| حمایت به معنای دخالت نیست! |
| ناگفتههای سفیر سابق ایران در عراق |
| يکشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۷ |
حمایت از مستضعفان، بهمعنای دخالت در حاکمیت کشورها نیست. ما در چهارچوب قانون اساسی، از حرکتهای مردمی در دیگر کشورها مثل فلسطین و... حمایت میکنیم. حمایت مسلحانه نداریم اما حمایت سیاسی و معنوی، امری مصرح در قانون اساسی است.
کاظمی قمی مردی است که عملکرد دیپلماتیک ایران طی 9 سال گذشته در دو منطقه بحرانی خاورمیانه (افغانستان و عراق) به حضور وی گره خورده است. وی همانگونه که از نامش پیداست، اهل قم است؛ کارشناس اقتصاد و کارشناس ارشد مدیریت امور دفاعی. در سال 1380 او بهعنوان سرکنسول ایران در هرات به وزارت امورخارجه مأمور شد و از سال 1382 بهعنوان کاردار در بغداد حضور یافت. کاظمی قمی بهار 1385 با ارتقای سفارت، سفیر ایران در عراق شد و تا تابستان امسال نیز در همین سمت مشغول فعالیت بود.
* افغانستان؛ اولین گام آمریکا در منطقه خاورمیانه
من سرکنسول ایران در افغانستان بودم. اگر بخواهم نگاهی به تحولات از سال 2000 تاکنون داشته باشم، باید بگویم تغییرات ژئوپلیتیک و سیاسی در محیط امنیتی جمهوری اسلامی تأثیر گذاشته است. مشخصا بعد از حادثه 11 سپتامبر، رویکرد جدید آمریکا این بود که به بهانه مبارزه با تروریسم، حضور خود را در منطقه توسعه داد.
آمریکاییها آمدند بعد از حادثه 11 سپتامبر، طرحی را ریختند که براساس آن، رهبری جهانی مبارزه با تروریسم را در اختیار بگیرند و کشورهای دیگر را با خود همراه کنند. جغرافیای این سیاست در محیط خاورمیانه تعیین شد و اولین گام آن افغانستان بهدلیل مواضع طالبان و حضور جریان القاعده در این کشور بود. از طرفی همسایه شدن آمریکاییها در منطقه با جمهوری اسلامی ایران، طبیعتا بر محیط امنیتی و منافع ملی ما بیتأثیر نبود.
* عراق؛ دومین گام
بعد از تغییراتی که در افغانستان بهوجود آمد، گام بعدی آمریکا، مسأله عراق بود. و باعث تغییر ژئوپلیتیک در منطقه شد و مشاهده کردیم که آمریکا تحت عنوان نیروهای ائتلاف آمد و عراق را بدون مجوز سازمان ملل اشغال کرد. آمریکاییها تعمد داشتند بگویند که حمله به عراق مبارزه با تروریسم و یک دیکتاتور است؛ زیرا این کشور دارای سلاحهای کشتار جنگی است و این سلاحها میتواند در اختیار تروریسم قرار گیرد.
وقتی به این تحولات سیاسی و ژئوپلیتیک اطراف ایران نگاه میکنیم، طبیعی است که جمهوری اسلامی نسبت به این موضوع از خود واکنش نشان دهد. از طرف دیگر، نیروهای خارجی که افغانستان و عراق را اشغال کردند، بنا داشتند که در عرصه نظام سیاسی، دولت جدید و ساختارهای امنیتی در چهارچوب آنچه میخواستند، ایجاد کنند.
سیر حرکت آمریکاییها در عراق و افغانستان نشانگر این موضوع است که تعارض جدی بین منافع مردم با آن چیزی که آمریکاییها بدان میاندیشند، وجود دارد.
آمریکاییها در زمان تشکیل دولت افغانستان بعد از سقوط طالبان، سقوطی که در پی آن بودند، مجاهدین افغانی را که در طول جهاد با ارتش سرخ مبارزه کرده بودند، وارد معرکه کرده و از آنها بهعنوان قهرمانان ملی یاد میکردند؛ اما وقتی میخواستند حکومت تشکیل شود، این افراد جنگسالار شدند و اساسا آمریکا نمیخواست به نیروهای مردمی نقش بدهد.
