نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر »

نگاهی به کشف و شهود آیت‌الله سید احمد کربلایی تهرانی

۱۵ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۰۶

چهارشنبه 27 شوال یادآور عروج ملکوتی عارفی از دیار عشق و عالمی از زمره خوبان آیت‌الله سید احمد کربلایی تهرانی است.

وی که عرفان را از تعالیم ومعارف اهل‌بیت‌(ع) آموخته بود، لحظه‌ای فریب دنیا را نخورد، باشد که تامل در زندگی چنین انسان‌هایی ما را به تامل وا دارد تا چگونه زیستن را بیاموزیم.

فقیه یگانه و عارف واصل حضرت آیت الله سید احمد کربلایی که از نوادگان امام موسی بن جعفر(علیهما السلام ) است در اواسط قرن سیزدهم در کربلای معلی دیده به جهان گشود . ازآنجایی که خاندان او اهل تهران بودند به سید احمد کربلایی تهرانی شهرت یافت، بعد از مدتی که از عالمان کربلا استفاده کرد به سامرا عزیمت کرد و پس از کسب فیض از محضر اساتید آن دیار به نجف اشرف که در حقیقت مرکز علوم عقلی و نقلی در آ ن زمان بود هجرت نمود و با هوش سرشار به عنوان یک استوانه علمی در عصر خود مطرح شد.

بزرگانی از اساتید سید احمد
سید احمد ، فقه و اصول را در محضر بزرگانی همچون: میرزا محمد حسن شیرازی، (صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو)، علامه بزرگوار میرزا حسین خلیلی تهرانی، میرزا حبیب الله رشتی و آخوند خراسانی فرا گرفت و توانست در این علوم از سرآمدان دوران خود گردد . سید احمد پس از آموختن علوم رسمی پا در عرصه سیر وسلوک نهاد و برای رسیدن به این منزلت والا، خود را به محضر عارف بی بدیل ، ملا حسینقلی همدانی رساند.

شاگردان
از جمله کسانی که از محضر این فقیه و عارف دل سوخته کسب فیض کرده اند می توان به علمائی همچون : میرزا علی آقای قاضی( عارف بلند آوازه و شخصیت معروف بین عام و خاص) ، سید محمد کاظم عصار تهرانی( عارف، اصولی و فقیه معروف)، سید محسن امین. ومیرزا مهدی غروی اصفهانی( دانشمند معروف که در آخر عمر در مشهد مقدس زندگی می کرد)، سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ محمد تقی بافقی قمی،سید ابوالقاسم لواسانی وکیوان قزوین( مولف کتاب معروف رساله رازگشا )،اشاره کرد.[1]

تبحر در فقه و فقاهت
اگر چه هرجا سخن از اخلاق و عرفان است، نام سید احمد کربلایی می درخشد، اما باید به این نیز توجه داشت که این شهرت عرفانی و اخلاقی او نباید ما را از ابعاد دیگر این شخصیت یگانه عصر خود دور کند.

از جمله ابعاد علمی این بزرگ مرد الهی تبحر او در علوم نقلی مخصوصا فقه است راجع به فقاهت و توامندی او در علوم رسمی همین بس که او را برای مرجعیت فرا خواندند و علمای آن عصر اولین فرد برای این جایگاه را این شخصیت می دانستند اگر چه او به خاطر پیراستگی و آراستگی باطنی که داشت این امر رانپذیرفت

در کلام بزرگان
آغا بزرگ تهرانی در نقباء البشر می نویسد:
او یکی از یاران و شاگردان ویژه عارف کبیر ملا حسینقلی همدانی بود. او یگانه روزگار خویش بود در مراتب دانش، رفتار، سیر و سلوک، زهد، ورع، تقوا طلبی، شناخت خداوند متعال و ترس و خوف از خداوند.

