امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
کتاب ‎‎هایی برای تغییر نگرش
گفتگو با دکتر حسن بنیانیان
پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۸
 

جریان تولید، چاپ و نشر کتب خاطرات شفاهی آن هم در سطح وسیع، در حوزه هنری از زمان مدیریت دکتر حسن بنیانیان شکل گرفت. دکتر بنیانیان هشت سال ریاست حوزه هنری را بر عهده داشت؛ مسئولیتی که در سال 80 به ایشان واگذار شد و چندی پیش آن را به محسن مؤمنی تحویل داد. شعار اصلی بنیانیان در هشت سال حضور خود در حوزه هنری، تولید هنر دینی بود. روند تولید این کتاب‎‎ها نیز می‎تواند مهر تأییدی بر آرمان بنیانیان در دوره مدیریتش باشد. او هم اکنون در حکمی از سوی رییس سازمان تبلیغات اسلامی، به‎عنوان مشاور مهندسی فرهنگ و هنر در امور دینی، منصوب شده است و روی بحث مدیریت و پیوست فرهنگی کار می‎کند. 

گفتگوی «پنجره» و دکتر بنیانیان را با هم می خوانیم:

جریان تولید کتاب‎هایی مثل بابانظر، دا، دسته یک، عزت شاهی و کتبی از این دست در دوره مدیریت شما شکل گرفت. اگر با این مسئله موافق هستید، چه سیاستی در رابطه با این قضیه داشتید. چرا اصلا به این سمت حرکت کردید؟
از گذشته در حوزه هنری دو دفتر وجود داشت که یکی مشغول جمع‎آوری ادبیات دفاع مقدس و دیگری مشغول جمع‎آوری ادبیات مقاومت بود. در ادبیات دفاع مقدس، بیشتر خاطرات ایثارگران، رزمندگان و جانبازان و در دفتر ادبیات مقاومت، خاطرات مبارزین قبل از انقلاب را جمع‎آوری می‎کردند. من که مسئولیت پذیرفتم، در یک مطالعه جامعی که پیرامون مسائل حوزه داشتم، ذهنم به این نکته معطوف شد که ما اگر در عرصه ادبیات، سینما و تئاتر نمی‎توانیم کار‎های با کیفیتی انجام دهیم، مشکل اصلی در نداشتن متن فیلمنامه و نمایشنامه است. یکی از حوزه‎‎هایی که ذخایر زیادی در آن وجود دارد، همین خاطرات واقعی است که از افراد صالح جامعه جمع‎آوری شده و این می‎تواند علاوه‎بر این‎که به‎صورت کتاب چاپ مي‌شود، دستمایه‎ای برای سایر کار‎های هنری شود. این بود که در زمان من، موضوع یک مقدار جدی‎تر شد و ما متوجه شدیم که بخش مهمی از مسئله این است که فرآیند جمع‎آوری، چاپ، توزیع و فروش این کتاب‎‎ها به‎خوبی انجام نمی‎شود. این بود که مستقلا شرکتی برای چاپ و توزیع راه‎اندازی کردیم و طبیعتا بخش بیشتری از منابع حوزه هنری را به این فعالیت اختصاص دادیم. عزیزانی که آن‎جا بودند، دلگرم شدند و با چاپ، انتشار و در دسترس قرار گرفتن و تبلیغات به‎موقع، این جریان توسعه خوبی پیدا کرد که امروز شما شاهد آن هستید. 

این اتفاقات در چه سالی بود؟
من سال 1380 وارد حوزه هنری شدم. این اتفاقات ظرف دو، سه سال اول تا سال 1383 شکل گرفت. البته در بخش فرهنگی، تحولات، آرام است. این امر هم تا فرآیند‎های خود را طی کند، حدود چهار سالی طول کشید. 

