| این بیداری شیرین، پاداش مکتب کربلاست |
| جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۶ |
چه حکایت شیرینی است و چه بیداری لذتبخشی؛ و یجاهدون فی سبیل الله اجرا عظیما؛ و این پاداش مکتب کربلا است و سرانجام خون آن سید جوانان اهل بهشت است وحدت مسلمین و شکست همیشگی دشمنان که این وعده خداوند است.
به گزارش فارس، یک فرزند شهید تفحص و جانباز گمنام فتنه ۸۸ در ایامی که کشورمان میزبان جوانان کشورهای جهان بوده، یادداشتی باعنوان «بیداری اسلامی» نوشته است و به تمام جوانان بیدار اسلام هدیه میدهد.
بسم رب؛ اذاجاء نصرالله وَ الْفَتْحُ...
قرآن را ورق زدم و لحظهلحظه آن را حس کردم تا به اینجا رسیدم، نحن الغالبون؛ و بر خودم و دینم و مذهبم بالیدم چقدر شکوهمند است این انقلاب و این دست در دست دادن مسلمین به یکدیگر تا زمینه ظهور منجی عالم بشریت تحقق یابد. آری بیداری اسلامی همان وعده الهی است بر مسلمین.
و یجاهدون فی سبیل الله اجرا عظیما؛ و این پاداش مکتب کربلا است و سرانجام خون آن سید جوانان اهل بهشت است وحدت مسلمین و شکست همیشگی دشمنان که این وعده خداوند است.
جاء الحق و زهق الباطل؛ آه این کجای دنیاست که آخر پرچم اسلام بر تمامی منارههای جهان برافراشته شده است و کجای این داستان است که همگان در جهان به دنبال حزبالله میگردند؛ شاید که نه حتماً به این نتیجه رسیدهاند که حزب الله هم الغالبون؛ و شاید جهان به این نتیجه رسیده است که هرکه به او توکل کند سرانجام پیروز میشود.
چه حکایت شیرینی است و چه بیداری لذتبخشی؛ ای کاش آوینی آن سید شهیدان اهل قلم بود تا برایش میگفتم این مردمان همان شقایقهای آتش گرفتهایی هستند که به دنبال هدف اصلی غایت بشریت یعنی به دنبال همان یوسف گمگشته حضرت زهرا(س) میگردند و اینان همان اصحاب آخرالزمانی امام خویش هستند.
حال که اینگونه وصف جانان میکنم، چند کلامی با نفس منقلب شیطان سخن بگویم که چقدر خار و خفیف گشته است؛ دلم برایتان میسوزد هر چه کاشتید باطل شد و هرچه پنداشتید از بین رفت...؛ همه داراییتان بر باد رفت؛ حال حاشا و کلا به کجا میروید حکایت چیست؟ که مبارک، بن علی و قذافی میروند و عاشقان دولت دوست میآیند؟
این وعده قیام کربلاست؛ این وعده زیبای شبهای فکه، هور و نهر خین است؛ این پاداش حرز گمنامی فرزندان حضرت زهرا(س) است؛ این همان دستان بیپناه فرزندان لالهها است که مسلمین دست در دست هم نهند و یک پارچه فریاد میزنند، بیداری اسلامی! که سرانجامش معلوم است مردی از تبار کربلا میآید و دست بر کعبه میزند و فریاد میزند: یا اهل العالم ان طالب بدم المقتول بکربلا!
و این است حکایت شیدایی، حکایت جان و جانان. شاید قلم مسافر کمی برایتان نامفهوم باشد ولی آنکه آگاه است، میفهمد که همه چیز برای خداست حتی دل و حتی بیداری از غفلتها و خوشا به حال مسلمین که این قرن؛ قرن اسلام است و این وعده الهی است که «در کوی نیکنامان جای گذر نباشد/ تقدیر ده قضا را تا آنکه میتوانی». به امید زیارت صاحب اصلی تمام مسلمین یوسف زهرا(س)