امروز  سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
چرا چنين شديم؟ كلاف سر در گم طيف علامه- رضا نساجي
پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۲۳
آن روز كه رژيم شاه از درخواست مهندس بازرگان براي احداث مسجد در دانشكده فني دانشگاه تهران استقبال كرد تا به خيال خود با تقويت دانشجويان مذهبي، نفوذ توده‎اي‎‎ها را در دانشگاه محدود كند، نمي‎دانست آن‎چه كه موجبات سقوطش را فراهم خواهد كرد، نه توده‎اي‎‎ها بلكه همين دانشجويان مسلمان هستند كه توده‎اي‎‎ها هربار كه در معرض آزمون انقلابي قرار گرفتند، چه در ملي شدن صنعت نفت كه نفوذ و قدرتي داشتند و چه در انقلاب اسلامي كه ديگر رمقي نداشتند و وابستگي شان بيشتر و بيشتر آشكار شده بود، ناتواني و ناشايستگي خود را ثابت كرده بودند.اما دانشجويان و جريانات سياسي آنان قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فراز و نشيب‎‎هاي بسياري را پشت سر نهاده‎اند كه از اين ميان سرنوشت انجمن‎‎هاي اسلامي و بالطبع دفتر تحكيم وحدت با توجه به سابقه تاريخي شصت و هفت ساله حضور در دانشگاه و نيز نفوذ در توده دانشجويان و جايگاه اجتماعي و سياسي خاص خود، اهميت بيشتري دارد كه در اين‎جا بدان خواهيم پرداخت.

اركان فعاليت‎‎هاي دانشجويي
دو ركن اساسي در حفظ مشروعيت و مقبوليت دانشجويي تشكل‎هاي دانشجويي وجود دارد كه ريشه در كاركرد‎هاي اصلي آنان دارند و در حكم دو بال براي اين تشكل‎ها بوده و غفلت از آن دو مي‎تواند به تهي شدن از درون و مضمحل شدن‎شان بينجامد. اين دو عبارتند از:
1- حفظ كرسي‎‎هاي روشنفكري در تشكل‎هاي دانشجويي به‎عنوان پايگاه عمده فكري دانشجويان؛
2- دفاع از حقوق اجتماعي دانشجويان و به‎ويژه حقوق صنفي آنان؛
در اين‎باره دو ديدگاه افراطي و تفريطي وجود دارد كه اولي هر دو را بهانه‎اي براي ترقي سياسي خود و يا سوءاستفاده در مسير مصارف شخصي و حزبي خود مي‎سازد و ديگري ديدگاهي منفعلانه در مقابل اين جريان سودجوست كه از ترس سوءاستفاده و يا افتادن به مسير تندروي از هر دو وظيفه خود شانه خالي مي‎كند و عملا فضا را براي جريان افراطي فراهم مي‎سازد. اما جريان اعتدالي معتقد است كه بسط روشنفكري و فعاليت‎هاي صنفي نه تنها شرط كافي، بلكه لازم براي تشكل‎هاي دانشجويي هستند كه صرف‎نظر از آنان به مرگ تشكل منجر خواهد شد. در واقع زيست اجتماعي در فضاي بريده از دانشجويان و بي‎توجه به حقوق آنان و نيز تنفس در خلاء روشنفكري، سرنوشت تشكل را به باكتري‎‎هاي بي‎هوازي بدل مي‎سازد كه در محيط خود و در غياب اكسيژن زيست مي‎كنند و با ازدياد كمي خود و رشد حباب‎وار، توليد الكل و ديگر فراورده‎‎هاي غيرمتعارف خود را كه محصول زيست بي‎هوازي است ادامه مي‎دهند، اما ازدياد الكل و ديگر محصولات چنين زيستي در نهايت يقه خودشان را گرفته و به عامل مرگشان تبديل خواهد شد؛ به‎گونه‎اي كه سرانجام جمعيت‎شان سقوط و باز به همان تعداد اندك باز خواهند گشت.
