نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » فرهنگ و هنر

سلام مرا به پيامبرتان برسانيد!

محمد رضا زائري

۱۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۲

در ميراث ادبي مسيحي لبنان - به‎دليل تعامل و ارتباط متقابل ميان اديان و مذاهب كه پيشتر بدان اشاره كرديم – نمونه‎هايي متعدد از تجليل و تكريم دين اسلام و قرآن كريم و شخصيت پيامبر اكرم صلّي‎الله عليه و آله به چشم مي‎خورد. بسياري از انديشمندان و نويسندگان مسيحي مانند دانشمندان مسلمان به آيات كريمه قرآن و روايات استشهاد مي‎كنند و آيات و روايات فراواني را در حافظه خود سپرده‎اند و بر زبان مي‎آورند.

هرچند به‎طور طبيعي عالمان ديني مسيحي و كساني كه داراي موضع رسمي كليسايي هستند، دين اسلام را به‎عنوان دين كامل نمي‎شناسند و قرآن كريم را وحي الهي – چنان‎كه اعتقاد اسلامي تعريف مي‎كند – نمي‎دانند و از پيامبر اكرم به‎عنوان آخرين فرستاده خدا نام نمي‎برند (كه اگر چنين اعترافي كنند بايد به لوازم كلامي آن يعني تسليم در مقابل حجيت رسالت اسلام گردن نهند)، اما ادبيات و فرهنگ مسيحي معاصر با رويكردي عُرفي و فارغ از ديدگاه‎هاي رسمي تعليمي كليسا، اسلام را ديني آسماني و رسول‎الله صلّي‎الله عليه و آله را همچون حضرت موسي و حضرت عيسي، پيامبر خدا مي‎داند و به عظمت و شكوه مقام و جايگاه اسلام اذعان دارد و به تعالي آموزش‎ها و پيام‎هاي قرآن كريم و دستورات پيامبر و اهل‎بيت او اعتراف مي‎كند.(1)

اين‎گونه اعترافات در آثار نويسندگان غربي و مستشرقين نيز فراوان ديده مي‎شود و بزرگاني چون «عبدالمسيح أنطاكي» و برخي مسيحيان عرب غير لبناني نيز گفته‎ها و نوشته‎هايي در اين زمينه دارند. در ميان نويسندگان لبناني معاصر بعضي چون «نصري سلهب» با كتاب ارزشمند و برجسته «في خطي محمد» و «سليمان كتاني» با كتاب ماندگار و مشهور «محمد شاطئ و سحاب» به‎صورت مستقل آثاري درباره پيامبر اسلام منتشر كرده‎اند و برخي ديگر شهادت‎ها و گواهي‎هاي پراكنده در آثار خود داشته‎اند.
ما در اين‎جا از ميان اين شهادت‎هاي پراكنده چند مورد را از آثار نويسندگان و چهره‎هاي برجسته لبناني (2) به‎عنوان نمونه ذكر مي‎كنيم.(3)

نويسنده و هنرمند بزرگ «جبران خليل جبران» كه كتاب «پيامبر» او با شخصيت «المصطفي» از برجسته‎ترين آثار ادبي معاصر جهان است(4) مي‎گويد: «من مسيحي‎ام و به اين افتخار مي‎كنم، ولي پيامبر اسلام و عظمت اين دين را دوست دارم. حضور پيامبر در ميان عرب اين قوم را به طوفاني تبديل كرد كه همه‎چيز را از سر راه خود برداشت و پيش رفت. «محمد (ص)» رمز و اساس بيداري عرب بود كه همچنان باقي است. من قرآن را دوست دارم، اما نمي‎پسندم كسي از آن براي ناكام كردن تلاش مسلمانان ديگر سوءاستفاده كند. اي مسلمانان، اين كلام را از يك مسيحي بشنويد كه يك پاره قلبش را عيسي گرفته و پاره ديگرش را محمد، اگر شما اسلام را نجات ندهيد و به جايگاه حقيقي‎اش باز نگردانيد غربيان بر اسلام چيره مي‎شوند.»(5)

همچنين «قبلان الرياشي» از نويسندگان و متفكران لبناني مي‎نويسد: «به خدا قسم اين را به‎عنوان يك مسيحي عرب و براي فرونشاندن عصبانيت دروني خود نمي‎گويم، بلكه براي آن‎كه بر عظمت از دست رفته عرب و حال و روز امروزشان مي‎گريم.

