امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
از بوق بنزی تا مصطفی دنیزلی
شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۵۳
 
در فرهنگ ما حکایت سیاه و سپید‎ها و افراط و تفریط‎ها بسیار است و شاید، به همین دلیل است که در قصه‎ها وتاریخ ما به وفور از بی‎راهه رفتن‎ها و بی‎برنامگی‎ها سخن گفته‎اند. اصطلاحاتی مانند «آفتابه خرج لحیم کردن» و «چشم و هم‎چشمی» و «آبروداری» را شنیده‎ایم یا در مثل‎‎های ایرانی داریم که می‎گویند «از در دروازه نمی‎تواند وارد شود، از سر سوزن می‎خواهد وارد شود» یا آن بیت معروف که می‎گوید: «خانه از پای‎بست ویران است/ خواجه در بند نقش ایوان است.» در سینما و ادبیات ما هم قصه‎‎های این‎چنینی فراوان است و چه داستان‎ها از کسانی داشته‎ایم که خواسته‎اند با ظاهر‎سازی، خود را به‎گونه‎ای دیگر نشان دهند. حتی در دعاوی حقوقی و مالی و شراکتی به وفور شاهد این‎گونه مباحث هستیم .

گویی، یکی از بحث‎‎های مهم روان‎شناختی و جامعه‎شناختی این دیار، این‎گونه اندیشه‎هاست که می‎خواهیم سرمایه‎گذاری و برنامه‎ریزی و مدیریت صحیحی در بسیاری از موارد نداشته باشيم و به یک‎باره موفق شویم. به‎راستی علت این امر چیست؟ چرا در فرهنگ ما این‎گونه خواجه‎ها در بند نقش ایوان هستند، در حالی‎که خانه‎ها از پای بست ویران بوده‎اند؟ به‎نظر نگارنده، یکی از علت‎ها این است که هدفی در اذهان بسیاری از هم دیاران ما وجود دارد و آن چیزی نیست جز «ره صد ساله را یک شبه پیمودن»
بسیاری از ما چون اهداف بلند و برنامه‎ریزی کافی و سرمایه‎گذاری مناسب و دانش مدیریتی مناسب نداریم، در این اندیشه هستیم که با ظاهرسازی‎ها، تا حد زیادی، این مسائل را جبران کنیم و به اصطلاح، آبروداری کنیم. به مقوله‎‎های اجتماعی، همچون جشن‎‎های عروسی و عزاداری و میهمانی‎ها و ولیمه‎ها و سفر رفتن‎ها و... نگاهی بیندازید تا متوجه شوید که تا چه حد دوست داریم، به اصطلاح، آبروداری کنیم و صورت خود را با سیلی سرخ نگاه داریم و نمی‎دانیم این آبروداری و هیجانات یک‎شبه تا چه حد ممکن است دوام داشته باشد و اصولا قرار است که ما را جز نابودی و افلاس به کجا بکشاند. این مسأله در ورزش هم صدق می‎کند و دیده شده که چقدر دوست داریم یک‎شبه ره صد ساله را بپیماییم.

قبل از این‎که وارد بحث «چشم و هم‎چشمی ورزشی» بشویم، دوست دارم حکایتی از صنعت خودرو‎سازی بگویم که شباهت زیادی به این روزگار فوتبال ما دارد. بسیاری از دوستان به‎خاطر دارند در روزگاران قدیم اتومبیل بنز در ایران حکایتی از بزرگی و وقار داشت و بسیاری کسان برای این‎که بنز سوار بشوند، دست به کارهای فراوانی زده بودند و آنان که نتوانسته بودند بنز سوار شوند، چراغ‎های پیکان مثلا سال ۱۳۵۰ خود را با چراغ‎های بنز ۱۹۷۰ عوض می‎کردند. حتی فرمان اتومبیل خود را بنزی می‎کردند و سرانجام کار را به‎جایی رسانده بودند که بوق اتومبیل خود را عوض کرده و به اصطلاح بوق بنزی برای آن می‎گذاشتند و این بوق نخراشیده را به صدا درمی‎آوردند تا اگر کسی نتواند اتومبیل آن‎ها را ببیند، حکایت آواز دهل از دور خوش است را تکرار کرده و برای کسانی این تصور را به‎وجود آورند که بنز سوار شده‎اند. خوب به‎خاطر داریم که در آگهی‎‎های فروش اتومبیل در دهه ۶۰، به وفور می‎خواندیم که پیکان سفید مدل ۵۸ با بوق بنزی و... .
جالب این‎جاست که غول‎های خودروسازی ما نیز در آن دهه دست به این کار می‎زدند و به یاد داریم که روزگاری محصولی را به نام «پیکا ژو» می‎ساختند که اتاق پیکان و موتور پژو داشت، یا چند سالی بعد در ابتکاری به واقع عجیب‎تر «روآ» را ساختند که اتاق پژو ولی موتور پیکان داشت.

