نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » جامعه

عاشورا و اتمام حجت

جواد محدثی

۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۹

همیشه مجرمان، برای توجیه جرم خویش در پی بهانه و دلیل‎اند.
باید بهانه را از دست آنان گرفت و پایه‎های «عمل مجرمانه» را سست کرد، تا فرو ریزد و مجرم نتواند ادعا داشته باشد و علی‎رغم جنایت و خلاف و خیانت، قیافه حق به جانب بگیرد. نام این‎گونه خلع سلاح، «اتمام حجت» است.

خداوند و همه پیامبران، با امت‎ها اتمام حجت کرده‎اند.
«عاشورا» در همه مراحلش اتمام حجت بود.
وقتی امام حسین (علیه‎السلام)، با وجود همه خطرها، حاضر نشد با یزید بیعت کند، این اتمام حجتی بود برای آنان که به بهانه‎های مختلف، حکومت آن ستمگر را به رسمیت شناختند و دست بیعت به او دادند.

وقتی در پاسخ به درخواست مکرر و مؤکد کوفیان، «مسلم بن عقیل» را به نمایندگی خود به کوفه فرستاد، اتمام حجتی بود که کوفیان نگویند: اگر می‎آمدی، وفا و جان‎نثاری می‎کردیم و تنهایت نمی‎گذاشتیم. پس چرا نماینده آن حضرت را تنها گذاشتند؟

وقتی عزم کوفه کرد، به سخنان مخالفت‎آمیز بعضی که از رفتن به کوفه نهی می‎کردند، اعتنا نکرد، اتمام‎حجت بود، تا پاسخی به آن ۱۸ هزار نامه دعوت و امضا بدهد و نگویند که: نامه نوشتیم ولی نیامدی!
وقتی در سرزمین کربلا و قبل از نبرد عاشورا با «عمر سعد» مذاکره کرد، همه بهانه‎های ابن سعد را برای جنگیدن با امام معصوم از دست او گرفت و همه هشدارها، انذارها و یادآوری‎ها را به‎کار بست، تا آن نگون‎بخت دنیازده و ریاست‎طلب را از دست آلودن به خون پاکان باز دارد. این یک اتمام حجت بود. ولی عمر سعد، سیه‎دل‎تر از آن بود که جان تاریکش از این فروغ‎های حیات‎بخش، روشن شود.

حسین بن علی (علیه‎السلام) روز عاشورا چند سخنرانی کرد.
شب عاشورا هم با یاران خود سخن گفت و وضع فردا را تشریح کرد و از شهادت‎شان خبر داد و صراحتا گفت که بیعت از شما برداشتم. هرکه می‎خواهد از تاریکی شب استفاده کند و برود. و این نوعی «اتمام حجت» بود.
ولی آن شب کسی نرفت.

سیدالشهدا، در روز عاشورا در چندین خطابه اتمام حجت کرد.
در آن سخنان، خداوند دین و قرآن و معاد را به یاد آورد.
جایگاه خود و نسبتش را با پیامبر و بی‎گناهی‎اش را یادآور شد.
سخن‎ها گفت. تا پرده غفلت را از دیدگان‎شان کنار بزند، تا جاذبه‎های جایز و مال و عطایای امیر کوفه را بکاهد، تا از عواقب سوء کشتن امام، آگاه‎شان کند، تا نامه‎های دعوت و قول و قرارها و وعده نصرت‎ها را به یادشان آورد، این‎ها همه «اتمام حجت» بود.

آن‎همه تأکید بر این‎که:
به وجدان‎های‎تان برگردید، به خودتان و من بنگرید، نسب مرا به یاد آورید، آیا کسی را از شما کشته‎ام که به قصاص آمده‎اید؟ آیا مالی از شما برده‎ام؟ ظلمی به شما کرده‎ام؟ بدی در حق‎تان روا داشته‎ام؟ چرا می‎خواهید مرا بکشید؟ به چه دلیلی ریختن خون مرا حلال می‎شمارید؟ فردای قیامت جواب خدا و رسول را چه خواهید گفت؟...

گفت و گفت و گفت، بلکه وجدان‎ها بیدار شود و آن فاجعه عظیم رخ ندهد. ولی... اثر نداشت.
شکم‎های انباشته از حرام و ثروت‎های به‎دست‎آمده از نامشروع، چشم بصیرت‎شان را کور کرده بود.
خود «حادثه عاشورا» هم یک اتمام‎حجت بود.

برای همه، برای همیشه و در طول تاریخ...
که «تکلیف» را باید ادا کرد و دین را یاری نمود، هرچند به قیمت «جان»!
عاشورا اتمام حجت بود، تا هیچ‎کس برای سازش با ظلم و تن دادن به ذلت و خواری و پذیرش سلطه جباران، بهانه و دست‎آویزی نداشته باشد.

عاشورا، هنوز هم اتمام حجت است. آیا این معنایی دیگر از همان «کل یوم عاشورا» نیست؟ مبادا در محکمه تاریخ، محکوم این اتمام حجت شویم!...

منبع: پنجره