نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » جامعه

آزمایشگاه تام و تمام علوم انسانی

ابراهیم فیاض

۲۰ شهريور ۱۳۹۰ ساعت ۸:۵۱

لزوم نگاه مردم‎شناسانه به مقوله سینما

طبق تعریفی که از جامعه ارائه می‎شود - که جامعه شامل افراد، گروه‎‎ها و نقش‎‎ها و پایگاه‎‎هایی است که یک فرد در جامعه دارد یعنی جامعه گروه‎ها، روابط‎‎ها و نقش‎هاست - ممکن است جامعه از ابعاد مختلفی مورد بحث واقع شود.

اگر جامعه‎شناسی در سینما بخواهد تجلی پیدا کند غالبا یک دید تاریک و نقادانه دارد و همیشه دچار یک نوع سیاه‎نمایی است مانند سینمای کمونیستی که همیشه یک نوع عدم شادی در آن وجود داشت. اگر شما به سینماگر‎های شوروی سابق نگاه کنید فراوان از این‎گونه بحث‎ها طرح می‎کنند، یعنی یک نوع تجلی جامعه در سینما وجود دارد. این تجلی جامعه در سینما، با دیدن روابط اجتماعی و پاره پاره کردن روابط اجتماعی همراه است، چون در واقع پاره پاره کردن روابط اجتماعی برای بیننده دردناک است، چون مسائل اجتماعی در آن بی‎معناست و معنا در آن وجود ندارد و یک نوع خشونت سینمایی را ترسیم می‎کند. نگاهی به سینمای کمونیستی و فیلم‎‎های سوسیالیستی و رئالیستی فرانسه بیندازید چنین ساختاری در آن وجود ندارد؛ همیشه در آن‎ها حق‎کشی‎ها، فاصله طبقاتی، ظلم کردن‎‎ها و... وجود دارد که بسیار خردکننده و خسته‎کننده است اما در عین‎حال برای پرخاشگری مفید است.

جامعه‎شناسی سینما هم این‎گونه است یعنی اگر در فیلمی رمانتیسم (عشقی یا درام) وجود داشته باشد، اگر در ساختار اجتماعی قرار داده شود بی‎معنا خواهد شد. مثلا می‎گوییم عشقی که میان این مرد و زن وجود دارد، چیزی جز یک نوع تمتع جنسی و مالی و یا پایگاه طبقاتی و اجتماعی نیست که مرد از زن و یا زن از مرد به دست می‎آورد و این‎جاست که حتی عشق هم بی‎معنا می‎شود. به همین خاطر جامعه‎شناسی سینما می‎خواهد همه‎چیز حتی مفاهیم بزرگ انسانی را در قالب روابط یا بخش‎‎های اجتماعی نشان دهد که غالبا یک نوع ویرانی سینما را می‎رساند. نه‎فقط در این بخش بلکه مثلا در جامعه‎شناسی فوتبال نیز اوضاع بر همین منوال است. جامعه‎شناسی فوتبال چیز‎های معنایی را از بین می‎برد یعنی ساختارشکنی می‎کند. علت آن‎هم این است که جامعه‎شناسی یک نوع تقلیل ایجاد می‎کند یعنی سعی می‎کند همه‎چیز را به مسائل اجتماعی تقلیل دهد حتی مفاهیمی را که غالبا ضد ‎اجتماعی بوده و حتی ممکن است خلاقانه، حدسی، معنوی و شهودی و... باشند. جامعه‎شناسی سینما می‎خواهد این‎ها را به روابط اجتماعی و روابط طبقاتی و... تقلیل دهد که غالبا آن را بی‎معنا و نابود می‎کند. واقعیت اجتماعی‎ای که جامعه‎شناسی ایجاد می‎کند، یک واقعیت تقلیلی است و این واقعیت تقلیلی همیشه یک نوع ویرانگری ایجاد می‎کند که خود واقعیت را تقلیل می‎دهد یعنی باعث می‎شود جامعه‎شناسی خود را نبیند؛ چراکه تقلیل باعث می‎شود واقعیت، دیگر واقعیت اصیل اجتماعی نباشد. بر همین اساس واقعیت تقلیل‎یافته، تخصیص خورده و دست‎کاری شده همیشه مخاطب جامعه‎شناسی است و در نتیجه جامعه‎شناسی سینما هم چنین شکل و ساختاری دارد.

