امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
پيرمردي مثل من ساكت نمي‌نشيند
گفتگو با امیرحسین فردی
يکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۵
 

حسين جودوي
اميرحسين فردي از مؤسسان كتابخانه مسجدجوادالائمه(عليه‌السلام) در سال 1353 و باني شوراي نويسندگان آن مسجد است. عضويت در حوزه انديشه و هنر اسلامي (حوزه هنري)، سردبيري و مديرمسئولي «كيهان بچه‌ها» (٢٤ سال)، مؤسس و مدير مسئول كيهان علمي، عضويت در شوراي داستان كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، عضويت در شوراي داستان بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‎هاي دفاع مقدس، مسئوليت جشنواره انتخاب كتاب سال شهيد حبيب غني‌پور، مسئوليت شوراي ادبيات داستاني نيروي مقاومت بسيج و مديريت كارگاه قصه و رمان حوزه هنري، از مسئوليت‌هاي او در اين سال‌ها بوده است.
از ميان آثار فردي، مي‌توان به «اسماعيل»، «آشيانه در مه»، «سياه چمن»، «يك دنيا پروانه» و «كوچك جنگي» اشاره كرد.
 
ماحصل گفتگوی «پنجره» با این نویسنده در ادامه می آِید:

حال و هواي بچه‌هاي حوزه در روزهاي اول تشكيل حوزه چگونه بود؟ مثلا دنبال كاري راديكال نبودند؟
خير؛ اتفاقا رفتار بسيار ملايم و ديدگاه‌هاي معتدل و متناسب با فضاي انقلاب داشتند. افراط و تفريط در كار اين‌ها نبود. شايد يكي از علت‌هاي مهم جذابيت حوزه هم به همين رفتارهاي محبوب بود؛ مثلا جذب كسي مانند استاد محمدرضا حكيمي كار سختي بود؛ ايشان هر جايي به‌راحتي نمي‌رفتند، ولي به حوزه مي‌آمدند مي‌نشستند با دوستان صحبت مي‌كردند و مشاوره مي‌دادند. 

با انتقال حوزه از ساختمان فلسطين (در سال 1359 تا 13٦٠) به ساختمان حضيره‌القدس [واقع در خيابان حافظ]حوزه خيلي گسترش پيدا كرد. از لحاظ اين‌كه هنرمندان متعهد و مسلمان بسيار از وجود چنين جايي استقبال كردند. مرحوم اوستا، سبز‌واري، آقاي علي معلم دامغاني در اين‌جا به ما پيوستند. بخش تصويرگري سينمايي در اين‌جا راه‌اندازي شد و خيلي كارهاي ديگر. حوزه خيلي خوب حركت مي‌كرد و در جذب افراد بسيار موفق بود. به‎دور از كندروي و تندروي‌ها حركت بسيار خوبي داشت. 

در سال 13٥٨ كه كارتان را شروع كرديد، در چه قسمتي از حوزه مشغول كار شديد؟
من و آقاي سلحشور در بخش تئاتر مشغول شديم. من از نمايش‎نامه‌نويسي شروع كردم و يك نمايش‎نامه نوشتم. آقاي سلحشور هم تازه از ماجراي نمايش‌نامه «حر» فارغ شده بودند. اين تئاتر در قبل از انقلاب در مسجد جوادالائمه و مسجد حضرت علي‌اكبر (عليه ‌السلام) در خيابان دامپزشكي اجرا شد كه عوامل ساواك به آن‌جا ريختند و همه عوامل را گرفتند. مي‌خواستيم ادامه آن كار را در حوزه انجام دهيم. آقاي سلحشور و چند نفر ديگر هم آن‌جا مشغول شدند. كلاس‌هاي تئاتر در آن‌جا تشكيل مي‌شد و از اساتيد دعوت مي‌كردند و... كه بعدها هسته داستان‌نويسي ما هم از همان‌جا شكل گرفت. 