* حضور 5 میلیون مهاجر افغانی و عراقی در ایران
برای جمهوری اسلامی مسئله امنیت و منافع ملی مهم بود. بر این اساس، ایران اقدام به تبیین سیاستهای خود برای مواجهه با محیط جدید کرد. طبیعی است که ایران بهعنوان یک کشور منطقه با قرابتهای فرهنگی و دینی و تاریخ کهن در روابطش با ملتهای عراق و افغانستان و با توجه به اشتراک منافعی که وجود دارد، در پی همگرایی باشد و علیرغم تحمیل جنگ به ایران، میبینیم که پذیرای 5 میلیون و 500 هزار مهاجر افغانی و عراقی است؛ آنهم در شرایطی که قیمت نفت هم بشکهای شش دلار است. ایجاد همگرایی بین ملتهای ایران، افغانستان و عراق راز موفقیت جمهوری اسلامی است که بتواند از پروسه سیاسی و فرآیند امنیتسازی و سازندگی این کشورها حمایت کند.
* بهخاطر حساسیت افغانستان به آنجا رفتم
قبل از عزیمت به افغانستان و استقرار در هرات، در ارتباط با حوزه کشورهای همسایه بهویژه افغانستان و عراق فعالیت داشتم و این در تصمیم نظام برای اعزامم به این شهر بیتأثیر نبود. با توجه به حساسیتهایی که کابل و مناطق غربی برای جمهوری اسلامی داشت که آنجا یک حوزه آرام باشد؛ زیرا غرب افغانستان منطقهای حساس و مسیر ترانزیت مواد مخدر است.
مسئله انتقال و مأمور شدن در دستگاههای دولتی امری رایج است. این اولینباری نبود که چنین اتفاقی میافتاد؛ یعنی یک نظامی ماموریتی دیپلماتیک پیدا میکرد. این مسیر ادامه دارد و فقط مختص کشور ما نیست. آمریکاییها در فضایی وسیعتر و در پوشش فضای دیپلماتیک برای نظامیها بهرهبرداری میکنند. در ایران به این شکل نیست، فردی مأمور میشود و به دستگاه دیپلماسی میرود که اقدامی روتین است. من بهدلیل تعاملی که با وزارت امور خارجه داشتم، بهطور طبیعی یکی از گزینههای مطرح بودم.
* به لباس نظامی افتخار میکنم
در مقطعی در جهاد و بسیج افتخار همکاری داشته و در دوره دفاع مقدس، لباس نظامی بر تن داشتم و به این لباس افتخار میکنم. بعد از جنگ، فضای سازندگی در کشور و همکاری و روابط خارجی مطرح شد. فعالیت من با وزارت خارجه بهصورت جدی بود. با شناختی که بین مجموعه ما و وزارت خارجه وجود داشت، این انتخاب عادی بهنظر میرسید.
بعد از سقوط طالبان، بحث تشکیل دولت جدید افغانستان مطرح بود. آمریکاییها قائل به همکاری دیگران نبودند. قبل از ژنو، اجلاس بن برگزار شد. شکلگیری بحث حکومت جدید افغانستان در این اجلاس مطرح شد. یکی از مسائلی که قابلتوجه بود، اینکه بیشترین نقش را در کمک به رهبران افغانی، دولتهای منطقه میتوانند داشته باشند و در این جهت، جمهوری اسلامی بهعنوان یک بازیگر مهم در صحنه افغانستان میتوانست نقشآفرینی کند. حضور ما در اجلاس بن در جهت ایجاد یک ساختار بومی افغانی بسیار مؤثر بود.
پس از کنسولگری هرات مستقیما به بغداد رفتم، در آن مقطع، سطح روابط ایران و عراق در حد کاردار بود و کاردار ایران در عراق شدم. در سال 1385، این عنوان به سطح سفیر ارتقا یافت.
آمریکاییها میگفتند که من یک نظامی هستم، اما این بهانه بود. آمریکا این کشور را اشغال کرده بود و رفتن یک فرد چقدر میتوانست تأثیرگذار باشد. آمریکاییها بعد از اشغال پیامش به دنیا این بود که ایران نباید در عراق حضور داشته باشد. آمریکا میزان روابط ایران و عراق را با توجه به پیوندها و مشترکات خوب میداند.