به‎عنوان مثال در اعتراضات دانشجويي در برخي دانشگاه‎‎ها به سوء‎مديريت‎‎ها كه بيشتر حول مسايل صنفي و مشكلات خوابگاهي است، اگر تشكل‎هاي سياسي با طرح اين موضوع كه حوزه كاري‎شان در امور صنفي نيست يا اين‎كه حضورشان به تأييد جريانات تندرو مي‎انجامد، عملا فضا را براي تندرو‎ها و سوءاستفاده‎كنندگان باز‎مي‎گذارند؛ در حالي‎كه بايد با حضور پررنگ در هدايت و مديريت مسئولانه چنين جرياناتي كوشيد تا به نتيجه موردنظر منجر و به مسير‎‎هاي غيرقانوني و غيرمتعارف يا بهانه‎‎هاي سياسي و دستاويز ديگران بدل نشود.

چرا تحكيم چنين شد؟
تقدير انجمن‎‎هاي اسلامي بر اين بود كه انجمن اسلامي دانشگاه علامه طباطبايي كه طيف علامه عنوان خود را از او وام گرفته بود، جزيي از پيشگامان جريان بازگشت به مبادي مرامنامه موسوم به طيف شيراز شود و انجمن شيراز خود انجمني پيشگام در طيفي از انجمن‎‎هاي مستقل.با تشكيل بسيج دانشجويي و انشقاق جامعه اسلامي از تحكيم، آرايش سياسي دانشگاه‎‎هاي كشور به‎سمتي رفت كه جريان چپ مذهبي در انجمن‎‎هاي اسلامي در يك قطب و جريان صرفا مذهبي و گاه مؤيد دولت موجود در قطب ديگر در دفاتر بسيج دانشجويي و جوامع اسلامي در رويارويي مستقيم قرار گيرند. به‎مرور زمان هر دو جريان كاملا يك‎دست شد، در حالي‎كه نخست بايد توجه كرد كه بضاعت سياسي دانشگاه‎‎ها به‎مرور و پس از پايان جنگ رو به افول بود و همين تعداد اندك دانشجويان فعال سياسي نمي‎توانستند جريانات متعدد و پويا و متكثري را رقم بزنند و در نهايت اين امر منجر به يك‎دستي كامل هر دو قطب و شدت‎گيري رويارويي‎‎ها در عين تضعيف كمي و كيفي هر دو شد. اين تضعيف ادامه داشت تا با ظهور دوم خرداد، آبشخور‎هاي سياسي جديدي ايجاد و بر فعاليت‎هاي دانشجويي افزوده شد در مقابل بسيج و جامعه به بازسازي خود در شرايط محدود اقليتي در دوران اصلاحات پرداختند. دوم آن‎كه در حالي‎كه جريان چپ مذهبي به جريان ليبرال بدل شده بود، از دل تحكيم دو انشقاق ديگر رخ داد و يكي (انجمن‎هاي مستقل) شديدترين رويارويي‎‎ها را با جريان ليبرال حاكم و اكثريت داشت، به‎نحوي كه در دوران اصلاحات انجمن‎هاي ليبرال گاه تنها با بسيج و گاه هم با انجمن اسلامي مستقل و هم با جامعه اسلامي در حوزه آوانگارد در ستيز بودند. از اين ميان، جريان طيف موسوم به شيراز تحكيم موضع اعتدالي در تقابل و تعامل با همه اين گروه‎‎ها را در پيش گرفت.

