نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » فرهنگ و هنر

رئیس حوزه هنری: نگاه دوران سازندگی، آشتی دوباره با فرهنگ غربی بود

۱۵ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۰۲

کسانی‎که از حوزه رفتند چند طیف بودند. یک‎سری از این‎‎ها با حوزه و اهداف کلان آن اختلاف پیدا کردند و نگاه‎شان نسبت به جریان حوزه هنری عوض شده بود. مثل آقای مخملباف و کسانی‎که منسوب به ایشان بودند. این‎‎ها از دوره‎ای به بعد، دیگر دغدغه‎های‎شان عوض شد و مسئله‎های‎شان تغییر کرد و نوع نگاه‎شان متفاوت شد که این تقصیر حوزه نیست.

 

فائقه‎السادات میرصمدی - وحید موسوی

محسن مؤمنی با این‎که از کمتر نوشتن و درگیری‎‎های مدیریتی گلایه دارد، هنوز هم شبیه یک نویسنده است تا یک مدیر. ساده و بی‎تعارف با ما گفتگو کرد. چند ماه است که مسئولیت ریاست حوزه هنری را پذیرفته، اما به قول خودش در حوزه بزرگ شده. 

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر جهان به نقل از پنجره،در مصاحبه گاهی همراه ما می‎شد و ضعف‎‎ها را می‎پذیرفت و گاهی هم از مدیران قبلی دفاع می‎کرد. به عقیده او نیز حوزه هنری در دوران اصلاحات و سازندگی اوضاع مناسبی نداشته. این مدیر نویسنده یا نویسنده مدیر به آینده هنر متعهد و انقلابی امیدوار است و تعداد مخاطبان آن را بیش از هر جریان هنری دیگر می‎داند. 

درنگی در گفتگوی صمیمانه «پنجره» با رئیس حوزه هنری را پیشنهاد می کنیم:

به‎نظر می‎رسد در ادوار مختلف مدیریت حوزه هنری نوعی آشفتگی وجود دارد. آقای زم، بنیانیان و... این به‎نظر شما آفت نیست؟
این آشفتگی آن‎طور که شما می‌گویید نیست. به یک معنا آقای زم اولین مدیر حوزه نبود. او در سال سوم راه‎اندازی حوزه مدیر آن شد. حوزه در سال‎‎های اولیه به‎صورت شورایی اداره می‌شد. ولی از زمانی که حوزه «اندیشه و هنر اسلامی» زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی رفت، آقای زم به این مجموعه اضافه شد. آقای زم هم آدم بی‎ربطی به این فضا نبود. میان روحانیان آن زمان، علاقه‌مندی‌‎های شخصی به هنر داشت، دستی در کار تئاتر داشت و با هنرمندان مخصوصا کسانی که از جنوب غرب تهران برخاسته بودند، در اوایل انقلاب مرتبط بود. 

برخی هم البته او را نپذیرفته و از حوزه رفتند که جزو تیم آقای رخ‎صفت بودند. دکتر بنیانیان با وجود این‎که مهندس بود، اما در حال حاضر از سابقه فرهنگی بیشتری برخوردار است. فوق لیسانس‌اش را در حوزه مدیریت فرهنگی گرفته و نزدیک 20 سال در مسئولیت‌‎های مختلف فرهنگی قرار داشته است.
 
آقای بنیانیان را از مجلات نیستان می‌شناختیم. تنها کسی بود که درباره مسائل نظری حوزه فرهنگ عمومی، حرف‌‎های تخصصی می‌زد. قبل از آقای بنیانیان، این حرف‌‎ها را نشنیده بودیم. این‎‎ها نشان می‌دهد که در انتخاب‌‎ها معیار‎هایی مشخص شده و خیلی هم بی‎ربط نبوده است. 

شما چطور به ریاست حوزه هنری انتخاب شدید؟
فکر می‌کنم مدیر فعلی حوزه بر اساس ملاحظاتی انتخاب شده که قابل‎تأمل است. یعنی توجه وی‍‍ژه‎ای شده که این انتخاب از درون مجموعه حوزه انجام شود.
 