از بحث خود دور نشویم؛ فوتبال ما هم دچار این روزمرگی‎ها بود و همواره، می‎خواست رونما را خوب بسازد، ولی در بطن خود کار اصولی انجام ندهد و برای این کار، میلیاردها تومان هزینه کرد. می‎دانیم که ایران سهمیه حضور خود در بازی‎‎های لیگ باشگاه‎های آسیا را از دست داده است و علت اولیه آن، نداشتن امکانات اولیه باشگاه‎هاست. این در حالی است که هنوز هم این خطر وجود دارد که برخی از باشگاه‎های حاضر ما در این رقابت‎ها، بازهم دچار جرایم سنگین بشوند؛ زیرا علی‎رغم داشتن ستارگان بسیار قیمتی، نتوانسته‎اند امکانات اولیه داشتن یک تیم باشگاهی حرفه‎ای را تهیه کنند که در سطح استاندار‎های به واقع پایین‎تر از اندازه جهانی و مورد قبول کنفدراسیون فوتبال آسیا باشد.
در حال حاضر دو تیم بزرگ فوتبال ایران، یعنی استقلال و پرسپولیس و حتی سپاهان و تراکتور‎سازی و ذوب‎آهن، دچار مشکلاتی هستند که تیم‎هایی چون استقلال اهواز و کشاورز تهران و استیل‎آذین و... داشته‎اند.

به وضعیت فوتبال‎مان با این باشگاه‎ها نگاهی بکنید تا بفهمید که چرا در این دیار، فوتبال ممکن است ۴۰۰ میلیارد دلار گردش مالی داشته باشد، اما هنوز در مرحله زیر نیمه‎حرفه‎ای باشد. برای نمونه از باشگاه سپاهان شروع می‎کنیم؛ این باشگاه به محض این‎که مدیریتش عوض می‎شود، در عرض چند سال می‎تواند بهترین ستاره‎‎های فوتبال ایران را به اصفهان بکشاند و میلیارد‎ها تومان هزینه می‎کند؛ اما هنوز نمی‎تواند ورزشگاه نقش جهان را که روزگاری سپاهان بازی‎‎های خود را در آن انجام می‎داد، به مرحله بهره‎برداری برساند. این حقیقت را قبول داریم که پروژه‎‎های ملی، همچون استادیوم نقش جهان، باید بودجه عمرانی دولت را بگیرد؛ اما می‎پرسیم: چرا باید بودجه صرف خرید بسیاری از بازیکنان و مربیان شود، اما اصلی‎ترین نیاز شهر اصفهان یعنی ورزشگاه نقش جهان به مرحله باز‎سازی نرسد؟

باشگاه ذوب‎آهن، نمونه دیگری از سوءمدیرت و مدیریت بوق بنزی است. ذوب‎آهن دچار معضل شده است. این تیم که سال‎ها، میلیارد‎ها تومان سرمایه‎‎های ملی کارخانه ذوب‎آهن را به پای تیم‎های ورزشی‎اش ریخت، به این علت که زیرساخت‎های مناسبی برای ادامه کار نداشت و در فکر درآمدزایی از طریق فوتبال نبود، به این روزگار بد رسید.
نمونه‎‎های دیگری هم در بخش خصوصی داشته‎ایم. خوب به‎خاطر داریم که قرار بود دو تیم استقلال اهواز و استیل‎آذین و این اواخر، راه‎آهن، پیشرو مدیریت خصوصی در فوتبال باشند؛ اما سرنوشت آن‎ها چه شد؟ بسیاری از دوستداران فوتبال خوزستان و به‎خصوص تیم استقلال اهواز، به یاد دارند که سال‎ها پیش قرار بود تیم استقلال اهواز، چلسی فوتبال ایران شود! و مدیرعامل آن روزگار تیم استقلال اهواز، با صرف هزینه‎هایی که عمدتا ماحصل وام‎های بی‎شمار بود، بازیکنان فراوانی را به این باشگاه کشاند، بدون آن‎که نیم‎نگاهی به این مسأله داشته باشد که شهر اهواز و باشگاه استقلال این شهر به ورزشگاه نیاز دارد و تختی پیر اهواز می‎توانست صاحب رقیبانی باشد اما افکار «خواجه بند در نقش ایوان است» و بوق بنزی برای پیکان فوتبال گذاشتن، چنان در ذهن آبراموویچ وطنی بود که سرانجام از صحنه فوتبال محو شد.