چه كساني عضو اين حلقه اوليه بودند؟
آقاي فراست، شهيد حسن جعفربيگلو از مسجد جوادالائمه آمده بودند، من بودم، آقاي مخملباف چند ماه بعد از راديو به آن‌جا آمد، آقاي اكبر خليلي و... جلسات داستان‌نويسي حوزه هم از همان‌جا شروع شد كه داستان‌هاي نوشته شده توسط آقايان را مي‌خوانديم. جلسات كاملا گعده‌اي بود. ما داشتيم قدم‌هاي اوليه را بر‎مي‌داشتيم. 

اولين خروجي آن حلقه اوليه حوزه هنري چه بود؟
ما با كتاب شروع كرديم. فكر كنم كتاب بچه‌هاي مسجد بود كه طرحش را از مسجد جوادالائمه آورده بودم، ولي آن‌جا (مسجد) قدرت انتشار نداشتيم. به همين دليل اين اتفاق در حوزه هنري رخ داد. 

نوشته مشخص خودتان بود كه چاپ شد؟
كار مشخص من نبود. من مطالب را گرد‌آوري كرده بودم. مجموعه داستان‌ها، شعرها و مقاله‌ها بود. بعد از مدتي مجله سوره بزرگسالان منتشر شد كه فكر كنم توسط مرحوم آقاي سيدحسن حسيني يا آقاي مخملباف انجام شد يا باهم كار را انجام دادند. به‌گمانم در آن جلسات تعداد ما از ٣٠-٢٠ نفر بيشتر نمي‌شد. هر روز همديگر را مي‌ديديم و با هم كار مي‌كرديم. وضعيت به‌گونه‌اي بود كه وقتي مي‌خواستيم كاغذ بخريم، خودمان مي‌رفتيم كاغذها را بار مي‌زديم و به حوزه مي‌آورديم؛ به آن صورت سيستم توزيعي نداشتيم؛ ما از صفر شروع كرديم. 

نهادي مثل حوزه هنري چه فرقي با ديگر نهادهاي فرهنگي مثل وزارت ارشاد دارد؟
هميشه خودمان را با سپاه و جهاد مقايسه مي‌كرديم و مي‌گفتيم اگر آن‌ها بازوهاي نظامي و سازندگي نظام هستند، ما هم بازوهاي هنري و فرهنگي نظام هستيم و واقعا با همين ديد كارمان را پيش مي‌برديم. در واقع فلسفه وجودي تشكيل حوزه انديشه هنر اسلامي يا حوزه هنري فعلي همين بود كه از مرزهاي اعتقادي انقلاب دفاع كند، اين ارزش‌ها را بيان كند و يك مركزيتي باشد براي جذب هنرمندان و كارهايي از اين قبيل و ما در واقع يك نهاد انقلابي برخاسته از دل نظام جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي بوديم.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، داعيه خلق و توليد آثار هنري و ادبي را ندارد و بيشتر در موقعيت و جايگاه سياست‌گذاري و حمايت قرار دارد.
البته اغلب بچه‌هاي انقلابي در ابتدا حتي نمي‌دانستند وزارت فرهنگ چي چيزي است! قبل از انقلاب اصلا رابطه‌اي با اين وزارتخانه نداشتيم. بعد از انقلاب ما و بچه‌ها ديديم كه مثلا آن‌جا وزارت‌خانه‌اي است كه اين كارها را انجام مي‌دهند. آن‌چه كه در ذهن ما وجود داشت، اين بود كه تمام هنرمندان طرفدار انقلاب اسلامي باید در جايي مثل حوزه هنري متمركز شوند و دست به توليد و خلاقيت بزنند و كار كنند. اين ذهنيت ما بود كه در جهت آن حركت مي‌كرديم. البته شرايط جامعه اين را ايجاب مي‌كرد و فضاي جامعه هم همين را مي‌طلبيد. گاهي كه ما با دوستان و بچه‌ها صحبت مي‌كنيم، مي‌گويند برگرديم به آن فضا و حوزه دوباره به همان صورت بشود. با تمام تعلق خاطري كه من به آن روزگار داشتم و دارم، اما انسان بايد واقع‎بين باشد كه بداند ديگر چنين چيزي امكان ندارد.
 
