| سینما را به اندازه اهمیتش جدی نگرفتهایم |
| محمد خزاعی |
| شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۹ |
با همین امسال عمر برگزاری جشنواره فجر به ۳۰ سال میرسد و این در حالی است که ۲۹ دوره قبل فراز و فرودهای زیادی پشت سر گذاشته و بیشک در هر دوره دستآوردهای متفاوتی بههمراه داشته است.
اما اینکه از تجربه این سالها به چه نحوی استفاده شده یا میشود و جشنواره فجر توانسته حرکت رو به جلویی داشته باشد یا خیر، موضوعی است که میتوان پیرامون آن گفت و شنید؛ محمد خزاعی که قرعه دبیری سیامین جشنواره به نام او خورده، یکی از بهترین گزینهها برای این گفتوشنود بود.
قبل از هر چیز میخواهم بدانم تعبیر شما از اهمیت برگزاری جشنواره فجر چیست؟
جشنواره فیلم فجر با تمام فستیوالهای دنیا متفاوت است. چون در هیچ کشوری در دنیا جشنوارهای با چنین رویکردی نداریم. منظور مضمون و محتوای صرف نیست، بلکه به ساختار این جشنواره هم اشاره دارم. اینکه همه مردم در ایام جشنواره فجر حضور دارند و دوست دارند فیلم ببینند، نشان از پیوندی است که بین سینمای کشور با مردم شکل گرفته است. در کمتر جایی دیده میشود که مخاطب برای حضور در جشنوارهای اینقدر تلاش کند. این یک جنبه ماجراست که وجود جشنواره فجر را مهم و ضروری میکند و جنبه دیگر درست به زمان کلید خوردن این واقعه سینمایی بر میگردد.
چراکه در سالهای اولیه انقلاب که همه جا صحبت از نبود سینما در کشور بود و هر کس به فراخور عقیدهای که داشت حکم صادر میکرد، امام خمینی (رحمتاللهعلیه) اعلام میکنند که ما با سینما مخالف نیستیم، بلکه با فحشا مخالفیم. همین باعث میشود که جریان سینما در ایران احیا شود.
یعنی فکر میکنید این نگاه ایشان تأثیری در شکلگیری جشنواره فیلم فجر داشته است؟
ببینید در سخنرانیهای امام خمینی (رحمتاللهعلیه) دو نکته بسیار مهم و کلیدی نهفته بود. اول اینکه جامعه به چه سینمایی نیاز دارد و دوم اینکه باید به جریان سینمای ایران اهمیت داده و از منظری متفاوت و البته از سر اهمیت به آن نگاه کرد. از همین جا بود که تکلیف همه با سینما روشن شد. حداقل اینکه همه متوجه شدند که سینما از کشور حذف نمیشود. حالا اینکه به چه شکلی جریان خواهد یافت، مسألهای بود که شاید بتوان گفت مهمترین دلیل شکلگیری جشنواره فجر محسوب میشود.
با این تحلیل جشنواره فجر در سالهای اولیه انقلاب بیشتر یک حرکت جریانساز برای سینما بوده است تا صرفا یک جشنواره...
کاملا درست است. چراکه به واسطه برگزاری همین جشنواره فجر بود که نسل جدیدی از فیلمسازان تربیت شد و همین فیلمسازان با فیلمهایی که ساختند، نقشهای مهم و کلیدی را در رشد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه ایرانی ایفا کردند.
فکر میکنید جشنواره فجر و به تعبیری سینمای ایران هنوز چنین کارکردی دارد؟
در اینکه سینما در هر کشور و فرهنگی که باشد، تأثیرگذارترین مؤلفه فرهنگی است، شکی نیست اما مهمتر از این اهمیت سینما، نوع برخوردی است که با آن میشود. یعنی برنامهریزیهایی که برای سینمای هر کشور میشود نهتنها در ایران که در همه کشورهای دنیا، جزو مهمترین و کلیدیترین تصمیمات یک کشور است. بهطور حتم جشنواره فجر در ایران که مهمترین رویداد سینمایی کشور محسوب میشود نیز از منظرهای متفاوتی قابل بررسی است.
در دهه اول برگزاری این جشنواره فضای انقلاب و جنگ بر جامعه حکمفرما بود و خب بهدنبال آن تولیدات سینمایی کشور هم حال و هوای انقلاب و جنگ را داشتند. در دهه دوم سینما از این دو مضمون کمی فاصله گرفت و در سالهای آخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ بود که فضای سینما، متاثر از فضای سیاسی جامعه شد.
