین غرب قرار داشته است. اوضاع در مصر، بحرین، لیبی، اردن، یمن، عربستان و… همگی حکایت از پدید آمدن منبع گستردهای از قدرت نرم است که خواهان ایجاد کشورهای مستقل و مردمی است که در راستای اهداف و خواستهای مردم حرکت کنند. این قدرت نرم بر پایههای متعددی بنا شده است که مهمترین آن، بیداری اسلامی است. اینجانب در سخنرانیی با عنوان" جامعه شناسی امکان و امتناع صلح جهانی" در سمینار ادیان ، صلح و عدالت جهانی در جاکارتا تاکید کردم که نظریات واقع گرایی سیاسی قادر به تحلیل و درک تحولات جهان بویژه تحولات دنیای اسلام نیستند. اگر حتی با عینک تفکرات غربی به مساله نگاه کنیم خواهیم دید نظریات "سازنده گرایی" عینک بهتری برای دیدن دینامسیم خاورمیانه و شمال آفریقا هستند. درست است که فقر و ناداری ملتها علت مهمی برای خیزشهای ملی بوده است اما همه این علل در درون دلیلی به نام "هویت " تعریف میشوند. به تعبیر سازنده گرایان " هویت " مهمترین مولفه و سنگ بنای حرکتهای سیاسی است. بدیهی است که هویت مردم خاورمیانه با اسلام عجین شده است.
۶- اتفاقا ورود غربیها و امریکاییها بر این موضوع نیز فراتر ازمنعفت محض است. ورود آنها نیز هویتی است و نفت صرفا ماده خامی در دست عنصر هویت است. گرچه ممکن است در عمل توانایی و تدبیر لازم را نداشته و از طریق سخت افزاری بخواهند وارد کارزار شوند ولی به هر حال انگیزش هویتی است. غرب کنترل بازی در خاورمیانه را از دست داده و دیگر نمیتواند با استفاده از قدرت نظامی این کنترل را به دست آورد. به یاد بیاوریم جمله تاریخی ناپلئون پس از فتح مصر را که گفت: سرزمین مصر فتح شد ما این کافی نیست و اکنون قوانین و شرایع هستند که باید فتح شده و تسخیر شوند. پروژه غربیها با حمله فرانسه به مصر کلید خورد. بابی سعید در کتاب Fundamental Fear با وضع دو مفهوم کمالیسم (مکتب کمال آتاتورک) و خمینیسم(مکتب فکری امام خمینی) معتقد است که رژیمهای سکولار و خودکامه کمالیستی در خاورمیانه کارامد نبوده و رو به زوال هستند و معلوم نیست چه بدیلی جایگزین خواهد شد. قاعدتا یکی از بدیلهای نسبی خمینیسم است. از فرصت استفاده کرده و متذکر می شوم اتفاقا امریکاییها و غربیها برای بدیل سازی هویتی در این گرودنه وارد شده اند و می خواهند مسائل را به نوعی مدیریت کنند که مبتنی بر سکولاریسم بوده و از اسلام گرایی و حتی ملی گرایی به دور باشد. به نوعی دموکراسی هدایت شده که از درون صندوق وضعیت مطلوب غربی بدست آید. . آمریکاییها آمده اند که به تعبیر ویلسون انقلابها را هدایت کنند و به تعبیر تئودور روزولت، انقلابها را ریشه کنند. این یک سنت فلسفی- تجربی در سیاست خارجی آمریکا می باشد . این پروژه ای است که آیت اله خامنه ای ، رهبری عالیقدر جمهوری اسلامی ایران سالها پیش از آن به "ناتوی فرهنگی "تعبیر کردند. ناتوی فرهنگی بعد از فروپاشی شوروی بیش از پیش جهان اسلام را نشانه رفته است.
