فائقهالسادات میرصمدی - وحید موسوی
محسن مؤمنی با اینکه از کمتر نوشتن و درگیریهای مدیریتی گلایه دارد، هنوز هم شبیه یک نویسنده است تا یک مدیر. ساده و بیتعارف با ما گفتگو کرد. چند ماه است که مسئولیت ریاست حوزه هنری را پذیرفته، اما به قول خودش در حوزه بزرگ شده.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر جهان به نقل از پنجره،در مصاحبه گاهی همراه ما میشد و ضعفها را میپذیرفت و گاهی هم از مدیران قبلی دفاع میکرد. به عقیده او نیز حوزه هنری در دوران اصلاحات و سازندگی اوضاع مناسبی نداشته. این مدیر نویسنده یا نویسنده مدیر به آینده هنر متعهد و انقلابی امیدوار است و تعداد مخاطبان آن را بیش از هر جریان هنری دیگر میداند.
درنگی در گفتگوی صمیمانه «پنجره» با رئیس حوزه هنری را پیشنهاد می کنیم:
بهنظر میرسد در ادوار مختلف مدیریت حوزه هنری نوعی آشفتگی وجود دارد. آقای زم، بنیانیان و... این بهنظر شما آفت نیست؟
این آشفتگی آنطور که شما میگویید نیست. به یک معنا آقای زم اولین مدیر حوزه نبود. او در سال سوم راهاندازی حوزه مدیر آن شد. حوزه در سالهای اولیه بهصورت شورایی اداره میشد. ولی از زمانی که حوزه «اندیشه و هنر اسلامی» زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی رفت، آقای زم به این مجموعه اضافه شد. آقای زم هم آدم بیربطی به این فضا نبود. میان روحانیان آن زمان، علاقهمندیهای شخصی به هنر داشت، دستی در کار تئاتر داشت و با هنرمندان مخصوصا کسانی که از جنوب غرب تهران برخاسته بودند، در اوایل انقلاب مرتبط بود.
برخی هم البته او را نپذیرفته و از حوزه رفتند که جزو تیم آقای رخصفت بودند. دکتر بنیانیان با وجود اینکه مهندس بود، اما در حال حاضر از سابقه فرهنگی بیشتری برخوردار است. فوق لیسانساش را در حوزه مدیریت فرهنگی گرفته و نزدیک 20 سال در مسئولیتهای مختلف فرهنگی قرار داشته است.
آقای بنیانیان را از مجلات نیستان میشناختیم. تنها کسی بود که درباره مسائل نظری حوزه فرهنگ عمومی، حرفهای تخصصی میزد. قبل از آقای بنیانیان، این حرفها را نشنیده بودیم. اینها نشان میدهد که در انتخابها معیارهایی مشخص شده و خیلی هم بیربط نبوده است.
شما چطور به ریاست حوزه هنری انتخاب شدید؟
فکر میکنم مدیر فعلی حوزه بر اساس ملاحظاتی انتخاب شده که قابلتأمل است. یعنی توجه ویژهای شده که این انتخاب از درون مجموعه حوزه انجام شود.
هفت هشت سال پیش این ملاحظات وجود نداشت؟
اینکه آیا همان هفت هشت سال پیش که آقای بنیانیان به ریاست حوزه انتخاب شد، کسی در حوزه بود که بتوان مدیریت آن را به او سپرد یا نه، قابلتأمل است. بهنظرم اینطور نبود. میان هنرمندان حوزه هم کسی که بتواند بعد از آقای زم آن را اداره کند، وجود نداشت.
وجود نداشت؟ چرا؟
فکر میکنم خود آقای بنیانیان در ایجاد چنین شرایطی نقش مؤثری داشت. سالهای زیادی در حوزه کار کردم و در همه این سالها با بدنه مدیریت حوزه در ارتباط بودهام. چه زمانیکه در سوره نوجوان کار میکردم یا در شورای مدیران حوزه شرکت میکردم و چه بعدتر از آنکه به شکلی با مدیریت حوزه سروکار داشتم.
این را خوب میدانم آقای بنیانیان یکی از ویژگیهایش این بود که هنرمندان را در مدیریت دخالت میداد. اما آقای زم اینطور نبود. این همان دلیلی است که میگویم بعد از زم کسی از درون حوزه نمیتوانست آنجا را اداره کند.