در این سالها هم شاهد نوع خاصی از سینما بودیم که کمی کمدی و کمی هم سیاسی و اجتماعی بود. قصدم از مطرح کردن این توضیحات این است که بگویم سینما چیزی خارج از جامعه و مردم نیست و بیشک جامعه به هر طرفی پیش برود، سینما هم به آن سو خواهد رفت.
یعنی سینمایی که این روزها همه بهگونهای به آن نقد دارند، نشأت گرفته از جامعه است؟
به این مسأله دقت کنید که در جامعه سلیقههای مختلف و عقاید متفاوتی وجود دارد و ذاتا زیبایی یک جامعه انسانی به تضادهای موجود در آن است و بالطبع زیبایی یک جامعه سینمایی نیز به تضادهایی است که در دل خود دارد. تضادها باید وجود داشته باشد تا تمام سلیقهها ارضا شوند. سینمای مستقل باید وجود داشته باشد و در کنار آن سینمای روشنفکری هم نیاز است؛ همینطور سایر گونههای فیلم. اما اینکه در دورهای گونه خاصی از فیلم مورد توجه قرار میگیرد، اصلا به ذات سینما مربوط نیست. نه مرتبط با ذات سینماست و نه کاملا به سیاستهای پشت پرده آن ربط دارد؛ شک نکنید که تناقضهای موجود در جامعه است که سینمای متناقض و بعضا نامطلوبی را میسازد.
یعنی فکر میکنید جشنواره فجر که ویترین سینمای ایران است، تاکنون توانسته به این تضادها احترام گذاشته و همه سلیقهها را در خود جا دهد؟
اینکه سینما با همین تضادها زیباست درست، اما حرفم به این معنی نیست که این تضادها باید بدون چون و چرا و به یک اندازه مورد توجه قرار گیرند. تا زمانی مجاز به نشان دادن تضادها هستیم که از خط قرمزهای جامعه و نظام عبور نشده باشد. در غیر اینصورت نمیتوان انتظار داشت که مثلا فیلمی که ضدنظام ساخته شده، صرفا بهخاطر اینکه طیف فکری خاصی را نشان میدهد، قابلنمایش باشد.
در کنار این مباحث پیرامون ماهیت جشنواره آنچه حائز اهمیت است، برنامهریزی برای رویدادی با این مختصات است. جشنواره فیلم فجر از لحاظ برنامهریزی چقدر به چنین استانداردی نزدیک است؟
در همه دنیا برای اینکه جشنوارهها بتوانند با موفقیت برگزار شوند، استراتژی معینی دارند.
متأسفانه باید همین جا بگویم که در سرتاسر دنیا جشنوارهها بسیار بهتر از جشنواره ما برگزار میشوند و برگزارکنندگانشان کاملا میدانند که چه سیاستی را باید دنبال کنند. نمیخواهم بگویم که تمام سیاستهای جشنوارههای خارجی مورد قبول است، چون اکثر مواقع سیاسیبازیهاست که تعیینکننده خطمشی و سیاستهای یک جشنواره میشود؛ ولی حرف من این است که لااقل آنها میدانند که دارند چه میکنند و نهایت بهرهبرداری را از تأثیرگذاری سینما و جشنوارههای سینمایی بر مخاطبان میکنند.
سینمای ایران در دنیا، سینمای آبروداری است و موفقیتهای بسیار خوبی هم کسب کرده؛ اما هیچوقت با موفقیتهایی که کسب کرده، برخورد منطقی نشده است. درست که جشنواره فجر ویترین یکساله سینمای ایران است، اما سینما در ایران هیچگاه به اندازه اهمیتی که دارد، جدی گرفته نشده است.
یعنی معتقدید که جهتگیری جشنواره هم بهسوی مطلوبی نبوده است؟
یک موضوع مهم در بررسی پیشرفت هر پدیدهای، این است که بدانیم از کدام نقطه به کدام نقطه رسیدهایم و کارکردهای آن مقوله چه بوده است. زمانی کارکرد جشنواره فجر این بود که برای یک سال به سینمای ایران خطمشی میداد، یعنی اینکه وقتی فیلمی در جشنواره موفقیت کسب میکرد، در سال بعد تعداد زیادی از فیلمسازان بهسراغ ساخت آثار مشابه میرفتند تا بتوانند موفقیت کسب کنند. متأسفانه در سالهای اخیر نقش خطدهی به جریان فیلمسازی در جشنواره فجر کمرنگ شده است. ولی هر روز اهمیت جشنواره در جامعه بیشتر میشود.