هفت هشت سال پیش این ملاحظات وجود نداشت؟
این‎که آیا همان هفت هشت سال پیش که آقای بنیانیان به ریاست حوزه انتخاب شد، کسی در حوزه بود که بتوان مدیریت آن را به او سپرد یا نه، قابل‎تأمل است. به‎نظرم این‎طور نبود. میان هنرمندان حوزه هم کسی که بتواند بعد از آقای زم آن را اداره کند، وجود نداشت. 

وجود نداشت؟ چرا؟
فکر می‌کنم خود آقای بنیانیان در ایجاد چنین شرایطی نقش مؤثری داشت. سال‌‎های زیادی در حوزه کار کردم و در همه این سال‌‎ها با بدنه مدیریت حوزه در ارتباط بوده‌ام. چه زمانی‎که در سوره نوجوان کار می‎کردم یا در شورای مدیران حوزه شرکت می‌کردم و چه بعدتر از آن‎که به شکلی با مدیریت حوزه سروکار داشتم.
 
این را خوب می‌دانم آقای بنیانیان یکی از ویژگی‌هایش این بود که هنرمندان را در مدیریت دخالت می‌داد. اما آقای زم این‎طور نبود. این همان دلیلی است که می‌گویم بعد از زم کسی از درون حوزه نمی‌توانست آن‎جا را اداره کند. 

آقای زم مخصوصا بعد از اتفاقاتی که سال 1366 و 1367 در حوزه افتاد و عده‎ای از هنرمندان در اثر اختلاف با مدیریت، از مجموعه جدا شدند (که مخملباف لیدر آن جریان بود) تعمد داشت هنرمندان را در مدیریت کلان حوزه دخالت ندهد. حتی به مرور، هنرمندانی را که مسئولیت داشتند، برکنار کرد. البته دلایلی هم برای این کار داشت. 

سعی کرد بیشتر از کسانی در مدیریت استفاده کند که ویژگی اول‎شان مدیر اجرایی بودن باشد. به آقای بنیانیان هم سفارش کرده بود که هنرمندان را وارد کار مدیریتی نکند. اما بنیانیان این کار را کرد. حالا این‎که موفق بود یا نه، جای بحث دارد که به‎نظرم تا حد زیادی موفق بود. البته کار با هنرمندان طبیعتا سختی‌‎هایی دارد.
 
کار با کسی که تجربه مدیریتی ندارد، به نسبت کسی که قبلا کار اجرایی کرده و الزامات کار مدیریتی را می‌داند، به‎مراتب سخت‌تر است. اما بنیانیان سختی این کار را پذیرفت و همیشه می‌گفت فکر می‌کنم مدیر حوزه هنری باید از خود مجموعه باشد. 

حوزه هنری یک سری مجله و نشریه دارد که مثل دیگر بخش‌‎های آن، چنگی به دل نمی‌زند. در صورتی‎که مطبوعات یک سازمان، برآیند نظر آن سازمان هستند. چرا این‎طور است؟
یک دلیلش این است که حوزه، در کار مطبوعاتی تجربه لازم را ندارد. بعد از سال‌‎ها تجربه‎کار مطبوعاتی و نویسندگی در حوزه، فهمیدم که بدنه حوزه هنری برای کار مطبوعاتی ساخته نشده است. مطبوعات دغدغه ویژه‎ای دارند. 

حوزه معمولا برای کار‎های فوری و به قول تلویزیونی‌‎ها آنتنی ساخته نشده است. الان هم همین‎طور است. اگر بخواهیم در مطبوعات موفق شویم، باید سازوکارش را ایجاد کنیم. اکنون بیشتر مطبوعات حوزه به صورت فصل‎نامه‎ای منتشر می‌شوند چون برآیند نظر ما این است که حوزه در بخش کتاب و توزیع آن موفق‌تر است و بهتر است که ما روی این سرفصل بیشتر تمرکز کنیم. به‎نظر می‌رسد مطبوعات کمتر از کتاب دیده می‌شوند و دایره تأثیر‎گذاری کتاب بیشتر از مطبوعات است.
 