* اولین ترور دیپلمات ایرانی
سال 1383 (اواخر 2003)، اولین ترور انجام شد: شهید نعیمی، مسئول بخش رسانهای سفارت در حوزه کارشناسی و یکی از بهترین دیپلماتهای ما بود. درخصوص ترور شهید نعیمی باید بگویم چند روز بود که یک ماشین سبزرنگ در تعقیب ما بود و من به ایشان گفتم که در تعقیب ما هستند. چند حرکت تعقیب و گریز انجام داد و مسجل شد که ما را تعقیب میکنند. بهخاطر بیماری مادرم مجبور شدم به ایران بیایم و همان روز ایشان ترور شد. پیگیری که کردم، گفتند یک ماشین سبزرنگ دو سه روز اطراف سفارت بود.
در سالهای 91 و 1990 صدام حملهای را به کویت آغاز و این کشور را اشغال کرد. در واکنش به این تجاوز که برای آمریکاییها یک فرصت بود، آنها آمدند و به بهانه وجود یک تهدید، پایگاههای نظامی خود را در منطقه مستقر کردند. آمریکاییها در سال 2003، رژیم عراق را تغییر دادند و نظام سیاسی این کشور را منهدم کردند. توقع آمریکاییها در سال 2003 این بود که در چهارچوب خاورمیانه جدیدی که ترسیم میکنند، دیگر مجال و فرصتی به ایران ندهند. در آن مقطع، بهصورت جدی بحث میشد که بعد از حمله به عراق نوبت ایران و سوریه است؛ چنانکه در کتاب اخیر بوش، اشاراتی به حمله و گزینه نظامی علیه ایران نیز شده است. آمریکا با توجه به این فضا وارد شد و آنها دنبال این بودند که یک نظام سیاسی و ساختار دفاعی امنیتی با مدل آمریکایی بسازند.
* تقابل آمریکاییها با عراقیها
در اجلاس لندن و بعد در صلاحالدین کردستان عراق، بحث این بود که چگونه باید رژیم ساقط شود و بحث اول نقش خود معارضان عراقی بود. در حقیقت آمریکاییها باید به کمک عراقی ها بیایند. اما برخلاف این دیدگاه، آمریکاییها آمدند بهطور مستقیم وارد حرکت نظامی شدند و سعی کردند نیروی معارض وارد نشود. این اولین تعارض جدی بود.
* آمریکا برای نفت آمد
اگر از عراقیها سئوال کنید که آمریکاییها برای چه آمدند و رژيم را ساقط کردند، شاید یک نفر پیدا نشود که بگوید آمریکا آمد رژیم صدام را برداشت بهخاطر مردم عراق، بلکه میگویند آمده برای نفت و سیاستهای خود.آمریکا جی گارنر را بهعنوان مسئول انتخاب کرد و بهدنبال این بود که یک حکومت آمریکایی در عراق ایجاد کند؛ یعنی وزرا آمریکایی باشند و مشاوران عراقی. اما یک ماه و نیم بیشتر این حکومت دوام نیاورد و عراقیها شروع کردند به اعتراض و اینکه ما صاحب عراق هستیم، آمریکاییها چه میخواهند.
* اولین عقبنشینی آمریکا در عراق
آمریکاییها در ابتدا به سمت شورای امنیت نرفتند اما در ادامه دچار مشکلی شدند و به همین دلیل، برای اینکه هزینههای سیاسی و امنیتی را کاهش دهند، مجبور شدند عراقیها را وارد میدان سازند و بعد رجوع کنند به شورای امنیت. در حقیقت اولین عقبنشینی آمریکاییها در این مقطع صورت گرفت.
* انحلال ارتش و حزب بعث
اولین اقدام «برمر» هم این بود که آمد، ارتش و حزب بعث را منحل کرد؛ البته این خواسته مردم عراق بود که حزب بعث فعالیت سیاسی نداشته باشد. در طول 35 سال مردم عراق از حکومت بعثی جز جنایات چیزی ندیده بودند. ارتش علیه ملت عمل کرده بود. آنچه آمریکاییها دنبال میکردند، در حقیقت میخواستند با انحلال ارتش یک ساختار دفاعی و امنیتی براساس مدل آمریکایی بسازند؛ که تعارضی بین آمریکاییها و رهبران عراقی بود.