پيامبر با نوري الهي كه از درونش تابيد و دانش را در روزگار خود شتاب داد، دينش را بنا نهاد و آيين خويش را برپا ساخت و امتي برانگيخت و در آفاق دنيا حكومتي گسترد.

علم پيامبر از آسمان مي‎آمد و فرشته وحي بر او نازل مي‎شد كه مردم را به اسلام دعوت كرد و نداي لااله‎الا‎الله و حي علي الفلاح سر داد و نسل‎هاي پياپي اين ندا را تكرار كردند و پرچم اقتدار او در اطراف جهان به اهتزاز در آمد.»(6)

اديب و شاعر نامدار، «رشيد سليم الخوري» ملقب به شاعر قروي(7) مي‎گويد:

«پيامبر هر سال بر زبان شما مسلمان‎ها متولد مي‎شود و هر روز در دل‎هايتان مي‎ميرد، و اگر او در دل‎هايتان زنده مي‎شد، هريك از شما محمدي كوچك بوديد و از هزار سال پيش همه مردم عالم مسلمان بودند و همه دنيا به يك اندلس بزرگ تبديل مي‎شد.

اي مسلمانان، دشمنان غربي شما تهمت‎هايي به دينتان مي‎زنند كه هيچ‎كدام واقعيت ندارد، ليكن شما با رفتار خود و بي‎توجهي به حقيقت دينتان همان حرف‎ها را عملا تأييد مي‎كنيد! دين شما دين آساني است، اما خود دشوارش كرده‎ايد، دينتان دين نيكي است، اما خود بد مي‎كنيد، دينتان دين پيروزي است، اما خود خوار و ذليل مي‎شويد، دينتان دين زكات است، اما خود بُخل مي‎ورزيد... اي محمد، اي پيامبر راستين خدا، اي افتخار انسانيت! آيين تو آيين فطرت است و من يقين دارم كه وقتي بشريت از همه مكاتب و فلسفه‎ها خسته و نااميد شد، آن‎گاه براي آرامش جان و اصلاح جهان هيچ راه نجاتي جز پناه آوردن به دامن اسلام نخواهد داشت، چراكه فقط در اسلام راه حل مشكلات زندگي و طريق جمع بين قدرت‎هاي مختلف انساني را مي‎يابد و سزاوار است در روز ميلاد تو سر برافرازد و بگويد: ميلاد مبارك تو، روز عيد همه انسان‎هاست.»

«از آن‎جا كه اسلام دين فطرت است، به عقيده من فطرت، قبل از ظهور دعوت اسلامي وجود داشته و محمدبن عبدالله تنها مردم را بدان متوجه ساخته و بدان هدايت كرده، او زندگي را به‎عنوان بزرگترين فيلسوفي كه بشريت شناخته، بررسي كرده و انسان را موجودي داراي تركيبي از روح و جسم ديده و معتقد بوده كه سعادت انسان در هماهنگي بين اين قواست و اين حكمت اسلامي كه «براي دنيا چنان كار كن كه گويي تا ابد زنده مي‎ماني و براي آخرت چنان كه گويي فردا مي‎ميري»معجزه معجزه‎هاست كه در يك عبارت همه معاني اصلاح بشر را گردآورده و دين و دنيا را در يك كلمه جمع كرده است.»(8)

«عيد ميلاد پيامبر روز جشن همه بشريت است، پيامبري كه آوازه‎اش شرق و غرب را فرا گرفته است. كسي كه خورشيد هدايت از قرآن آسماني او تابيد. اي مردم اين يك مسيحي است كه به شما يادآور مي‎شود ...[اي مسلمانان] شرق خفته ما را جز محبت برادرانه‎مان نجات نمي‎تواند داد. اگر به ياد رسول خدا بوديد، سلام مرا به پيامبر برسانيد.»(9)
دانشمند و متفكر برجسته، «شبلي شميل» نيز چنين مي‎سرايد:
«هرچند من دين محمد را نپذيرفته‎ام، ليكن آيات و نشانه‎هاي قاطع و روشن را انكار نمي‎كنم. او برترين مدير و والاترين حكيم و مولاي فصاحت و بيان است. او كسي است كه هم مرد سياست است و هم در جنگ و پيكار هميشه پيروز ميدان بوده است. و هيچ ديني نمي‎تواند با پيشرفت‎هاي اجتماعي كاملا همپايي كند، مگر آيين قرآن.»