او همواره نمازهای خویش را در خلوت می خواند و از این که مردم در نماز به او اقتدا کنند پرهیز و اجتناب می کرد. او از خوف خدا، بسیار می گریست و اشک می ریخت به گونه ای که در حال نماز، گریه، عنان اختیار را از او می ربود؛ به ویژه در هنگامه نماز های شب.
من سالیان متمادی همسایه دیوار به دیوار او بودم. و از حال و هوای او چیزهایی را مشاهده کردم که اگر بخواهم در این جا ذکر کنم سخن به دارازا می کشد. او بسیار به مادر خود مهر می ورزید و به او خدمت می کرد و اتفاقا قبل از رحلت مادرش، از دنیا رفت.[2]
سید محسن امین شاگرد دیگر سید احمد می گوید:
سید احمد کربلایی در قله تقوا و ورع و اهل ریاضت و تهذیب کننده نفوس و جان های با استعداد است. [3]
سید محمد کاظم عصار تهرانی:
در میان بزرگانی که محضر آنان را درک کردم، تنها شخصی که از حجاب ها و پرده های ضخیم طبیعت و عالم ماده، عبور کرده و به مراحل والایی از کشف و شهود معنوی، واصل شد آقای کربلایی بود و من احدی را همتای او ندیدم.[4]

تجلی نفس
علامه طباطبایی می نویسد:
از آقای سید احمد کربلایی که از شاگردان معروف استاد اخلاق و عرفان، آقای ملا حسینقلی همدانی بود، نقل شده که فرمود: روزی در جایی استراحت می کردم، و در خواب بودم. ناگهان شخصی مرا از خواب بیدار کرد و گفت اگر می خواهی نور اسفهبدیه[5] را بنگری از جای برخیز! هنگامی که چشم گشودم، دیدم درخششی بی حد و اندازه شرق و غرب را فرا گرفته. سپس علامه طباطبایی می فرماید: این درخشش همان مقام تجلی نفس است.[6]

بی نیاری از علوم غریبه (کیمیا )
مرحوم آیت‏اللّه‏ سیداحمد کربلایی می‏فرماید: در یکی از مسافرت‏ها، به درویش روشن‏ضمیری برخورد کردم. او به من گفت: من مأموریت دارم تا شما را از دو چیز مطّلع کنم. اول کیمیاست و دوم اینکه، من فردا می‏میرم و شما مرا تجهیز و تدفین نمایید. من به او گفتم: من نیازی به کیمیا ندارم، ولی تجهیز شما را قبول می‏کنم. صبح فردا، درویش فوت کرد و من متکفّل تجهیز و کفن و دفن او شدم.

سفارش عارف صمدانی آیت الله سید احمدکربلایی برای رسیدن به مقام توحید
او می فرماید : رسیدن به مقام توحید جز از راه اسقاط اعتبارات و اضافات که( التوحید اسقاط الاضافات )است میسر نیست وتا انسان از قید و بند الفاظ و مفاهیم و یا بطور کلی از علوم رسمی آزاد نشود نمی تواند حقیقت توحید را درک کند چرا که الفاظ که بیانگر علوم رسمی هستند حکایت از معانی اعتباری[7] می کنند و مقام توحید فراتر از آن است که قابل اعتبار باشد وبه وسیله الفاظ نمی توان حقیقت را آن طوری که هست بیان کرد مگر کلمه جامع الهی که همان انسان کامل است و تکلم او تکلم حق است.[8]