آمریکاییها در افغانستان و عراق یک منطقه را اشغال کرده، امنیتش را فراهم میکنند و میکوشند مقامات و دولتمردان را در آن، جا بدهند و به بهانه امنیت، همه را کنترل کنند. در پرونده امنیتی، آمریکا کنترل هوایی، زمینی و شهرها را بر عهده گرفت. اگر یک مقام عراقی قصد پرواز داشت، باید از آمریکاییها مجوز میگرفت؛ حتی چندبار اتفاق افتاد که هواپیما بالای فرودگاه میرسید، اجازه نشستن نمیدادند و هواپیما دور میزد و حتی سوختش تمام میشد، برمیگشت. آمریکا به بهانه مسئولیت پرونده امنیتی، چنین اقداماتی را انجام میداد.
رفتاری که تنفر عمومی را برانگیخت
یکی از دلایل تنفر عمومی و بیاعتمادی، برخوردهای تحقیرآمیز آمریکا در صحنه عراق بود. وزیر میخواهد وارد منطقه خضرا شود، اما در ایست بازرسی او را پیاده کرده و روی زمین میخوابانند. این تحقیر بزرگی برای ملت عراق بود. بعد از اشغال، آمریکاییها در شهرهای عراق رفت و آمد داشتند. مردم کاری نداشتند اما برخورد آمریکاییها باعث شد تا مردم از آمریکاییها دور شوند.
پشت خودروهای آمریکایی تابلویی نصب شده بود که رعایت فاصله 100 متری الزامی است والا شلیک میشود. اگر فرد بیسواد بود یا مراقب نبود، با گلوله سربازان آمریکایی مواجه میشد.
* انفجار با هدف تفرقه
قابلتوجه است که رییسجمهوری آمریکا، اعلام میکند که باید با تروریسم مقابله کنیم و بهترین نقطه، مقابله با تروریسم عراق است. اما وقتی رصد میکنیم، میبینیم که این حرف مفهومش این است که شعلهورتر کردن یک جنگ طایفهای در عراق و حوادثی مثل حمله به مردم شریف سامرا، با این نگاه صورت گرفت که انفجاری سبب شکلگیری یک جنگ شیعی و سنی شود. در سامرا بعد از انفجار خبری نمیشود؛ چون منطقهای با غالبیت برادران سنی است. پس درگیری باید به شهرهای مهمی چون پایتخت بکشد. در بعد امنیتی، کمکم دیدیم که در صحنه عراق فضای ناامنی شروع شد؛ طوری که بعد از سقوط دولت عراق تا چند ماهی خبری از امنیت نبود.
اگر جمعبندی کلی داشته باشیم که عوامل ناامنی کجاست، بهطور قطع، یک عامل اصلی حضور اشغالگران است و اصرار بر سیاستهای یکجانبه و اقدامات ناهماهنگی که انجام میدهند. بهعلاوه اینکه نفس حضور اشغالگر یک بهانه اصلی است برای اینکه تشکلهایی بهوجود بیاید تحت عنوان مقاومت.
* آخرین اقدام صدام
آخرین اقدامی که دولت صدام انجام داد، این بود که در روزهای آخر سقوط، مجرمان را آزاد کرد و آنها در جامعه پخش و سپس جذب تروریستها شدند و بازماندگان رژیم صدام در هدایت و سازماندهی این افراد تلاش کردند. صدام طرحی داده بود که عراق را به چهار قسمت تقسیم کنند. حتی برای هر قسمت فرمانده گذاشته بود تا اگر رژیم ساقط شد، اینها تمام تأسیسات را منهدم کنند. از جمله اقدامات هم آزادی مجرمان از زندانها بود. اینها بعدها در پرونده امنیتی نقش داشتند. فدائیان صدام قابلتوجه و قوی بودند. بعد از سقوط، بخشی فرار کردند اما در جامعه ماندند.
