امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
جهاد اقتصادی از نوع اکبر!
سیدمحمد روحانی
شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۴
 
نگاهی به رویکرد اقتصادی قوم شعیب

بحث ما در اطراف قوم شعیب بود. دیدیم که شعیب قومش را از کم‎فروشی و گران‎فروشی منع می‎کرد و از آن‎ها می‎خواست در معاملات‎شان به فکر «ضرر زدن به دیگران» نباشند: «اوفوا الکیل و لاتکونوا من المخسرین» [سوره شعراء آیه ۱۸۱]. بنابراین، با این پرسش مهم مواجه شدیم که: «چرا برخی از انسان‎ها در هنگام تجارت ـ ولو به‎صورت ناخودآگاه ـ سود هر چه بیشتر خود را در گرو ضرر دیدن طرف دیگر معامله می‎دانند؟». در مقاله قبل با بیان استدلالی مفصل، نشان دادیم مادامی که انسان‎ها «منابع» ضروری برای زندگی خود را «محدود» بدانند، به‎طور طبیعی در داد و ستدهای‎شان ـ ولو به‎صورت ناخودآگاه ـ به‎دنبال «ضرر زدن به دیگران» خواهند بود.
اکنون اجازه دهید سؤال کنیم: در نگاه بشر امروز به زندگی، چه پیش‎فرضی حاکم است؟ آیا پارادایم غالب به ما می‎گوید که منابع مورد نیاز زندگی انسان، «نامحدود» است یا «محدودیت» دارد؟ بدون شک، با کم‎ترین تأمل در گفتمان غالب جهان، می‎توان دریافت که در نگاه بشر امروز، منابع مورد نیاز زندگی ـ مثل زمین، نفت، آب، غذا و حتی هوا ـ بسیار بسیار «محدود» است. شخصا مقالات علمی و فلسفی فراوانی را دیده‎ام که پر از احساس «نگرانی» از سرد شدن تدریجی خورشید بوده است! نویسندگان این مقالات ـ که بعضا دانشمندان بزرگی هم هستند ـ با دنیایی از «نگرانی» به ما می‎گویند که خورشید تا چند میلیارد سال دیگر ـ به ناگزیر ـ سرد خواهد شد و سپس به تشریح این نکته می‎پردازند که با سرد شدن تدریجی خورشید، چه بلایی بر سر زندگی انسان‎ها خواهد آمد! یعنی در یک کلام، حتی خورشید هم یک منبع نامحدود نیست!

به‎نظر می‎رسد، این اندیشمندان تا حدود زیادی هم به‎خاطر این نگرانی‎های‎شان حق داشته باشند. فضای فکری و فلسفی غالب در تمدن مدرن امروزی، اگر نگویم عمیقا «ماتریالیستی» است، دست‎کم بیش از آن‎که فکرش را بکنیم، تحت تأثیر «پوزیتیویزم» (Positivism) قرار دارد. در فضای «ماتریالیستی» و «پوزیتیویستی»، هیچ استدلالی وجود ندارد که بتواند نگرانی بشر را از بابت پایان یافتن منابع طبیعی برطرف سازد.