جامعه‎شناسی سینما غالبا به تعداد صندلی سینما و استقبال از گیشه تقلیل پیدا می‎کند و اگر بخواهد در جامعه‎شناسی پست مدرن بررسی شود، نشانه‎سازی سینما با نشانه‎شناسی اجتماع همراه می‎شود که این یک نوع تقلیل است. در گذشته جامعه‎شناسی متغیر‎هایی را انتخاب می‎کرد و در نوع سینما متغیر خاصی را انتخاب می‎کرد؛ بر فرض مثال به هیکل و شخصیت‎ بازیگر‎ها توجه می‎شد. گاهی فقط تشخص بیرونی به‎عنوان متغیر مستقل مطرح مي‌شود مثل فیلم‎‎های اکشن مثلا سینما آقای «کیمیایی» و یا دیگران این‎گونه است و یا «فردین» قهرمان ضد‎ظلم است؛ در زمان شاه فردین به‎عنوان یک شاخص علیه ظلم سیستم شاهنشاهی مبارزه می‎کرده است. در جامعه‎شناسی سینما همه‎چیز را باید چپ معنا کرده و صدای اعتراض را حتی در فیلم عشقی هم بلند کنیم. این‎ها باعث می‎شود جامعه‎شناسی سینما، واقعیت مغلوب را بررسی کند. جالب این‎جاست که این کار هم از دست سینمای ایران بر نیامده است.

متأسفانه سینما در ایران تاکنون به‎صورت علمی و دانشگاهی بررسی نشده است. مشکلی که وجود دارد این است که سینماگران خودشان سینما را نقد و بررسی کردند و از شاخه‎های دیگر وارد این عرصه نشدند تا سینما را بررسی کنند. آن شاخه‎ای که مغفول مانده و جا دارد وارد این عرصه شده و سینمای ایران را بررسی کند؛ مردم‎شناسی یا روانشناسی سینماست، نه جامعه‎شناسی سینما؛ چون همان‎طور که گفته شد؛ جامعه‎شناسی، تقلیلی است اما مردم‎شناسی، همه واقعیت را بررسی می‎کند.

تمام فیلم‎‎هایی که از قبل از انقلاب اسلامی ساخته شده، حتی فیلمفارسی‎ها پر از محتوای ایران‎شناسی هستند. حتی فیلم‎‎هایی که «فردین» بازی کرده، خیلی عمیق‎تر از آن است که جامعه‎شناسی سینما بتواند آن را بررسی کند. باید مشخص شود شاخص‎‎های کار چیست؟ ، مثلا در این فیلم‎‎ها قشر «مادر قهرمان» وجود دارد که نمازخوان و متدین است، قشر «قهرمان» هم از مادر جدا شده و در روابط نابه‎جایی افتاده که باعث شده پرخاشگری یا حق‎جویی کند. این حق‎جویی در فیلمفارسی‎های دوران انقلاب هم هست. خوب است با مردم‎شناسی به سینما نگاه کرده و روابط خانوادگی و مذهبی و واقعیت اجتماعی و واقعیت سینما به ما هو واقعیت سینما را از این منظر بررسی کنیم.

اکنون که سینمای نوگرا رشد کرده و به‎شدت دارند فیلم سینمایی می‎سازند، هنوز بررسی تام سینما صورت نپذیرفته است. مثلا آقای حاتمی‎کیا توانسته بعد از انقلاب اسلامی فیلم‎‎های بسیار جالبی را تولید کند؛ خیلی فراز و نشیب داشته و می‎توان نقد‎هایی هم به آن‎ها داشت. اما فیلم‎های او هنوز بررسی نشده‎اند. چرا نباید فستیوالی باشد تا این فیلم‎‎ها را از ابعاد مختلف روانشناسی، مردم‎شناسی، جامعه‎شناسی، سیاسی، و حتی اقتصادی و... بررسی کند یا فیلم‎‎های آقای میرکریمی، کیمیایی، ابوالقاسم طالبی و... نیز همین‎طور.
آقای حاتمی‎کیا و آقای طالبی هم سریال و هم فیلم ساخته‎اند؛ باید همه این‎ها را بررسی کرد، چون دارای اثرات مختلفی بوده و باید اثرات آن‎ها مشخص شود. کار‎های این‎گونه کارگردان‎‎ها نشان می‎دهد که در ایران، سینما و تلویزیون به‎شدت به هم وابسته‎اند و سیاست‎گذاری هر کدام بر دیگری تأثیر می‎گذارد. علاوه‎بر این هنوز رابطه مطبوعات و سینما بررسی نشده است. هنوز نقد پردازش مطبوعاتی سینما وجود ندارد، اصلا رسانه مطبوعات نداریم، مطبوعات وجود دارد اما رسانه مطبوعات وجود ندارد، چراکه در بخش ارتباطات و پردازش مطبوعاتی در بعد سینما به‎شدت ضعیف هستیم. در عرصه‎‎های مختلف می‎گویند که ما باید برنامه نود سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... داشته باشیم؛ این اشتباه است، مگر برنامه نود در عرصه فوتبال چه‎کار کرده. این برنامه جز پرخاش‎گری پنهان، مچ‎گیری و آزار و اذیت کار دیگری انجام نداده و مفید نبوده است.

