امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
طیب در گذر خاطرات
گفتگو با حجت لاسلام جعفر شجونی
سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۲۵
 
طيب حاج رضايي و حاج اسماعيل را از جوانمردان تاريخ مي‎دانم. اينها در بدترين شرايط و خفقان شديد براي امام خميني و انقلاب فداكاري كردند

فائقه‌السادات ميرصمدي
حجت‎الاسلام جعفر شجوني در سال‎هاي مبارزه با رژيم شاه در محله پامنار سكونت داشت و با حاج اسماعيل رضايي دمخور بود. تصويري كه او از طيب حاج رضايي در خاطر دارد؛ يك صندلي جلو دكان ميوه‎فروشي در بازار ميوه تهران است و مردمي كه رد مي‌شوند و با طيب سلام و احوال‎پرسي مي‌كنند. طيب حاج رضايي محل مراجعه مردم مظلوم محله بود كه صدقه سر روضه‎هاي عاشورا و عزاداري براي امام حسين(عليه‌السلام) به جرگه مبارزان با رژيم پهلوي درآمد و عاقبت به خير شد. حاج اسماعيل معمولا حجت‎الاسلام شجوني را براي سخنراني در تكيه دعوت مي‌كرد.

ناگفته هایی از طیب را از زبان حجت الاسلام و المسلمين جعفر جوادي شجوني در گفتگو با «پنجره» بخوانید:

طيب حاج رضايي و اسماعيل رضايي را از كجا مي‌شناسيد؟ از چه سالي؟
اگرچه اين‌ها هر دو خوش‌نام بودند و هر دو در ميدان ميوه تهران كاسبي مي‌كردند و حجره داشتند، افرادي زيادي هم آن‌جا بودند كه با اين‌ها رفيق بودند؛ مثل حاج عبدا... رفيق‎دوست پدر محسن رفيق‌دوست يا حاج اسماعيل خلج. ولي مرحوم طيب شهرت زيادي داشت و آدم ويژه‌اي بود. او را ديده بودم. گاهي كه مي‌رفتم ميدان ميوه، مي‌ديدم روبه‌روي حجره‌اش يك صندلي گذاشته‌ و مردم كه رد مي‌شدند با احترام زياد با طيب سلام و عليك و احوال‌پرسي مي‌كردند. آدم مشكل‌گشايي بود، اما شرايط روزگار خيلي مهم است. ممكن است انسان در زماني به قول لات‌ها، «جاهل» باشد در زمان ديگري روي پيشاني‌اش نوشته باشد من وقف امام حسينم(عليه‌السلام). خودش را براي جوانمردي و امام حسين(عليه‌السلام) حراج كند. هميشه عاقبت كار مهم است همان‌طور كه براي عاقبت به خيري همديگر دعا مي‌كنيم. تا آني درباره اين‌كه عرب‌ها به ايران آمدند مي‌گويد:
گرچه عرب زد چو حرامي به ما
داد يكي دين گرامي به ما
گرچه ز جور خلفا سوختيم
زآل علي معرفت آموختيم
اين «اگرچه»ها خيلي مهم است، منظورش اين است كه اگر ابتداي كار ايراد داشتيم، اما در، آخر عاقبت به خير شديم. در زمان شاه همه هيئت‌ها دسته بيرون مي‌آوردند حتي مسجد سپه‌سالار كه خود شاه در مجلس روضه‌خواني شركت مي‌كرد. از راه‌هاي دور مثل ورامين و ري دسته‌ها به آن‌جا مي‌آمدند. البته مردم معمولي عزادار امام حسين(عليه‌السلام) بودند، ولي بعضي سردمدارها كه پرونده داشتند يا گرفتار بودند، به مجلس روضه مي‌آمدند و مجبور مي‌شدند يك شاهنشاه هم مي‌گفتند.