كلاف سر در گم طيف علامه
آن‎چه در اسفند 1380 بر سر دفتر تحكيم وحدت آمد، در نگاه شاهدان به مسايل جنبش دانشجويي چندان بعيد نمي‎نمود، كه پيش از اين هم در سيزدهم آبان 1378 انشعابي رخ داده بود. تجزيه تحكيم به دو طيف شيراز و علامه از قبل قابل پيش‎بيني بود كه نزاع دو شاخه سنتي و مدرن مدت‎ها بود به مرز انفجار نزديك مي‎شد. اما آن‎چه در اين مقاله بر آن نگاهي مي‎افكنيم، فرايندي است كه از سال‎‎هاي 1376 تا 1380 شدت گرفت، اختلافاتي كه حسي نوستالژيك در تشكيلات دانشجويي - نظامي پيش از انقلاب دارد.اگر نظري به سازمان‎‎هاي نظامي - ايدئولوژيك مبارز در دهه 1340 و 1350 كه ريشه در دانشگاه داشتند بيفكنيم، دو سازمان فداييان خلق و مجاهدين خلق مهمتر مي‎نمايند. از اين دو فداييان خلق از همان بدو تأسيس (1342) ايدئولوژي ماركسيستي داشت و با رويكرد كاملا نظامي از حزب توده و كمونيسم شوروي انتقاد مي‎كردند، بنابراين تا پس از پيروزي انقلاب دچار دوگانگي نشدند (گرچه از آغاز دو هسته جداگانه، اما هم‎فكر بودند). پس از پيروزي انقلاب، فداييان به دو شاخه اقليت و اكثريت تبديل شد كه اقليت راه عناد رو در رو با نظام را در پيش گرفت. اما سرنوشت دوستان تحكيمي ما بيش از اين به مجاهدين مي‎ماند. مجاهدين هم مانند انجمني‎‎ها، فكر خود را از مرحوم بازرگان گرفتند و سپس از وي بريدند.تحكيم وحدت شايد از آغاز همچون مجاهدين التقاط نداشت، اما در سرنوشت مانند او شد. زماني‎كه شاخه سنتي تحكيم به رهبري سيد مهدي طباطبايي در اقليت قرار گرفت و تندرو‎ها به رهبري علي افشاري از دبير تشكيلات آن زمان عبور كردند، به‎سرعت همان اتفاقي كه براي نسل دوم مجاهدين خلق افتاد را شاهد بوديم، عبور نسل دوم به رهبري تقي شهرام و نظريات امثال بهرام آرام و بهمن بازرگاني از نسل اول كه افرادي چون حنيف‎نژاد، محسن بديع‎زادگان جزو مؤسسين و تئوريسين‎‎هاي مجاهدين و در عين‎حال بسيار معتقد و مسلمان بودند. شهادت حنيف‎نژاد و محسن و خلاء تئوريك در مجاهدين همان كاري را كرد كه حذف سيدمهدي طباطبايي و جناح معتقد و ارزشي انجمن‎‎هاي اسلامي از شوراي مركزي تحكيم. بنابراين اگر هم‎اكنون اكبر عطري و علي افشاري را در آمريكا و كنگره مي‎بينيم كه عليه ايران درخواست تحريم مي‎كنند نبايد تعجب كرد كه تقي شهرام هم پس از انقلاب پرچم مبارزه برافراشت و پيش از اين هم جناح معتقد و مسلمان مجاهدين را به‎نفع ماركسيست‎ها حذف كرده بود.رويكرد جناح ماركسيست مجاهدين از سال 1354 به بعد نسبت به جناح مسلمان (نظير مجيد شريف واقفي و مرتضي صمديه لباف)، ابتدا گفتمان‎انگاري بود به‎نحوي كه آنان را مرتجع، خرده بورژوا و به‎خصوص اپورتونيست چپ‎نماي راست مي‎ناميدند. سپس با قوت گرفتن جناح ماركسيست رويكرد اخلاقي آغاز شد، شريف و صمديه به قتل رسيدند، برخي به‎نحوي لو رفتند كه به‎دست ساواك بيفتند و برخي به جنگ ظفار در عمان فرستاده شدند تا در آن‎جا ضمن جهاد(!!) با امپرياليسم سر به نيست شوند.
در مقابل در تحكيم وحدت طيف علامه ابتدا پس از ارايه تز عبور از خاتمي توسط افشاري و مقاومت طباطبايي و جناح ارزشي بر سر اين مسئله، اين جناح متهم به وابستگي به جناح راست سياسي (محافظه‎كاران) شدند و پس از آن‎كه در انتخابات تلاش افشاري براي رد صلاحيت طباطبايي ناكام ماند با عدم شركت در نشست دانشگاه شيراز و تحريم انتخابات، شاخه جديدي از دل تحكيم بر آمد به نام علامه. همان‎گونه كه تقي شهرام سازمان پيكار در راه آزادي طبقه كارگر را تأسيس كرد كه بدل به تندروترين سازمان چپ ايران شد، شاخه مدرن طيف علامه نيز بدل به تندروترين جناح دانشجويي در ايران شد. طيف علامه از آغاز تاكنون با مشكلات ساختاري به‎ويژه در حوزه عمل روبه‎رو بوده است كه بخشي از اين مشكلات ريشه در مشكلات تعريفي همه جريانات مولد و مولود دوم خرداد دارد. جرياناتي كه هنوز هم نمي‎دانند در نظام جمهوري اسلامي‎اند يا بر آن.