در مطبوعات هم آزار سینماگرها، توهین و تهمت و... وجود دارد، بحث سینماگر‎ها چرا باید به مطبوعات کشیده شود؟ هر کس باید کار خودش را انجام دهد و نباید در کار یکدیگر دخالت کنیم. هنوز نتوانسته‎ایم فیلمی را بدون نگاه سیاسی بررسی کرده و در مطبوعات آن را نقد کنیم. مطبوعات نمی‎توانند به کمک سینما بیایند، بنابراین رابطه سینما و مطبوعات خدشه‎دار شده است. ارتباط صدا و سیما و سینما هم دچار خدشه شده و باید بررسی شود؛ متأسفانه اکنون سینما فقط برای سینماگران باقی مانده است.

علاوه‎بر این کتاب‎‎های مفید برای بخش سینما بسیار کم هستند، حتی کتابی که به مفاهیم ابتدایی بپردازد، کم داریم. کتاب‎‎های تولیدکننده سینما، مفید و دانشگاهی در این عرصه وجود ندارد، حتی کتاب‎‎های مفید ترجمه‎ای هم نداریم. متأسفانه بعد از تدریس در رشته ارتباطات در دانشگاه، این ضعف را مشاهده کرده‎ام. باید رشته‎‎های دانشگاهی متکفل سینما داشته باشیم. وقتی درباره نفت که مهم‎ترین پایه اقتصاد کشور را تشکیل می‎دهد رشته‎‎های سیاست نفت و اقتصاد نفت و... نداریم، از رشته‎‎های دیگر چه انتظاری داریم. سینمای ما اعتبار جهانی دارد اما رشته‎‎های سینمایی نداریم، منظورم رشته علمی نیست، خود هنر سینما برای سینماست. سینما با توجه به مردم‎شناسی و جامعه‎شناسی.

این‎ها مشکلاتی است که در عرصه دانشگاهی وجود دارد یعنی ما نمی‎توانیم سینما را به تئوری تبدیل کنیم. سینمای ایرانی واقعیت است و باید وارد تئوری‎ها و نظریه‎‎ها شود، تئوری و نظریه به سینما برگردد و تولید‎های فاخرتر و عظیم‎تر صورت پذیرد. باید نهادی متکفل این امر شود. دانشگاه تهران باید اقدام کرده و رشته‎‎های موردنظر را تأسیس کند. بنیاد فارابی و حوزه‎‎های هنری هم می‎توانند چهره‎‎های دانشگاهی را به چهره‎‎های سینمایی نزدیک کنند تا بتوانیم جامعه را در سینما بازتولید کنیم. سینما مثل کتاب است؛ باید کاری کرد که سینما آیینه جامعه شود و جامعه در آیینه سینما بازتولید شود. سینما می‎تواند آزمایشگاه تام و تمام علوم انسانی کشور باشد. علوم انسانی بومی، یعنی سینمای ایرانی. باید سینمای ایرانی تبدیل به عمل شود تا علوم انسانی بومی ایجاد شود. نمی‎توان به‎سادگی از سینما گذشت. متأسفانه نهاد‎هایی که متکفل سینما هستند، دانشگاهی نیستند و بیشتر سینمایی هستند و این بزرگ‎ترین مشکل در این عرصه است. در کشور ما هنوز آکادمی سینما وجود ندارد. امیدوارم روزی بنیاد فارابی و حوزه هنری به آکادمی سینما تبدیل شود. باید آکادمی‎‎های مختلف ایجاد کنیم تا سلایق و مکاتب مختلف وارد این عرصه شوند.

منبع: پنجره