با این‎همه، حتی اگر از نگاه غالب در تمدن مدرن ـ مبنی بر «محدودیت منابع» و «رقابت داروینی انسان‎ها» بر سر «تصاحب منابع» ـ و نتایج گریزناپذیر این نگاه صرف‎نظر کنیم، باز پارادایم‎های دیگری در میان بشر امروز رواج دارد که نتیجه آن تلاش برای «سود» بردن، حتی «به قیمت ضرر کردن دیگران» خواهد بود. آیا بشر امروز، در عرصه اقتصاد ـ و حتی در کل زندگی ـ «هدفی» جز به‎دست آوردن «سود بیشتر» و بیشتر در سر دارد؟ آیا «رشد اقتصادی» و «سود تجاری»، «مهم‎ترین» و بلکه «یگانه هدف انسان‎ها» در زندگی امروز نیست؟ اگر هدفی جز منفعت و سود بیشتر در سر ما نباشد، چرا باید از ضرر زدن به دیگران حذر کنیم؟ مگر در بسیاری از مواقع، ضرر کردن دیگری، سود بیشتری برای ما به بار نمی‎آورد؟ پس اگر «تنها هدف ما» منفعت بیشتر است، چرا به دیگران ضرر نزنیم؟ این موضوع را دست کم نگیرید و به سادگی نگویید، بشر امروز به‎جز سود اقتصادی اهداف دیگری هم دارد. کدام اهداف؟ ما در روزگاری به‎سر می‎بریم که انجام دادن «هر کاری» نیازمند «توجیه اقتصادی» است. حتی زمانی که درباره برنامه‎های فرهنگی، معنوی و حتی دینی سخن می‎گویند، موجه بودن این برنامه‎ها را با محاسبات اقتصادی اثبات می‎کنند؛ و چرا نکنند؟ در تمدن مدرن امروز، کجا کسی به فکر فلسفه زندگی‎ست؟ فرضا کسانی هم به «فلسفه زندگی» فکر کنند، کجا حاضرند «مبداء و معاد» را در مبانی نگاه‎شان به «زندگی دنیا» دخالت دهند؟ اصلا مگر «لیبرالیزم» و «سکولاریزم» اجازه می‎دهد که کسی در «عرصه معیشت و زندگی دنیا»، از خدا و قیامت حرفی به میان آورد؟ به متون مدرنی که در فلسفه اقتصاد مطرح می‎شود نگاه کنید. حتی زمانی که از وضعیت اقتصادی «برد ـ برد» (Win-Win Situation) سخن می‎گویند، در بسیاری مواقع جان کلام‎شان این است که «سود بیشتر ما» در گرو قرار گرفتن در وضعیت «برد ـ برد» است تا قرار گفتن در وضعیت «برد ـ باخت». به‎عبارت دیگر، چنین استدلال می‎کنند که در برخی از موارد، اگر وضعیت «برد ـ برد» را نخواهیم، خودمان هم «ضرر» خواهیم کرد. پس هنوز هم هدف اصلی سود بیشتر است، «به هر قیمتی»، «ولو ضرر زدن به دیگران»؛ اگر از ضرر زدن به دیگران احتراز می‎کنیم، «به خاطر سود بیشتر خودمان» است؛ «نه به‎دلیل دیگری». پس اگر ـ فرضا ـ شرایطی پیش آید که سود بیشتر ما در گرو زیان دیگران باشد، هیچ دلیلی برای احتراز از این امر وجود ندارد.

