امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
دیروز خواهر و برادر بودیم
وهاب
شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۷
۱ نظر ۱ نظر

یک دورانی در این کشور مردها به زنها خواهر می گفتند و زنها به مردها برادر. نه از این جهت که همه با هم محرمند!! بلکه از این جهت که زنهای نامحرم بسان خواهر، ناموس مردهای این سرزمین بحساب می­آمدند و مردها، بسان برادر، پشتیبان و امین زنهای این سرزمین. 

...زمین چرخید و چرخید تا اینکه برادر خواهر گفتن مرد و زن به یکدیگر، نوعی لوس بازی، عقب افتادگی و خشک مذهبی شد. از زمین گفتگوی تمدنها، احترام به آزادیها و حقوق مدنی، علفهای هرزی چون ژستهای روشنفکرمآبانه و پُزهای مدرنیته جوانه زد. نگاه مستقیم و خیره به زن نامحرم نداشتن، نوعی توهین به شخصیت زن تلقی شد.

ما دیگر خواهربرادر یکدیگر نبودیم بلکه یک شهروند متشخص شده بودیم. وقتی ما را فقط به نام شهروند مخاطب کردند ناخودآگاه به فکر آن افتادیم که حقوق شهروندی خودمان را از دل یک جامعه ای که به زور قانون مکتوب و نه قانون اخلاق اداره می شود، استیفاء نماییم. به ما گفتند در مرام شهروندی اگر حقی ضایع شود دادگاه قانون به داد می­رسد (اگر برسد!) و نه قانون وجدان.

ما تنها شهروند هستیم و همشهری یکدیگر. ما همگی مواظب حقوق شهروندیمان هستیم تا کسی آنرا ضایع نکند. ما به هرکسی در دانشگاه جزوه درسی نمیدهیم، به ماچه میخواست سرکلاسها بیاید (ولی به بعضیها میدهیم!!) همسایه، دوست، آشناهای ما تا وقتی محترم هستند که تقاضای مالی نداشته باشند، به ما چه میخواست محتاج نباشد. به ما چه صندلی اتوبوس، نوبت وام، فرصت شغلی خود را به دیگری بدهیم این حق شهروندی ماست که از فرصتهای قانونیمان استفاده کنیم. ما دخترپسرها و مردها و زنها دیگر ناموس همدیگر نیستیم پس می­توانیم به هر دیدی که آزادی مدنی و حقوق دست ساز بشر! به ما اجازه میدهد به یکدیگر نگاه کنیم و در مورد هم حرف بزنیم. شهر ما خانه ما تنها یک شعار است...به ماچه در خیابانهای شهر ما نگاه هرز پسری بدرقه راه خانمیست! نه ما با آن خانم نسبتی داریم نه با آن پسر!! موسی به دین خود عیسی به دین خود !!!

ایثار، گذشت، دلسوزی، مهربانی، خیرخواهی در مرام مدنیّت برخاسته از منیّت و اومانیسم لیبرال خواه جایی ندارد. چاره چیست!؟ در آرمانشهر وارداتی که با مدینه فاضله ما کیلومترها فاصله دارد و از زیر آسفالتهای داغش دیگر شمیم سبزه های تازه جوانه زده به مشام هیچکسی نمیرسد، خیلی از نواهای مردانگی به اتهام تحجر و عقب افتادگی، به دادگاه مُدرنیته احضار شدند و به حکم ماده قوانین هزاره سوم به حبس ابد در گلوی آزادمردان محکوم شدند. اگر شهروندی و مَدنیّت مُدرن یعنی حبس و انزوای برخی از آداب و رسوم سرزمین ایثارگریها و مهربانیها و یا هجرت و تبعید خواهربرادریهای زلال به ناکجاآبادها و یا مسخ فرهنگ چفیه ها ایکاش هیچگاه هیچگاه شهروندِ روشنفکر هیچ جامعة مدرن و متشخّصی نبودیم.

Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 168563  
۱۳۹۰-۰۳-۰۷ ۱۳:۴۴:۲۳
     
حرف حسابه
خدا می دونه چقدر از شرایط امروز جامعه بیزارم
وای به حال کسایی که اباحه گری را رواج دادند و امر به معروف و نهی از منکر را کم ارزش کردند
به قولی سنگ را بستند و سگ را رها کردند