مگر حوزه هنري آن زمان به چه صورت بود و الان به چه صورت است؟
اعضاي شوراي مركزي حوزه آن‎موقع ماهي ٢ هزار تومان حقوق مي‌گرفتند. اما آبدارچي آن ٢هزار و ٥٠٠ تومان مي‌گرفت كه اين در حال حاضر امكان ندارد؛ چون اصلا آن نگاه ديگر وجود ندارد. آن زمان اگر كسي كه وارد حوزه مي‌شد، نمي‌دانست افراد چه‎كاره هستند. نيروهاي شاغل در حوزه از مدير تا هنرمند و كارمند يك‎دست بودند.
زماني ما شب‌ها در حوزه نگهباني مي‌داديم. چون حوزه در منطقه‌اي قرار گرفته بود كه بافت خاصي داشت و كاملا غيرديني بود. شما نشانه‌اي از مسجد و حسينيه و مناره آن‌جا نمي‌ديديد. ما ناچار بوديم شب‌ها مراقب حوزه باشيم. دوستان از جاهاي مختلف اسلحه گرفته بودند كه ما با اسلحه شب‌ها نگهباني مي‌داديم. روزها نقاشي مي‌كرديم، تئاتر كار مي‌كرديم، قصه مي‌نوشتيم و دوباره شب‌ها از خود حوزه حفاظت مي‌كرديم. آن‌جا چنين فضايي بود كه ديگر قابل تكرار نيست.
 
از ديد خودتان به‌عنوان كسي كه دست به قلم بوديد و آن‌جا كار كرديد، براي‎مان بگوييد چرا فضاي آرمان‌خواهي كمرنگ شده است؟
من واقعا در مقامي نيستم كه بتوانم به اين چرايي‌ها پاسخ دهم، اما در حوزه هنري يك فرآيند پيچيده‌اي اتفاق افتاده است. هر كسي كه از خط گذشته عدول كرده و با او صحبت مي‌كنيم، دلايل خاصي براي خودش مي‌آورد و خودش را مجاب مي‌كند و مي‌گويد ما ديگر نمي‌توانيم بر همان مباني آرماني خودمان بمانيم. خيلي‌ها عدول كردند و خيلي‌ها هم ١٨٠ درجه تغيير ديدگاه و جايگاه دادند و امروز عليه آرمان‌هاي ديروز خودشان حرف مي‌زنند و فعاليت مي‌كنند. اين فرآيند بسيار پيچيده است. اين‌كه چه اتفاقي در جامعه ما افتاد؟ چگونه شد؟ شايد از عهده من برنيايد كه به اين موضوع بپردازم؛ اين را بيشتر بايد از مسئولان حوزه پرسيد. حوزه قرار بود خاكريز اول نظام و انقلاب باشد. چطور شد كه در اين خاكريز و سنگر همه خوابيدند و يا پرچم سفيد براي دشمن درآوردند و تكان دادند.
اين‌ها را آقاي زم و بنيانيان بايد بيايند جواب بدهند. آن‌هايي كه راجع به حوزه تصميم مي‌گرفتند. حتي سازمان تبليغات اسلامي و آقاي خاموشي بايد پاسخ‌گو باشند. چون آن‌ها در مقامي بودند و هستند كه همه اجزا را مي‌ديدند، ما كه يك گوشه كوچكي را داشتيم. اين مسئله واقعا تأسف‌آور بود. اين فتنه سال گذشته نعمت‌هايي هم داشت كه اركان جامعه ما را به چالش كشيد. همه اركان و همه اشخاص ناگريز شدند امتحان پس داده و در واقع ماهيت خود را نشان دهند. به نظر من حوزه از جمله جاهايي بود كه به‌شدت مردود شد. از نظر من آن‌ چيزي كه الان ديده مي‌شود، در شأن نظام و انقلاب اسلامي نيست. 