اکنون، با وجود این پارادایم‎ها و این پیش‎فرض‎ها در نگاه به اقتصاد و تجارت، چگونه می‎توان از بشر امروز انتظار داشت که در عمق ذهنش ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ به‎دنبال ضرر زدن به دیگران نباشد؟ شاید قوم شعیب هم به همین وضعیت مبتلا بودند که شعیب آن‎ها را «مخسر» ـ یعنی ضرر زننده به دیگران ـ می‎خواند. انگار شعیب با گفتن «و لاتکونوا من المخسرین»، می‎خواهد به قومش بگوید که لزومی ندارد نگاه‎مان به اقتصاد بر اساس چنین پارادایم‎هایی شکل گرفته باشد. شعیب می‎خواهد بگوید با نگاه دیگری هم می‎توان به تجارت و اقتصاد نگریست. می‎توان به‎دنبال سود بود، اما ضرر زدن به دیگران را مجاز ندانست. البته برای این کار باید پیش‎فرض‎ها و پارادایم‎های‎مان را در نگاه به اقتصاد عوض کنیم. چشم‎ها را باید شست؛ جور دیگر باید دید. اما چه‎جور دیگر؟ پارادایم‎های جدیدی که شعیب از آن سخن می‎گوید و بر پایه آن باید به اقتصاد شکل داد، کدام است؟ این سؤالی‎ست که شاید در مقالات آینده اندکی به جوابش نزدیک‎تر شویم. شاید لازم باشد بپذیریم که منابع زندگی «محدود نیست»؛ چون در دست «خداوند رزاقی‎ست» که زمین و آسمان را خلق کرده و به آن «وسعت» می‎دهد. شاید به همین دلیل است که خداوند از یک طرف اصرار دارد به ما بفهماند که «رزق» ما در «آسمان» است «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» [سوره ذاریات آیه ۲۲]) و از طرف دیگر، به صراحت به ما می‎گوید که «آسمان» همواره در حال «وسعت یافتن» است: «و السماء بنینها بایید و انا لموسعون» [سوره ذاریات آیه ۴۷]؛ پس «محدودیتی برای رزق بشر وجود ندارد». بنابراین شاید بتوانیم بپذیریم که انسان، گرفتار یک «رقابت داروینی» در «طبیعت کور و بی‎هدف» نیست. باید فلسفه درست زندگی را پیدا کنیم. اگر «فلسفه درست زندگی» را پیدا کنیم، دیگر «سود مادی» ـ با همه اهمیتی که دارد ـ نه «یگانه هدف» زندگی ما خواهد بود و نه حتی «بزرگ‎ترین هدف زندگی». با این حال، من ادعا نمی‎کنم که نگاه شعیب به اقتصاد را به‎طور کامل می‎شناسیم. تنها حرفی که با اطمینان می‎توانم بگویم این است که هزار نکته باریک‎تر ز مو این‎جاست. باید بگردیم و این نکته‎های باریک‎تر ز مو را پیدا کنیم. تازه بعد از آن‎که پیدای‎شان کردیم، سال‎ها ـ و بلکه قرن‎ها ـ باید زحمت بکشیم و خون دل بخوریم تا با اتکای به «تعالیم دینی» و «انسان‎شناسی فلسفی خودمان»، پارادایم‎های جدید، دانش مطابق با آن پارادایم‎ها و بالأخره نظام اقتصادی مورد نظر شعیب و دیگر انبیای الهی را بر پا کنیم. البته که این کار ممکن است سال‎ها و بلکه قرن‎ها به طول انجامد و صد البته که آفت مهم این راه، ساده‎اندیشی و سطحی نگاه کردن به مسأله است؛ درست همان‎طور که «جدی نگرفتن این موضوع» آفتی دیگر برای آن و حتی خیانتی آشکار به «شکل‎گیری مکتب اقتصادی ما» خواهد بود.

اما اجازه دهید همین‎جا بگویم که اگر روزی موفق شویم «نظام اقتصادی اسلام» را پیاده کنیم، تازه مصیبت بزرگ‎تر آغاز می‎شود. کدام مصیبت؟ «حفظ این نظام اقتصادی» و مصون داشتنش از آفت گزندها. در روایات آمده که یاران امام عصر (عجل‎الله‎تعالی‎فرجه‎الشریف) هیچ شبی نیست که از چهره خود یکی از این سه چیز را پاک نکنند: «خون» یا «عرق» یا «غبار». چرا یاران امام عصر (عجل‎الله‎تعالی‎فرجه‎الشریف) در زیر پرچم منصور الهی، ناچارند این‎ همه عرق بریزند و خون و خاک بر صورت‎شان بنشیند؟ چون ایجاد و حفظ یک نظام دینی، هرگز کاری سرسری نیست. ما که خاک پای یاران امام هم نیستیم. آیا فکر کرده‎ایم ایجاد یک «اقتصاد اسلامی» کار آسانی است؟ البته که نباید نا‎امید بود؛ و صد البته که نباید از پا نشست؛ اما باید واقع‎بین بود. اگر قبول داریم که قرآن کتاب خداست، و یگانه راه رستگاری ما؛ دیگر چه چاره‎ای جز خاک و خون خوردن و عرق ریختن در این طریق، پیش پای ماست؟

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

منبع: پنجره
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 179831