نسبت علامه با مرامنامه تحكيم
جريان افراطي مدعي تحكيم دهه سوم در امتداد تحكيم دهه هفتاد آن‎گونه كه خود مي‎گويند مولود عدم حضور تشكل‎‎هاي چپ (چپ ماركسيستي) و راست (ليبرال) در دانشگاه است. اينان ميان خود و مرامنامه تحكيم و اساسنامه انجمن‎هاي اسلامي نسبتي تعريف نمي‎كنند و مي‎گويند اگر تشكل‎هاي مناسب براي فعاليت‎شان وجود داشت، به انجمن‎‎هايي كه سبقه فعاليت مذهبي و انقلابي آن به 1321 بازمي‎گردد و ركن اساسي انقلاب اسلامي بوده است، مراجعه نمي‎كردند. در اين باب چند مورد قابل‎تذكر است:
1- هر حزب و تشكلي در چارچوب قانون اساسي كشور در درجه اول و مرامنامه و اساسنامه خود در درجه دوم قابل تعريف است.
2- هركسي مي‎تواند انديشه خود را در چارچوب قانون مطرح كند، اما اين‎كه تشكلي مناسب براي طرح آن ندارد به قانون اساسي بر مي‎گردد و تا زماني‎كه محاربه با نظام و مخالفت با مباني آن نباشد، چنين تشكلي مي‎تواند فعاليت كند.
3- اگر به هر دليلي چنين تشكلي در جامعه و يا دانشگاه وجود نداشت، دليلي ندارد كه انجمن‎هاي اسلامي جوابگوي آن باشند، چراكه قانون و شرايط خود را دارند.
4- فقط افرادي مي‎توانند عضو انجمن اسلامي دانشجويان باشند كه مرامنامه را پذيرفته و به آن عمل كنند. بر اين اساس، ماركسيست‎‎ها و ليبرال‎‎ها و به‎طور كلي كساني كه ولايت فقيه و قانون اساسي را نپذيرفته‎اند، حق عضويت ندارند.

نسبت علامه با جريان روشنفكري و شريعتي
اين طيف از يك‎سو مدعي ميراث‎داري روشنفكري و به‎خصوص ميراث شريعتي است و از سوي ديگر او را به دموكراسي‎ستيزي و ايدئولوژي‎سازي از دين متهم مي‎سازد و در واقع از او عبور كرده است. اما آن‎چه كه از انديشه‎‎هاي دكتر شريعتي دستاويز اينان شده و به‎كارشان مي‎آيد، جملاتي بريده و كلماتي است كه نخواسته‎اند آن را بفهمند يا تشريح كنند. جملاتي چون «تز اسلام منهاي روحانيت» به‎مثابه «تز اقتصاد بدون نفت» مصدق همواره استفاده مي‎شوند، بي‎آن‎كه در كنار آن بگويند كه شريعتي ميان مفهوم دانشمند ديني (عالم) و روحاني (به‎معناي مهذب و كروبي و مقدس) تفاوت قايل مي‎شد و كلمه آخوند را درباره روحاني درباري به‎كار مي‎برد كه منشا تشيع صفوي است نه آن روحاني مبلغ تشيع علوي و انقلابي. بي‎آن‎كه شعر معروف «روح خدا» شريعتي در مدح امام در تبعيد را آن‎جا كه مي‎گويد: «بي تو از خمين گذشتم/ تاريك بود و سرد» را نقل كنند و يا از مقاله‎اي كه براي نشريه كنفدراسيون دانشجويان و محصلين ايراني در پاريس با عنوان «مصدق رهبر ملي، خميني رهبر مذهبي» نوشت يادي كنند، مقاله‎اي كه وابستگان به جبهه ملي در كنفدراسيون چاپ نكردند و باعث جدايي شريعتي از آنان شد.