این قصه‎ها در کشاورز و استیل‎آذین و حتی این اواخر، در راه‎آهن هم تکرار شده است. استیل‎آذین هم صاحب مدیری بود که به او لقب عابر بانک را داده بودند. او کسی بود که می‎خواست امثال رایکارد و... را به این باشگاه بیاورد؛ اما میلیارد‎ها تومان هزینه‎‎های غیراصولی او که نه پایه عقلانی و نه علمی و منطقی داشت، سرانجام، این تیم را به گوشه‎ای از کویر در شهر سمنان سپرده است. به یاد داریم که تیم راه‎آهن، در بازار فرابورس به بخش خصوصی واگذار شد و سخن از این بود که باشگاه راه‎آهن نمادی از تبدیل فوتبال دولتی به خصوصی خواهد شد و دیدیم که این باشگاه هم وارد جذابیت‎‎های فوتبال ستاره‎دار شد. آن‎ها علی دایی را به‎عنوان سرمربی و چندین بازیکن مشهور، همچون حسین کعبی و حسین کاظمی و... را که باقیمانده تیم استیل‎آذین بودند، به تیم خود آوردند؛ اما هنوز لیگ به نیم‎فصل خود نرسیده بود، از این باشگاه خبر می‎رسید که بازیکنان به اصرار علی دایی بر سر تمرین حاضر می‎شوند. در خطه گیلان نیز تیم داماش سعی می‎کرد که با حضور ستارگانی چون زنیدپور، مهدوی‎کیا و محمد غلامی و محمد محمدی، ماجراجویی‎هایی را شروع کند؛ اما، در حالی‎که در تعطیلات نیم‎فصل هستیم، شاهدیم که داماش به‎علت بحران‎‎های مالی فروش بازیکنان را شروع کرده است.

به قطب‎های بزرگ تهرانی نگاهی می‎افکنیم. دو تیم استقلال و پرسپولیس را سال‎هاست که از صاحبان آن‎ها گرفته و مصادره کرده و نخست به بنیاد مستضعفان و بعد به سازمان تربیت بدنی واگذار کرده‎اند. این دو باشگاه شاید از بُعد بازیکن چند صد میلیاردی باشند؛ اما حتی یک بیلان ساده مالی ندارند که در سازمان بورس و حتی در فرابورس، سهام‎شان خریدنی و فروختنی باشد. به‎راستی نمی‎دانیم باشگاه‎هایی چون استقلال و پرسپولیس که قدمتی نزدیک به نیم قرن دارند، چرا نباید حتی بدهی‎‎های سال‎های گذشته خود را تسویه کنند؛ چه برسد که اينكه بخواهند برای امکانات زیرساختی و سخت‎افزاری خود سرمایه‎گذاری کنند. خوب به‎خاطر داریم که سال‎هاست از واگذاری سهام این دو باشگاه به مردم سخن می‎گویند؛ اما هیچ سازمانی نمی‎تواند سهام این باشگاه را حتی به مرحله ارزش‎گذاری برساند. باشگاه‎هایی که در اصطلاحات بازرگانی، به بنگاه‎های اقتصادی تغییر نام می‎دهند، علی‎رغم صد‎ها میلیارد تومان هزینه و تعویض سرمربیان و مدیران بی‎شمار، هنوز نتوانسته‎اند به این پرسش ساده پاسخ دهند که ورودی و خروجی آن‎ها چیست؟