دستور العملی کامل برای سالکان وادی عشق
باسمه تعالي و له الحمد
گرچه برا واعظ شهر اين سخن آسان نشود
تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود.
رندي آموز و كرم كن كه نه چندين هنر است
حيواني كه ننوشد مي رو انسان نشود
گوهر پاك بيابد كه شود قابل فيض
ورنه هر سنگ و گلي لولو و مرجان نشود
دردمندي كه كند درد نهان پيش طبيب
درد او بي سببي قابل درمان نشود
هر كه در پيش بتان از سر و جان مي لرزد
بي تكلف تن او لايق قربان نشود
ان شاء الله تعالي تمام مواظبت بر اداي واجبات و ترك محرمات به كمال دقت و تامل ، وصیت اول: صبح، مشارطه كند و بر خود سفارشهاي لازم را بكند. دوم : در تمام روز مراقبت كامل از اعضا و جوارح نمايد. سوم: به هنگام خواب محاسبه كرده و به حساب خود برسد.
چهارم: اگر مخالفتي مشاهده كرد خود را تنبيه كرده و تدارك غفلت روز را بكند و هر كار خلافي كه نموده ، با ضدش خود را مجازات كند، به همان تفصيلي كه در كتابهاي اخلاق گفته شده است.
و تمام مواظبت ان شاء الله تعالي در هر شبانه روزي ساعتي را با خداي تعالي جل جلاله خلوت نموده و مناجات و تضرع كند و صورت به خاك بمالد و خضوع و خشوع نمايد، و سزاوار است اين خلوت در هر شب ميان مغرب و عشا و يا پس از خواندن نماز عشا باشد، پس سجده معهود را به جا آوَرَد [ظاهرا مقصود سجده طولاني است با ذكر يونسيه:
لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ، لااقل 400 بار] و پس از سجده هر مقدار كه توفيق يارش بود، با كمال حضورقلب و اقبال به خدا با همه وجودش و اعراض از همه آنچه كه غير از خدا است - آن چنان كه گويي موجودي به جز او جل جلاله نيست - مشغول به ذكر گردد.
و چون از ذكر مانده و خسته شود، سر به گريبان تفكر فرو برده ، فكر كند كه من كي ام ؟ و كجايم ؟ و از كجا آمده ام و به كجا مي روم ؟ و چنان در خود فرو رود كه خود را يافت نمايد كه گويا در عالم وجود كسي نيست و از حضور باري جل جلاله مسالت نمايد كه خداوند ا! خودم را به خودم بشناسان ، كه فضاحت و شناعتي فوق آن نيست كه شخص ، خود را نشناخته باشد و آن شاء اله تعالي مواظب به تهجد و برخاستن سحر و اشتغال به نافله ليل با كمال حضور و اقبال و اشتغال به تعقيب و قرائت قرآن تا طلوع آفتاب و آن شاء الله هفتاد يا صد مرتبه استغفار را صباحا و مساء (::هر صبح و شام)
ترك ننمايد و صد مرتبه تهليل (لا اله الا الله كذلك) و اذكار معهوده سبحان الله العظيم و بحمده استغفرالله لااقل ده مرتبه در صبح و شام و كذلك «لا اله الا الله وحده لا شريك له الي آخر» [لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحيي و يميت و يميت و يحيي و هو حي لا يموت. بيده الخير و هو علي كل شي قدير] و رب اعوذ بك الخ [رب اعوذ بك من همزات الشياطين و اعوذ بك رب آن يحضرون] و «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له الي آخر» [اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبه و لا ولدا] و استغفارات منقوله از سيدبن طاووس رضوان الله عليه (اللهم انت ربي لا شريك لك ، اصبحنا و اصبح الملك الله) و صلوات كبيره صل علي المصطفي محمد و المرتضي علي الخ و ان شاءالله تعالي در هر شب جمعه صد مرتبه سوره قدر را مواظبت نموده و اهم از همه امور مزبور، اينكه در تمام اوقات ليلا و نهارا، نوما و یقظه (::خواب و بيداري) در همه احوال و در جميع حركات و سكنات حضرت حق جل و علا را حاضر و ناظر دانسته ، به قسمي (::گونه اي) كه اگر ممكن شود آني و طرفة العيني (:: يك چشم بر هم زدن) از حضور آن حضرت جل سلطانه غافل نشود و اين روسياه را هم در جميع احوال فرامش نفرمايد واين مضمون را مسالت نمايد:
ما را ز جام باده گلگلون خراب كن زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
و ان شاء الله تعالي تمام مواظبت بر دوام توجه و توسل به حضرت حجه - عجل الله فرجه - كه واسطه فيض زمان است ، ملحوظ داشته ، بعد از هر نمازي ، دعاي غيبت كه «اللهم عَرّفني نفسنك فانك ان لم تُعرّفني نفسك لم اعرف نبيك. اللهم عرّفني رسولك فانك ان لم تُعرفني رسولك لم اعرف حجتَك. اللهم عرّفني حجتك فانك ان لم تُعرفني حجتك ضللت عن ديني» بوده باشد و سه سوره توحيد، هديه به آن بزرگوار و دعاي فرج اللهم عظم البلاء الي آخر ترك ننمايد.
و ان شاء الله تمام مواظبت در دوام طهارت - مهما امكن - و نوم بر طهارت (:: تا مي تواند هميشه با وضو باشد و با وضو به بستر خواب رود) و تسبيح حضرت زهرا (س) را وقت نوم و بعد از هر نماز واجب و قرائت آيه الكرسي را و مواظبت بر سجده شكر را بعد از بيداري و خواندن آيات معهوده «اِنّ فيِ خلقِ السَموات و الارضَ الي آخر بعد از بيدار شدن براي نافله ليل با كمال توجه به معني و تفكر در آن و نظر در آسمان و كواكب و آفاق را و دعاي صحيفه را بعد از هر نماز شب ترك ننمايد.
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته شهر صيام سنه1327[9]

مناجاتی از سید احمد
بار خدایا لبیک و سعدیک اگر جان گیرنده تو باشی آن کس که جان ندهد کیست؟ ما هم با تو می خواهیم تو را بشناسیم و {هم} با تو می خواهیم تو را ببینیم ،پس بیننده تو غیر تو نخواهد بود و شناسنده تو غیر تو نخواهد بود.