* بازماندگان امیدوار به بازگشت
بازماندگان رژیم صدام بهطور جدی در پی بازگشت به حاکمیت بودند. اینها خارج از فضای مردم و رهبران عراقی، دنبال بازگشت به صحنه بودند. صدام بعد از دستگیری و محاکمه، اعدام شد. در صحنه اعدام از طرف ما کسی حضور نداشت و خود عراقیها بودند که آمریکاییها صدام را تحویل عراقیها دادند.
* صدام فکر اعدام را نمیکرد
آمریکا وقتی هم حمله کرد، صدام فکر نمیکرد که بعد از دستگیری قصد اعدام او را دارند. وی فکر میکرد آمریکاییها برای توازن منطقهای به او احتیاج دارند و صدام همچنان بهترین گزینه است. ولی او نمیدانست آمریکا رفتار و طرحهایش را در چهارچوب شکلدهی یک خاورمیانه جدید تنظیم کرده است. مالکی حکم اعدام صدام را امضا کرد و کار بزرگی را در آن مقطع انجام داد که بدون فشار دیگری صورت گرفت. روز اعدام مصادف با روز شهادت شهید محمدباقر صدر بود و در همانجایی به مرحله اجرا درآمد که شهید صدر را به شهادت رساندند.
سفیر آمریکا تلاش داشت تا اجرای حکم به تأخیر بیفتد اما دولت عراق به حکم دادگاه عمل کرد و حکم فوقالعاده نداد و تعجیل نکرد. در دادگاه رسیدگی به جنایات صدام و محاکمه وی، جمهوری اسلامی ایران دخالتی نداشت.
* تحویل تراکتور بهجای جنازه صدام
نکته قابلذکر و یکی از عبرتهای تاریخ در مورد صدام این است که یک مسئول عراقی میگفت: اعدام صدام در چهارچوب حکم اجرا شد. بحث تحویل جنازه به عشیره تکریتی بود. با توجه به اعدام صدام دیکتاتور، شاید برخی طرفدارانش شلوغ کنند. پیشبینی شد تا با مسئولان و شیوخ عشیره صحبت شود، جلسهای صورت گرفت. در این جلسه مطرح شد که جنازه صدام را تحویل میدهند و شما میتوانید مراسم داشته باشید. اما اگر به بهانه این خاکسپاری حرکتهای ناامنی انجام شود، دولت مسئول تأمین امنیت است. واکنش شیوخ این بود که اگر بهجای جنازه، چند دستگاه تراکتور به ما میدادید تا بتوانیم کشاورزی کنیم، بهتر است. این نگاه عشیره صدام به این دیکتاتور بود. جنازه صدام را بردند و در روستای زادگاهش به خاک سپردند و اینکه نگهبان گذاشتهاند و دیگر مسائل بهدلیل مخالفان فراوانی است که صدام دارد و شاید بخواهند به قبر او تعرض کنند.
* صدام قول ایران را به آمریکا داد
آنچه نقل شده و جزو شنیدههای بنده است، میگویند وقتی که صدام را تحویل مقامات عراقی میدادند، صدام ابتدا باور نمیکرد که حکم اعدام اجرا خواهد شد. بعد متوجه شد که موضوع جدی است و منقلب شد و از نماینده آمریکاییها خواست تا با یک مقام آمریکایی صحبت کند،
نقل این است که برابر دستور باید تحویل مقامات عراقی شود و چنین درخواستی پذیرفته نشد. صدام اصرار میکرده که اگر میشود حاضرم هرچه بخواهید تضمین دهم، نفت، مسئله ایران و... آمریکا هر تضمینی بخواهد، میدهم. این هم از شنیدههای بنده است.
* جنگ شیعه و سنی وجود ندارد
در عراق جنگ شیعه و سنی وجود ندارد، برخلاف چیزیکه عربها و سفیر آمریکا در آن مقطع مطرح میکردند. بهدلیل اینکه چالشهای اجتماعی و سیاسی بین شیعه و سنی نیست. حتی در مقطعی که حرم سامرا با بمب منفجر شد، خیلی تلاش کردند تا جنگ شیعه و سنی به راه بیفتد. حرکتهایی به اسم شیعه علیه سنی و بالعکس صورت گرفت؛ در حالیکه دشمن مشترک این کار را میکرد.