۷- از این روست که میتوان گفت رویارویی سخت با چنین قدرت نرمی تنها به افزایش همبستگی و انسجام مردم منطقه در خصوص خواستهایشان منجر خواهد شد. ضمن آنکه دخالتهای نظامی کشورهای بیگانه در امور داخلی کشورهای منطقه مردم را یکپارچه میکند و جای هیچ مصالحه و یا مذاکره با حکومتها را باقی نمیگذارد. سالهاست که غرب با تهاجم فرهنگی درصدد بود قدرت نرم و پایگاههای اجتماعی مردمی متمایل به غرب ایجاد کند، اما امروز ملتهای منطقه در پی استقلال، آزادی و آرمانهای الهی هستند. پادشاهيهاي خاورميانه براي رضايت امريکا، نفت بيشتري به امريکا صادر نخواهند کرد. آنها مقادير بيشتري از نفت را در داخل کشورشان نگه خواهند داشت تا مردم خودشان را راضي نگه دارند و در عوض قيمت نفت را نيز افزايش خواهند داد تا نيازهاي غذايي خود را رفع کنند. همه اينها به ضرر امريکا تمام خواهد شد: افزايش قيمت غذا و نفت و کاهش ارزش دلار. وقتي مردم امريکا سختيها را حس کنند، خواهيم ديد که اين اتفاقات به اينجا نيز سرايت خواهند کرد.تحولات اخیر منطقهی خاورمیانه از جهات متعددی قابل بحث و بررسی است. هر چند آمریکا و غرب به دلیل منافع متعدد و راهبردی در منطقه به هر شیوهی ممکن درصدد مقابله با روند مردمی شدن حکومتهای خاورمیانه هستند، اما شواهد و قراین بیانگر آن است که انقلابهای مردمی در کشورهای منطقه ریشهدارتر از آن است که با فریبهای سیاسی بتوان آنها را مهار کرد و یا حداقل در پیش روی آنها ریلگذاری نمود. امروز اوضاع در بحرین، لیبی، یمن، اردن و حتی مصر بیش از پیش برخلاف انتظارهای کشورهای غربی و ایالات متحده پیش میرود و معادلات خاورمیانه یکی پس از دیگری به نفع جریانهای مردمی رقم میخورد . با این حال آنچه که غرب طی چند هفتهی گذشته به عنوان اصلیترین راهبرد در مقابله با جریانهای مردمی در منطقه پیش گرفته است ورود سخت و نظامی به معادلات نرم منطقه است. چراکه امریکا فاقد قدرت نرم اثرگذار در خاورمیانه است امری که به اذعان بسیاری از صاحب نظران نه تنها در بلند مدت اهداف غرب را تأمین نمیکنند بلکه با تسریع روند دومینوی انقلابها، چهرهای مخدوش برای آمریکا در ذهن ملتهای آزادیخواه رقم خواهد زد. به یقین میتوان گفت که گروهی از ناظران دوباره سعی خواهند کرد در حوادث جاری در جهان عرب، تأثیر عامل غربی و امریکایی را دخیل بدانند. ولی واقعیت این است که غرب به خاطر این حوادث در وضعیت بسیار نامناسبی قرار گرفته است. اگر حمایت ضمنی از انقلابها بکند بدین دلیل است که از ادامه حیات مشی گذشته ناامید شده است وگرنه حسنی مبارک برای همیشه گزینه مطلوب و رویایی برای آمریکا و اسرائیل است و دیگر تکرار نخواهد شد. حال که وضعیت مطلوب قابل حفظ نیست پس آنها دنبال و ضعیت مناسبی هستند که سوار بر موج از شیوه زیست آمریکایی، عظمت ملی و سپس سلطه، منفت و امنیت ملی خود دفاع نمایند. آمریکا قادر نیست به وضعیت ایدآل نائل آید از این رو دنبال مدیریت وضعیت عینی است که البته از وضعیت عینی درک درستی ندارد و ممکن است به تعبیر فارسی ، زیادخوردن این کشور را از کم خوردن هم بازدارد.