چرا در حوزه هنری برای شخصیت‎‎های پر رنگ و تأثیرگذار در انقلاب اسلامی چنین کتاب‎هایی و به این قوت تولید نشد؟
هر گوشه از زندگی این شخصیت‎‎ها را به‎دلیل بزرگی‎شان در کتابی برجسته كرده‌اند و به همين خاطر مجموعه آثار جامعي پیرامون همه ویژگی‎‎های زندگی این شخصیت‎‎های بزرگ جمع‎آوری نشده است. آقای مطهری چنین ویژگی‌اي دارد. یک بخشی از كتاب‌هاي پيرامون ايشان معرفی کتاب‎های‎شان است که به کرات انجام شده. یک بخشی زندگی خصوصی و ویژگی‎‎های اخلاقی ایشان است که ممکن است تحت تأثیر انتشار کتاب‎ها از آن غفلت شده باشد؛ در حالی‎که آن بخش از زندگی آقاي مطهري هم برای خودش نکات جالبی دارد. یا نقش ايشان در مبارزه؛ این هم از بخش‎‎های مغفولی است که کمتر در مورد آن بحث می‎شود. یکی از دلایل آن این است که این شخصیت‎‎ها بزرگند. نهاد‎ها و سازمان‎‎های مختلف سراغ آن‎‎ها می‎روند و شاید قصه متمرکز نمی‎شود که آدم یکجا موضوع را ببیند و الان به‎نظر می‎رسد آقای مطهری به‎واسطه کتاب‎های‎شان حضور جدی در روابط فرهنگی ما دارند. شاید هم دلیل دیگرش این باشد که بخش‌‎‎هایی از شخصیت این افراد برای آدم‎‎های عادی زودتر قابل‎دسترسی است و افراد خودشان را در آن کتاب‎ها پیدا می‎کنند. یعنی افراد به‎راحتی قادرند تصور کنند که می‎توانند یک مطهری دیگر باشند؛ البته ممکن است این تصور غلط باشد. 

درست است که نهاد‎های مختلف به این موضوع می‎پردازند، ولی چرا حوزه هنری سراغ این افراد برای تولید یک کار قوی نرفته است؟
اگر بخواهیم راجع به موضوعاتی که حوزه هنری سراغ آنها نرفته صحبت کنیم، ده‎‎ها موضوع هست. اما از آن ابتدا بحثی که در آن دفاتر شکل گرفته بود، مطالعه روی زندگی رزمندگان و مبارزینی است که ناشناخته مانده‎اند و زندگی‎شان ارزش این را دارد که به‎عنوان الگو مورد بحث قرار بگیرد یا خاطراتی که در عرصه مسائل سیاسی ما دارد دفن می‎شود و با فوت اين افراد، آن خاطرات از بین می‎رود. 

چون نهاد‎‎های موازی هم در این مسائل هست، گاهی بعضی از بخش‎‎ها مغفول می‎ماند. به‎نظر می‎رسد جای یک تقسیم کار ملی خالی است؛ چون ممکن است راجع به یک شخصیت چند کتاب نوشته شود و همه آن‎‎ها هم ناقص باشد. این خلا‎ءهایی است که ما الان داریم. مشکل فراتر از حوزه هنری است یعنی جایی باید مدیریت کلان داشته باشد، یک تقسیم کار ملی انجام دهد. الان ما در حوزه هنری همکاران‎مان را تشویق کرده‎ایم که سراغ شخصیت‎‎های استانی بروند. ما امروز شخصیت‎‎های بزرگی داریم که جا دارد به آن‎‎ها مراجعه شود. چهره‎‎هایی که در این 30 سال بعد از انقلاب در روند سازندگی کشور نقش جدی داشتند و چون شخصیت سیاسی نبودند، در رسانه‎‎ها مطرح نشدند. چهره‎‎های مبارزی که در دفاع مقدس یک نیروی بسیجی ساده بودند، بعد از جنگ تحصیلات‎شان را ادامه دادند و در سازندگی کشور شروع به‎کار کردند. هر جا شما کار بزرگی را در زمان کوتاه می‎بینید که این روز‎ها افتتاح می‎شود، آن‎‎ها نقش داشتند. منتها در هنگام افتتاح، شخصیت‎‎های سیاسی، معرفی و کسانی که هسته اصلی آن پیشرفت بوده‎اند، مغفول واقع می‎شوند. این افراد تجربیات بسیار ارزشمند و فداکاری‎‎های بزرگی دارند که به‎واسطه این‎که رسانه‎ای نمی‎شوند، تجربیات‎شان هم انتشار پیدا نمی‎کند تا نسل‎‎های بعدی استفاده کنند. این خلأی است که ما امروز داریم. نویسندگان می‎توانند این افراد را شناسایی و خاطرات آن‎‎ها را جمع‎آوری کنند و با نوشتن هنرمندانه و قابل‎پذیرش برای نسل جوان، اجازه ندهند که تجربیات این افراد در همه عرصه‎‎های علمی از جمله پزشکی، مهندسی، اقتصاد و نظریه‎پردازی از بین برود. این اواخر من قصد داشتم این کار را شروع کنم که امیدوارم مدیر بعدی این حرکت را ادامه دهد. 