در ۲۹ دورهای که این جشنواره برگزار شده، دبیران مختلف با سیاستهای متنوع روی کار آمده و هر دوره را با توجه به سیاستهای دولت وقت برگزار کردهاند. چقدر ثابت بودن سیاستهای برگزاری جشنوارهای با این اهمیت میتواند به بهتر شدن کیفیت جشنواره کمک کند؟
واقعیت این است که در تمام فستیوالها مدیران ثابت هستند و دبیرها تغییر میکنند. ثبات مدیریت در هر جایی کارساز است و اگر بدانید که مثلا برای ۴ سال قرار است مدیر جایی باشید، برای آن ۴ سال برنامهریزی میکنید. وقتی برنامهریزی مشخص باشد، ارزیابی میزان موفقیت هم امکانپذیرتر است. بیثباتی و تغییر مدیریت در هر عرصهای باعث میشود نتوانیم به جمعبندی برسیم.
برای مثال یک مدیر در عرض شش ماه تازه پیچ و خمهای محل مدیریتش را پیدا میکند و تازه به مرحلهای میرسد که میتواند برنامهریزی قابل قبولی برای اجرا داشته باشد، اما متأسفانه ما مدام در حال تغییر مدیران هستیم و تا مدیری خودش را در عرصهای پیدا میکند، او را عوض میکنیم. معضل بدتری که دامنگیر مدیریت ماست، این است که هرکس بر هر مسندی مینشیند فکر میکند که بهترین و کارآمدترین مدیری است که تا به حال به این سمت منصوب شده؛ در حالیکه چنین نیست. اگر خشت اول جشنواره درست گذاشته نمیشد و در این سالها از آن مراقبت نمیشد که ما الان قادر نبودیم جشنواره برگزار کنیم. نکته مهم این است که حتی اگر قرار است دبیران جشنواره هر سال عوض شوند، لااقل شورای سیاستگذاری برای جشنواره همواره ثابت باشد.
همانطور که اشاره کردید برخوردهای سلیقهای خیلی زیاد است و همین تغییر دبیران و مدیران جشنواره هم نشأت گرفته از برخوردهای سلیقهای است در حالیکه در جشنوارهای مثل کن، این برنامه است که حرف اول را میزند و ضامن مطرح شدن آثار میشود.
به جشنوارههای خارجی اشاره کردید، بگذارید ماجرای جالبی را برایتان تعریف کنم. یکی از دوستان من با دبیر یکی از جشنوارههای خارجی دوست است و تعریف میکرد که یکبار از دبیر این جشنواره پرسیدم چرا تو هشت سال است که دبیر این جشنواره هستی و هر دولتی که روی کار میآید تو سر جای خودت هستی؟ البته منظور از دولتهای مختلف، مدیران سینمایی مختلف نبود، بلکه به معنای تغییرات حزبی بود. دبیر این جشنواره در پاسخ گفته است که من کاری به سیاست ندارم. تنها با روی کار آمدن هر دولت وزیر امورخارجه کشور طی جلسهای، استراتژی سیاسی کشور را با من در میان میگذارد و بر این اساس است که سیاستها و برنامهریزیهای جشنواره شکل میگیرد و وظیفه دبیر جشنواره است که از فیلمهایی حمایت کند که با استراتژی سیاسی کشور همخوانی دارد. میبینید؟ در عینحال که بسیار پیچیده است، اما کسی متوجه آن نمیشود و همه برای این برنامهریزی بهبه و چهچه هم میکنند.
اینکه در ابتدای صحبتم گفتم ما مثل خارجیها نسبت به جشنوارههایمان رفتار نمیکنیم به همین دلیل است، چون در آن کشورها کاملا میدانند دقیقا هدف از برگزاری جشنواره چیست. ما فکر میکنیم هرچه میسازیم باید انتخاب شود و هرچه که انتخاب میشود باید جایزه بگیرد؛ در حالیکه اینطور نیست. جشنواره باید خطمشی داشته باشد و راهی را مشخص کند.
چنین خطمشیهایی خیلی هم قابل استناد نیستند، چون برخورد دوگانه با یک فیلم در این سالهایی که جشنواره برگزار شده، کم ندیدهایم.
این به قول شما برخورد دوگانه کاملا به این مربوط میشود که نهتنها سلیقهای برخورد میکنیم که حتی سیاستها و خطمشیها را به هنرمندان هم اعلام نمیکنیم. باید سیاستهای جشنواره به هنرمندان هم بهطور کاملا شفاف اعلام شود.
وقتی انتظار ما از سینما، هنر و هنرمندان مشخص باشد، تغییر سیاسی نمیتواند خدشهای به این موضوع وارد کند. باید مشخص شود که مسئولان فرهنگی چه انتظاری از هنرمندان دارند و بالعکس هنرمندان از مسئولان چه میخواهند؟ اگر تکلیفمان نسبت این ماجرا مشخص باشد، دغدغهها و برنامههایمان مشخص خواهد شد
منبع: پنجره