* نقش مرجعیت در عراق
مرجعیت در این مقطع در فرونشاندن احساسات جوانان خیلی کار کردند. در این شرایط، تروریسم و موضوع مقاومت دامن آمریکاییها را گرفت. در درون سیاستهای آمریکا یک دوگانگی وجود داشت. در چنین فضایی بود که طبق درخواست دولتمردان عراق از جمهوری اسلامی با توجه به تجربهای که در پرونده امنیتی داشت و تجاربی مثل جنگ، بحرانهای امنیتی درون کشور و... بنا داشتیم برای ایجاد امنیت کمک کنیم.
* پیامدهای عراق ناامن
اگر عراق ناامن باشد، چه اتفاقی میافتد؟ یک عراق ناامن دارای پیامدهایی است: اول، بهانهای میدهد برای اشغال نظامی کشور توسط نیروهای بیگانه و دوم، در یک محیط ناامن، محیط به پایگاهی برای تروریسم تبدیل خواهد شد. یک منطقه ناامن، باعث ایجاد فضایی برای مهاجرت میشود و در یک عراق ناامن ظرفیتهای همکاری دو کشور محقق نمیشود. بین ایران و عراق بیشترین ظرفیت همکاری وجود دارد. یک عراق ناامن، میتواند ناامنی را بهکشورهای همسایه تسری بدهد که مجموعه این عوامل بهنفع جمهوری اسلامی نيست.
علل ناکامیهای اشغالگران عراق یک عامل خارجی نیست. در عراق راهبرد جدید بوش این بود که نیروی جدید اضافه میکنیم و با عوامل خارجی برخورد میکنیم. منظورش ایران بود. بعد از این راهبرد، که همانند راهبرد یک فرمانده میدانی است و نه رییسجمهوری مدعی ابرقدرتی، شش ساعت بعد به کنسولگری ما در عراق حمله شد. گیتس وزیر دفاع میگوید باید با ایران مذاکره کنیم، اما برای مذاکره باید تعدیل در رفتار ایران بهوجود بیاید؛ تعدیل رفتار هم در نتیجه این است که فشار بیاوریم. آمریکا طی 2003 تا اواسط 2004 به بعد، تغییراتی در استراتژی عملیاتی خود بهوجود آورد.
نکته مهم، سیاست روشن جمهوری اسلامی طی چند سال گذشته در عراق است. وقتی مردم عراق از دیکتاتوری صدام در رنج بودند، ایران حمایت میکرد و در عراق جدید هم سیاست ایران حمایت از مردم عراق بود.
* شکلگیری دموکراسی در عراق
ما بزرگترین مقاومت ملت عراق را در برابر اینکه اشغالگر نباشد، در تشکیل یک حکومت عراقی میدیدیم و از این دفاع کردیم که عراق یک حکومت مردمی و دموکراسی را شکل بدهد. حتی اینکه چهکسی حاکم شود، برای جمهوری اسلامی قابلتوجه نبود، آنچه مهم بود اینکه نظام سیاسی، قانون اساسی، پارلمان و دولت بر مبنای خواست مردم و دموکراسی شکل بگیرد. جمهوری اسلامی در کمک به مردم عراق در این زمینه موفق شد. چنانکه توانستیم حمایت و کمک کنیم تا روند دموکراسی، هویت اسلامی و امنیت در عراق شکل بگیرد.
* تروریسم در سایه
قانونی در شورای حکومتی تصویب شد که نیروهای مردمی باید جذب حکومت شوند. تروریسم در سایه این فضا شروع به رشد کرد، بخشی از آنها مجرمانی بودند که در زمان صدام آزاد شده بودند؛ بازماندگان صدام که انگیزه بازگشت به حکومت را داشتند، در چنین فضایی طبیعی بود که بیایند و شروع به حرکت کنند. اگر اشغالگر نبود و اجازه میداد عراقیها در آن مقطع حکومت و ارتش و دیگر ساختارها را شکل دهند، قطعا عراق با این مشکلات امنیتی مواجه نمیشد.
معمولا بیشترین بحران امنیتی جایی است که آمریکاییها حضور دارند. در آنجایی که آمریکاییها حضور ندارند یا پرونده امنیتی در دست خود عراقیهاست، کمترین مشکل امنیتی وجود دارد؛ مثل کردستان عراق یا حتی مناطق جنوب.