۸-هرچند بحرین کشور بسیار کوچکی در منطقه محسوب میشود و جمعیت این کشور نیز بسیار کم است، با این حال نمیتوان از اهمیت استراتژیک و راهبردی این کشور به سهولت عبور کرد. در حقیقت منامه یکی از پایگاههای اساسی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه است که بخشی از راهبردهای ملیتاریستی واشنگتن در خاورمیانه را پیگیری میکند. ورود نیروهای نظامی عربستان و امارات به بحرین برای سرکوب معترضان در حالی صورت گرفت که آمریکا با سکوت معنادار خود در این خصوص ننگی سنگین را بر دامان حقوق بشری و دفاع از دموکراسی خود ثبت کرد.ورود نیروهای نظامی کشورهای عضو همکاری شورای خلیج فارس به بحرین در حالی صورت گرفت که «جو بایدن» چندی پیش با آلخلیفه دیدار و گفتوگو کرده بود. البته رفتار متناقض دولت آمریکا در برخورد با اعتراضهای مردمی در بحرین به همین جا ختم نشد و چندی پیش معاون رییس جمهوری آمریکا در تماس تلفنی با ولیعهد بحرین از تلاشهای سرکوبگرانهی رژیم آلخلیفه برضد مردم به طور رسمی حمایت کرد و گفت: «اقدامهایی که «سلمان بن حمد آل خلیفه» برعلیه مخالفان انجام داد، گام مهمی بوده است!»اقدامهای سرکوبگرانهی کشورهای عربی و دولت آلخلیفه ممکن است بتواند در مقطعی کوتاه از شدت اعترضها بکاهد اما این روند روز به روز بر عمق اعترضها خواهد افزود و در آیندهای \شاهد افزایش تصاعدی اعترضها در بحرین هستیم. ضمن آنکه در مقطع فعلی نیز بحرین به صحنهی درگیریهای مردمی با نیروهای نظامی بدل گشته است و اقدامهای غیر انسانی نیروهای نظامی و امنیتی در منامه روز به روز خشم مردم بحرین را افزایش میدهد. خشمی که در آینده به مسدود شدن درهای گفتوگوی معترضان با دولت و سقوط حکومت آلخلیفه منتج خواهد شد. اکنون نیز نیروهای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس وارد بحرین شده اند این در حالیستکه نیروهای سپر جزیره باید در مقابل تهاجمات خارجی بایستند نه خواست به حق ملتها. مساله بحرین به عکس تبلیغات مسموم ، مساله شیعه- سنی نیست بلکه دعوای مطلقا بحرینی و اکثریت- اقلیت و آزادیهایی است که ملت بحرین از ابتدائی ترین استاندارد ان محرومند. مهم این نیست که ملت بحرین چه دینی دارند. مهم این است که اکثریت چه می خواهند.
۹- اوضاع در لیبی بیش از بیش بحرانی و نگران کننده است. طرح پرواز ممنوع که در شورای امنیت به تصویب رسید درعمل به سندی برای اعمال خشونتهای نظامی کشورهای غربی علیه لیبی و آغاز یک جنگ تمام عیار بدل شده است. کشورهای غربی و به خصوص آمریکا با چالش مهمی در خصوص راهبری حملات به لیبی مواجه شدهاند و آمریکا تمام تلاش خود را برای شانه خالی کردن از تبعات این جنگ و واگذار نمودن بحران پیش رو به ناتو انجام داده است. از سوی دیگر بسیاری از کشورهای جهان و حتی برخی از اعضای شورای امنیت نیز با اقدامهای جنگ افروزانهی غرب در مدیترانه به شدت مخالفت کردهاند و روسیه و چین در عمل به صف منتقدان جنگ علیه لیبی پیوستهاند.اما نکتهی اساسی که در خصوص آغاز جنگ علیه لیبی توسط کشورهای غربی بعنوان دستیار هویت نقش ایفا می کندد ، اهمیت منابع نفتی لیبی برای کشورهای حوزهی مدیترانه است. در واقع اصلیترین علتی که غرب پس از چند هفته کشتار مردم بیگناه توسط قذافی به فکر حملهی نظامی به این کشور افتاد وجود منابع غنی نفت در این کشور است که کارتلهای غربی به هیچ وجه نمیتوانند از منافع این منابع چشم پوشی کنند. لیبی هفتههاست که توسط سلاحهای غربی معمر قذافی به خاک و خون کشیده میشود اما زمانی کشورهای غربی به سرگردگی آمریکا و فرانسه جنگ علیه این کشور را آغاز کردند که روابط میان قذافی و غرب به سردی میگراید و قذافی در یک افشاگری سعی میکند اسناد پرداخت کمک برای تبلیغات نامزدی «سارکوزی» در انتخابات را برملا کند. با این حال غرب هم اکنون درصدد است در مقابل انقلاب مردمی لیبی ریلگذاری کند و قطار مردمی این انقلاب را دوباره به ایستگاههای غربی رهنمون سازد. آنچه که از نشست سران ناتو و کشورهای تماس در لندن بر میآید تلاش برای آغاز یک دموکراتیزاسیون کنترل شده است که در آن منافع غرب تضمین شده باشد. با این حال باید دانست که معادلات انقلاب لیبی برخلاف انتظارهای غرب مدلی غیر قابل پیش بینی است. این انقلاب به دلیل مردمی بودن و همچنین در دست گرفتن بخش قابل توجهی از امکانات و خاک لیبی قابلیتهای بسیاری دارد که نمیتوان به سهولت از آنها چشم پوشید. مردم لیبی هم اکنون در برابر حاکمی میجنگند و خون میدهند که تا چند ماه پیش خیمهی خود را تنها به روی غربیها میگشود. بسیاری از سلاحهایی که امروز مردم لیبی توسط آنها به خاک و خون کشیده میشوند توسط کشورهایی همچون فرانسه، ایتالیا، آمریکا و… تأمین شده و مردم لیبی به خوبی با این مسأله آشنا هستند.بنابراین میتوان گفت دخالت نظامی کشورهای غربی در اوضاع لیبی نه تنها اقدامهای گذشتهی آنان را توجیه نمیکند بلکه برگ تازهای را از پروندهی سنگین جنایات غرب در منطقه و لیبی رقم میزند. اقدامهای چند هفتهی گذشتهی انقلابیون در قطع صادارات نفت به اروپا و همچنین اتخاذ مواضع ضد غربی بیانگر رویکرد استقلال طلبانه و ضد استعماری مردم لیبی است که بیشک تأثیرات چشمگیری بر معادلات آیندهی لیبی خواهد داشت.