هر مدیری که به این باشگاه‎ها (استقلال و پرسپولیس) آمده، تنها سعی کرده است که در ظاهر هزینه کند تا خودی نشان دهد و بعد، باشگاه را با کلی بدهی ترک کرده و هیچ‎کس هم از او سؤال نکرده که چگونه توانسته است سرمایه‎‎های ملی بدین صورت نابود کند. اگر در هر ارگان دولتی یا خصوصی، شخصی سرمایه‎ها را از بین ببرد، از او سؤال می‎شود که به کدامین علت، این‎گونه آتش بر سرمایه‎‎های ملی زده است؛ اما شاهدیم که بر رأس این باشگاه‎ها سال‎هاست که مدیران مختلف می‎آیند و می‎روند و هزینه می‎کنند و سرمایه‎‎های ملی این دیار را به پای مربیان و بازیکنان می‎ریزند، ولی نمی‎توانند کوچک‎ترین زیرساختی را برای این باشگاه‎ها بسازند. امروز، شاهدیم که اعضای باشگاه استقلال از رفتن فرهاد مجیدی کاپیتان ۳۶ ساله خود، بازیکنی که در سال‎های آخر فوتبال خود است، غمگین هستند؛ اما این باشگاه چنان از زیرساخت‎های خود خالی است که می‎داند شاید سال‎ها طول بکشد که ستاره‎ای در این تیم رشد کند. زیرا استقلال که روزگاری صاحب تیم‎های امید و جوانان و نوجوانان بود، حالا باید در روزمرگی‎‎های خود سیر کند؛ چون میلیارد‎ها تومان پول هزینه کرده، اما این پول‎ها صرف سازندگی نشده است. بلکه فقط ظاهر‎سازی کرده‎اند و خواسته‎اند ره صد ساله را یک‎شبه بپیمایند.

در مواقعی مدیریت کاشانی باعث شد سرمایه‎‎های ملی از بین برود و خشم و ناامیدی و ناآرامی به‎جامعه تزریق شود. قبل از او هم برادران انصاری‎فرد می‎آیند و میلیارد‎ها هزینه می‎کنند و سوءمدیریت آن‎ها باعث می‎شود که پرونده‎‎های شکایت بی‎شماری درباره قراردادها به دیوان عالی فیفا ارسال ‎شود که امضای آن‎ها در زیر این قرارداد‎هاست. حتی تیم در زمان محمدحسن انصاری‎فرد با کسری شش امتیاز مواجه می‎شود؛ اما بازهم شاهدیم که وی همچنان مدیرعامل راه‎آهن در روزگار به اصطلاح خصوصی‎سازی است و هنوز از عباس انصاری‎فرد، به‎عنوان یکی از کاندیدا‎های همیشگی پست مدیرعاملی پرسپولیس یاد می‎شود.
قصه در زمان داریوش مصطفوی هم بهتر نبود. او با قطبی شروع کرد، با پیروانی ادامه داد و بعد وینگادا را آورد و کلی هزینه روی دست باشگاه پرسپولیس گذاشت و تیم نیز به‎جایی نرسید. این قصه‎ها در زمان خطیب و غمخوار و عابدینی... هم ادامه داشت. سال‎هاست بر رأس این باشگاه مدیرانی آمدند که تنها به‎دنبال خرید بازیکن و مربی و قهرمانی‎‎های کوتاه مدت بودند؛ اما اکثرا ناموفق بوده و تازه پست‎های دیگری هم گرفتند و جالب این‎جا است که قرار است با محمد رویانیان نیز همین کار را تکرار کنند. رویانیان که میراث‎دار میلیارد‎ها بدهی حاصل از هزینه‎‎های گذشتگان خود است، امروز در چه اندیشه‎ای است؟ از روز اولی که این مدیر غیرفوتبالی پا به عرصه فوتبال گذاشته است، چقدر در پی تغییر اوضاع و ساختن زیرساخت‎ها بوده است؟ با کمال تأسف، باید اعلام کرد که پاسخ به این سؤال این است: بسیار اندک.