يعني نقش مديران را در اين انحراف پررنگ مي‌دانيد؟
به‌نظر من سنگ بناي انحراف حوزه از زماني گذاشته شد كه دوستان شروع به توسعه كار اقتصادي كردند و از اين به بعد هنر و فرهنگ بهانه‌اي بيش نبود. تعبير من اين است كه رييس وقت حوزه هنري مي‌خواست يك برلوسكوني ايراني شود؛ با خريد سهام تيم فوتبال، شركت دخانيات و... همچنين در كنار آن، راه‌اندازي رسانه‌هاي مختلف، مي‌خواست يك امپراتوري به‌وجود بياورد؛ اصلا ارتباطي به هنر و ادب آن از نوع متعهد و انقلابي‌اش نداشت. البته من از سال 13٦١ از حوزه جدا شدم و سال 1380 دوباره برگشتم. وقتي آقاي زم از حوزه رفت، من را به آن‌جا برگرداندند. فضاي حوزه‌اي كه من سال 13٦١ ترك كرده بودم و مثلا سال 1370 يا 1375 گاهي به آن‌جا مي‌رفتم و به دوستانم سر مي‌زدم، تغيير كرده بود و ديگر آن روح معنوي و انقلابي در آن نبود.
 
در حال حاضر اوضاع حوزه هنري چگونه است؟
به‌نظر من الان حوزه مثل يك بيماري شده كه در حال گيج خوردن است. بعد از اين قضايا خيلي‌ها به خود آمدند و گفتند ماجرا چه بود و چه شد؟ و ما كجا قرار گرفتيم؟ الان حوزه مي‌خواهد خودش را پيدا كند و با اين ساخت و بافتي كه دارد، معلوم نيست موفق شود آن هم با اين آدم‌هايي كه طي اين سال‌ها در اين‌جا پرورش يافتند. 

اين كمرنگ شدن نقش حوزه بيشتر از بابت چيست؟ آيا فكر مي‌كنيد افراد يا جريان خاصي در اين كار دست دارند؟
من نمي‌توانم با قاطعيت بگويم كه دست‎هايي هستند كه اين وضعيت را پيش آوردند. ممكن است خودمان اين كار را كرده باشيم، بدون اين‌كه بفهميم داريم چه كار مي‌كنيم. وقتي سرپرست حوزه يك گروه را عليه گروهی ديگر جمع و تحريك مي‌كند و هنرمندان را به جان هم مي‌اندازد و بعد همه اين‌ها را به خودش محتاج مي‌كند، اين رويه نه اخلاقي است نه ديني و نه انقلابي. آن زمان هنرمندان را آلوده كردند، بد دهن كردند، به جان هم انداختند حتي آن‌ها را به جان نظام انداختند. مثلا معامله می‎كردند كه اين مدير را به تو مي‌دهم، به شرطي كه تو آن‌جا هواي من را داشته باشي و من اين‌جا هواي تو را دارم و... مديرها اين‌گونه بودند و شايسته‌سالاري نبود. 

بر فرض در بخش ادبيات، شعار «روزي يك كتاب» داده شد. هركس از بيرون نگاه مي‌كرد، متوجه مي‌شد كه اين يك شعار عوام‌فريبانه است. براي چه روزي يك كتاب؟ كدام كتاب؟ مگر ما آن‌قدر مؤلف داريم كه روزي يك كتاب منتشر كنيم؟ مي‌گفتند كتاب‌سازي كنيم كه آمار بالا برود و با ارائه آن به سازمان تبليغات و مجلس، افزايش بودجه بگيريم. نه سازمان تبليغات، نه مجلس و نه دولت، نمي‌فهمند ماجرا از چه قرار است. كارها به اين صورت پيش مي‌رود و مشاهده مي‌كنيم كه كمر ادبيات مي‌شكند. 