معمولا براي اين‌جور مراسم از سادگي عوام الناس استفاده مي‌كردند كه شاه را آدم دينداري نشان دهند.
بله، چون ساواك و رژيم پهلوي مي‌خواستند كساني مثل ما را فريب دهد. ما نقطه‌ضعفي نداشتيم كه مجبور شويم جلو شاه كوتاه بياييم، ولي واعظ شهيدي در تهران بود كه ٢ نفر از فرزندانش عضو حزب توده بودند و در زندان. ساواك از آن واعظ شهيد و خوش‌نام بهره‌برداري مي‌كرد. او مي‌رفت همان‌جايي كه محمدرضا شاه در مجلس روضه شركت مي‌كرد. منظورم اين است كه گاهي يك آدم محترم به دليل گرفتاري‌هاي فرزندانش مجبور مي‌شد به رژيم پهلوي باج بدهد. البته اين آقا فريب سرهنگ مولوي رييس ساواك را خورد و روي منبر رفت و آن‌جا فهميد آبرويش مي‌رود وقتي همه بفهمند در مسجد سپه‌سالار و در حضور محمدرضا منبر رفته است. براي جمع و جور كردن اين قضيه گفت: مظلوم شاه، وزيرها دزد. وكيل‎ها دزد. سناتورها دزد. منظورش اين بود كه شاه مظلوم است و دوروبري‌هايش مقصرند و دزدند. سعي كرد خودش را از آن مهلكه نجات دهد.

هميشه بايد دعا كنيم آخر و عاقبت ما ختم به خير شود. جوانمردي، چيزي هست كه مي‌تواند ما را عاقبت به خير كند. مي‌گويند امام حسين(عليه‌السلام) به حر گفت: مادرت به عزايت بنشيند! حر خيلي آدم با غيرتي بود به امام حسين(عليه‌السلام) گفت اسم مادر مرا بردي، حيف كه مادر تو حضرت زهراست. ادب كرد.

اين ادب يك جا نجاتش داد!
بله. اين نكته او را از هلاكت نجات داد. آدم خوش جنسي بود. امام حسين(عليه‌السلام) به حر فرمودند من و يارانم اين‌جا نماز مي‌خوانيم، تو هم با طرفدارانت برو آن طرف بخوان. حر به قدري آدم خوش جنسي بود گفت: اختيار داريد آقا من سوا نماز بخوانم؟ من به شما اقتدا مي‌كنم. اين خوش‌جنسي‌ها يك جايي آدم را نجات مي‌دهد. آدم خوش‌جنس، يك روزي، يك جايي خدا نجاتش مي‌دهد. آدم اگر جوهره‌اش را داشته باشد و در وجودش دردمندي داشته باشد؛ اين ويژگي‌ها آن آدم را نجات مي‌دهد.

جوانمردي به مرام و مسلك، دين و مذهب مربوط نيست؟
خير. به حسب و نسب هم مربوط نمي‌شود. انسانيت و جوانمردي مي‌خواهد. شاه اسماعيل صفوي سيد بود، اما ننگ ايران شد با اين‌كه نسب‎شان به امام‌ها و امامزاده‌ها مي‌رسيد. ولي مقابل چهار افغاني پا برهنه جان و مال و ناموس و مملكتش را از دست داد. داستان‌ شاهان صفوي معضل است. گاهي كه رهبر انقلاب مي‌خواهند مسئله‌اي را به تمسخر بگيرند يا مزاح كنند؛ شاه سلطان حسين را مثال مي‌زنند. اين پادشاه با تمام حسب و نسب و ادعايش رفت و مملكت به دست يك دسته افغاني افتاد كه اصفهان را غارت كردند. اما نادرقلي (نادرشاه افشار) پسر يك پوستين دوز، همين افغاني‌ها را از مملكت بيرون كرد. روس‌ها و عثماني‌ها را از ايران بيرون انداخت و هند را هم فتح كرد.

در روايت‌ها به اين بن‌مايه انساني «حريت» گفته مي‌شود. روايت داريم نماز، روزه، حج، زكات و... پنجمي كه تمام اين‌ها را در برمي‌گيرد، حريت است. حر، تيمسار بود، همه كاره بود، اما اين جوانمردي او را نجات داد. اگر حر توبه نمي‌كرد از همه اشرار گناهش بيشتر بود، چون اولين كسي كه جلوي امام حسين(عليه‌السلام) را گرفت، حر بود. دو چيز حر را نجات داد؛ اولي اين‌كه به حضرت زهرا(سلام‌ا... عليها) احترام كرد و ديگري اين‌كه به نمازجماعت امام حسين(عليه‌السلام) اقتدا كرد. الان قبر همان حر، محل زيارت امام زمان(عج) است كه ايشان آن‌جا زيارت‌نامه مي‌خواند و مي‌گويد: السلام عليك يا اوليا‌ا... مرحوم طيب امام را به شاه نفروخت، خون شهدا را نفروخت.

