داخلی » طنز و کاريکاتور » جامعه
شعر / مراحل مدیر شدن
۲۷ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۲۸
چندی گذشت و سیر سفرهای خارجی / با دعوت سفیر لهستان شروع شد
با التماس مــن به مدیران شروع شد
یک صبح زود با بله قربان شروع شد
من کارمند جزء و دلم جای دیگری
تا که امیدهای فراوان شروع شد
تا خم شود به رسم ادب در برابرم
با التفات بنده به دربان شروع شد
تا بنده را جناب مهندس کند خطاب
از پول چای و جیب نگهبان شروع شد
اظهار چاکری به رئیس بزرگمان
با یاری معاون ایشان شروع شد
در روبروی من افق روشنی نبود
تا که سفارشات عمو جان شروع شد
میدان که بازتر شد و رویم زیاد گشت
رو کم کنی ز داعیه داران شروع شد
آخر شدم مدیر و ز جشن معارفه
از بهر خلق خدمت شایان شروع شد!
تا نطــــقمان ز نوع مدیریتی شود
آموزشی مفید برامان شروع شد
استادی انتخاب شد و درسهای من
از فصل «ژستهای سخنران» شروع شد
با رهنمود عالی استاد بعد از آن
هر نطق بنده با لب خندان شروع شد
ده بیست آیه حفظ شد و اندکی حدیث
یک دورهی فشردهی عرفان شروع شد
تنها نه در اداره که سیر تحولات
در جای جای عالم امکان شروع شد
نظم امور با جلساتم قوام یافت
با شیوهی حسینقلی خان شروع شد
نان و پنیر رفت و ریاضت تمام گشت
ماءالشعیر و مرغ و فسنجان شروع شد
از هضم رابعه گذراندیم رانت را
چون سفره جمع شد، نخ دندان شروع شد
چندی گذشت و سیر سفرهای خارجی
با دعوت سفیر لهستان شروع شد
یکسال رفت و دلزده گشتم ز پست خویش
فاز جدید بنده پس از آن شروع شد
با التماس من به وزیران شروع شد
دور جدید از خط پایان شروع شد...
"سعید سلیمانپور ارومی"