مثلا در بخش سينما هم در حوزه که قرارگاه هنری انقلاب اسلامی است، فيلم‌هايي ساخته شده كه كسي جرئت نمايش آن را ندارد، چون عليه انقلاب است. اين از كجا نشأت مي‌گيرد. آيا اين ماجرا خيلي پيچيده است؟ مگر شما فيلم‌نامه را نمي‌خوانيد يا كارگردان را نمي‌شناسيد؟ وقتي به حوزه مي‌رفتيم، مي‌ديديم يك‌سري هنرمندنما با چهره‌هاي غيرارزشي و ورزشكاران عجيب و غريب آمده‌اند كه اصلا به هنرمندان اصيل راه نمي‌دهند. مسئله چيزي ديگري است. خريد سهام دخانيات و تبليغ سيگار در مجلات حوزه هنري تنها يك بخش از اين ماجراست. حوزه هنري از همان‌جا به بعد منحرف شد. 

علت جدا شدن شما از حوزه چه بود؟
علت همان رفتارهايي بود كه رفته‎رفته شروع شد. مجموعه‌اي كه هنوز از راه نرسيده و طلايه‌دار‌هاي‌شان آمده بودند و قرار بود همه دكمه‌هاي یقه لباس‌ها را در حوزه ببندند! شلتاق‎بازي‌هاي آقاي مخملباف شروع شده بود كه مثلا مي‌گفت: هيچ زني نبايد وارد حوزه شود و اگر آمد بايد با چادر بيايد؛ يا هيچ زن و مردي نبايد با هم صحبت كنند. جماعتي را هم دنبال خودش كشانده بود كه افراط از اين‌جا شروع شده بود. وقتي حوزه به‌تدريج گسترده‌تر و شناخته‌تر شده بود، جامعه هنري كنجكاو شدند كه بيايند ببينند چه خبر است و... اين مسأله‌ها داشت خودش را نشان مي‌داد. 

چرا نايستاديد تا با اين جريان مقابله كنيد؟
بیشتر حوزه را خود آقاي مخملباف به‎دست گرفت كه بسيار با آقاي زم هماهنگ بود. سال‌ها با هم هماهنگ كار كردند و براي امثال من جايي نبود؛ اين بود كه از سال 13٦١ خود را كنار كشيدم. 

آيا به‎جز شما شخص ديگري هم بود كه به‌خاطر اين عملكرد ازحوزه بيرون بيايد؟
يك‌سري دوستان از قبل بيرون آمده و به روزنامه كيهان رفته بودند. بعد من آمدم، ولي ظاهرا تا آن‌جايي كه مي‌دانم بقيه راضي بودند. يك انفجار دوم هم در حوزه رخ داد كه دقيقا يادم نيست چه سالي بود. بعضي از دوستان ديگران را عليه ما چند نفري كه به كيهان آمده بوديم، شورانده بودند، حتي فيلم «استعاذه» را هم عليه ما ساخته بودند كه از دست شيطان فرار مي‌كنيم. غافل از اين‌كه خودشان شيطانند. وقتي آن انفجار دوم رخ داد، من در تحريريه روزنامه ديدم که بعضي از دوستان‌مان مثل مرحوم سيدحسن حسيني .كه تا آن زمان به كيهان بد مي‌گفتند آمده‌اند كيهان. ديديم آقاي مخملباف، آقاي باقري، آقاي عموزاده خليلي و... آمده‌اند.
 