آقای زم مخصوصا بعد از اتفاقاتی که سال 1366 و 1367 در حوزه افتاد و عدهای از هنرمندان در اثر اختلاف با مدیریت، از مجموعه جدا شدند (که مخملباف لیدر آن جریان بود) تعمد داشت هنرمندان را در مدیریت کلان حوزه دخالت ندهد. حتی به مرور، هنرمندانی را که مسئولیت داشتند، برکنار کرد. البته دلایلی هم برای این کار داشت.
سعی کرد بیشتر از کسانی در مدیریت استفاده کند که ویژگی اولشان مدیر اجرایی بودن باشد. به آقای بنیانیان هم سفارش کرده بود که هنرمندان را وارد کار مدیریتی نکند. اما بنیانیان این کار را کرد. حالا اینکه موفق بود یا نه، جای بحث دارد که بهنظرم تا حد زیادی موفق بود. البته کار با هنرمندان طبیعتا سختیهایی دارد.
کار با کسی که تجربه مدیریتی ندارد، به نسبت کسی که قبلا کار اجرایی کرده و الزامات کار مدیریتی را میداند، بهمراتب سختتر است. اما بنیانیان سختی این کار را پذیرفت و همیشه میگفت فکر میکنم مدیر حوزه هنری باید از خود مجموعه باشد.
حوزه هنری یک سری مجله و نشریه دارد که مثل دیگر بخشهای آن، چنگی به دل نمیزند. در صورتیکه مطبوعات یک سازمان، برآیند نظر آن سازمان هستند. چرا اینطور است؟
یک دلیلش این است که حوزه، در کار مطبوعاتی تجربه لازم را ندارد. بعد از سالها تجربهکار مطبوعاتی و نویسندگی در حوزه، فهمیدم که بدنه حوزه هنری برای کار مطبوعاتی ساخته نشده است. مطبوعات دغدغه ویژهای دارند.
حوزه معمولا برای کارهای فوری و به قول تلویزیونیها آنتنی ساخته نشده است. الان هم همینطور است. اگر بخواهیم در مطبوعات موفق شویم، باید سازوکارش را ایجاد کنیم. اکنون بیشتر مطبوعات حوزه به صورت فصلنامهای منتشر میشوند چون برآیند نظر ما این است که حوزه در بخش کتاب و توزیع آن موفقتر است و بهتر است که ما روی این سرفصل بیشتر تمرکز کنیم. بهنظر میرسد مطبوعات کمتر از کتاب دیده میشوند و دایره تأثیرگذاری کتاب بیشتر از مطبوعات است.
البته برخی مطبوعات حوزه در برخی ادوار خودشان دورههای طلایی داشتهاند. منظور شما از اینکه ساز و کار موفقیت مطبوعات در حوزه فراهم نیست، چیست؟
در دوران آقای بنیانیان و در بخش کمی از مدیریت آقای زم، مطبوعات، زیرمجموعه بخش انتشارات حوزه هنری بودند. انتشارات حوزه هم از قدیم کارش در حوزه کتاب بوده است. از طرف دیگر، طبق قوانین، شرکت باید سوددهی داشته باشد.
مطبوعات معمولا نه تنها سودده نیستند، بلکه باید برایشان یارانه هم پرداخت شود. بنابراین تأکید ما این است که مدیریت انتشارات سوره مهر، تمام تلاشش را برای کتاب بگذارد تا بتواند درآن جهت پاسخگو باشد. یکی از این ساز و کارها در واقع رسیدگی به همین تفکیک مطبوعات و کتاب است. بنای ما قطعا بر انتشار مطبوعات است؛ منتها مطبوعات خیلی گستردهای نخواهیم داشت. نهایتا یکی دو مجله که بهصورت مستمر منتشر شوند.
بین بخشهای مختلف حوزه، فقط بخش کتاب است که خوب عمل میکند. بخشهای سینمایی یا هنرهای تجسمی در حوزه هنری تعطیل است و فعالیت شاخصی ندارد. فعالیتی هم اگر میشود، بیشتر در حمایت از ساخت برخی فیلمهای سینمایی یا جشنوارههای تجسمی است. در صورتیکه انتظار این است که حوزه خودش مستقیما دست بهکار شود. نه اینکه فقط پول ساخت کار را بدهد.