شما بحث الگوسازی را مطرح کردید و لزوم اینکه در همه عرصه‎‎ها این الگوسازی از طریق خاطره‎نگاری اتفاق بیفتد. آیا شما در دوره خودتان برنامه خاصی برای این موضوع داشتید یا این‎که هر کسی خاطراتی جمع‎آوری می‎کرد و تحویل می‎داد، شما دریافت می‎کردید؟
در آن دفتر حوزه هنری که آقای سرهنگی مسئولیت دارند از روی خاطرات گذشتگان که جمع‎آوری می‎شود، به شخصیت‎‎های جدید دسترسی پیدا می‎کنند و سراغ آن‎‎ها می‎روند. بعضی از این افراد در گفتن خاطرات‎شان به‎دلایل مختلفی که دارند، خیلی مقاومت می‎کنند. متقاعد کردن آن‎‎ها برای حرف زدن خودش کار دشواري‌ست. در کار‎های مصاحبه، فرد مشترکی دیده می‎شود که در اغلب آن‎‎‎ها منشأ تأثیرات مهمی بوده است. سراغ آن فرد می‎روند و سعی می‎کنند او را متقاعد کنند که خاطراتش را بازگو کند. 

یعنی برنامه‎ریزی خاصی در دفتر وجود داشته که افراد مشخص شوند و نویسنده‎‎ها سراغ آن‎‎ها بروند یا این‎که هر کس به‎صورت دل‎بخواه سراغ سوژه موردنظر خود می‎رود؟
یک‎چیز بینابین است. گاهی یک فردی خودش اعلام آمادگی می‎کند، برای این‎که خاطراتش را بگوید، اما بخش اعظم کار به عهده دوستان ماست که فهرستی را شناسایی کرده‎اند و سراغ آن‎‎ها رفته‎اند. بعضی از این افراد حرف‎های‎شان را زده‎اند. برخی دیگر بخشی از حرف‎های‎شان را گفته‎اند و عده‎ای هم هنوز در گفتن خاطرات‎شان همچنان مقاومت می‎کنند. 

چرا بعد از بابانظر سراغ فرماندهان دیگر نرفتید؟
سراغ فرماندهان دیگر رفته‎اند. 

