نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » اندیشه

جنگجوی روز و پارسای شب

امین کمال‎زاده

۳۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۸


اصل و نسب مختار
ابوعبیده فرزند مسعود ثقفی سرور قبیله «ثقیف» از بزرگان صحابه رسول‎الله (صلی‎الله علیه و آله و سلم) بود. سردار خوش‎نامی که در جنگ‎های صدر اسلام و پس از رسول اکرم (صلی‎الله علیه و آله و سلم) شجاعت‎های بسیاری از خود نشان داد. ابوعبیده هم در جوانی به فکر سر و سامان گرفتن افتاد. یک شب در خواب دید به او می‎گویند برای ازدواج سراغ «دومه» زیباروی برو که با این‎کار هیچ کسی تو را ملامت نخواهد کرد. دومه از زنان سخنور، باتدبیر و عاقل عرب بود.

تولد در اولین سال هجرت پیامبر (صلی‎الله علیه و آله و سلم)
امیر‎المؤمنین مانند شمعی میان جمع یاران و محبان نشسته و علویان مشتاقانه چشم به دهان مولای‎شان دوخته‎اند. ابوعبیده وارد می‎شود با کودکی در آغوش. نوزاد را به دامان علی‎بن ابی‎طالب می‎سپارد تا متبرک شود و مولا دعایی برای او کند. علی (علیه‎السلام) به آرامی کودک را در آغوش می‎گیرد، به‎صورت او نگاه می‎کند و چندبار می‎گوید «یا کَیِّس»، ای هوشمند زرنگ! مختار تا روزهای آخر عمر شصت و چند ساله‎اش نشان داد لایق این لقب امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) بود. «ابواسحاق» کنیه مختار بود.

تنهایی مختار و شهادت پدر
شنبه 26 جمادی‎ الاول سال سیزدهم هجری خلیفه اول دستور اعزام نیرو به مرزهای ایران و عراق، برای جهاد و دعوت مردم «فُرس» به اسلام را صادر کرد. اولین کسی که آماده جهاد و داوطلب شد ابوعبیده بود. پدر مختار فرمانده این جنگ بود. با نیروهای فارس جنگیدند. 4 هزار نفر از لشکر مسلمانان به شهادت رسیدند. ابوعبیده هم در جنگ «یوم الجسر» کنار پلی که روی دجله بسته شده بود به شهادت رسید. مختار 13 ساله در این جنگ حضور داشت و بارها تلاش کرد از دست پدرش فرار کند و به طرف خط دشمن برود.

دوران جوانی
مختار خیلی زود بزرگ شد و در جمع بزرگان قرار گرفت. محب امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) و فرزندان ایشان بود و از هیچ‎چیز نمی‎ترسید. دوران جاهلیت عرب را ندید اما با تربیت اسلامی رشد کرد. در جوانی تجربه‎های زیادی از وقایع مدینه و مرزهای عراق و ایران به‎دست آورد. قرار گرفتن در فضای جنگ‎های اعراب و شرایط ویژه مردم و خلفای آن زمان باعث شد مختار به‎خوبی فتنه را بشناسد و سر بزنگاه حق و باطل را تشخیص دهد. حاضرجواب، دوراندیش و سخاوتمند بود.


خاندان مختار
خاندان مختار، همه از شیعیان مخلص و علاقه‎مند به اهل‎بیت رسالت (علیهم‎السلام) بودند. عموی وی «سعد بن مسعود ثقفی» از شخصیت‎های بارز صدر اسلام و از صحابه عظیم‎الشأن پیامبر (صلی‎الله علیه و آله و سلم) است.
شیخ طوسی درباره عموی مختار می‎گوید: در همه مراحل کنار امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) بود و نسبت به ایشان ارادت خالصانه و علاقه‎ داشت. بعد از شهادت حضرت علی (علیه‎السلام) و زمان امام مجتبی (علیه‎السلام) استاندار مدائن بود. در حادثه سوءقصد به امام حسن (علیه‎السلام) در «ساباط» که ایشان مجروح شد، فرمودند: مرا به خانه «سعد» ببرید و آن‎جا معالجه کنید.