همچنين نويسنده و لغت‎شناس و اديب توانمند، «مارون عبود» نيز در قصيده‎اي مفصل اين‎گونه مي‎سرايد:
«دست خداوند شمشير قدرتمند امان را به تو سپرد كه عدالت اساس آن بود و بيان سحرآميز قرآن در سوره‎هاي هدايت با آن همراه شد و خداوند از آيات خود شهاب‎هايي آسماني فرستاد تا سپرهاي تهمت و بهتان مشركين را درهم بشكند. اگر كتاب آسماني تو نبود، معجزه‎اي در مقابل اين مردم سخت‎دل ديده نمي‎شد. اين يتيم مكه بود كه اينك سرپرستي امتي را بر عهده داشت و پدر سياهان و سپيدان بود و ياري خدا درهاي همه جهان را برايش گشود. راستي كه دين تو بهشتي است پر از ثمرات شيرين، ديني كه چون دريا در خود گوهر حكمت و بهره‎هاي نو به نو دارد و تو بدين آيين، وحدتي جهاني فراهم كردي كه برده و مولايش با هم برابر شدند. اي كسي كه در هنگام مرگ حتي زره خود را به عاريه داده بودي [و هيچ از دنيا نداشتي] و شكوه سكه‎هاي طلا را لگدمال كردي، اگر امروز مردمانت زكات مي‎دادند، هيچ فقيري در دنيا باقي نمي‎ماند. تو كار را بر مردم آسان كردي و راحت‎شان ساختي، اما براي هدايت ايشان خود بيشترين دشواري‎ها را تحمل كردي... اي معلم توحيد و يكتاپرستي، بيا و امتي را كه تفرقه اديان، از هم جدايشان كرده متحد كن.»

نويسنده و شاعر برجسته، «رياض معلوف» نيز مي‎گويد:
«اسم «محمد» كلمه گرامي و با ارزشي است كه گوش جان و دل را پركرده و هرگاه نامش بر زبان‎ها مي‎آيد، دهان‎ها متبرك مي‎شود. محمد بوي خوشي است كه فضاي جزيره‎العرب و صحرا را معطر ساخت و با سرعت نور، پرده‎هاي ظلمت را از چشم‎ها كنار زد. محمد نغمه‎اي دلنشين است.

ميليون‎ها نفر با شنيدنش به وجد مي‎آيند و چون مؤذن نامش را بر زبان مي‎آورد، روح و جان را سرمست مي‎سازد.
اي پدر فاطمه زهرا! ما دوستت مي‎داريم و بزرگت مي‎شماريم. آيين تو آيين عدل و حق و حكمت است و ما گرچه پيروان دين تو نيستيم، اما ناقوس كليساهايمان در همنوايي با صداي اذان تهليل مي‎كنند و بانگ همدلي و محبت و برادري سر مي‎دهند.»
همچنين «لبيب الرياشي» مي‎نويسد:
«محمد كامل‎ترين انسان جهان است و اين پيامبر عرب بالاترين مقام را ميان همه انسان‎ها داراست و در حكمت و مكارم اخلاق بيشترين بهره را دارد. او در مدت سي سال از اين قبايل ستيزه‎جو و صحرانشين عرب امتي متمدن و متحد ساخت و ارزش‎هايي چون انصاف و عدالت را در ايشان حاكم نمود.
آن انقلاب ديني و اجتماعي و سياسي كه او به آرامي شعله‎ور ساخت، بزرگترين انقلاب اصلاحي تاريخ است و اگرچه بيگانگان تاكنون اين حقيقت را انكار كرده‎اند، در آينده نزديك همه بدان اعتراف خواهند كرد.
اين پيامبر بزرگ مفهوم برادري را دوازده قرن پيش از انقلاب فرانسه با تعريفي علمي و اجتماعي عرضه كرد و گمان نمي‎كنم، هيچ‎يك از نوابغ بشر جز او چنين سخني داشته باشند كه: «هركه با مردم سروكار داشته باشد و به ايشان ستم نكند و با مردم حرف بزند، اما به ايشان دروغ نگويد و به مردم وعده دهد، اما خلاف نكند، مردانگي‎اش كامل و عدالتش آشكار شده و سزاوار برادري است.» و زيباتر از اين، سخن او در روز فتح مكه است كه: همه مردم از حضرت آدم هستند و او از خاك.»
اديب و سخنور توانا «نظير زيتون» نيز در سخناني به مناسبت ميلاد رسول گرامي اسلام چنين مي‎گويد:
«اي پيامبر اسلام، سلام خدا بر تو از جانب شخصي عربي كه اگر قرآن عزيز تو نبود، او بدين زبان سخن نمي‎گفت. اي پيامبر اسلام، تو را به‎ياد آوردم كه ثروت و قدرت فراوان را در مقابل دست كشيدن از دعوتت به تو عرضه كرده‎اند و سپس جواب تو را در خاطر گذراندم كه: «به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، نمي‎پذيرم.» و در مقابل اين موضع شرافتمندانه‎ات سر تعظيم خم كردم و اگر كفر نبود، مي‎گفتم تو خدايي هستي كه در چهره بشر ظاهر شده‎اي.»
دانشمند بزرگ «نجيب نصار» نيز در مقاله‎اي مي‎نويسد:
«اگر اخلاق والاي محمد نبود، خداوند شريعت خود را در كتابي جامع همه دانش‎ها بر او نازل نمي‎كرد و اگر اخلاق عظيم محمد نبود، عادت‎ها و تعصبات و فساد و گمراهي محيط بر او غلبه مي‎كرد. اگر اخلاق محمد والا نبود، نمي‎توانست چنان تحول بزرگي ايجاد كند كه از گمراهي هدايت برآورد و ناداني را به دانش مبدل سازد و از توحش، تمدن بسازد و عرب را از بردگي اين و آن آزاد كند.»
همچنين از دكتر «جبراييل جبور» استاد برجسته دانشگاه آمريكايي بيروت، نقل شده است:
«پيامبر بزرگ خدا بر در كعبه ايستاد و گفت: «اي قريش و اي اهل مكه، گمان مي‎كنيد با شما چه خواهم كرد؟» آن‎ها گرچه دعوتش را انكار كرده بودند او را مي‎شناختند و گفتند: «جز نيكي نمي‎بينيم كه تو كريم و كريم‎زاده‎اي.» او گفت: «برويد كه همه‎تان را آزاد كردم.» و عكرمه بن أبي جهل كه محمد از دست او انواع تلخي‎ها و زجرها را تحمل كرده بود، وقتي از او امان خواست و به نزدش آمد، محمد به استقبالش رفت و به او خوش‎آمد گفت.
و أنس مي‎گويد: «ده سال خادمش بودم و يك‎بار به من اُف نگفت!» و بزرگواري يعني همين شرافت نفساني و صداقت باطني و تواضع روحي و گسترده بودن افق فكري و مهرباني حتي در برخورد با خدمتگزاران.»
«جورج شدياق» پژوهشگر و روزنامه‎نگار مهاجر لبناني نيز مي‎نويسد:
«گرچه تقدير چنين بوده كه برخي از مسيحيان عرب از جهت مذهبي زير پرچم حضرت عيسي باشند، اما هيچ قدرتي از قدرت‎هاي جهان نمي‎تواند آن‎ها را از همراهي اجتماعي با برادرش محمدبن عبدالله صلوات‎الله و سلامه عليه بازدارد.
گذشت آن روزگاري كه برخي مسلمانان از ساده‎انديشي فكر مي‎كردند محمد مخصوص مسلمان‎هاست و ديگران حق ندارند او را بزرگ بدارند. گذشت آن روزگاري كه برخي رهبران مسيحي مي‎كوشيدند با غرض‎ورزي براي دور كردن مسيحيان عرب از حقيقت، چهره‎اي ناشايست از محمد ترسيم كنند.

محمد در عرب روحي دميد كه از تنگناهاي جهالت نجاتشان بخشيد و در نيم‎قرن كاري كرد كه ديگران در پنج قرن هم نمي‎توانستند بكنند. پس اي برادران مسيحي، بياييد دست به دست برادران مسلمانمان دهيم و در بزرگداشت بزرگترين رهبري كه بر پهنه جهان خلق شده، با هم مشاركت كنيم.»