نه. منظورم کتابی مثل بابانظر با این قوت و حجم است؟
بعد از این‎که کار دا انتشار یافت و با اقبال مردم روبه‎رو شد، این رویکرد که خاطرات به‎صورت جامع، فشرده و از شرح حال دوره کودکی به بعد باشد، موردتوجه قرار گرفت. تا قبل از آن، دوستان قسمت‎های کودکی، نوجوانی و جوانی و جزییات خاطرات را ر‎ها می‎کردند. این شخصیت‎‎ها حتی جزییات زندگی‎شان هم برای آدم‎های عادی جاذبه دارد. به‎خاطر آن قهرمانی‎های‎شان ناخودآگاه افراد در ذهن‎شان دنبال می‎کنند که این فرد در چه محیطی پرورش یافته که به این‎جا رسیده است. اما این موضوعات برای افرادی که خاطرات را جمع‎آوری می‎کنند، خیلی جذابیت ندارد و فکر می‎کنند که این نکات مهم نیست و این در زندگی فلان آدم هم بوده است و این مسئله از نظرشان دور می‎ماند که تنها آن‎‎ها هستند که با ده‎‎ها نفر درباره این موضوعات صحبت کرده‎اند، حال آن‎که بعد از این‎که این خاطرات نوشته می‎شود، ممکن است فردی در جامعه فقط خاطرات مربوط به یک نفر را بخواند. این معضلاتی است که ما معمولا در کار‎های هنری و نویسندگی با آن روبه‎رو هستیم که افراد، خود را جای مخاطب میگذارند و تصمیم‎گیری می‎کنند. 

در کتاب بابانظر زمان جمع‎آوری خاطرات سال 1374 ذکر شده است، اما سال انتشار کتاب سال 1387 است. دلیل این اختلاف زمانی چیست؟
اگر بخواهید به این جزییات به‎صورت دقیق دسترسی پیدا کنید، باید با آقای سرهنگی صحبت کنید. اما کلیت قضیه این است که در بعضی موارد، در حوزه هنری با فرد قرار گذاشته می‎شود که خاطراتش را بگوید و چاپ آن منوط به اجازه خودش باشد. حتی بعضی افراد اجازه چاپ خاطرات را تا زمان زنده بودن‎شان نمی‎دهند و دوستان هم به این عهد و پیمان‎‎ها وفادارند. گاهی هم عزیزی که کار جمع‎آوری را انجام می‎دهد، کار را ر‎ها می‎کند و مدتی در کار وقفه می‎افتد. دلایل زیادی ممکن است باشد که باید برای هرکدام جداگانه بررسی شود. الان هم خاطرات زیادی موجود است که هنوز به مرحله چاپ نرسیده است. 

یعنی کار‎ها نوبت‎بندی می‎شود؟
هم بحث نوبت آن از جهت مسائل داخلی است و هم اینکه گاهی گوینده خاطرات به‎دلایل مختلف راضی نیست خاطراتش چاپ شود. 

البته برای بابانظر گمان نمی‎کنم که این موضوعات باشد.
حالا این مورد خاص را باید از آقای سرهنگی بپرسید که مسئله چیست که این فاصله اتفاق افتاده است. شاید یکی از دلایل آن این باشد که این شخص مرحوم شد و زندگیش مجددا مورد توجه قرار گرفت. 

در مقدمه کتاب بحث از گم‎شدن فیلم‎ها و نوار‎های مصاحبه است، در حالی‎که نویسنده کتاب اذعان دارد که فیلم‎‎ها و نوار‎ها موجود است. این تناقض آشکار کمی به‎نظر عجیب می‎آید، آیا شما در جریان این موضوع هستید؟
خیر. این‎‎ها را باید از آقای سرهنگی بپرسید. من بیشتر می‎توانم فضای فرهنگی بیرونی کشور و نسبت آن را با این نوع آثار، خلأ‎‎های موجود و راهکار‎های توسعه این نوع کار‎ها توضیح بدهم. آقای سرهنگی بیشتر در جریان فرآیند‎های داخلی دفتر هستند.
 