حق با شماست. برخی از بخشهای حوزه متأسفانه در سالهای اخیر نتوانستهاند از خودشان دفاع کنند. شکی نیست. به هر حال ما مجبوریم که تحولات گستردهای را در حوزه ایجاد کنیم. طبعا این تغییرات شامل همه بخشهایی که گفتید، میشود. اینها باید فعال شوند و دوباره وارد جامعه و خانههای مردم بشوند تا بتوانند از آرمان حوزه دفاع کنند. به هر حال فعلا در این بخشها ضعف داریم.
درباره ورود حوزه به عرصه ساخت و تولید آثار، دو نوع نگاه
” وقتی که میپذیریم از بانک جهانی وام بگیریم، خب الزاماتی دارد که ورود کالاهای غربی از جمله آنهاست. کمکم، نهادهای دیگر تمدن غرب هم وارد میشوند و برای ما نسخه میپیچند. “
داریم. یکی نگاه بنگاهی و یکی نگاه باشگاهی. نگاه بنگاهی این است که پول پرداخت شود و از جاهایی که کارهای مشخصی دارند، آثاری خریده شود. اما نگاه باشگاهی این است که خود مجموعه، پرورشدهنده باشد، ایده داشته باشد و تولید کند.
نگاه ما در مجموعه حوزه هنری قطعا نگاه دوم است. به هرحال، این ما هستیم که باید ایده بدهیم و مسئلهیابی کنیم و نوع پرداخت به موضوع را معلوم کنیم.
فکر میکنید فضای فعلی حوزه طوری هست که بشود این نگاه باشگاهی را دنبال کرد؟ بله. خوشبختانه هنرمندانی که به ما مراجعه میکنند، عمدتا همسو و همجهت با اهداف حوزه هنری هستند. بهویژه میان قشر جوان امید زیادی داریم. جوانانی که اتفاقا فاصله زیادی هم با پیشکسوتان ندارند. مخصوصا در برخی رشتهها اساسا با آنها فاصله ندارند.
برخی از هنرمندان در سالهای اخیر از بدنه حوزه جدا شدند. چرا؟ نگاه خاصی وجود داشت؟
خیر. کسانیکه از حوزه رفتند چند طیف بودند. یکسری از اینها با حوزه و اهداف کلان آن اختلاف پیدا کردند و نگاهشان نسبت به جریان حوزه هنری عوض شده بود. مثل آقای مخملباف و کسانیکه منسوب به ایشان بودند. اینها از دورهای به بعد، دیگر دغدغههایشان عوض شد و مسئلههایشان تغییر کرد و نوع نگاهشان متفاوت شد که این تقصیر حوزه نیست.
دسته دیگری هم که رفتند، عمدتا تفاسیر خودشان را داشتند. افراد دیگری هم از حوزه جدا شدند و در بخشهای مختلف کار و کاسبیشان گرفت. آنها هم به هرحال نیازی به حوزه ندارند، مگر در مواردی که گمان میکنند کاری که میخواهند تولید کنند، احتمالا بدون حمایت حوزه از اقبال خوبی برخوردار نخواهد شد.
گروهی از دوستان هم که به ظاهر از حوزه رفتهاند، در واقع کسانی هستند که عمدتا عضو هیئت علمی دانشگاهها بودند و قانونا باید یک شغل میداشتند. گروهی که این اواخر در زمان آقای بنیانیان از حوزه رفتند، اینگونه بودند. یعنی اینطور نبود که حوزه کسی را بیرون کرده باشد. متأسفانه از این موضوع در سالهای اخیر علیه ما خیلی سوءاستفاده شده است. حوزه تقریبا بهندرت کسی را از کار برکنار کرده است.
اما بعضی برخوردها در حوزه هنری خیلیها را کلافه کرده بود. مثلا شهید آوینی را! درباره شهید آوینی کسانی باید حرف بزنند که با ایشان بودهاند. ادعا نمیکنم که با ایشان بودهام، اما به هر حال ما همسایه بودیم. تا آنجا که میدانم شهید آوینی تا همان سالی که شهید شد، روی حوزه تعصب داشت و با انرژی کار میکرد. حتی برادر ایشان که جزو هستههای اصلی تشکیلدهنده مجله سوره بود، وقتی مجله را برای اعتراض به عدم تخصیص امکانات از سوی حوزه هنری تعطیل کردند، پای مجله ایستاد.