* پادزهر ناامنی
یکی از تلاشهای ما تشویق همگان برای حضور در انتخابات عراق بود؛ یعنی مجموعه شیعیان، کرد، سنی و ... اعتقاد جمهوری اسلامی و رهبران عراقی این بود که اگر حکومت عراقی شکل بگیرد، میتواند بر پدیده ناامنی غالب شود.
* حمایت دخالت نیست
ما در چهارچوب قانون اساسی، از حرکتهای مردمی در دیگر کشورها مثل فلسطین و... حمایت میکنیم. حمایت مسلحانه نداریم اما حمایت سیاسی و معنوی، امری مصرح در قانون اساسی است. اشتباه نشود، حمایت از مستضعفان، بهمعنای دخالت در حاکمیت کشورها نیست. در عراق، جمهوری اسلامی از این فضا حمایت کرد.
* مسئله مورد اهمیت ایران
آنچه برای ایران مهم است، منافع ملت ایران است. وقتی آمریکا از اشغال عراق حرف میزند، یعنی شما مسئولیت دیپلماتیک ندارید، ما با برخی موانع و مشکلات مواجه بودیم، آمریکاییها چندبار ما را متوقف کردند، اما اهمیتی نداشت.
* هدف ربایش
در شب حمله اربیل، آقای محمد جعفری (معاون وقت شوراي عالي امنيت ملي) آنجا حضور داشتند و آمریکا اصلا قصد ربودن او را داشت. آنها برای مذاکرات آمده بودند و آمریکایی ها مطلع شدند؛ آمریکا بهدنبال این موضوع بود، چون میخواست با فرافکنی، بحران عراق به گردن ایران بیندازد. آقای جعفری که آمد، دو نفر از کنسولگری سلیمانیه آمدند به اربیل تا نامهای را به آقایان بدهند. محل مذاکره در مصیف بود. پس از تحویل نامه، آنها آمدند در کنسولگری اربیل. آمریکاییها که رصد میکردند، فکر کردند آقاي جعفری است و از پنج نفر ربوده شده در اربیل دو نفر از دیپلماتهای سلیمانیه و سه نفر از اربیل هستند. ساعت چهار و نیم صبح آمریکاییها حمله کردند. بعد اینها را سریع منتقل کردند و ساعت پنج صبح اطلاع دادند چنین حادثهای پیش آمده است و ساعت هفت صبح اینها سر مرز بودند. آمریکاییها آمدند کمین زدند نزدیک فرودگاه و چون عکسشان را داشتند، متوجه شدند که آنها نیستند. بازرانی خیلی عصبانی شد فکر کرد آمریکاییها دارند آنها را به سمت فرودگاه میبرند تا منتقل کنند. بازرانی نیروی ویژه خود را فرستاد که تا مرز درگیری با آمریکاییها رفتند؛ طوری که افسران آمریکایی دچار مشکل شدند.
* 30 ماه در بند آمریکاییها
حادثه حمله به سرکنسولگری در اربیل و ربودن دیپلماتها از منظر حقوق بینالملل، تخلف تلقی شده است. حاکمیت ملی عراق را نیز نفی کرد و این توهینی بود به ملت عراق. بهطور طبیعی این اتفاق در خاک عراق روی داد و جمهوری اسلامی بهدلیل سیاستی که در قبال عراق دارد، سعی کرد از طریق عراقیها موضوع را دنبال کند و از طریق مجامع بینالمللی موضوع را پیگیری کردیم. رییسجمهوری عراق نامهای به بوش نوشت و از نقض حاکمیت ملی عراق سخن به میان آورد.
* آمریکا محکوم جهانی
آیا باید طی یک اقدام، مقابله به مثل میکردیم؟ فکر میکنم اقدام پسندیده این نیست و آمریکا در این قضیه یک محکوم منطقهای و جهانی بود. خود این حرکت هم با هدف فرافکنی بحران ناکامی آمریکا بود. فضایی را علیه آمریکا در داخل عراق ایجاد کرد که آمریکا ناقض حقوق بینالمللی و نفیکننده حاکمیت عراق است. از طریق عراق و سازمانهای بینالمللی موضوع را دنبال کردیم، عراقیها حقیقتا پیگیر موضوع بودند. اینکه توسط عراقیها تحویل شدند، نتیجه پیگیریها بود. برخی از عراقیهای در بند هنوز آزاد نشدهاند. آمریکا باید آنها را به دولت عراق تحویل دهد و این موضوع کاملا طبیعی است.