البته برخی مطبوعات حوزه در برخی ادوار خودشان دوره‎‎های طلایی‌ داشته‌اند. منظور شما از این‎که ساز و کار موفقیت مطبوعات در حوزه فراهم نیست، چیست؟
در دوران آقای بنیانیان و در بخش کمی از مدیریت آقای زم، مطبوعات، زیرمجموعه بخش انتشارات حوزه هنری بودند. انتشارات حوزه هم از قدیم کارش در حوزه کتاب بوده است. از طرف دیگر، طبق قوانین، شرکت باید سوددهی داشته باشد. 

مطبوعات معمولا نه تنها سودده نیستند، بلکه باید برای‎شان یارانه هم پرداخت شود. بنابراین تأکید ما این است که مدیریت انتشارات سوره مهر، تمام تلاشش را برای کتاب بگذارد تا بتواند درآن جهت پاسخگو باشد. یکی از این ساز و کار‎ها در واقع رسیدگی به همین تفکیک مطبوعات و کتاب است. بنای ما قطعا بر انتشار مطبوعات است؛ منتها مطبوعات خیلی گسترده‎ای نخواهیم داشت. نهایتا یکی دو مجله که به‎صورت مستمر منتشر ‌شوند. 

بین بخش‌‎های مختلف حوزه، فقط بخش کتاب است که خوب عمل می‌کند. بخش‌‎های سینمایی یا هنر‎های تجسمی در حوزه هنری تعطیل است و فعالیت شاخصی ندارد. فعالیتی هم اگر می‌شود، بیشتر در حمایت از ساخت برخی فیلم‌‎های سینمایی یا جشنواره‎‎های تجسمی است. در صورتی‎که انتظار این است که حوزه خودش مستقیما دست به‎کار شود. نه این‎که فقط پول ساخت کار را بدهد.
حق با شماست. برخی از بخش‌‎های حوزه متأسفانه در سال‌‎های اخیر نتوانسته‌اند از خودشان دفاع کنند. شکی نیست. به هر حال ما مجبوریم که تحولات گسترده‎ای را در حوزه ایجاد کنیم. طبعا این تغییرات شامل همه بخش‌‎هایی که گفتید، می‌شود. این‎‎ها باید فعال شوند و دوباره وارد جامعه و خانه‎‎های مردم بشوند تا بتوانند از آرمان حوزه دفاع کنند. به هر حال فعلا در این بخش‌‎ها ضعف داریم. 

درباره ورود حوزه به عرصه ساخت و تولید آثار، دو نوع نگاه داریم. یکی نگاه بنگاهی و یکی نگاه باشگاهی. نگاه بنگاهی این است که پول پرداخت شود و از جا‎هایی که کار‎های مشخصی دارند، آثاری خریده شود. اما نگاه باشگاهی این است که خود مجموعه، پرورش‎دهنده باشد، ایده داشته باشد و تولید کند.
 
نگاه ما در مجموعه حوزه هنری قطعا نگاه دوم است. به هرحال، این ما هستیم که باید ایده بدهیم و مسئله‌یابی کنیم و نوع پرداخت به موضوع را معلوم کنیم.
 
فکر می‌کنید فضای فعلی حوزه طوری هست که بشود این نگاه باشگاهی را دنبال کرد؟
بله. خوشبختانه هنرمندانی که به ما مراجعه می‌کنند، عمدتا همسو و هم‌جهت با اهداف حوزه هنری هستند. به‎ویژه میان قشر جوان امید زیادی داریم. جوانانی که اتفاقا فاصله زیادی هم با پیشکسوتان ندارند. مخصوصا در برخی رشته‎‎ها اساسا با آن‎‎ها فاصله ندارند.
 