۱۰- درپایان توصیه های امروز بزرگترين دغدغه بشريت؛ مديريت شايسته بر موضوعات بين المللي و منطقه اي و دولت- ملتها است اما اختلافات ايدئولوژيك و منفعتي در سطوح مختلف موجب شكل گيري تعاريف و نگرشهاي مختلف نسبت به مشكلات و چالشهاي موجود و راههاي غلبه بر بر مشكلات شده است. گرچه بخش عظيمي از راه حلها و توليدات فكري و عملي موجود، محصول ميراث مشترك بشري و يافته هاي عقلي است ولي بخشي نيز نسبي و منحصر به فرهنگها و اقليمهاي مختلف بوده و قابل تسري به ساير فرهنگها و تمدنها نيست. يكي از مفاهيم اساسي كه هم اصالتا (ناظر بر ارزش ذاتي حاكميت بشر بر سرنوشت خود)و هم ضرورتا(جهت حل و فصل بحرانها و مناقشات و ايجاد صلح و ثبات بين المللي ) وارد زيست سياسي ، فرهنگي و اجتماعي بشري شده است ، دموكراسي است. دموكراسي مفهوم نوپايي نيست و پس از دعواهاي سياسي و فكري مداوم در شرق و غرب عالم در اين خصوص ، همگان اذعان دارند دموكراسي اصالتا خوب و تعهد بر آن به عنوان شيوه حكومت داري صالحه صائب است گرچه عملا به اقتضائات آن متعهد نبوده و يا آن را به عنوان ابزاري در خدمت منافع و مطامع خود به كار گيرند. موضوع مهم اينكه علاوه بر دموكراسي به مثابه مفهومي كلي ، مختصات آن نيز طي قرون و اعصار و عجين با دعواهاي سياسي و روشنفكري حاصل شده است و از آنجا كه دعواهاي فكري و تجارب سياسي در سپهرهاي معرفتي و تمدني مختلف ، متفاوت بوده است ، مختصات دموكراسي نيز متفاوت است. به تعبير توين بي مورخ مشهور غربي ، صنايع ، آداب و رسوم ،هنرها ، معماري و ساختمانها و كشاورزي فقط مظاهر تمدن هستند. بايد از مظاهر فرارتر رفت و شكارگاههاي تمدنهاي مختلف را ديد.( آنجايي كه تمدنها تعيين تكليف شده اند) از سوي ديگر مي توان گفت بزرگترين مبحث تاريخ بشري چگونگي ارتباط دين و دولت بوده است. هيچ موضوع فرهنگي ، سياسي و اقتصادي فارغ از شكارگاه دعواي كلان دين- دولت و خدا- انسان شكل نگرفته است. ابعاد همه تمدنها و جريانهاي اساسي آن در لواي نوع نگرش به ارتباط دين- دولت بوده است.