* سطح مذاکرات ایران و آمریکا برابر بود
در مذاكرات، تصمیم نظام این بود که سطح هیئتها برابر باشد و مقرر شد که این سطح در حد سفرا باشد؛ هماهنگیها را دولت عراق انجام میداد. نگاه آمریکاییها در مذاکرات به سیاستهای اعمالی آنها بازمیگشت. آنها بهدنبال فرافکنی بودند و در مذاکراتشان باید این را میگفتند؛ برای همین ادعاهایی را طرح کردند. ما در مذاکرات بهدنبال چند هدف روشن بودیم و میخواستیم به آمریکاییها تفهیم کنیم که سیاستهای آنها خطاست. اشتباه دیگر آمریکاییها این بود که به عراقیها اجازه دادند ساختار دفاعی و امنیتی بومی ایجاد کنند. در نهایت ارزیابی مقامات عراقی از مذاکرات، مثبت بود و ایران قصد داشت با مذاکره به امنیت عراق کمک کند. در مذاکرات نوع گفتمان ایرانیها برای عراقیها جالب بود و ایران در حین مذاکره قصد داشت بیان کند که هدف مذاکرات چیست؛ حتی قصد تفهیم آن را به آمریکاییها داشت که این شکل تفهیم ما برای عراقیها جالب بود.
* دموکراسی جوان عراق
انتخابات 16 اسفند 1388 انجام شد و پارلمان 20 آبان 1389 شکل گرفت. مالکی مکلف به تشکیل کابینه شد و این نزدیک هشت ماه طول کشید. زیرا دموکراسی در عراق جوان بوده و این روند بسیار طبیعی است. اما اینها هم برای انتخابات و تشکیل حکومت توافق کردند که با وجود سابقه دیکتاتوری در این کشور، مهم است و جمهوری اسلامی از دموکراسی در عراق حمایت میکند.
* ترور نافرجام
سفری زمینی به کردستان عراق داشتم. در مسیر بازگشت، ماشین ما به کمین خورد و هدف تیم تروریستی قرار گرفتیم؛ به نظرم گروگانگیری بود و زمان آن به یک روز قبل از تشکیل دولت آقای جعفری برمیگشت. جعفری میخواست برای ادعای سوگند به پارلمان برود. آمدند کمین کردند و هنگامی که ما قصد بازگشت به بغداد را داشتیم، خودرویی از ما سبقت گرفت و خودروی ما 11 گلوله خورد. هیچ فرد مسلحی هم همراه ما نبود. در نتیجه ترجیح ما فرار از معرکه بود تا گروگانگیری. پیشبینی اینکه اگر شهادت نصیبمان شود را کردیم و جو داخل ماشین فضای آرامی بود. شهادتین را نیز خواندیم. به راننده گفتم از آخرین چک پینتی که رد میشویم، تحت هیچ شرایطی نباید بایستد، گفتم اگر نیروهایی را که به شکل پلیس مشاهده کردید، نایستید؛ چون آن منطقه دست نیروهای عراقی یا خارجی نبود. زمانیکه خودرو با سرعت کنار ما آمد، گفتم سریع حرکت کنید اینها تروریست هستند، گفت حاجآقا شلیک میکنند، گفتم حرکت کنید. ماشین بنز اتوماتیک بود و وقتی یکدفعه ترمز کنید، طول میکشد که دوباره سرعت بگیرد. با علم به این موضوع که شلیک میکنند، حرکت و از ماشین اولی عبور کردیم. حدود هفت کیلومتر تعقیب و گریز بود که دو سه بار قصد کردم به راننده بگویم ترمز کند. اما یا باید به عقب ماشین ما برخورد میکرد یا اینکه از جاده پرت میشد پایین که البته با وجود چند سبقت خیلی سخت، راننده با مهارت عبور کرد
منبع: هفته نامه پنجره/ شماره 70