اين‎ها همه مواردي از دروغ، مدعا‎‎ها و تضاد‎‎هاي فكري درون طيف علامه است. چراكه از شريعتي دم مي‎زنند كه مسلمان بود و هيچ‎گاه از دموكراسي در آثارش دفاع نكرد و از عدالت گفت و حكومت عدل علي و انديشه سياسي شيعه. لذا انديشه سروش كه عكس تفكرات شريعتي است، به‎كار اينان مي‎آيد و نه انديشه دكتر علي شريعتي(ره).يكي از بارزترين مصاديق اين تضاد‎ها در تقابل و تأمل اعضاي فعال انجمن‎‎هاي مذكور با اساتيد و مسئولين همسو به‎ويژه در دوران حاكميت اصلاحات است. در حالي‎كه جريان اساتيد و به‎ويژه انجمن‎‎هاي اسلامي اساتيد و مدرسين دانشگاه‎‎ها كه نسل انجمن‎‎هاي اسلامي دانشجويان دهه‎‎هاي پيش هستند، ريشه‎‎هاي فكري خود را با انديشه‎‎هاي شريعتي، بازرگان و طالقاني قطع نكرده، اما انجمن‎‎هاي كنوني از شريعتي و بازرگان و امثالهم سال‎هاست كه گذشت و حتي انديشه سروش را هم پيتزاي قورمه‎سبزي مي‎خواند و اين تعارضي حل ناشدني است.

نسبت فكري و عملي با ملي‎گرايي
اين طيف از آغاز با جايگزيني خواست آزادي به‎جاي عدالت‎خواهي و دموكراسي به‎جاي ارزش‎ها و آرمان‎هاي پيشين انقلابي تحكيم و نيز مدعاي ملي‎گرايي و وطن‎پرستي مي‎كوشيد تا اسلام‎گرايي را تضعيف كند. جايگزيني سرود ‎اي ايران به‎جاي سرود ملي جمهوري اسلامي ايران و يا حذف آرم ‎ا... از پرچم مقدس جمهوري اسلامي و يا طرح تقويت دعواي قديمي طرفداران مصدق با حاميان آيت‎ا... كاشاني برخي از مصاديق چنين سياست‎‎هاي نخ‎نما شده هستند.
برخي مواضع رسانه‎اي و يا نشريات غالب انجمن‎‎هاي اين گروه نشان مي‎دهد كه سياه‎نمايي‎‎ها و سوژه‎سازي اينان عملا بر ضدمنافع ملي است كه چنين مواردي قاعدتا در قاموس وطن‎پرستان و ملي‎گرايان نبايد جايي داشته باشد. مواردي چون كوچك‎نمايي دستاورد‎‎هاي علمي ايران در بحث هسته‎اي به‎نحوي كه بررسي نشريات دانشجويي وابسته به اين طيف نشان مي‎دهد:
1- تلاش دارند سمت و سوي فعاليت‎‎هاي ايران را نظامي و تهديدي براي بشريت نشان دهند.
2- فرآورده‎‎هاي علمي را وارداتي و حاصل معاملات سري ايران با دانشمندان پاكستاني و هندي نشان دهند.
3- انرژي هسته‎اي را كلا بي‎ارزش و مضر جلوه دهند.
4- قطع‎نامه‎‎هاي شوراي حكام و شوراي امنيت را در بوق و كرنا كنند.
5- در مواضع جديدترشان دستاورد تيم سابق هسته‎اي را موجه و تيم جديد را ضعيف مي‎خوانند.
يا در بحث نتايج علمي ايران در عرصه فضايي آن را شكست‎خورده جلوه مي‎دهند.
اين در حالي است كه اگر ديگر كشور‎ها موفق‎تر از ايران هستند، به‎خاطر سابقه هفتادساله در اين عرصه است و اگر ماهواره اول يا دوم ايران ناموفق از آب درآمده است، امري طبيعي در يك آزمايش علمي است (كه هنوز كه هنوز است گاه يك ماهواره يا موشك اروپايي يا آمريكايي منفجر و حتي سرنشينانش كشته مي‎شوند).