رویانیان نخست با اریکسون ناکارآمد سال‎های اخیر مذاکره می‎کند و آن‎قدر شتابزده عمل می‎کند که حاضر می‎شود شأن خود و باشگاه پرسپولیس را پایین بیاورد و به جزیره کیش رفته و به خدمت جناب اریکسون برسد و نتیجه‎ای هم نمی‎گیرد و به‎دنبال مصطفی دنیزلی می‎رود که می‎گویند برای تیم سه میلیون دلار، نزدیک به ۴ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان، هزینه دارد. وی را می‎آورد تا تیمی را رهبری کند که عملا شانس کسب قهرمانی را در هیچ جامی ندارد: پرسپولیسی که در جام حذفی حذف شده و در لیگ، در فاصله ۱۴ امتیازی از صدر است و بیشتر بازی‎‎های دور برگشتش را باید با حریفان مهمش چون سپاهان و تراکتور‎سازی و نفت آبادان و صبا و ملوان و فولاد اهواز، در خانه آن‎ها بازی کند.
دنیزلی عملا بازیکنان خودش را انتخاب نکرده و معلوم نیست با توجه به دوری خود از میادین فوتبال، به علت بیماری، چقدر می‎تواند دوباره همان دنیزلی چند سال پیش باشد؛ اما فرض کنیم که وی بتواند در لیگ ایران و در رقابت‎های لیگ قهرمانان آسیا هم موفق باشد. آیا با این دو قهرمانی تمامی مشکلات پرسپولیس حل می‎شود؟ باید بگوییم تیمی همچون پرسپولیس، نمی‎تواند با تعویض مربی یا آوردن چند ستاره، به‎سادگی، به قهرمانی آسیا برسد.

به فوتبال جهان نظری بیفکنیم. آیا سرمایه‎گذاری شیخ آل مکتوم در منچستر سیتی، توانست این تیم را در اروپا موفق کند؟ چلسی که سال‎هاست سرمایه‎گذاری فراوانی کرده است، هیچ‎گاه به قهرمانی اروپا نرسید و این روز‎ها هیچ شباهتی به تیم مورینیو، در دهه اول قرن ۲۱ ندارد؛ هرچند آن روزگار هم در عرصه‎‎های بین‎المللی چندان موفق نبود. بسیاری دیگر از تیم‎ها، مانند اینترمیلان و فولام و لیدز یونایتد، در سال‎های پیش نشان داده‎اند که فقط پول حلال مشکلات نیست؛ هرچند که آن‎ها در کنار خرید بزرگانی نظیر مانچینی و توز و سمیر نصیری، به زیرساخت‎های خود هم توجه کرده‎اند.
به پرسپولیس بر می‎گردیم. تیمی که زیرساخت‎های اولیه فوتبالش تقریبا صفر است، زمین تمرین ندارد، استادیوم خانگی ندارد، توان سرمایه‎گذاری را بر روی نوجوانان و جوانان و امید ندارد، به علت معضلات اقتصادی نمی‎تواند درآمدزایی کند و بیلان سراسر منفی خود را سروسامان دهد تا وارد بازار بورس شود، به کجا باید برسد؟ فوتبالی که به علت کمبود امکانات، هر ساله باید سهمیه‎‎های خود را از دست بدهد و هنوز بهترین ستاره‎هایش بازیکنانی چون کریمی و مجیدی قرار دارند که در سال‎های آخر بازیگری خود هستند و برای نوجوانان و جوانان و امیدهایش، به‎علت کمبود نقدینگی هیچ برنامه درازمدتی ندارد، با حضور دنیزلی و کرانچار و حتی آری‎هان و کی‎روش، به کجا می‎خواهد برسد؟

گویی، دست‎اندرکاران فوتبال ما یاد گرفته‎اند به‎جای ساختن بوستانی از گل، در پی ساختن گلخانه باشند و این گلخانه‎ها به سرمایه‎گذاری فراوانی نیاز‎مند هستند که با توجه به بحران‎های اقتصادی جهان و نوسانات پول نفت، همواره ممکن نیست برای فوتبال ما وجود داشته و این انتظار را داشته باشیم که شیر نفت ما باز شود تا فوتبال گلخانه‎ای دوام داشته باشد. آیا حکایت بوق بنزی و دنیزلی را می‎توانیم سال‎ها ادامه دهیم؟ تجربه و عقل و منطق به این سؤال پاسخ منفی می‎دهد

فوتبالی که به علت کمبود امکانات، هر ساله باید سهمیه‎‎های خود را از دست بدهد و هنوز بهترین ستاره‎هایش بازیکنانی چون کریمی و مجیدی هستند که در سال‎های آخر بازیگری خود قرار دارند و برای نوجوانان و جوانان و امیدهایش، به‎علت کمبود نقدینگی هیچ برنامه درازمدتی ندارد، با حضور دنیزلی و کرانچار و حتی آری‎هان و کی‎روش، به کجا می‎خواهد برسد؟

منبع: پنجره



Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 201682