۱۱-گرچه مبحث ارتباط دين- دولت در همه فرهنگها و حوزه هاي تمدني مانند حوزه تمدني اسلامي ، غربي و كنفوسيوسي مطرح بوده است اما پاسخي كه به اين ارتباط داده شده است ، متفاوت است و از اين رو از محوريت انسان و مناسبات زمين- آسمان....تفسيرهاي نسبتا متفاوتي پديد آمده است.لذا سياست و حكومت ها عليرغم داشتن وجوه اشتراك ، شاهد اختلاف و تفاوت بوده اند. حتي سياست و حكومت يك بخش از حوزه تمدني واحد غربي با بخش ديگر فرق مي كند و نسخه واحدي در اين خصوص وجود ندارد و همه اينها بستگي به شيوه حل و فصل دعواهاي فكري و سابقه دعاوي در عصر قديم و جديد در كشورهاي مختلف غربي دارد كه بالنسبه با كشور ديگري فرق مي كند. اينكه در يك كشور غربي همواره دولتهاي ناپايدار و ائتلافي شكل بگيرد ، بستگي خاصي به مناسبات دين- دولت و زمينه هاي تاريخي دارد.
۱۲ -نكته مهم اينكه شيوه ارتباط دادن زمين- آسمان عجين با عنصري به نام " عقل" است اما همگان اذعان دارند كه تعريف واحدي از عقل هم وجود ندارد. آيا منظور از عقل حتي در جوامع غربي ، عقل اشراقي است يا عقل مدرسي ؟ نسبيت عقلانيت در كنار نسبيت فرهنگ و سنن نشان مي دهد ، شيوه مطلقا واحدي براي پيشبرد امور بشري نمي تواند وجود داشته باشد.
۱۳-نتيجه اينكه هيچ نسخه واحد بشرساز كه به مثابه حلقه زنجيره معرفتي- سياسي و لذا ديپلماتيك بتواند همه بشريت را به هم پيوند بزند و سازوكارهاي زيست مدني واحدي را رقم بزند ، وجود ندارد.خيلي از انديشمندان جديد سياست غربي هم اذعان دارند كه هيچ " فراروايتي " (Meta- narrative) فلسفي و سياسي و حكومتي كه بتواند همه بشريت را به طور مطلق و در همه حوزها به هم پيوند زند ، وجود ندارد و مدرنيته به مثابه قالبي فلسفي و نگاه خطي به توسعه و حقوق بشر اولا منحصر به غرب است و دوم اينكه در خود غرب هم منحصر به يك عصر مي باشد. البته ما معتقديم كه اديان مي توانند بهترين حلقه رابط بين بشريت باشند.
۱۴-ما بر اين باوريم هر گونه كوشش براي غربي كردن آسيا و خاورميانه نه تنها موفق نيست بلكه موجي از واكنشهاي احياگرايانه را دامن مي زند. هرگز با نسخه واحد غربي نمي توان معضلات و دردهاي دنياي اسلام را درمان كرد و اين پهنه تمدني، شيوه زيست غربي را پس مي زند. ما با اين شناخت دست به اقدامات عملي زده و به عنوان مثال در عين تعهد به اصول اعلاميه جهاني حقوق بشر ، كنفرانس بين المللي حقوق بشر و نسبيت فرهنگي را برگزار كرديم. در مقام یک مشاهده گر تصریح می کنم مساله دموکراسی در اندونزی و موضوع گروهی به نام احمدیه فقط به طور درون زا حل و فصل می شود. وگرنه در صورت تعارضات دیکته های غربی و نظرات متقن دینی با یکدیگر فقط مصالح عالیه ملت آسیب خواهد دید و هیچ راه برون رفت از این دایره خبیثه نیز وجود دارد.
منابع:
- در خصوص علل و دلیل، نظریات سازنده گرایی و موضوع هویت - رک کتاب رویارویی آرمانشهرگرایان(ایران و امریکا) نوشته نعمت اله مظفرپور
- در خصوص اظهارات ما کس وبر رک- تحولات روابط بین الملل ، احمد نقیب زاده
- در خصوص اظهارات ناپلئون درباره روسیه و امریکا- رک یکی بدون دیگری، اندره فونتن
- در خصوص تحولات عصر مصدق- رک جلد دوم کتاب تاریخ تحولات ایران، هوشنگ مهدوی
- در خصوص دوگانگیهای هویتی در کشورهای شمال آفریقا رک ماهنامه دیدگاهها و تحلیلها ، شماره ۲۵۲ ، حسین جابر انصاری
- در خصوص فراوایتها رک آثار اندیشمندان پست مدرن اعم از فوکو و دریدا