از من هم دعوت کرد که مدیر داخلی مجله باشم. آوینی نگاهش اینطور بود. البته اینکه امکانات کم بود یا عادلانه تقسیم نمیشد؛ درست. اینها بعید نیست. اما آوینی بزرگتر از اینها بود که به خاطر این شرایط، کار را رها کند. مخصوصا اینکه حوزه هم از شهید آوینی حمایت میکرد.
درست است آقای زم اینجا نیست، اما خدایش که هست. سورهای که آن زمان منتشر میشد، فقط با پشتیبانی حوزه هنری ممکن بود منتشر شود؛ وگرنه همان موقع، بخشی از مشکلات دولت سازندگی با حوزه بر سر همین مجله سوره بود.
اینها سوره را خیلی نمیپسندیدند. مثلا فیلمهایی که آنها دربارهشان نظر مثبت داشتند، دوستان ما در حوزه، مخالف جریان سینمایی انقلاب و... معرفی میکردند. آقای آوینی در آن زمان به تنهایی نمیتوانست سوره را منتشر کند. بهنظرم کسانیکه این حرفها را مطرح میکنند تا اندازهای بیانصافی میکنند. ما با مدیریت آن زمان مشکلاتی داشتیم، اما مشکلات، داخلی بود. ولی به هر حال در حمایت از سوره و شهید آوینی نمیشود حرفی زد. باید رعایت کرد. امکاناتی که به مجله سوره داده میشد هم انصافا خیلی بیشتر از سوره نوجوان بود.
گفتید باید تحولی در همه بخشهای حوزه داشته باشیم. چه تحولی باید اتفاق بیفتد؟
یکی از اشکالاتی که قبلا در مجموعه وجود داشت، این بود که چون مراکز هنری مثل مرکز ادبیات، نمایش، سینمایی و غیره همگی زیر نظر خود رییس حوزه هنری بودند، طبعا رییس حوزه وقت نمیکرد به همه اینها رسیدگی کند.
ما این را اصلاح کردیم و در ساختارمان، معاونت هنری را سازماندهی کردیم و در کنار آن، شورای تولید را راه انداختیم. بر این اساس، طرحها و پروژهها بر اساس اهداف و سیاستهای کلان حوزه در این بخش ارزیابی میشود و معاونت هنری از هنگام تولید تا ارائه، بر روند اجرای آن نظارت میکند. این جریان، زمینهساز تحولات بزرگی در حوزه خواهد بود.
عنوان کامل حوزه، «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» است. با توجه به جهتگیری اسلامی که برای این مجموعه تعریف شده، برنامه مشخص شما برای پرداختن به موضوعات مهم و حساسی مثل موسیقی چیست؟ دستمان خیلی بسته نیست. در این مقوله، بهاندازهای که مردم مسلمان ایران نیاز دارند، میتوانیم حرکت کنیم. ما در حوزه، کاری با حداقلها نداریم و برعکس، دنبال حداکثرها هستیم. سابقه حوزه هم این را نشان داده است.
هدف اولیه از تأسیس دانشگاههای سوره، تربیت هنرمندان متعهد و همسو با جریانهای هنری انقلاب اسلامی بود. اما نهتنها اینطور نشد، بلکه برعکس خروجی این دانشگاهها اساسا نسبتی با جریان هنر انقلاب اسلامی ندارند. درست است؟
بله، همینطور است. اما دلایلی دارد. اساسا ما در کشورمان در حوزه آموزش هنر مشکلات جدی داریم. فقط سوره نیست. جاهای دیگر هم وضع بهتری نسبت به سوره ندارند.
معمولا هنرمند متناسب با اهداف انقلاب اسلامی از دانشگاههای هنری کشور بیرون نمیآید. شکی در این نیست. متون درسی که تدریس میشود و فضای حاکم بر این دانشگاهها اشکالاتی جدی دارد. بنابراین دانشگاه سوره هم درگیر همین مسائل است.