مختار مرد سیاست
و تدبیر، عبادت و زهد
علامه «شریف القریشی» درباره شخصیت مختار می‎نویسد: مختار از مشهورترین شخصیت‎های عرب است که تاریخ اسلام او را معرفی می‎کند. او نقش مؤثری در حوادث سیاسی و اجتماعی عصر خودش داشت. مختار علاوه‎بر ابزار تبلیغی آن زمان که شعر و خطابه بود؛ تظاهرات مردم و جوسازی علیه ظلم را هم به‎کار گرفت.
جنگجوی روز بود و پارسای شب. از وقتی قیام مختار آغاز شد، بیشتر روزها را روزه می‎گرفت و می‎گفت روزه شکر. بعد از اعدام حرمله، از اسب پیاده شد و دو رکعت نماز شکر خواند.
همسر مختار می‎گوید: مختار مردی بود که فقط اتکایش به خدا بود. روزها را روزه می‎گرفت و شب‎ها را به عبادت و نماز می‎گذراند و جانش را در راه خدا و برای رسول خدا و فرزند ایشان فدا کرد.

هجرت
مختار از 13 سالگی که برای جنگ به عراق رفت و پدرش به شهادت رسید، ساکن عراق شد و از حجاز هجرت کرد. در این دوران خانواده او با سرپرستی عمویش سعد، در عراق مستقر شدند. امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در دوران خلافت، استانداری مدائن را به عموی مختار، سپرد. مختار در نوجوانی ساکن عراق شد، بعد کنار حضرت علی (علیه‎السلام) در کوفه ماند و پس از شهادت ایشان به بصره رفت. بعد به کوفه نقل مکان کرد و اواخر سال 1360 هجری به جرم همکاری با مسلم بن عقیل و تدارک نهضت امام حسین (علیه‎السلام)، توسط ابن زیاد به زندان افتاد.
گواهی تاریخ طبری و تصریح شیخ مفید، مسلم بن عقیل - پیک امام حسین (علیه‎السلام) - به سفارش ایشان به محض ورود به کوفه در خانه مختار مستقر شد. هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و برای جذب نیرو، به اطراف شهر رفته بود؛ وقتی این خبر را شنید به کوفه برگشت و با سربازان عبیدالله مواجه شد. ابن زیاد برای دستگیری مختار جایزه تعیین کرد. 

همه در کربلا و مختار در زندان
یکی از دوستان مختار به نام هانی بن جبه، نزد عمرو بن حدیث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجرای مخفی شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به او گفت: «به مختار بگو مواظب باشد. تحت تعقیب است.» مختار برای حمایت از عمرو پیش ابن زیاد رفت. وقتی چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: «تو همانی که به یاری پسر عقیل شتافتی؟» ابن زیاد از خشم عصای خود را به چشم مختار کوبید و دستور داد مختار را به زندان بیندازند. مختار با پادرمیانی شوهرخواهرش از زندان آزاد شد، اما ابن زیاد گفت برو جلو چشم من نباش. در کوفه نمان. مختار عازم حجاز شد برای انجام اعمال عمره. بااین بهانه می‎خواست ابن زبیر را هم ببیند. وقتی از ابن زبیر هم ناامید شد مکه را به قصد کوفه ترک کرد.

پنج‎شنبه، 25 رمضان سال 65 هجری قمری؛ ورود استاندارد جدید کوفه
عبدالله بن مطیع یکی از دوستان مختار به‎عنوان استاندار جدید وارد کوفه شد. مختار که مشغول دعوت و فراهم کردن مقدمات قیام برای خون‎خواهی امام حسین (علیه‎السلام) بود، از این فرصت استفاده کرد و به کوفه برگشت و با استقبال و بیعت مردم روبه‎رو شد.
شمر بن ذی‎الجوشن، شبث بن ربعی و زید بن حارث از معاونان ابن زبیر بودند و خطر مختار را به او گوشزد می‎کردند. سرانجام موفق شدند مختار را بار دیگر به زندان بیندازند. زمانی‎که توابین قیام کرده بودند؛ مختار مخفیانه نامه‎ای برای توابین فرستاد و از حرکت انقلابی آنان تجلیل کرد و نوشت: به‎زودی به اذن خدا از زندان آزاد می‎شوم و دشمنان شما را از دم تیغ می‎گذارنم و نابود می‎کنم.