مي‌گويند طيب آدم شروري بوده كه در ١٨ سالگي به بندرعباس تبعيد مي‌شود. از كجا و چطور به قيام امام خميني مي‌پيمودند؟
من از طيب حاج رضايي شرارتي نشنيدم، ولي جوامردي از او شنيدم. اما اين‌كه آدم معروفي بود و رژيم پهلوي هم سراغش مي‌آمد، نكته ديگري است. شعبان بي‌مخ و مصطفي ديوانه هم در اين مايه‌ها بودند، اما طيب جوهره‎اش خوش‌جنسي است.

البته اين‌كه مي‌گويند طيب آدم شر و ناراحتي است، براساس گزارش مأموران ساواك است!
بله. ساواك اين جور آدم‌ها را شرور مي‌دانست. شرور از نظر چه كسي؟ اين مهم است. مثلا شاه در ١٥ خرداد در تهران كشت و كتشار راه انداخت و روز بعدش به همدان رفت و سخنراني كرد. گفت: اين‌ها از يك دولت خارجي كه منظورش جمال عبدالناصر بود، نفري دو تومان (٢٠ ريال) پول گرفته‌اند كه بگويند زنده باد خميني! فكر مي‌كردند مردم معطل ٢٠ ريال اخوان المسلمين هستند. مي‌گفتند آقاي خميني از امثال جمال عبدالناصر پول گرفته‌ كه به مردم بدهد و در خيابان‌ها بگويند: زنده باد خميني و مرده باد شاه! اين‌ها چرت و پرت‌هاي شاه بود كه روز ١٦ خرداد در همدان مطرح شد.

چرا به همدان رفت؟ اين سخنراني را براي چه انجام داد؟
فرقي نمي‌كرد كدام شهر برود، مي‌خواست بهانه‌اي براي سخنراني داشته باشد. از طرفي اشتباه‌هايي كه در ١٥ خرداد مرتكب شده بود و خشم ملت را برانگيخته بود، بايد يك جوري توجيه مي‌كرد. مثل ساواك، مثلا شهيد طيب را وادار مي‌كرد كه بگويد از خميني پول گرفتم. چون طيب وجهه‌اي ميان مردم داشت، مي‌خواست از آن استفاده كند. رفقا و همراهان طيب كه با آنها در ميدان ميوه تهران كار مي‌كرد زياد بودند، اما همه آزاد شدند، به جز حاج اسماعيل رضايي، طيب حاج رضايي. حاج اسماعيل دوست من بود؛ سال‌ها با هم دمخور بوديم. زماني مسجد نو كه در خيابان خراسان بود و مرحوم آيت‌ا... فومني امام جماعت آن‌جا بود؛ تعمير كرده بودند، ما را دعوت كردند كه ١٠ شب براي سخنراني آن‌جا برويم. مسجد نو، سفيد و تميز اما بسيار سرد بود. روي منبر داد زدم و گفتم چرا مسجدي را افتتاح كرديد كه يخ است و بخاري ندارد؟ حاج اسماعيل رضايي پاي منبر فرياد زد و گفت آقاي شجوني من فردا ١٠ تا بخاري اين‌جا مي‌آورم. يادم هست بخاري‌هاي ارج بزرگي خريد و فرستاد. شب بعد مسجد گرم و خوب بود. حاج اسماعيل اوضاع مالي و كار و كاسبي خوبي داشت؛ خانه و حجره داشت و درمانگاه هم ساخته بود.

بسيار پيش مي‌آمد كه برنج و روغن بين خانواده فقرا تقسيم مي‌كرد. اما يكي از كارهايش را خودش به من گفت. تعريف مي‌كرد: «من و خواهر و برادرانم كوچك بوديم كه يتيم شديم. مادرم هم پير بود. مستاجر بوديم و من هم در ميدان ميوه كار مي‎كردم. يك بار اجاره خانه ما عقب افتاد و صاحب‎خانه اثاث ما را بيرون ريخت. رسيدم سر كوچه ديدم مادر پيرم با بچه‌ها وسط كوچه با اسباب اثاثيه نشسته‎اند. وسايل‎مان را جمع كرديم و به اتاقي برديم كه آن هم اجاره‌اي بود. بعد از اين‌كه كمي شرايط مالي‎ام بهتر شد، دو تا اتاق شيك و مرتب اجاره كردم كه اگر ازدواج كردم همسرم را به اين خانه ببرم. در همين روزها به من خبر دادند صاحب خانه قبلي ما كه ما را از خانه‎اش بيرون كرد، خودش گرفتار صاحب خانه بيرحمي شده و اثاثش را بيرون ريخته‌اند. رفتم با چشم‎هاي خودم ديدم؛ بله با خانواده‎اش وسط كوچه نشستند. او را بغل كردم و گفتم جمع كن برويم. پرسيد: حاج اسماعيل كجا برويم؟ ما كه جايي نداريم. گفتم: راه بيفت. بردم به همان اتاق‎هايي كه تازه نقاشي كرده بودم و مي‎خواستم همسرم را به آن‌جا ببرم.» حاج اسماعيل و طيب اين‎جوري بزرگواري مي‌كردند. اگر امروز كسي به من و شما بدي كند تا قيامت كينه او را به دل مي‎گيريم. ولي اين‎ها آدم‎هاي عجيبي بودند كه با دشمن‎شان اين‎طور دوست مي‎شدند. اين كارها، كارهاي علوي است. شهريار مي‎گويد وقتي شير را به لب اميرالمؤمنين(عليهم‌السلام) نزديك كردند، با لبش پس زد و كاسه شير را به طرف اسير اشاره مي‌كند كه به او هم بدهند. اين‎ها صفات خدايي، پيامبري و علوي است. طيب و امثال او با نام اميرالمؤمنين عشق مي‎كردند و مردي را از او ياد گرفتند. رفتار اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) انسان‎ساز است، برخلاف فلاسفه كه هيچ گاه نتوانستند آدم سازي كنند. طيب و اسماعيل رضايي به موقع خودشان را وقف امام حسين(عليه‌السلام) و انقلاب اسلامي كردند. تيرباران شدند اما كسي را لو ندادند. دروغ به امام نبستند.

منظورتان از دروغ بستن به امام خميني همان جريان پول گرفتن و شعار دادن است؟
نه. ساواك مي‎خواست طيب عليه امام خميني حرف بزند و دروغ‎هايي به ايشان نسب دهد كه بتوانند امام را اعدام كنند، اما او اين كار را نكرد. اين‎ها جوانمردي كردند، دروغ نگفتند و جزو شهداي 15 خرداد شدند. شهيد بهشتي مي‎گفت «روي زمين دنبال فرشته نگرديد!» اما اين آدم‎ها فرشته گونه بودند. انسان هم بي عيب نيست، اما عاقبت به خيري مهم‎تر است. امام صادق(عليه‌السلام) مي‎فرمايد: چنين آدم‎هايي به بهشت مي‎روند. چون «افضل الجهاد كلمه حق عند امام جائر» بالاترين جهاد، گفتن حرف حق نزد يك پيشواي ستمگر است. از اين نمونه‌ها زياد داريم، مثل شهيد مهدي عراقي.

از شهيد عراقي انتظار مبارزه داريم، اما از طيب حاج رضايي نه، كه سال‌ها كاسب بود و ظاهرا با حكومت پهلوي كاري نداشت!
بله. طيب با سعادت و شجاعت از دنيا رفت. از غيرت امثال او، تظاهرات 15 خرداد انجام شد. شما جوانان نمي‎دانيد آن سال‎ها چه شرايط سختي داشتيم. شب 15 خرداد، هفت نفر با اسلحه ريختند به خانه ما كه از روي ديوار خانه‌هاي همسايه فرار كردم. شوخي نيست كسي جرئت كند تو روي رژيم پهلوي بايستد، آن هم زماني كه اغلب از خداي‎شان بود مورد توجه دربار باشند، چاپلوسي كنند و امتيازي بگيرند. البته در ماجراي 15 خرداد هم ساواكي‌ها خيلي از خرابكاري‎ها را گردن طرفداران امام انداختند. مي‎گفتند اين‎ها با تمدن مخالفند، كيوسك تلفن را از بين مي‎برند و متحجرند. امام خميني هم 15 سال در تبعيد بود، ولي منتظر نتيجه بخشي 15 خرداد بود كه البته نتيجه هم داد. اين را در شعر خودشان هم مي‎گويند: «انتظار فرج از نيمه خرداد كشم»، 15خرداد مثل عاشوراي امام حسين(عليه‎السلام) بود. يك روپوش ياغي‌گري روي 15 خرداد گذاشتند و همه ما شديم اخلالگر، خائن و وطن فروش! امام را هم تبعيد كردند. 

با اين حساب ظرفيت نهضت امام خميني خيلي گسترده و عميق است كه كسي مثل طيب، بارفروش ميدان ميوه، وارد گود مي‎شود و اين‎طور پاي عقيده‎اش مي‎ايستد!

ببينيد جوانمردي بارفروش و روحاني و غيره نمي‎شناسد. الان عمامه به‎سر داريم كه رفته لندن و چرت و پرت مي‎گويد. همه خوب مي‌دانند كديور خيلي بي‎سواد است و درباره چيزهايي حرف مي‎زند كه از آن سر درنمي‎آورد. از رهبري و اصل ولايت فقيه ايراد مي‎گيرد، اما خودش هم نمي‎فهمد چه مي‎گويد. معلوم است اصلا درس نخوانده. قرآن جوانمردي را به وزراي دقيانوس نسبت مي‌دهد. تلميخاه، نخست وزير بود، هيئت وزرا پست و مقام بالايي داشتند و پولدار هم بودند اما رگه‎هاي حريت را هم داشتند. پيرمرد 70ساله‎اي ميان آن‎ها بود، اما قرآن به او مي‎گويد جوانمرد. منظور فكر جوان است كه زير بار حرف زور نمي‎رود. جوان اگر متوجه ظلم شود، خون از رگ‌هايش فوران مي‎كند. امام خميني مي‎فرمود: حسين فهميده 13 ساله رهبر ماست. از اين طرف هم يك روحاني ناآگاه مثل كديور داريم كه اين حرف‌ها را مي‌زند. شهيد طيب حاج رضايي و حاج اسماعيل را از جوانمردان تاريخ مي‎دانم. اينها در بدترين شرايط و خفقان شديد براي امام خميني و انقلاب فداكاري كردند.

به‌نظر رفتاري كه طيب و دوستش در نهضت امام خميني انجام دادند، مربوط به جريان انقلاب اسلامي است يا ظرفيت وجودي آنها؟
اين رفتار از هر دوي عوامل فوق سرچشمه بگيرد. همه ما در حوادث روزگار درون خودمان را آشكار مي‎كنيم. روان‎شناسان مي‌گويند در دو جا شخصيت انسان بروز پيدا مي‌كند؛ وقت مرگ و هنگام اعدام. در اين جاها آدم سويداي جان و بن روانش را بروز مي‎دهد.
من و شما به چه مي‎ارزيم؟ به مال و دفتر و دستگاه و... نمي‎ارزيم. انسان به درون آگاهش مي‎ارزد. دردمندي و غيرتمندي مهم است. كساني مثل طيب، خانواده داشتند، كارو كاسبي داشتند اما همه را رها كردند و مقابل شاه ايستادند و خوب هم مي‌دانستند عاقبت كارشان چه مي‌شود. حريت؛ از نماز و روزه و خمس مهم‎تر است. هر كس مزه آن را بچشد، همه چيز را بيرون مي‌ريزد و فقط به خدا فكر مي‌كند.
حرف حق گفتن و بر دار شدن پيشه ماست
اين شرابي است كه بي واهمه در شيشه ماست 


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 142364