"بِکَ عَرفتُک و انت دَلَلتَنی عَلَیک و دَعوتَنی اِلَیک و لولا اَنتَ لَمْ اَدرَ ما انتَ "«خداوندا به تو تو را شناختم و تو راهنمای منی بر خود و تو مرا به سوی خود می خوانی و اگر تو نبودی نمی دانستم که تو کیستی »

آثار علمی
از آثار علمی این بزرگ مرد الهی چندان در دست نیست اما انچه که در میان اهل علم وجود دارد و بسیار مورد استفاده است می توان نامه هایی که از ایشان در سیر سلوک به جا مانده نام برد[10] و ما یکی از این نامه ها را که حاوی دستور العملی کامل ، برای سالکان است در این مختصر آورده ایم .و از دیگر آثار علمی ایشان که در میان عرفا و حکما بسیار مورد توجه و عنایت است مکاتباتی است که با حاج شیخ محمد حسین اصفهانی داشته اند اهمیت این کتاب تا جایی است که علامه طباطبایی آن را در حوزه مقدسه علمیه قم تدریس می کردند.

لبیک به ندای حق
سر انجام این فقیه عارف ، جامع معقول و منقول که به حق کمتر کسی به این جایگاه می رسد درروز جمعه 27 شوال المکرم (1332 هـ . ق) در نجف اشرف با لبیک به ندای(( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ))[11] دیده از جهان فرو بست پیکر شریف او در جوار حضرت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ مقابل ایوان طلا، در پشت سر مبارک حضرت مدفون و در نجف اشرف به خاک سپرده شد[12].
-------------------------------------------------
[1] ر.ک: توحید علمی و عینی، سید محمد حسین حسینی تهرانی، ص 10 و 9 و 3 و 2؛ کیهان اندیشه، سال 65؛ اعیان الشیعه، ج21، ص 472؛ رساله رازگشا، ص 55، کتابخانه مرحوم آیه الله مرعشی، چاپ قدیم؛ مقدمه علامه طباطبایی بر رساله محاکمات بین علمین، ص 271؛ شرح مقدمه قیصری از سید جلال آشتیانی، ص 37، چاپ دفتر تبلیغات، سال 1372
[2] نقباء البشر، ج17، ص 87.
[3]. اعیان الشیعه، ج2، ص 472.
[4]. مقدمه شرح قیصری بر فصوص الحکم، جلال الدین آشتیانی، ص 37
[5] نور اسفهبدیه : مراد نفس مدبره است و نفوس اسفهبدیه انوار مدبره اند{یا همان ملائکه}:فرهنگ معارف اسلامی،سید جعفر سجادی،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ سوم ، سال 1373،تهران ، جلد 3 ، ص 2069.
[6] رساله لب اللباب،علامه حسینی طهرانی،محمد حسین ، انتشارات حکمت، ص 36.
[7] .لارم به ذکر است که اعتبار در اینجا به معنای مجاز نیست بلکه همان طور که از ادامه متن به دست می آید اعتباردر اینجا به این معنا است که نمی توانند حقیقت را آنچنان که هست نشان بدهد نه اینکه اصلا دلالتی بر حقیقت ندارد
[8] .رک: توحید علمی و عینی ،علامه حسینی طهرانی، سید محمد حسین ، انتشارات موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام ، مشهد، چاپ دوم ، سال 1427 ه.ق. ص85 و 86.
[9] .ر.ک:تذکره المتقین .بهاری همدانی ،محمد باقر بن محمد جعفر،انتشارات نهاوندی ،چاپ هفتم ، سال 1386،ص 175.
.[10] تمام این نامه ها در کتاب تذکره المتقین جمع آوری شده(.تذکره المتقین ، بهاری همدانی،محمد باقر بن محمد جعفر، انتشارات نهاوندی، چاپ هفتم، سال 1386 )
.[11] سوره فجر ، آیه 27و28
[12] .توحید علمی و عینی ،علامه حسینی طهرانی ،محمد حسین .انتشارات :موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلامی،چاپ دوم ،سال 1427،ص 18؛ طبقات اعلام الشیعه، ج1، ص 88.

تهیه و تدوین: سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه،