نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » سیاسی

حمایت به معنای دخالت نیست!

ناگفته‎های سفیر سابق ایران در عراق

۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۷

حمایت از مستضعفان، به‎معنای دخالت در حاکمیت کشورها نیست. ما در چهارچوب قانون اساسی، از حرکت‎های مردمی در دیگر کشورها مثل فلسطین و... حمایت می‎کنیم. حمایت مسلحانه نداریم اما حمایت سیاسی و معنوی، امری مصرح در قانون اساسی است.



کاظمی قمی مردی است که عملکرد دیپلماتیک ایران طی 9 سال گذشته در دو منطقه بحرانی خاورمیانه (افغانستان و عراق) به حضور وی گره خورده است. وی همان‎گونه که از نامش پیداست، اهل قم است؛ کارشناس اقتصاد و کارشناس ارشد مدیریت امور دفاعی. در سال 1380 او به‎عنوان سرکنسول ایران در هرات به وزارت امورخارجه مأمور شد و از سال 1382 به‎عنوان کاردار در بغداد حضور یافت. کاظمی قمی بهار 1385 با ارتقای سفارت، سفیر ایران در عراق شد و تا تابستان امسال نیز در همین سمت مشغول فعالیت بود.

* افغانستان؛ اولین گام آمریکا در منطقه خاورمیانه
من سرکنسول ایران در افغانستان بودم. اگر بخواهم نگاهی به تحولات از سال 2000 تاکنون داشته باشم، باید بگویم تغییرات ژئوپلیتیک و سیاسی در محیط امنیتی جمهوری اسلامی تأثیر گذاشته است. مشخصا بعد از حادثه 11 سپتامبر، رویکرد جدید آمریکا این بود که به بهانه مبارزه با تروریسم، حضور خود را در منطقه توسعه داد.

آمریکایی‎ها آمدند بعد از حادثه 11 سپتامبر، طرحی را ریختند که براساس آن، رهبری جهانی مبارزه با تروریسم را در اختیار بگیرند و کشورهای دیگر را با خود همراه کنند. جغرافیای این سیاست در محیط خاورمیانه تعیین شد و اولین گام آن افغانستان به‎دلیل مواضع طالبان و حضور جریان القاعده در این کشور بود. از طرفی همسایه شدن آمریکایی‎ها در منطقه با جمهوری اسلامی ایران، طبیعتا بر محیط امنیتی و منافع ملی ما بی‎تأثیر نبود.

* عراق؛ دومین گام
بعد از تغییراتی که در افغانستان به‎وجود آمد، گام بعدی آمریکا، مسأله عراق بود. و باعث تغییر ژئوپلیتیک در منطقه شد و مشاهده کردیم که آمریکا تحت عنوان نیروهای ائتلاف آمد و عراق را بدون مجوز سازمان ملل اشغال کرد. آمریکایی‎ها تعمد داشتند بگویند که حمله به عراق مبارزه با تروریسم و یک دیکتاتور است؛ زیرا این کشور دارای سلاح‎های کشتار جنگی است و این سلاح‎ها می‎تواند در اختیار تروریسم قرار گیرد.

وقتی به این تحولات سیاسی و ژئوپلیتیک اطراف ایران نگاه می‎کنیم، طبیعی است که جمهوری اسلامی نسبت به این موضوع از خود واکنش نشان دهد. از طرف دیگر، نیروهای خارجی که افغانستان و عراق را اشغال کردند، بنا داشتند که در عرصه نظام سیاسی، دولت جدید و ساختارهای امنیتی در چهارچوب آن‎چه می‎خواستند، ایجاد کنند.
سیر حرکت آمریکایی‎ها در عراق و افغانستان نشانگر این موضوع است که تعارض جدی بین منافع مردم با آن چیزی که آمریکایی‎ها بدان می‎اندیشند، وجود دارد.

آمریکایی‎ها در زمان تشکیل دولت افغانستان بعد از سقوط طالبان، سقوطی که در پی آن بودند، مجاهدین افغانی را که در طول جهاد با ارتش سرخ مبارزه کرده بودند، وارد معرکه کرده و از آنها به‎عنوان قهرمانان ملی یاد می‎کردند؛ اما وقتی می‎خواستند حکومت تشکیل شود، این افراد جنگ‎سالار شدند و اساسا آمریکا نمی‎خواست به نیروهای مردمی نقش بدهد.

* حضور 5 میلیون مهاجر افغانی و عراقی در ایران
برای جمهوری اسلامی مسئله امنیت و منافع ملی مهم بود. بر این اساس، ایران اقدام به تبیین سیاست‎های خود برای مواجهه با محیط جدید کرد. طبیعی است که ایران به‎عنوان یک کشور منطقه با قرابت‎های فرهنگی و دینی و تاریخ کهن در روابطش با ملت‎های عراق و افغانستان و با توجه به اشتراک منافعی که وجود دارد، در پی همگرایی باشد و علی‎رغم تحمیل جنگ به ایران، می‎بینیم که پذیرای 5 میلیون و 500 هزار مهاجر افغانی و عراقی است؛ آن‎هم در شرایطی که قیمت نفت هم بشکه‎ای شش دلار است. ایجاد همگرایی بین ملت‎های ایران، افغانستان و عراق راز موفقیت جمهوری اسلامی است که بتواند از پروسه سیاسی و فرآیند امنیت‎سازی و سازندگی این کشورها حمایت کند.

* به‎خاطر حساسیت افغانستان به آن‎جا رفتم
قبل از عزیمت به افغانستان و استقرار در هرات، در ارتباط با حوزه کشورهای همسایه به‎ویژه افغانستان و عراق فعالیت داشتم و این در تصمیم نظام برای اعزامم به این شهر بی‎تأثیر نبود. با توجه به حساسیت‎هایی که کابل و مناطق غربی برای جمهوری اسلامی داشت که آن‎جا یک حوزه آرام باشد؛ زیرا غرب افغانستان منطقه‎ای حساس و مسیر ترانزیت مواد مخدر است.

مسئله انتقال و مأمور شدن در دستگاه‎های دولتی امری رایج است. این اولین‎باری نبود که چنین اتفاقی می‎افتاد؛ یعنی یک نظامی ماموریتی دیپلماتیک پیدا می‎کرد. این مسیر ادامه دارد و فقط مختص کشور ما نیست. آمریکایی‎ها در فضایی وسیع‎تر و در پوشش فضای دیپلماتیک برای نظامی‎ها بهره‎برداری می‎کنند. در ایران به این شکل نیست، فردی مأمور می‎شود و به دستگاه دیپلماسی می‎رود که اقدامی روتین است. من به‎دلیل تعاملی که با وزارت امور خارجه داشتم، به‎طور طبیعی یکی از گزینه‎های مطرح بودم.

* به لباس نظامی افتخار می‎کنم
در مقطعی در جهاد و بسیج افتخار همکاری داشته و در دوره دفاع مقدس، لباس نظامی بر تن داشتم و به این لباس افتخار می‎کنم. بعد از جنگ، فضای سازندگی در کشور و همکاری و روابط خارجی مطرح شد. فعالیت من با وزارت خارجه به‎صورت جدی بود. با شناختی که بین مجموعه ما و وزارت خارجه وجود داشت، این انتخاب عادی به‎نظر می‎رسید.

بعد از سقوط طالبان، بحث تشکیل دولت جدید افغانستان مطرح بود. آمریکایی‎ها قائل به همکاری دیگران نبودند. قبل از ژنو، اجلاس بن برگزار شد. شکل‎گیری بحث حکومت جدید افغانستان در این اجلاس مطرح شد. یکی از مسائلی که قابل‎توجه بود، این‎که بیشترین نقش را در کمک به رهبران افغانی، دولت‎های منطقه می‎توانند داشته باشند و در این جهت، جمهوری اسلامی به‎عنوان یک بازیگر مهم در صحنه افغانستان می‎توانست نقش‎آفرینی کند. حضور ما در اجلاس بن در جهت ایجاد یک ساختار بومی افغانی بسیار مؤثر بود.

پس از کنسول‎گری هرات مستقیما به بغداد رفتم، در آن مقطع، سطح روابط ایران و عراق در حد کاردار بود و کاردار ایران در عراق شدم. در سال 1385، این عنوان به سطح سفیر ارتقا یافت.
آمریکایی‎ها می‎گفتند که من یک نظامی هستم، اما این بهانه بود. آمریکا این کشور را اشغال کرده بود و رفتن یک فرد چقدر می‎توانست تأثیرگذار باشد. آمریکایی‎ها بعد از اشغال پیامش به دنیا این بود که ایران نباید در عراق حضور داشته باشد. آمریکا میزان روابط ایران و عراق را با توجه به پیوندها و مشترکات خوب می‎داند.

* اولین ترور دیپلمات ایرانی
سال 1383 (اواخر 2003)، اولین ترور انجام شد: شهید نعیمی، مسئول بخش رسانه‎ای سفارت در حوزه کارشناسی و یکی از بهترین دیپلمات‎های ما بود. درخصوص ترور شهید نعیمی باید بگویم چند روز بود که یک ماشین سبزرنگ در تعقیب ما بود و من به ایشان گفتم که در تعقیب ما هستند. چند حرکت تعقیب و گریز انجام داد و مسجل شد که ما را تعقیب می‎کنند. به‎خاطر بیماری مادرم مجبور شدم به ایران بیایم و همان روز ایشان ترور شد. پی‎گیری که کردم، گفتند یک ماشین سبزرنگ دو سه روز اطراف سفارت بود.

در سال‎های 91 و 1990 صدام حمله‎ای را به کویت آغاز و این کشور را اشغال کرد. در واکنش به این تجاوز که برای آمریکایی‎ها یک فرصت بود، آن‎ها آمدند و به بهانه وجود یک تهدید، پایگاه‎های نظامی خود را در منطقه مستقر کردند. آمریکایی‎ها در سال 2003، رژیم عراق را تغییر دادند و نظام سیاسی این کشور را منهدم کردند. توقع آمریکایی‎ها در سال 2003 این بود که در چهارچوب خاورمیانه جدیدی که ترسیم می‎کنند، دیگر مجال و فرصتی به ایران ندهند. در آن مقطع، به‎صورت جدی بحث می‎شد که بعد از حمله به عراق نوبت ایران و سوریه است؛ چنان‎که در کتاب اخیر بوش، اشاراتی به حمله و گزینه نظامی علیه ایران نیز شده است. آمریکا با توجه به این فضا وارد شد و آن‎ها دنبال این بودند که یک نظام سیاسی و ساختار دفاعی امنیتی با مدل آمریکایی بسازند.

 * تقابل آمریکایی‎ها با عراقی‎ها
در اجلاس لندن و بعد در صلاح‎الدین کردستان عراق، بحث این بود که چگونه باید رژیم ساقط شود و بحث اول نقش خود معارضان عراقی بود. در حقیقت آمریکایی‎ها باید به کمک عراقی ها بیایند. اما برخلاف این دیدگاه، آمریکایی‎ها آمدند به‎طور مستقیم وارد حرکت نظامی شدند و سعی کردند نیروی معارض وارد نشود. این اولین تعارض جدی بود.

* آمریکا برای نفت آمد
اگر از عراقی‎ها سئوال کنید که آمریکایی‎ها برای چه آمدند و رژيم را ساقط کردند، شاید یک نفر پیدا نشود که بگوید آمریکا آمد رژیم صدام را برداشت به‎خاطر مردم عراق، بلکه می‎گویند آمده برای نفت و سیاست‎های خود.آمریکا جی گارنر را به‎عنوان مسئول انتخاب کرد و به‎دنبال این بود که یک حکومت آمریکایی در عراق ایجاد کند؛ یعنی وزرا آمریکایی‎ باشند و مشاوران عراقی. اما یک ماه و نیم بیشتر این حکومت دوام نیاورد و عراقی‎ها شروع کردند به اعتراض و این‎که ما صاحب عراق هستیم، آمریکایی‎ها چه می‎خواهند.

* اولین عقب‎نشینی آمریکا در عراق
آمریکایی‎ها در ابتدا به سمت شورای امنیت نرفتند اما در ادامه دچار مشکلی شدند و به همین دلیل، برای این‎که هزینه‎های سیاسی و امنیتی را کاهش دهند، مجبور شدند عراقی‎ها را وارد میدان سازند و بعد رجوع کنند به شورای امنیت. در حقیقت اولین عقب‎نشینی آمریکایی‎ها در این مقطع صورت گرفت.

* انحلال ارتش و حزب بعث
اولین اقدام «برمر» هم این بود که آمد، ارتش و حزب بعث را منحل کرد؛ البته این خواسته مردم عراق بود که حزب بعث فعالیت سیاسی نداشته باشد. در طول 35 سال مردم عراق از حکومت بعثی جز جنایات چیزی ندیده بودند. ارتش علیه ملت عمل کرده بود. آن‎چه آمریکایی‎ها دنبال می‎کردند، در حقیقت می‎خواستند با انحلال ارتش یک ساختار دفاعی و امنیتی براساس مدل آمریکایی‎ بسازند؛ که تعارضی بین آمریکایی‎ها و رهبران عراقی بود.

آمریکایی‎ها در افغانستان و عراق یک منطقه را اشغال کرده، امنیتش را فراهم می‎کنند و می‎کوشند مقامات و دولتمردان را در آن، جا بدهند و به بهانه امنیت، همه را کنترل کنند. در پرونده امنیتی، آمریکا کنترل هوایی، زمینی و شهرها را بر عهده گرفت. اگر یک مقام عراقی قصد پرواز داشت، باید از آمریکایی‎ها مجوز می‎گرفت؛ حتی چندبار اتفاق افتاد که هواپیما بالای فرودگاه می‎رسید، اجازه نشستن نمی‎دادند و هواپیما دور می‎زد و حتی سوختش تمام می‎شد، برمی‎گشت. آمریکا به بهانه مسئولیت پرونده امنیتی، چنین اقداماتی را انجام می‎داد.

رفتاری که تنفر عمومی را برانگیخت
یکی از دلایل تنفر عمومی و بی‎اعتمادی، برخوردهای تحقیرآمیز آمریکا در صحنه عراق بود. وزیر می‎خواهد وارد منطقه خضرا شود، اما در ایست بازرسی او را پیاده کرده و روی زمین می‎خوابانند. این تحقیر بزرگی برای ملت عراق بود. بعد از اشغال، آمریکایی‎ها در شهرهای عراق رفت و آمد داشتند. مردم کاری نداشتند اما برخورد آمریکایی‎ها باعث شد تا مردم از آمریکایی‎ها دور شوند.
پشت خودروهای آمریکایی تابلویی نصب شده بود که رعایت فاصله 100 متری الزامی است والا شلیک می‎شود. اگر فرد بی‎سواد بود یا مراقب نبود، با گلوله سربازان آمریکایی مواجه می‎شد.

* انفجار با هدف تفرقه
قابل‎توجه است که رییس‎جمهوری آمریکا، اعلام می‎کند که باید با تروریسم مقابله کنیم و بهترین نقطه، مقابله با تروریسم عراق است. اما وقتی رصد می‎کنیم، می‎بینیم که این حرف مفهومش این است که شعله‎ورتر کردن یک جنگ طایفه‎ای در عراق و حوادثی مثل حمله به مردم شریف سامرا، با این نگاه صورت گرفت که انفجاری سبب شکل‎گیری یک جنگ شیعی و سنی شود. در سامرا بعد از انفجار خبری نمی‎شود؛ چون منطقه‎ای با غالبیت برادران سنی است. پس درگیری باید به شهرهای مهمی چون پایتخت بکشد. در بعد امنیتی، کم‎کم دیدیم که در صحنه عراق فضای ناامنی شروع شد؛ طوری که بعد از سقوط دولت عراق تا چند ماهی خبری از امنیت نبود.

اگر جمع‎بندی کلی داشته باشیم که عوامل ناامنی کجاست، به‎طور قطع، یک عامل اصلی حضور اشغالگران است و اصرار بر سیاست‎های یک‎جانبه و اقدامات ناهماهنگی که انجام می‎دهند. به‎علاوه این‎که نفس حضور اشغالگر یک بهانه اصلی است برای این‎که تشکل‎هایی به‎وجود بیاید تحت عنوان مقاومت.

* آخرین اقدام صدام
آخرین اقدامی که دولت صدام انجام داد، این بود که در روزهای آخر سقوط، مجرمان را آزاد کرد و آن‎ها در جامعه پخش و سپس جذب تروریست‎ها شدند و بازماندگان رژیم صدام در هدایت و سازماندهی این افراد تلاش کردند. صدام طرحی داده بود که عراق را به چهار قسمت تقسیم کنند. حتی برای هر قسمت فرمانده گذاشته بود تا اگر رژیم ساقط شد، این‎ها تمام تأسیسات را منهدم کنند. از جمله اقدامات هم آزادی مجرمان از زندان‎ها بود. این‎ها بعدها در پرونده امنیتی نقش داشتند. فدائیان صدام قابل‎توجه و قوی بودند. بعد از سقوط، بخشی فرار کردند اما در جامعه ماندند.

* بازماندگان امیدوار به بازگشت
بازماندگان رژیم صدام به‎طور جدی در پی بازگشت به حاکمیت بودند. این‎ها خارج از فضای مردم و رهبران عراقی، دنبال بازگشت به صحنه بودند. صدام بعد از دستگیری و محاکمه، اعدام شد. در صحنه اعدام از طرف ما کسی حضور نداشت و خود عراقی‎ها بودند که آمریکایی‎ها صدام را تحویل عراقی‎ها دادند.

* صدام فکر اعدام را نمی‎کرد
آمریکا وقتی هم حمله کرد، صدام فکر نمی‎کرد که بعد از دستگیری قصد اعدام او را دارند. وی فکر می‎کرد آمریکایی‎ها برای توازن منطقه‎ای به او احتیاج دارند و صدام همچنان بهترین گزینه است. ولی او نمی‎دانست آمریکا رفتار و طرح‎هایش را در چهارچوب شکل‎دهی یک خاورمیانه جدید تنظیم کرده است. مالکی حکم اعدام صدام را امضا کرد و کار بزرگی را در آن مقطع انجام داد که بدون فشار دیگری صورت گرفت. روز اعدام مصادف با روز شهادت شهید محمدباقر صدر بود و در همان‎جایی به مرحله اجرا درآمد که شهید صدر را به شهادت رساندند.
سفیر آمریکا تلاش داشت تا اجرای حکم به تأخیر بیفتد اما دولت عراق به حکم دادگاه عمل کرد و حکم فوق‎العاده نداد و تعجیل نکرد. در دادگاه رسیدگی به جنایات صدام و محاکمه وی، جمهوری اسلامی ایران دخالتی نداشت.

* تحویل تراکتور به‎جای جنازه صدام
نکته قابل‎ذکر و یکی از عبرت‎های تاریخ در مورد صدام این است که یک مسئول عراقی می‎گفت: اعدام صدام در چهارچوب حکم اجرا شد. بحث تحویل جنازه به عشیره تکریتی بود. با توجه به اعدام صدام دیکتاتور، شاید برخی طرفدارانش شلوغ کنند. پیش‎بینی شد تا با مسئولان و شیوخ عشیره صحبت شود، جلسه‎ای صورت گرفت. در این جلسه مطرح شد که جنازه صدام را تحویل می‎دهند و شما می‎توانید مراسم داشته باشید. اما اگر به بهانه این خاکسپاری حرکت‎های ناامنی انجام شود، دولت مسئول تأمین امنیت است. واکنش شیوخ این بود که اگر به‎جای جنازه، چند دستگاه تراکتور به ما می‎دادید تا بتوانیم کشاورزی کنیم، بهتر است. این نگاه عشیره صدام به این دیکتاتور بود. جنازه صدام را بردند و در روستای زادگاهش به خاک سپردند و این‎که نگهبان گذاشته‎اند و دیگر مسائل به‎دلیل مخالفان فراوانی است که صدام دارد و شاید بخواهند به قبر او تعرض کنند.

* صدام قول ایران را به آمریکا داد
آن‎چه نقل شده و جزو شنیده‎های بنده است، می‎گویند وقتی که صدام را تحویل مقامات عراقی می‎دادند، صدام ابتدا باور نمی‎کرد که حکم اعدام اجرا خواهد شد. بعد متوجه شد که موضوع جدی است و منقلب شد و از نماینده آمریکایی‎ها خواست تا با یک مقام آمریکایی صحبت کند،
نقل این است که برابر دستور باید تحویل مقامات عراقی شود و چنین درخواستی پذیرفته نشد. صدام اصرار می‎کرده که اگر می‎شود حاضرم هرچه بخواهید تضمین ‎دهم، نفت، مسئله ایران و... آمریکا هر تضمینی بخواهد، می‎دهم. این هم از شنیده‎های بنده است.

* جنگ شیعه و سنی وجود ندارد
در عراق جنگ شیعه و سنی وجود ندارد، برخلاف چیزی‎که عرب‎ها و سفیر آمریکا در آن مقطع مطرح می‎کردند. به‎دلیل این‎که چالش‎های اجتماعی و سیاسی بین شیعه و سنی نیست. حتی در مقطعی که حرم سامرا با بمب منفجر شد، خیلی تلاش کردند تا جنگ شیعه و سنی به راه بیفتد. حرکت‎هایی به اسم شیعه علیه سنی و بالعکس صورت گرفت؛ در حالی‎که دشمن مشترک این کار را می‎کرد.

* نقش مرجعیت در عراق
مرجعیت در این مقطع در فرونشاندن احساسات جوانان خیلی کار کردند. در این شرایط، تروریسم و موضوع مقاومت دامن آمریکایی‎ها را گرفت. در درون سیاست‎های آمریکا یک دوگانگی وجود داشت. در چنین فضایی بود که طبق درخواست دولتمردان عراق از جمهوری اسلامی با توجه به تجربه‎ای که در پرونده امنیتی داشت و تجاربی مثل جنگ، بحران‎های امنیتی درون‎ کشور و... بنا داشتیم برای ایجاد امنیت کمک کنیم.

* پیامدهای عراق ناامن
اگر عراق ناامن باشد، چه اتفاقی می‎افتد؟ یک عراق ناامن دارای پیامدهایی است: اول، بهانه‎ای می‎دهد برای اشغال نظامی کشور توسط نیروهای بیگانه و دوم، در یک محیط ناامن، محیط به پایگاهی برای تروریسم تبدیل خواهد شد. یک منطقه ناامن، باعث ایجاد فضایی برای مهاجرت می‎شود و در یک عراق ناامن ظرفیت‎های همکاری دو کشور محقق نمی‎شود. بین ایران و عراق بیشترین ظرفیت همکاری وجود دارد. یک عراق ناامن، می‎تواند ناامنی را به‎کشورهای همسایه تسری بدهد که مجموعه این عوامل به‎نفع جمهوری اسلامی نيست.

علل ناکامی‎های اشغالگران عراق یک عامل خارجی نیست. در عراق راهبرد جدید بوش این بود که نیروی جدید اضافه می‎کنیم و با عوامل خارجی برخورد می‎کنیم. منظورش ایران بود. بعد از این راهبرد، که همانند راهبرد یک فرمانده میدانی است و نه رییس‎جمهوری مدعی ابرقدرتی، شش ساعت بعد به کنسول‎گری ما در عراق حمله شد. گیتس وزیر دفاع می‎گوید باید با ایران مذاکره کنیم، اما برای مذاکره باید تعدیل در رفتار ایران به‎وجود بیاید؛ تعدیل رفتار هم در نتیجه این است که فشار بیاوریم. آمریکا طی 2003 تا اواسط 2004 به بعد، تغییراتی در استراتژی عملیاتی خود به‎وجود آورد.

نکته مهم، سیاست روشن جمهوری اسلامی طی چند سال گذشته در عراق است. وقتی مردم عراق از دیکتاتوری صدام در رنج بودند، ایران حمایت می‎کرد و در عراق جدید هم سیاست ایران حمایت از مردم عراق بود.

* شکل‎گیری دموکراسی در عراق
ما بزرگترین مقاومت ملت عراق را در برابر این‎که اشغالگر نباشد، در تشکیل یک حکومت عراقی می‎دیدیم و از این دفاع کردیم که عراق یک حکومت مردمی و دموکراسی را شکل بدهد. حتی این‎که چه‎کسی حاکم شود، برای جمهوری اسلامی قابل‎توجه نبود، آن‎چه مهم بود این‎که نظام سیاسی، قانون اساسی، پارلمان و دولت بر مبنای خواست مردم و دموکراسی شکل بگیرد. جمهوری اسلامی در کمک به مردم عراق در این زمینه موفق شد. چنان‎که توانستیم حمایت و کمک کنیم تا روند دموکراسی، هویت اسلامی و امنیت در عراق شکل بگیرد.

* تروریسم در سایه
قانونی در شورای حکومتی تصویب شد که نیروهای مردمی باید جذب حکومت شوند. تروریسم در سایه این فضا شروع به رشد کرد، بخشی از آنها مجرمانی بودند که در زمان صدام آزاد شده بودند؛ بازماندگان صدام که انگیزه بازگشت به حکومت را داشتند، در چنین فضایی طبیعی بود که بیایند و شروع به حرکت کنند. اگر اشغالگر نبود و اجازه می‎داد عراقی‎ها در آن مقطع حکومت و ارتش و دیگر ساختارها را شکل دهند، قطعا عراق با این مشکلات امنیتی مواجه نمی‎شد.
معمولا بیشترین بحران امنیتی جایی است که آمریکایی‎ها حضور دارند. در آن‎جایی که آمریکایی‎ها حضور ندارند یا پرونده امنیتی در دست خود عراقی‎هاست، کمترین مشکل امنیتی وجود دارد؛ مثل کردستان عراق یا حتی مناطق جنوب.

* پادزهر ناامنی
یکی از تلاش‎های ما تشویق همگان برای حضور در انتخابات عراق بود؛ یعنی مجموعه شیعیان، کرد، سنی و ... اعتقاد جمهوری اسلامی و رهبران عراقی این بود که اگر حکومت عراقی شکل بگیرد، می‎تواند بر پدیده ناامنی غالب شود.

* حمایت دخالت نیست
ما در چهارچوب قانون اساسی، از حرکت‎های مردمی در دیگر کشورها مثل فلسطین و... حمایت می‎کنیم. حمایت مسلحانه نداریم اما حمایت سیاسی و معنوی، امری مصرح در قانون اساسی است. اشتباه نشود، حمایت از مستضعفان، به‎معنای دخالت در حاکمیت کشورها نیست. در عراق، جمهوری اسلامی از این فضا حمایت کرد.

* مسئله مورد اهمیت ایران
آن‎چه برای ایران مهم است، منافع ملت ایران است. وقتی آمریکا از اشغال عراق حرف می‎زند، یعنی شما مسئولیت دیپلماتیک ندارید، ما با برخی موانع و مشکلات مواجه بودیم، آمریکایی‎ها چندبار ما را متوقف کردند، اما اهمیتی نداشت.

* هدف ربایش
در شب حمله اربیل، آقای محمد جعفری (معاون وقت شوراي عالي امنيت ملي) آنجا حضور داشتند و آمریکا اصلا قصد ربودن او را داشت. آنها برای مذاکرات آمده بودند و آمریکایی‎ ها مطلع شدند؛ آمریکا به‎دنبال این موضوع بود، چون می‎خواست با فرافکنی، بحران عراق به گردن ایران بیندازد. آقای جعفری که آمد، دو نفر از کنسولگری سلیمانیه آمدند به اربیل تا نامه‎ای را به آقایان بدهند. محل مذاکره در مصیف بود. پس از تحویل نامه، آن‎ها آمدند در کنسول‎گری اربیل. آمریکایی‎ها که رصد می‎کردند، فکر کردند آقاي جعفری است و از پنج نفر ربوده شده در اربیل دو نفر از دیپلمات‎های سلیمانیه و سه نفر از اربیل هستند. ساعت چهار و نیم صبح آمریکایی‎ها حمله کردند. بعد این‎ها را سریع منتقل کردند و ساعت پنج صبح اطلاع دادند چنین حادثه‎ای پیش آمده است و ساعت هفت صبح این‎ها سر مرز بودند. آمریکایی‎ها آمدند کمین زدند نزدیک فرودگاه و چون عکس‎شان را داشتند، متوجه شدند که آنها نیستند. بازرانی خیلی عصبانی شد فکر کرد آمریکایی‎ها دارند آنها را به سمت فرودگاه می‎برند تا منتقل کنند. بازرانی نیروی ویژه خود را فرستاد که تا مرز درگیری با آمریکایی‎ها رفتند؛ طوری که افسران آمریکایی دچار مشکل شدند.

* 30 ماه در بند آمریکایی‎ها
حادثه حمله به سرکنسول‎گری در اربیل و ربودن دیپلمات‎ها از منظر حقوق بین‎الملل، تخلف تلقی شده است. حاکمیت ملی عراق را نیز نفی کرد و این توهینی بود به ملت عراق. به‎طور طبیعی این اتفاق در خاک عراق روی داد و جمهوری اسلامی به‎دلیل سیاستی که در قبال عراق دارد، سعی کرد از طریق عراقی‎ها موضوع را دنبال کند و از طریق مجامع بین‎المللی موضوع را پی‎گیری کردیم. رییس‎جمهوری عراق نامه‎ای به بوش نوشت و از نقض حاکمیت ملی عراق سخن به میان آورد.

* آمریکا محکوم جهانی
آیا باید طی یک اقدام، مقابله به مثل می‎کردیم؟ فکر می‎کنم اقدام پسندیده این نیست و آمریکا در این قضیه یک محکوم منطقه‎ای و جهانی بود. خود این حرکت هم با هدف فرافکنی بحران ناکامی آمریکا بود. فضایی را علیه آمریکا در داخل عراق ایجاد کرد که آمریکا ناقض حقوق بین‎المللی و نفی‎کننده حاکمیت عراق است. از طریق عراق و سازمان‎های بین‎المللی موضوع را دنبال کردیم، عراقی‎ها حقیقتا پی‎گیر موضوع بودند. این‎که توسط عراقی‎ها تحویل شدند، نتیجه پی‎گیری‎ها بود. برخی از عراقی‎های در بند هنوز آزاد نشده‎اند. آمریکا باید آن‎ها را به دولت عراق تحویل دهد و این موضوع کاملا طبیعی است.

* سطح مذاکرات ایران و آمریکا برابر بود
در مذاكرات، تصمیم نظام این بود که سطح هیئت‎ها برابر باشد و مقرر شد که این سطح در حد سفرا باشد؛ هماهنگی‎ها را دولت عراق انجام می‎داد. نگاه آمریکایی‎ها در مذاکرات به سیاست‎های اعمالی آن‎ها بازمی‎گشت. آن‎ها به‎دنبال فرافکنی بودند و در مذاکرات‎شان باید این را می‎گفتند؛ برای همین ادعاهایی را طرح کردند. ما در مذاکرات به‎دنبال چند هدف روشن بودیم و می‎خواستیم به آمریکایی‎ها تفهیم کنیم که سیاست‎های آن‎ها خطاست. اشتباه دیگر آمریکایی‎ها این بود که به عراقی‎ها اجازه دادند ساختار دفاعی و امنیتی بومی ایجاد کنند. در نهایت ارزیابی مقامات عراقی از مذاکرات، مثبت بود و ایران قصد داشت با مذاکره به امنیت عراق کمک کند. در مذاکرات نوع گفتمان ایرانی‎ها برای عراقی‎ها جالب بود و ایران در حین مذاکره قصد داشت بیان کند که هدف مذاکرات چیست؛ حتی قصد تفهیم آن را به آمریکایی‎ها داشت که این شکل تفهیم ما برای عراقی‎ها جالب بود.

* دموکراسی جوان عراق
انتخابات 16 اسفند 1388 انجام شد و پارلمان 20 آبان 1389 شکل گرفت. مالکی مکلف به تشکیل کابینه شد و این نزدیک هشت ماه طول کشید. زیرا دموکراسی در عراق جوان بوده و این روند بسیار طبیعی است. اما این‎ها هم برای انتخابات و تشکیل حکومت توافق کردند که با وجود سابقه دیکتاتوری در این کشور، مهم است و جمهوری اسلامی از دموکراسی در عراق حمایت می‎کند.

* ترور نافرجام
سفری زمینی به کردستان عراق داشتم. در مسیر بازگشت، ماشین ما به کمین خورد و هدف تیم تروریستی قرار گرفتیم؛ به نظرم گروگان‎گیری بود و زمان آن به یک روز قبل از تشکیل دولت آقای جعفری برمی‎گشت. جعفری می‎خواست برای ادعای سوگند به پارلمان برود. آمدند کمین کردند و هنگامی که ما قصد بازگشت به بغداد را داشتیم، خودرویی از ما سبقت گرفت و خودروی ما 11 گلوله خورد. هیچ فرد مسلحی هم همراه ما نبود. در نتیجه ترجیح ما فرار از معرکه بود تا گروگان‎گیری. پیش‎بینی این‎که اگر شهادت نصیبمان شود را کردیم و جو داخل ماشین فضای آرامی بود. شهادتین را نیز خواندیم. به راننده گفتم از آخرین چک پینتی که رد می‎شویم، تحت هیچ شرایطی نباید بایستد، گفتم اگر نیروهایی را که به شکل پلیس مشاهده کردید، نایستید؛ چون آن منطقه دست نیروهای عراقی یا خارجی نبود. زمانی‎که خودرو با سرعت کنار ما آمد، گفتم سریع حرکت کنید این‎ها تروریست هستند، گفت حاج‎آقا شلیک می‎کنند، گفتم حرکت کنید. ماشین بنز اتوماتیک بود و وقتی یک‎دفعه ترمز کنید، طول می‎کشد که دوباره سرعت بگیرد. با علم به این موضوع که شلیک می‎کنند، حرکت و از ماشین اولی عبور کردیم. حدود هفت کیلومتر تعقیب و گریز بود که دو سه بار قصد کردم به راننده بگویم ترمز کند. اما یا باید به عقب ماشین ما برخورد می‎کرد یا این‎که از جاده پرت می‎شد پایین که البته با وجود چند سبقت خیلی سخت، راننده با مهارت عبور کرد

منبع: هفته نامه پنجره/ شماره 70