مشکلات جدی هم در شیوه اداره سوره بود. علاوه براين، برخی ملاحظات در نتیجه غیرانتفاعی بودن و پذیرش از طریق کنکور سراسری باعث شده در انتخاب دانشجوها دستمان خیلی باز نباشد. به هرحال ما درباره آموزش هنر دغدغه داشتهایم و قطعا یکی از اهداف ما در دوره جدید مدیریت حوزه هنری هم همین خواهد بود. در همین زمینه معاونت آموزش حوزه، طرحی برای راهاندازی مرکز تخصصی آموزش هنر اسلامی ارائه کرد که موردپذیرش قرار گرفت و اولین دوره آن از پاییز امسال برگزار خواهد شد. این مقدمهای برای تغییرات در حوزه آموزش خواهد بود.
آقای مؤمنی، سال 1389 و 1390 و همزمان با دهه چهارم انقلاب اسلامی، بهنظرتان هنر متعهد مخاطب دارد؟ معتقدم امروز هیچیک از بخشها یا جریانهای هنری به اندازه جریان هنر انقلاب اسلامی مخاطب ندارد. از این جهت ما به آینده بسیار امیدوار هستیم. اگر آنچه وظیفهمان است بهخوبی انجام دهیم، بیشترین مخاطب را خواهیم داشت و قطعا در آینده مخاطب ما بیشتر هم خواهد شد. نهتنها در داخل، بلکه در خارج کشور هم الحمدلله در دهه چهارم انقلاب، هنر ناب اسلامی مخاطب زیادی دارد.
دهههای گذشته هم همینطور بود؟ دهه اول انقلاب اسلامی، دهه آرمانها بود. حوزه هنری در آن فضا تقریبا حرف اول را میزد. این البته دلایلی دارد. نمیشود گفت حوزه هنری آن زمان از حوزه فعلی قویتر بوده یا هنرمندانش بهتر بودند. جامعه این را میطلبید و خود هنرمندان هم چون در فضایی مملو از فداکاری و ایثار که ناشی از انقلاب و جنگ تحمیلی بوده، سیر میکردند، متأثر از این فضا بودهاند و بنابراین بیشترین مخاطب را داشتند.
دهه دوم انقلاب اسلامی، دهه سازندگی
” برخلاف جریان روشنفکری که مدام حرفهای تکراری مطرح میکرد و حرفهای خود آنان را میزد، ما راجع به جنگ حرف میزدیم. درباره آدمهایی حرف میزدیم که جالب بودند. من همیشه این فرمایش امام را مدنظر داشتم که فتحالفتوح انقلاب اسلامی، تحول انسانها و معرفی جوانانی بود که متفاوت بودند. “
و متأسفانه دهه فاصله گرفتن از آرمانها و حتی گاهی تخطئه آنها بود. طبعا حوزه هم از آن فضا متأثر شده بود. بعدها با آمدن جریان دوم خرداد و ماجراهای اصلاحات بازهم حوزه هنری بیتأثیر از آن فضا نبود و هنر انقلاب اسلامی در آن دوره به حداقلهای خودش رسید و کمترین توجه به آن شد. نویسندگانی که قبل از آن از دفاع مقدس مینوشتند در نتیجه حاکمیت آن فضا، به نوشتن کارهای ضد جنگ رو آوردند. بخشهای سینمایی و نمایشی هم همینطور؛ بخش تجسمی هم که اساسا در انزوا فرو رفت و راکد شده بود. کم و بیش در سایر هنرها هم همین فضا حاکم بود.
متأسفانه نگاهی که در دوران سازندگی و بعد از آن حاکم بود، این بود که ما آشتی دوبارهای با غرب داشته باشیم، فرهنگ و تمدن غرب را بپذیریم و... طبیعتا دو نوع نگاه وجود دارد. یکی اینکه ما همانطور که جنگ را خودمان اداره کردیم، در سازندگی هم با توجه به تواناییهای خودمان و بدون توجه به بیرون مرزها سازندگی را ادامه دهیم. یک نگاه هم این است که برعکس بیاییم و از تجارب دیگران استفاده کنیم. قطعا در این نگاه، اولین کسانی هم که دیده میشوند، کشورهای اروپایی هستند که تجربه جنگهای اول و دوم جهانی را داشتهاند. در دوران سازندگی این نگاه حاکم بود. بدون توجه به اینکه استفاده از این تجارب منجر به باز کردن درهای کشور بهسمت فرهنگ و تمدن غرب میشود. وقتی که میپذیریم از بانک جهانی وام بگیریم، خب الزاماتی دارد که ورود کالاهای غربی از جمله آنهاست. کمکم، نهادهای دیگر تمدن غرب هم وارد میشوند و برای ما نسخه میپیچند. اما آن زمان گمان میکردند میشود ضمن اینکه تجربه انقلاب اسلامی را داریم، از تجارب مثبت کشورهای غربی هم استفاده کنیم. لذا طرح ژاپن اسلامی را میدادند. اما با سرآمدن دوران سازندگی و اصلاحات، دیدیم که توفیقی هم در این زمینه نداشتند و اتفاقا بعد از آن دوران، کاملا آماده شدیم که تسلیم فرهنگ و تمدن غرب شویم. دوستان فکر میکنند باید در فکرها و اعتقادات ما هم تغییراتی صورت بگیرد تا نتیجه بگیریم. مسائلی بعدها پیش آمد که درباره قرائتها از دین و نگاههای حداقلی به دین بود و از همین زاویه مطرح میشد. آرمانهای انقلاب اسلامی در آن زمان، حتی از درون حاکمیت، از همین رهگذر مورد هجوم واقع شد. هیچیک از این جریانها که گفته شد، در حوزه هنری بیتأثیر نبودند.
دوره فعلی چطور؟ این دوره، دوره رجعت به آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی است، منتها با نگاه امروز؛ مردم هم نشان دادند که وفادار به همان آرمانها هستند و در انتخابات، این را ثابت کردند. ما دریافتیم در حوزه و در برخی بخشها مثل کتاب و ادبیات باید به همین سمت حرکت کنیم. میتوانم ادعا کنم که اکنون هیچ جریان هنری به اندازه جریان وفادار به انقلاب اسلامی مخاطب ندارد.
با این حال، اقبال مخاطب و اهمیتی که حوزه، به هنر انقلاب اسلامی میداد، در دهه دوم کمرنگ شده بود. اما گاهی به تعطیلی هم کشیده شد. مثل تعطیلی دفتر ادبیات و هنر مقاومت... نه، هیچوقت تعطیل نشد. ممکن است ما کارمان در دفتر ادبیات و هنر مقاومت کمتر شده بود، اما دفتر هیچوقت تعطیل نشد. کارمان به کسادی کشیده شد اما دفتر را تعطیل نکردیم. چون اساسا آقای سرهنگی کسی نبود که کارش را تعطیل کند. به هر حال، قبول دارم که در تولید و انتشار دچار رکود شده بودیم.
این رکود از طرف مخاطب که نبود؟ بهنظر میرسد به نوع مدیریت در حوزه برمیگشت.
ما هم آنموقع مثل شما فکر میکردیم. عملا کار خوبی ارائه نمیشد. بله، نگاه حوزه هم عوض شده بود. قبول دارم؛ این اتفاق ملهم از جریانات بیرونی بوده یا درونی. الان در جایگاهی نیستم که بتوانم اظهارنظر کنم، ولی عملا همینطور شده بود. اینکه سینمای حوزه هنری، با یک چرخش عجیب از «مهاجر» بهسمت «مردعوضی» رفت، نشان میدهد که این نگاه در حوزه پذیرفته شده بود. همه قانع شده بودند که دفتر ادبیات و هنر مقاومت کارش کمتر شود.
برخی مدیران حوزه در آن زمان میگفتند که نمیتوانیم بودجه محدودمان را به انتشار خاطرات کسانی اختصاص دهیم که خودشان الان از جنگیدنشان پشیمان هستند. بله، من هم این را شنیدهام و متأسفانه نمیتوانم بگویم که چنین اظهارنظری در آن زمان نبوده است.
در مرکز آفرینشهای ادبی چه میکردید؟
یکی از چیزهایی که در حوزه بهخاطر همان شرایط موجود بیرونی که گفتم، تعطیل شده بود، همین ادبیات و تولید ادبی بود. انتشارات ادبی تقریبا نداشتیم اگرچه جلساتی برپا بود. اما بزرگان و نامداران حوزه ادبیات همکاری مؤثری با حوزه هنری نداشتند. به این معنا که اثر خود را برای چاپ به ما بسپرند یا در جلسات شرکت کنند و... فکر میکنم ضعف حوزه هم در آن زمان از ادبیات شروع شد و وقتی که ادبیات آسیب دید و مورد بیتوجهی قرار گرفت، کمکم دوران سقوط آقای زم هم آغاز شد.
یعنی ادبیات اینقدر تأثیرگذار بود؟ بله.
هنوز هم همینطور است؟ بله. منتها این معمولا به چشم نمیآید. همچنان که آن زمان متوجه آن نبودند. ادبیات یک هنر مفهومی است و ادبیات بهخاطر همین ویژگیاش، مادر هنرهای دیگر است. دین، معنا و اندیشه در واقع با ادبیات است که معنا میشود. از رهگذر ادبیات است که وارد سینما، تئاتر و حتی هنرهای تجسمی میشویم. اگر حوزه در مقطعی، یعنی در همان دوره اول و دوره آرمانی خودش، اوج گرفت، بهخاطر پرداختن به ادبیات بود. یعنی با رفتن کسانیکه در حیطه ادبیات کار میکردند، حوزه هم تضعیف شد. سینمای آن زمان حوزه، کاملا تحت تأثیر ادبیات بود. بزرگانی بودند مثل مرحوم مهرداد اوستا، سیدحسن حسینی، مرحوم قیصر، آقای علی معلم و... که حوزه در آن مقطع، اساسا با نام این بزرگان شناخته میشد. اینها در بخشهای دیگر مؤثر بودند. الان هم درواقع همینطور است. بنابراین سینمای حوزه علیالقاعده سینمای موفقی بود و در نوع خودش مؤثر بود.
با کدام کتاب؟
«کوه مرا صدا زد». فکر میکردیم اصلا ادبیات بچههای ما این ویژگی را دارد که اولا بهلحاظ محتوا و اندیشه، حرفهای جدیدی میزند. برخلاف جریان روشنفکری که مدام حرفهای تکراری مطرح میکرد و حرفهای خود آنان را میزد، ما راجع به جنگ حرف میزدیم. درباره آدمهایی حرف میزدیم که جالب بودند. من همیشه این فرمایش امام را مدنظر داشتم که فتحالفتوح انقلاب اسلامی، تحول انسانها و معرفی جوانانی بود که متفاوت بودند. من فکر میکردم که اگر روی اینها کار کنیم، برای دیگران تازه خواهد بود. لذا تلاش کردیم جریان ترجمه درست شود. کار سختی بود. از شکستهای دیگران استفاده کردیم و به موفقیتهایی دست یافتیم. از کشورهای مقصد، مترجم پیدا کردیم و آنجا ناشرانی آثار ما را منتشر کردند. اتفاقاتی که افتاد، مؤثر بود در احیا شدن مجدد جریان ادبیات انقلاب اسلامی. مسابقات مختلف داشتیم. جشنواره نوجوان را بهطور منظم، شروع و تا به حال اجرا کردیم. جلسات مختلف ادبی در حوزه راه انداختیم، چهرههای جدید آمدند. معلم، میرشکاک و سیدحسن حسینی دوباره بازگشتند به حوزه و همینطور چهرههای جوان را در کنار پیشکسوتان معرفی کردیم. دوستانی که امروز آنها را بهعنوان موفقها و عناصر ادبیات انقلاب میشناسند، آنموقع جوانان گمنامی بودند. نتیجه اینها در انتشارات بود. آنجا را اصلاح کردیم و از نو ساختیم. انتشاراتی که یک زمان پاشنه آشیل حوزه هنری بود شد نقطه قوت حوزه هنری و اینجا بود که مخاطب خودمان را ثابت کردیم.
___________________________________________
مطالب مرتبط:
فرش قرمز زیر پای عناصر ضد انقلاب/ گفتگو با وحید جلیلی
آلاچيق هنر انقلاب/ اميد مهدينژاد
بالاخره من مدیرمسئول بودم/ گفتگو با حسن بنیانیان
کفر هم با هنر بقا پیدا می کند/ یوسفعلی میرشکاک
پيرمردي مثل من ساكت نمينشيند/ گفتگو با امیرحسین فردی
کودتای زم/ گفتگو با عباس رافعي
شعر انقلاب؛ بیانیه انقلاب اسلامی/ گفتگو با فاضل نظری
سوره نامهربان/ مصطفي حريري