برخی از هنرمندان در سال‌‎های اخیر از بدنه حوزه جدا شدند. چرا؟ نگاه خاصی وجود داشت؟
خیر. کسانی‎که از حوزه رفتند چند طیف بودند. یک‎سری از این‎‎ها با حوزه و اهداف کلان آن اختلاف پیدا کردند و نگاه‎شان نسبت به جریان حوزه هنری عوض شده بود. مثل آقای مخملباف و کسانی‎که منسوب به ایشان بودند. این‎‎ها از دوره‎ای به بعد، دیگر دغدغه‎های‎شان عوض شد و مسئله‎های‎شان تغییر کرد و نوع نگاه‎شان متفاوت شد که این تقصیر حوزه نیست.
 
دسته دیگری هم که رفتند، عمدتا تفاسیر خودشان را داشتند. افراد دیگری هم از حوزه جدا شدند و در بخش‌‎های مختلف کار و کاسبی‌شان گرفت. آن‎‎ها هم به هرحال نیازی به حوزه ندارند، مگر در مواردی که گمان می‌کنند کاری که می‌خواهند تولید کنند، احتمالا بدون حمایت حوزه از اقبال خوبی برخوردار نخواهد شد.

گروهی از دوستان هم که به ظاهر از حوزه رفته‌اند، در واقع کسانی هستند که عمدتا عضو هیئت علمی دانشگاه‎‎ها بودند و قانونا ‌باید یک شغل می‌داشتند. گروهی که این اواخر در زمان آقای بنیانیان از حوزه رفتند، این‎گونه بودند. یعنی این‌طور نبود که حوزه کسی را بیرون کرده باشد. متأسفانه از این موضوع در سال‌‎های اخیر علیه ما خیلی سوء‎استفاده شده است. حوزه تقریبا به‎ندرت کسی را از کار برکنار کرده است.
 
اما بعضی برخورد‎ها در حوزه هنری خیلی‌‎ها را کلافه کرده بود. مثلا شهید آوینی را!
درباره شهید آوینی کسانی باید حرف بزنند که با ایشان بوده‌اند. ادعا نمی‌کنم که با ایشان بوده‌ام، اما به هر حال ما همسایه بودیم. تا آن‎جا که می‌دانم شهید آوینی تا همان سالی که شهید شد، روی حوزه تعصب داشت و با انرژی کار می‌کرد. حتی برادر ایشان که جزو هسته‎‎های اصلی تشکیل‎دهنده مجله سوره بود، وقتی مجله را برای اعتراض به عدم تخصیص امکانات از سوی حوزه هنری تعطیل کردند، پای مجله ایستاد.
 
از من هم دعوت کرد که مدیر داخلی مجله باشم. آوینی نگاهش این‌طور بود. البته این‎که امکانات کم بود یا عادلانه تقسیم نمی‌شد؛ درست. این‎‎ها بعید نیست. اما آوینی بزرگ‌تر از این‎‎ها بود که به خاطر این شرایط، کار را ر‎ها کند. مخصوصا این‎که حوزه هم از شهید آوینی حمایت می‌کرد.
 
درست است آقای زم این‎جا نیست، اما خدایش که هست. سوره‎ای که آن زمان منتشر می‌شد، فقط با پشتیبانی حوزه هنری ممکن بود منتشر شود؛ وگرنه همان موقع، بخشی از مشکلات دولت سازندگی با حوزه بر سر همین مجله سوره بود. 

این‎‎ها سوره را خیلی نمی‌پسندیدند. مثلا فیلم‌‎هایی که آن‎‎ها درباره‌شان نظر مثبت داشتند، دوستان ما در حوزه، مخالف جریان سینمایی انقلاب و... معرفی می‌کردند. آقای آوینی در آن زمان به تنهایی نمی‌توانست سوره را منتشر کند. به‎نظرم کسانی‎که این حرف‌‎ها را مطرح می‌کنند تا اندازه‎ای بی‌انصافی می‌کنند. ما با مدیریت آن زمان مشکلاتی داشتیم، اما مشکلات، داخلی بود. ولی به هر حال در حمایت از سوره و شهید آوینی نمی‌شود حرفی زد. باید رعایت کرد. امکاناتی که به مجله سوره داده می‌شد هم انصافا خیلی بیشتر از سوره نوجوان بود. 

گفتید باید تحولی در همه بخش‌‎های حوزه داشته باشیم. چه تحولی باید اتفاق بیفتد؟
یکی از اشکالاتی که قبلا در مجموعه وجود داشت، این بود که چون مراکز هنری مثل مرکز ادبیات، نمایش، سینمایی و غیره همگی زیر نظر خود رییس حوزه هنری بودند، طبعا رییس حوزه وقت نمی‎کرد به همه این‎‎ها رسیدگی کند. 

ما این را اصلاح کردیم و در ساختارمان، معاونت هنری را سازماندهی کردیم و در کنار آن، شورای تولید را راه انداختیم. بر این اساس، طرح‎‎ها و پروژه‎‎ها بر اساس اهداف و سیاست‎‎های کلان حوزه در این بخش ارزیابی می‎شود و معاونت هنری از هنگام تولید تا ارائه، بر روند اجرای آن نظارت می‎کند. این جریان، زمینه‎ساز تحولات بزرگی در حوزه خواهد بود.
 
عنوان کامل حوزه، «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» است. با توجه به جهت‎‎گیری اسلامی که برای این مجموعه تعریف شده، برنامه مشخص شما برای پرداختن به موضوعات مهم و حساسی مثل موسیقی چیست؟
دست‎مان خیلی بسته نیست. در این مقوله، به‎اندازه‎ای که مردم مسلمان ایران نیاز دارند، می‎توانیم حرکت کنیم. ما در حوزه، کاری با حداقل‎‎ها نداریم و برعکس، دنبال حداکثر‎ها هستیم. سابقه حوزه هم این را نشان داده است.
 
هدف اولیه از تأسیس دانشگاه‎‎های سوره، تربیت هنرمندان متعهد و همسو با جریان‎‎های هنری انقلاب اسلامی بود. اما نه‎تنها این‎طور نشد، بلکه برعکس خروجی این دانشگاه‎‎ها اساسا نسبتی با جریان‎ هنر انقلاب اسلامی ندارند. درست است؟
بله، همین‎طور است. اما دلایلی دارد. اساسا ما در کشورمان در حوزه آموزش هنر مشکلات جدی داریم. فقط سوره نیست. جا‎های دیگر هم وضع بهتری نسبت به سوره ندارند. 

معمولا هنرمند متناسب با اهداف انقلاب اسلامی از دانشگاه‎‎های هنری کشور بیرون نمی‎آید. شکی در این نیست. متون درسی که تدریس می‎شود و فضای حاکم بر این دانشگاه‎‎ها اشکالاتی جدی دارد. بنابراین دانشگاه سوره هم درگیر همین مسائل است. 

مشکلات جدی هم در شیوه اداره سوره بود. علاوه بر‌اين، برخی ملاحظات در نتیجه غیرانتفاعی بودن و پذیرش از طریق کنکور سراسری باعث شده در انتخاب دانشجو‎ها دست‎مان خیلی باز نباشد. به هرحال ما درباره آموزش هنر دغدغه داشته‎ایم و قطعا یکی از اهداف ما در دوره جدید مدیریت حوزه هنری هم همین خواهد بود. در همین زمینه معاونت آموزش حوزه، طرحی برای راه‎اندازی مرکز تخصصی آموزش هنر اسلامی ارائه کرد که موردپذیرش قرار گرفت و اولین دوره آن از پاییز امسال برگزار خواهد شد. این مقدمه‎ای برای تغییرات در حوزه آموزش خواهد بود.
 
آقای مؤمنی، سال 1389 و 1390 و همزمان با دهه چهارم انقلاب اسلامی، به‎نظرتان هنر متعهد مخاطب دارد؟
معتقدم امروز هیچ‎یک از بخش‎‎ها یا جریان‎‎های هنری به اندازه جریان هنر انقلاب اسلامی مخاطب ندارد. از این جهت ما به آینده بسیار امیدوار هستیم. اگر آن‎چه وظیفه‎مان است به‎خوبی انجام دهیم، بیشترین مخاطب را خواهیم داشت و قطعا در آینده مخاطب ما بیشتر هم خواهد شد. نه‎تنها در داخل، بلکه در خارج کشور هم الحمدلله در دهه چهارم انقلاب، هنر ناب اسلامی مخاطب زیادی دارد.
 
دهه‎‎های گذشته هم همین‎طور بود؟
دهه اول انقلاب اسلامی، دهه آرمان‎‎ها بود. حوزه هنری در آن فضا تقریبا حرف اول را می‎زد. این البته دلایلی دارد. نمی‎شود گفت حوزه هنری آن زمان از حوزه فعلی قوی‎تر بوده یا هنرمندانش بهتر بودند. جامعه این را می‎طلبید و خود هنرمندان هم چون در فضایی مملو از فداکاری‎ و ایثار که ناشی از انقلاب و جنگ تحمیلی بوده، سیر می‎کردند، متأثر از این فضا بوده‎اند و بنابراین بیشترین مخاطب را داشتند.
 
دهه دوم انقلاب اسلامی، دهه سازندگی و متأسفانه دهه فاصله گرفتن از آرمان‎‎ها و حتی گاهی تخطئه آن‎‎ها بود. طبعا حوزه هم از آن فضا متأثر شده بود. بعد‎ها با آمدن جریان دوم خرداد و ماجرا‎های اصلاحات بازهم حوزه هنری بی‎تأثیر از آن فضا نبود و هنر انقلاب اسلامی در آن دوره به حداقل‎‎های خودش رسید و کمترین توجه به آن شد. نویسندگانی که قبل از آن از دفاع مقدس می‎نوشتند در نتیجه حاکمیت آن فضا، به نوشتن کار‎های ضد جنگ رو آوردند. بخش‎‎های سینمایی و نمایشی هم همین‎طور؛ بخش تجسمی هم که اساسا در انزوا فرو رفت و راکد شده بود. کم و بیش در سایر هنر‎ها هم همین فضا حاکم بود. 

متأسفانه نگاهی که در دوران سازندگی و بعد از آن حاکم بود، این بود که ما آشتی دوباره‎ای با غرب داشته باشیم، فرهنگ و تمدن غرب را بپذیریم و... طبیعتا دو نوع نگاه وجود دارد. یکی این‎که ما همان‎طور که جنگ را خودمان اداره کردیم، در سازندگی هم با توجه به توانایی‎‎های خودمان و بدون توجه به بیرون مرز‎ها سازندگی را ادامه دهیم. یک نگاه هم این است که برعکس بیاییم و از تجارب دیگران استفاده کنیم. قطعا در این نگاه، اولین کسانی هم که دیده می‎شوند، کشور‎های اروپایی هستند که تجربه جنگ‎‎های اول و دوم جهانی را داشته‎اند. در دوران سازندگی این نگاه حاکم بود. بدون توجه به این‎که استفاده از این تجارب منجر به باز کردن در‎های کشور به‎سمت فرهنگ و تمدن غرب می‎شود. وقتی که می‎پذیریم از بانک جهانی وام بگیریم، خب الزاماتی دارد که ورود کالا‎های غربی از جمله آن‎هاست. کم‎کم، نهاد‎های دیگر تمدن غرب هم وارد می‎شوند و برای ما نسخه می‎پیچند. اما آن زمان گمان می‎کردند می‎شود ضمن این‎که تجربه انقلاب اسلامی را داریم، از تجارب مثبت کشور‎های غربی هم استفاده کنیم. لذا طرح ژاپن اسلامی را می‎دادند. اما با سرآمدن دوران سازندگی و اصلاحات، دیدیم که توفیقی هم در این زمینه نداشتند و اتفاقا بعد از آن دوران، کاملا آماده شدیم که تسلیم فرهنگ و تمدن غرب شویم. دوستان فکر می‎کنند باید در فکر‎ها و اعتقادات ما هم تغییراتی صورت بگیرد تا نتیجه بگیریم. مسائلی بعد‎ها پیش آمد که درباره قرائت‎‎ها از دین و نگاه‎‎های حداقلی به دین بود و از همین زاویه مطرح می‎شد. آرمان‎‎های انقلاب اسلامی در آن زمان، حتی از درون حاکمیت، از همین رهگذر مورد هجوم واقع شد. هیچ‎یک از این جریان‎‎ها که گفته شد، در حوزه هنری بی‎تأثیر نبودند.
 
دوره فعلی چطور؟
این دوره، دوره رجعت به آرمان‎‎ها و اهداف انقلاب اسلامی است، منتها با نگاه امروز؛ مردم هم نشان دادند که وفادار به همان آرمان‎‎ها هستند و در انتخابات، این را ثابت کردند. ما دریافتیم در حوزه و در برخی بخش‎‎ها مثل کتاب و ادبیات باید به همین سمت حرکت کنیم. می‎توانم ادعا کنم که اکنون هیچ جریان هنری به اندازه جریان وفادار به انقلاب اسلامی مخاطب ندارد. 

با این حال، اقبال مخاطب و اهمیتی که حوزه، به هنر انقلاب اسلامی می‎داد، در دهه دوم کمرنگ شده بود. اما گاهی به تعطیلی هم کشیده شد. مثل تعطیلی دفتر ادبیات و هنر مقاومت...
نه، هیچ‎وقت تعطیل نشد. ممکن است ما کارمان در دفتر ادبیات و هنر مقاومت کمتر شده بود، اما دفتر هیچ‎وقت تعطیل نشد. کارمان به کسادی کشیده شد اما دفتر را تعطیل نکردیم. چون اساسا آقای سرهنگی کسی نبود که کارش را تعطیل کند. به هر حال، قبول دارم که در تولید و انتشار دچار رکود شده بودیم. 

این رکود از طرف مخاطب که نبود؟ به‎نظر می‎رسد به نوع مدیریت در حوزه برمی‎گشت.
ما هم آن‎موقع مثل شما فکر می‎کردیم. عملا کار خوبی ارائه نمی‎شد. بله، نگاه حوزه هم عوض شده بود. قبول دارم؛ این اتفاق ملهم از جریانات بیرونی بوده یا درونی. الان در جایگاهی نیستم که بتوانم اظهارنظر کنم، ولی عملا همین‎طور شده بود. این‎که سینمای حوزه هنری، با یک چرخش عجیب از «مهاجر» به‎سمت «مردعوضی» رفت، نشان می‎دهد که این نگاه در حوزه پذیرفته شده بود. همه قانع شده بودند که دفتر ادبیات و هنر مقاومت کارش کمتر شود.
 
برخی مدیران حوزه در آن زمان می‎گفتند که نمی‎توانیم بودجه محدودمان را به انتشار خاطرات کسانی اختصاص دهیم که خودشان الان از جنگیدن‎شان پشیمان هستند.
بله، من هم این را شنیده‎ام و متأسفانه نمی‎توانم بگویم که چنین اظهارنظری در آن زمان نبوده است.
 
در مرکز آفرینش‎‎های ادبی چه می‎کردید؟
یکی از چیز‎هایی که در حوزه به‎خاطر همان شرایط موجود بیرونی که گفتم، تعطیل شده بود، همین ادبیات و تولید ادبی بود. انتشارات ادبی تقریبا نداشتیم اگرچه جلساتی برپا بود. اما بزرگان و نامداران حوزه ادبیات همکاری مؤثری با حوزه هنری نداشتند. به این معنا که اثر خود را برای چاپ به ما بسپرند یا در جلسات شرکت کنند و... فکر می‎کنم ضعف حوزه هم در آن زمان از ادبیات شروع شد و وقتی که ادبیات آسیب دید و مورد بی‎توجهی قرار گرفت، کم‎کم دوران سقوط آقای زم هم آغاز شد. 

یعنی ادبیات این‎قدر تأثیرگذار بود؟
بله. 

هنوز هم همین‎طور است؟
بله. منتها این معمولا به چشم نمی‎آید. همچنان که آن زمان متوجه آن نبودند. ادبیات یک هنر مفهومی است و ادبیات به‎خاطر همین ویژگی‎اش، مادر هنر‎های دیگر است. دین، معنا و اندیشه در واقع با ادبیات است که معنا می‎شود. از رهگذر ادبیات است که وارد سینما، تئاتر و حتی هنر‎های تجسمی می‎شویم. اگر حوزه در مقطعی، یعنی در همان دوره اول و دوره آرمانی خودش، اوج گرفت، به‎خاطر پرداختن به ادبیات بود. یعنی با رفتن کسانی‎که در حیطه ادبیات کار می‎کردند، حوزه هم تضعیف شد. سینمای آن زمان حوزه، کاملا تحت تأثیر ادبیات بود. بزرگانی بودند مثل مرحوم مهرداد اوستا، سیدحسن حسینی، مرحوم قیصر، آقای علی معلم و... که حوزه در آن مقطع، اساسا با نام این بزرگان شناخته می‎شد. این‎‎ها در بخش‎‎های دیگر مؤثر بودند. الان هم درواقع همین‎طور است. بنابراین سینمای حوزه علی‎القاعده سینمای موفقی بود و در نوع خودش مؤثر بود. 

با کدام کتاب؟
«کوه مرا صدا زد». فکر می‎کردیم اصلا ادبیات بچه‎‎های ما این ویژگی را دارد که اولا به‎لحاظ محتوا و اندیشه، حرف‎‎های جدیدی می‎زند. برخلاف جریان روشنفکری که مدام حرف‎‎های تکراری مطرح می‎کرد و حرف‎‎های خود آنان را می‎زد، ما راجع به جنگ حرف می‎زدیم. درباره آدم‎‎هایی حرف می‎زدیم که جالب بودند. من همیشه این فرمایش امام را مدنظر داشتم که فتح‎الفتوح انقلاب اسلامی، تحول انسان‎‎ها و معرفی جوانانی بود که متفاوت بودند. من فکر می‎کردم که اگر روی این‎‎ها کار کنیم، برای دیگران تازه خواهد بود. لذا تلاش کردیم جریان ترجمه درست شود. کار سختی بود. از شکست‎‎های دیگران استفاده کردیم و به موفقیت‎‎هایی دست یافتیم. از کشور‎های مقصد، مترجم پیدا کردیم و آن‎جا ناشرانی آثار ما را منتشر کردند. اتفاقاتی که افتاد، مؤثر بود در احیا شدن مجدد جریان ادبیات انقلاب اسلامی. مسابقات مختلف داشتیم. جشنواره نوجوان را به‎طور منظم، شروع و تا به حال اجرا کردیم. جلسات مختلف ادبی در حوزه راه انداختیم، چهره‎‎های جدید آمدند. معلم، میرشکاک و سیدحسن حسینی دوباره بازگشتند به حوزه و همین‎طور چهره‎‎های جوان را در کنار پیش‎کسوتان معرفی کردیم. دوستانی که امروز آن‎ها را به‎عنوان موفق‎‎ها و عناصر ادبیات انقلاب می‎شناسند، آن‎موقع جوانان گمنامی بودند. نتیجه این‎‎ها در انتشارات بود. آن‎جا را اصلاح کردیم و از نو ساختیم. انتشاراتی که یک زمان پاشنه آشیل حوزه هنری بود شد نقطه قوت حوزه هنری و این‎جا بود که مخاطب خودمان را ثابت کردیم.
 
___________________________________________
مطالب مرتبط:
فرش قرمز زیر پای عناصر ضد انقلاب/ گفتگو با وحید جلیلی 
آلاچيق هنر انقلاب/ اميد مهدي‌نژاد
بالاخره من مدیرمسئول بودم/ گفتگو با حسن بنیانیان
کفر هم با هنر بقا پیدا می کند/ یوسفعلی میرشکاک
پيرمردي مثل من ساكت نمي‌نشيند/ گفتگو با امیرحسین فردی
کودتای زم/ گفتگو با عباس رافعي 
شعر انقلاب؛ بیانیه انقلاب اسلامی/ گفتگو با فاضل نظری 
سوره نامهربان/ مصطفي حريري