شما آینده ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می‎کنید؟
یک مقداری برمی‎گردد به مراکز تولیدکننده این خاطرات که بايد رویکرد مرکزنشینی خود را توسعه بدهند. چون ما بسیاری از شخصیت‎های‎مان در شهرستان‎‎ها هستند، اما امکانات تولید، توزیع و انتشارمان متمرکز است. ما در حوزه هنری این حرکت را شروع کردیم و حوزه‎‎های هنری استان‎‎ها مشغول جمع‎آوری خاطرات هستند. بخش دیگر مسئله به تقاضای آفریدن بازمی‎گردد. تقاضا در جامعه ما به‎صورت بالقوه زیاد است. علت آن این است که فطرت پاك شخصيت‌هاي مبارز زمان انقلاب و دفاع مقدس، در شرایط خاصی تجلی پیدا کرده و این خاطرات، نتیجه آن است. این فطرت پاک اکنون هم در جوان‎‎های ما هست. ما این فطرت را با کار‎های غلط تبلیغاتی و با فعالیت‎‎های فرهنگی گسترده کم‎تأثیر، اشباع کرده‎ایم. ما در کار‎های تبلیغات فرهنگ انقلاب و تبلیغات دینی از این دست کار‎های انبوه ولی ناقص، زیاد داریم. جوانان ما حس می‎کنند که راجع به دین، فطرت، آزادگی و جبهه و جنگ اطلاعات دارند. چرا؟ چون هر شب در تلویزیون صحنه‎‎هایی از جنگ همراه با صدای تیر و تفنگ پخش می‎شود و کسی هم خاطره می‎گوید. بعد نسل امروز ما نسبت به دفاع مقدس و مبارزات قبل از انقلاب یک نوع اشباع کاذب پیدا کرده است. یک بخش از مسئله ما به این برمی‎گردد که لازم است نسبت به این کتاب‎ها و خاطرات، تقاضای منطقی ایجاد کنیم. در حوزه هنری تجربیاتی در رابطه با کتاب دا داشتیم که به‎نظرم خود این تجربیات را باید به‎صورت کتابی برای مربیان ارئه کنیم. یکی از نکات مهم آن این است که کتاب را مجانی به کسی هدیه ندهید. 

البته این در مورد کتاب دا اتفاق افتاده. قبول دارید؟
تعدادی از دستگاه‎‎های فرهنگی بعد از این‎که این کتاب سر و صدا کرد، باز این اشتباه را مرتکب شدند که کتاب را خریدند و هدیه دادند. ما همان‎وقت هم به این‎‎ها تذکر می‎دادیم که این کتاب را مجانی دست مخاطب ندهید. با یک تهمیداتی این کتاب را ارائه کنید که فرد موظف شود بخواند. بنابراین یک بخشی از این‎که آینده این حوزه چگونه است، به این باز می‎گردد که تجربیات را در نظام آموزش و پرورش و صدا و سیما انتقال دهیم. اصرار ما بر این است كه نسل جدید دانش‎آموز و دانشجو این کتاب‎ها را بخوانند. یکی از اثرات این کتاب‎‎ها این است که نگرش فرد نسبت به زندگی را تغییر می‎دهد. این فضایی که رسانه‎‎های غربی برای جوان ایجاد می‎کنند که دوره جوانی، دوره خوش‎گذرانی است و بهترین فرصت‎‎های زندگی را از آنان می‎گیرند؛ خواندن این کتاب‎‎ها که زندگی افرادی است که در سنین پایین، کار‎های بزرگ کردند؛ به‎صورت غیرمستقیم این افراد را متقاعد می‎کند که جوانی فرصت طلایی است که باید از آن بهره گرفت. همین حرف را اگر مستقیم و به‎صورت نصیحت به جوان بگویید، بدش می‎آید؛ چون خسته شده است. از این جهت این کتاب‎‎ها کتاب‎های تربیتی است. در همین خاطرات هست که کسی که به جبهه می‎رفت با دو ساعت آموزش، تفنگ را به دستش می‎دادند. همان آدم اگر در سازمان‎‎های کلاسیک و از راه‎‎های رسمی وارد شود، می‎گویند باید دو ماه آموزش ببینی و کلی مقدمه‎چینی می‎کنند که تو اصلا بی‎خود آمدی، حالا که آمدی باید کلی آموزش ببینی. تفاوت این دو رویکرد اين است که در اولی به فرد اعتماد می‎شود و وارد میدان عمل می‎شود در حالی‎که در رویکرد دوم گاهی انرژی فرد تخلیه می‎شود. اما در بحث خاطرات جبهه و جنگ‎مان نکاتی وجود دارد که می‎توان نظریه‎‎های جدید روان‎شناسی، مدیریتی از آن استخراج کرد و استادان دانشگاه می‎توانند روی آن کار کنند. 