سران شیعیان و کسب اجازه از بزرگان امت
سران شیعه با مختار بیعت کردند اما هنوز به او شک داشتند که واقعا از امام سجاد (علیه‎السلام) و محمد حنفیه اجازه گرفته یا نه. عده‎ای از آن‎ها به حجاز رفتند تا قضیه را روشن کنند. علامه مجلسی می‎گوید: محمد حنفیه به سران شیعه گفت درباره خونخواهی ما برخیزید همه نزد امام من و امام شما، علی‎بن حسین (علیهما‎السلام) برویم. امام در پاسخ آن‎ها فرمود: عموجان، اگر کسی به حمایت ما اهل‎بیت برخیزد، بر مردم واجب است که او را یاری دهند. من تو را در این امر، نماینده خود قرار دادم؛ هرطور صلاح دیدی اقدام کن. (بحارالانوار - ج 45 - ص 365)

دوران پیروزی
پنج سال از واقعه عاشورا گذشت. کوفه، چهره شهر جنگی به خود گرفت و در تب خونخواهی امام حسین (علیه‎السلام) می‎سوخت. بیشتر ساکنان عراق را ایرانیان تشکیل می‎دادند و جمعیتی عظیم بودند که به آن‎ها «جند الحمراء» یا «لشگر سرخ» می‎گفتند. عمده لشکر مختار را ایرانیان تشکیل می‎دادند.
نیروهایی که با مختار بیعت کرده بودند گروه، گروه‎ وارد کوفه می‎شدند. مختار و طرفدارانش قصر ابن زیاد را تصرف کردند. صبح روز بعد بزرگان و سران قبایل و مردم در مسجد و مقابل قصر جمع شدند. مختار نماز خواند و در یک سخنرانی پرشور پیروزی رسمی انقلاب را اعلام کرد.

هیچ قاتلی نتوانست از دست مختار فرار کند
مختار تصمیم گرفت با تمام نیروهایش، عاملان واقعه عاشورا را مجازات کند. انتقام شهدای کربلا اصلی‎ترین هدف مختار بود. او به یارانش دستور داد به هیچ‎یک از جنایتکاران حادثه کربلا رحم نکنند.
گرچه بسیاری از این قتل‎ها و شیوه رفتار با جنازه خطاکاران، مطابق قانون شرع و اسلام نبود اما مختار و یارانش هرگز به زنان و کودکان کوفه آزار نرساندند.

روزهای آخر مختار
مختار تمام عاملان واقعه عاشورا را به طرز فجیعی کشت و 18 ماه در کوفه حکومت کرد. مختار و سپاهش در جنگ با زبیریان و اشراف کوفه شکست خوردند. دلیل این شکست هم، خیانت کوفیان به مختار، دنیاطلبی آنان و بی‎توجهی به بیعت با مختار بود. مختار هم تنها ماند و تن به شکست داد. چهاردهم رمضان سال 67 هجری قمری مختار را در سن 67 سالگی کشتند.

عاقبت همسران مختار
پس از او، دو همسرش، دختر نعمان بن بشیر انصاری و دیگری دختر سمره بن جندب، مورد بازجویی قرار گرفتند. دختر سمره درباره مختار گفت «هرچه شما درباره او می‎گویید درست است. عقیده من هم همان است» اما دختر نعمان درباره مختار گفت: «انه کان عبدالله من عبادالله الصالحین» او بنده‎ای از بندگان صالح خداوند بود. صعب بن زبیر هم «عمره» را به قتل رساند.

مختار همسایه ابدی مسلم
صعب بن زبیر مختار را کشت. پیکر او در دیوار قصرالاماره، نزدیک مسجد کوفه مدفون شد. این قبر مخفی ماند تا این‎که سیدمهدی بحرالعلوم درباره محراب‎های مساجد مشغول تحقیق و پژوهش شد. با دستور آیت‎الله بحرالعلوم، زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر و خانه حضرت نوح بود، با خاک پاک، پر شد تا از آلودگی در امان نگه داشته شود. در جای همان محراب‎ها، روی خاک، محراب‎های جدید ساخته شد. همان بنایی که الان هم هست.
زمان بررسی و جست‎وجوی سید بحرالعلوم، قبر پنهانی را پیدا کردند که جایگاه آن قبر، انتهای راهرو در زیرزمین به‎طرف خارج مسجد به سمت قصرالاماره بود و بر آن قبر، سنگی یافتند که نام و لقب مختار روی آن نوشته شده بود. محسن الحاج عبود شلاش، ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد. (تنزیه المختار صفحه 13) 


منبع: هفته نامه پنجره/ شماره 73