چرا بعضي وقت‌هادر حوزه فرهنگي مديراني مي‌آيند كه هيچ سنخيتي با فرهنگ ندارند؟
اين‌ها را بايد از آن‌هايي پرسيد كه تصميم مي‌گيرند. وقتي اين‌طور القاء مي‌كنند كه هنرمند نبايد سياسي شود و سياسي نبودن را براي يك هنرمند فضيلتي تلقي مي‌كنند، حاصلش چنين مي‌شود. وقتي هنرمند را در معادلات اساسي و حياتي جامعه تبديل به يك عنصر خنثي مي‌كنند كه فقط به هنرش بپردازد و به چيز ديگري كار نداشته باشد. آن زماني كه جامعه در برابر روي دادن اتفاقي به هنرمندش نيازمند است، هنرمند جا خالي مي‌كند و مي‌گويد من سياسي نيستم. همان‌گونه كه ديديم، در همين فتنه اخير، هنرمندان وابسته به محافل ضدانقلابي در خارج و داخل كشور، فعال‌ترين نقش را داشتند و بيشترين فعاليت را انجام دادند كه در رسانه‌ها موجوداست. اگر ليست‌ها و فهرست‌ها را مشاهده كنيم، مي‌بينيم چقدر بيانيه داده‌اند، چقدر به ميدان آمده‌اند و چقدر فعاليت كرده‎اند. در حوزه هنرمندان انقلاب و يا وابسته به نهادهاي انقلابي ما هم عكس‌العمل‌ها هست مي‌شود مقايسه كرد. 

مگر هنر ما از سياست ما جداست؟ البته سياست‌زدگي براي يك هنرمند خوب نيست و كسر شأن است. در دنيا بزرگ‌ترين هنرمندان آدم‌هایی سياسي بودند. جلال آل‎احمد عنصری سياسي بود يا مرحوم شهريار و خيلي ديگر از بزرگان ما سياسي بوده‌اند يا مثلا در سطح جهاني ويكتور هوگو نماينده مجلس فرانسه است و براي خودش حزب و دارودسته‌اي دارد؛ يا جان اشتاين بك در آمريكا؛ تولستوي و داستايوفسكي در روسیه و... اما چگونه است كه به هنرمندان ما تلقين كردند كه در مسائل سياسي دخالت نكنيد و اين‌ها هم باور كردند كه نبايد در مسائل سياسي دخالت كنند و تبديل به عناصري خنثي‌ شدند. 

الان كه ما به اين نقطه رسيده‎ايم، چه بايد كرد؟
يا ما حوزه هنري در تراز نظام و انقلاب اسلامي مي‌خواهيم يا نمي‌خواهيم. اگر مي‌خواهيم، اين حوزه هنري احتياج به تجديدنظر دارد.
حوزه بايد محلي باشد براي حضور هنرمندان واقعي انقلاب، فداييان انقلاب و رهبر. وقتي در 29 خرداد سال1388 مقام معظم رهبري در خطبه‌هاي نمازجمعه بغض مي‌كنند و كمك مي‌طلبند، حوزه و رييس حوزه و سازمان تبليغات خاموش هستند. اين حوزه بايد به هم بريزد. اين سربازها به درد نمي‌خورند و تبديل به استوارهاي شكم‌گنده‌اي شده‌اند كه بايد بازنشسته شوند. دليلي ندارد ما يك لشكر خنثي‌ را آن‌جا جمع كنيم و اين همه هزينه و بودجه بپردازيم.
اين فتنه فرصت را به‎دست مديران داده به شرطي كه مديران خودشان مدير باشند و بدانند چه كار كنند. طرح نويي بريزند و كارهاي جديدي انجام دهند. حوزه هنري انقلاب اسلامي جاي هنرمندان انقلاب است نه هنرمندان خنثي؛ البته در جاهايي ديگر فرصت كار براي همه هست، ولي آدم‌ها و هنرمندان متعهد بايد اين‌جا باشند. 

با حضور آقاي مؤمني آينده حوزه را چگونه مي‌بينيد؟
از نظر من مسائل نظام و انقلاب از مديران خيلي بالاتر است. آقاي محسن مؤمني دوست بسيار عزيز بنده، در حوزه رييس من است و بنده زيرنظر ايشان فعاليت مي‌كنم، اما نظام و انقلاب هميشه براي من بالاتر از افراد است. اگر روزي احساس كنم آقاي محسن عزيز كوتاهي مي‌كند، مماشات مي‌كند. پيرمردي مثل من ساكت نمي‌نشيند و حرفش را مي‌زند


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 138350