در بحث جمع‎آوری خاطرات و انتشار آن‎‎ها، سازمان‎های دیگری غیر از حوزه هنری مانند بنیاد شهید، بنیاد جانبازان و مرکز اسناد انقلاب اسلامی هستند که فعالیت می‎کنند. به‎نظر شما آیا وجود یک متولی واحد برای مدیریت این امر ضرورت دارد؟
مشکل ما این است که در کل فرهنگ، خلاء مدیریت راهبردی، داریم. منظور از مدیریت راهبردی یک مدیریت ستادی بسیار کوچک از افراد برجسته است که بخش‎‎های مختلف را به‎صورت سازمان‎یافته کنار هم می‎نشانند و با بحث و گفتگو آنها را برای یک نوع هماهنگی متقاعد می‎کنند. علت این‎که ما مخالف یک کاسه کردن این موضوعات هستیم، این است که بحث فرهنگ، پیچیدگی دارد. اگر یک فرد مسئول فرهنگ کشور شد، طبیعتا نگاه و شناختش را به همه عرصه‎‎ها تحمیل می‎کند. در حالی‎که فرهنگ باید رویش داشته باشد و افراد جدید، حرف‎‎های تازه بزنند. این است که ادغام سازمان‎‎ها در حوزه فرهنگ کار آسانی نیست؛ مثل این‎که بگوییم همه نهاد‎هایی که کتاب چاپ می‎کنند را یکی کنیم. یک آدمی با یک سلیقه خاص مسئول می‎شود؛ بسته به این‎که خود او چه سلیقه و شخصیتی داشته باشد، افراد و خاطرات خاصی را مهم می‎بیند. به‎نظر من، این تنوع و تکثر مشکلی ایجاد نمی‎کند. آن‎چه مسلم است، یک نهاد کوچک ستادی در جایی از نظام باید تشکیل شود، مدیران این بخش‎‎ها را دور هم جمع کند تا کار‎های یکدیگر را ببینند و بعد با بحث و تبادل نظر به یک تقسیم کار طبیعی برسند. اگر بیش از اندازه، کار‎ها دستورالعملی و بخش‎نامه‎ای شود، نوآوری و پویایی از دست می‎رود. اگر به وضع موجود هم ر‎ها شود، وضعيتی پیش می‎آید که از بعضی آدم‎‎ها چند نوع کتاب خاطره چاپ می‎شود و بعضی دیگر کلا ناشناخته می‎مانند. یک نهاد ستادی بايد باشد که شخصیت‎‎ها را شناسایی و کار‎ها را ارزیابی کند که آیا کتابی که چاپ شده در حد و اندازه آن فرد هست یا خیر. مثلاً خانم مرضیه دباغ - خدا حفظ‎شان کند - شخصیتی است که به‎نظرم در کتابی که ما برای ایشان چاپ کردیم، حق ایشان ادا نشده است. خدای ناکرده اگر ایشان روزی از دست برود، بسیاری از خاطرات ریز ایشان که قهرمانی در دنیای زنان است، از بین می‎رود. این کتاب زمانی در 15 سال پیش زیر چاپ رفت که هنوز قدر و منزلت این کار‎ها ناشناخته بود و احساس نیاز مثل امروز نبود. یا شخصیتی مثل شهید چمران که هنوز ناشناخته مانده است. ما فکر می‎کنیم که او را می‎شناسیم؛ در حالی‎که اصلا این‎گونه نیست و ابعاد مختلف شخصیت چمران پنهان مانده است.



Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 135640