نسبت با خط امام
همين‎طور استفاده از عنوان دهه شصت دانشجويان انقلابي در شرايطي كه به مقتضاي شرايط روز كه خط امام و رهبري مطرح است و واژه‎سازي «خط امام» بي‎آن‎كه حدود و مباني آن تبيين شود (البته اين امر در واقع متوجه جبهه اصلاح‎طلبان به‎طور عام است و طيف علامه و به‎ويژه شاخه روشنگري به‎طور خاص). هرچند كه شاخه روشنگري تا حدودي براي تبيين حدود فكري خود و انتقاداتش بر جريان مدرن طيف علامه كوشش كرده و هرچند كه اين شاخه در حوزه فكري با تندروي در ستيز است، اما در حوزه عمل برخي مواضع و يا ورود به برخي حوزه‎‎ها عملا به‎نفع جريان تندرو بوده و گاه بيش از آن‎كه در مقابل تندروي عكس‎العمل نشان دهد، هم‎صدا با آنان - خواسته يا ناخواسته - به جريان معتدل لطمه زده است.

نسبت با حقوق بشر
طيف علامه امروز از موضوع دفاع از حقوق صنفي دانشجويان فراتر رفته و موضوع رعايت حقوق بشر به‎طور عام و حقوق زنان را به طور خاص در دستور كار قرار داده است. اما چنان در اين موضوع افراط كرده و پروژه سوژه‎سازي و از كاه كوه ساختن را به كمال رسانده كه حتي موضوع مشكل رواني يك پرستار زن در زنجان و اقدام وي به آزار چند كودك را به عدم رعايت حقوق بشر در ايران احيانا مباني خشونت در جمهوري اسلامي و حتي اسلام نسبت مي‎دهد. اين مواضع ثابت مي‎كند حيات اين طيف در قبل اتخاذ مواضع اپوزيسيون و جبهه‎گيري در مقابل همه است. اين‎جا سئوالي كه مطرح مي‎شود اين است كه اگر روزي به فرض اصلاح‎طلبان و جرياني كه مواضع نزديك به اين طيف داشته باشد بر سر كار آيد، طيف علامه چه خواهد كرد؟ آيا خواهد توانست خود را با شرايط جديد و موضع نزديك به اپوزيسيون وفق دهد يا نه، در محظور تمايز ميان حاكميت (نظام) و حكومت (دولت و نهاد‎‎هاي اجرايي) گير خواهد كرد؟ آيا باز هم چنين سوژه‎سازي‎‎هايي را ادامه خواهد داد يا نه‎، ترجيح مي‎دهد كه به دولت حاكم در تكميل پروژه اصلاحاتي كه مدعي آنند ياري رساند.واقعيت امر اين است كه اين طيف به غرولند سياسي و موضع تخريبي و انكارگرايانه (نفي به‎جاي نقد) عادت كرده و به‎سختي مي‎توان پذيرفت كه بتواند به‎موضع اعتدالي بازگردد، هرچند كه اتخاذ تصميم مبني بر شركت در انتخابات رياست‎جمهوري دهم (برخلاف انتخابات قبل كه از سوي ادوار تحكيم و طيف علامه تحريم شد)، تلاش محدودي براي بازگرداندن آب رفته به جوي و درس آموختن از اشتبا‎هات گذشته را نشان مي‎دهد. اما بعيد است كه براي اينان زيست در فضاي اعتدالي و عقلاني ميسر باشد؛ به‎گونه‎اي كه حتي جريانات همسوي سياسي نيز از اين دو جريان نااميد شده و در مقابل از يك‎سو ادوار تحكيم مدتي است كه خود را از جرگه گروه‎‎هاي ده‎گانه اصلاحات خارج كرده و طيف علامه نيز ترجيح مي‎دهد با چهره‎‎هاي ملي مذهبي و نهضت آزادي و برخي چهره‎‎هاي دانشگاهي نشست و برخاست كند تا سران مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي. اما در كل آن‎چه كه از اينان به چشم مي‎آيد، دفتر تحريم است نه تحكيم و نه انجمن اسلامي

* دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان (1358) و فعال دفتر تحكيم وحدت
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 78741  
چرا چنين شديم؟ كلاف سر در گم طيف علامه- رضا نساجي