در همين راستا استاد «بهجت منصور» نيز در سخنراني جشن ميلاد پيامبر اكرم، مي‎گويد:
«ما با بزرگداشت ميلاد پيامبر، ياد آن نور درخشاني را گرامي مي‎داريم كه از صحراي عرب گذشت و بر شرق و غرب عالم تابيد و ياد آن چشمه جوشاني را گرامي مي‎داريم كه در مكه از سينه فرزند عبدالله جوشيد و عرب و ملت‎هاي ديگر را از تاريكي به نور و از گمراهي به هدايت رهنمون شد.
اي رسول خدا، ما مسيحيان اگرچه ميلاد تو را از نظر اعتقادي جشن نمي‎گيريم تا از پيام احسان و حقيقتي كه با دست و زبان و قلب خود به ما رسانده‎اي تشكر كنيم، اما از نظر اجتماعي به ميلاد تو افتخار مي كنيم و شكوهي را جشن مي‎گيريم كه قوم عرب به‎خاطر خُلق عظيم و روح مهربان تو بدان دست يافت و از نظر انساني تو را به‎عنوان پيشواي بزرگ انسان سرگردان، بزرگ مي‎داريم.»
تاريخ‎پژوه و اديب آزادانديش «خليل الطوال» با پرداختن به موضوع قرآن مي‎نويسد:
«اين قرآن است كه فكر را از قيود و عقل را از اوهام آزاد ساخته و مشعل تمدن و دانش را برافراشته است.
آيا قرآن غبار وهم را از عقل نزدوده و باب آزادي فكري را نگشوده است؟ آيا قرآن مكارم اخلاق و ارزش‎هاي انساني را ارج ننهاده و انواع حكمت‎ها را منتشر نكرده است؟ آيا قرآن از حقوق بانوان و خانواده سخن نگفته و به حل مشكلات سياسي و اجتماعي همت نگماشته است؟ از دشمنان اسلام بپرسيد چرا با اسلام كينه‎ورزي مي‎كنند و با پيامبر دشمني دارند و سپس پاسخ‎هايشان را با قضاوت حقيقت و انصاف بسنجيد و مطمئن باشيد كه در ادعاهايشان هيچ نخواهيد يافت.»
از اين نمونه نظرات و ديدگاه‎ها بازهم در ميان آثار نظم و نثر و كتاب‎ها و مجلات دهه‎هاي گذشته ديده مي‎شود كه در جاي خود نياز به بررسي و مطالعه دارد.(10)

پي‎نوشت:
(1) درنهايت موضع اين‎گونه اشخاص اين است كه تفاوتي ميان اديان مختلف وجود ندارد و تبعيت صحيح هر يك از آن‎ها موجب سعادت است، ليكن تعاليم رسمي كليسا كه بر مفهوم لاهوتي «خلاص» تأكيد مي‎كند، تنها تبعيت از تعاليم مسيحي را موجب خلاص مي‎داند. هرچند پس از مجمع واتيكاني دوم نوعي تسامح در اين زمينه براي برقراري ارتباط با ساير اديان مخصوصا اسلام وجود دارد و «خلاص» از غير طريق مسيحي نيز ممكن شمرده مي‎شود.
(2) در ميان شاعران معاصر لبنان «جورج شكور» از مدتي پيش سرودن «ملحمه‎النبي» را آغاز كرده است. وي مي‎گويد: «غدا سيُقال بعدي طاب شعر... به مدح النبوه عيسوي/ فردا بعد از من خواهند گفت خوشا شعري كه يك مسيحي در مدح پيامبر گفته است.»
(3) اكثر اين نمونه‎ها را از كتاب كوچكي با عنوان «شاگردان مسيح بر منبر اسلام» نقل مي‎كنيم كه سال‎ها پيش در لبنان به همت شيخ حسين شمس‎الدين گردآوري شده است.
در دهه‎هاي آغازين قرن حاضر نوعي عكس‎العمل گسترده نسبت به دو تهديد جدي فرهنگ عربي - يكي از سوي سلطنت عثماني و يكي از سوي كشورهاي اروپايي و غربي – در ميان متفكرين و نويسندگان عرب ديده مي‎شود. بسياري از اظهارنظرهاي مسيحيان عرب لبناني پيرامون رسول گرامي اسلام مانند اشعار حماسي و شورانگيز الياس طعمه (ابوالفضل الوليد) در واقع از جنس اين واكنش‎ها و براساس ملي‎گرايي است. مسيحيان عرب كه در مقابل آن دو تهديد براي تقويت و تحكيم اساس هويت عربي خود مي‎كوشيدند، به‎وجود مقدس پيامبر به‎عنوان مهمترين ركن اين فرهنگ و هويت مشترك مي‎نگريستند و براي همگرايي و انسجام بيشتر با هموطنان مسلمان خود به تكريم و بزرگداشت اين اساس مي‎كوشيدند.
(4) جبران در چند مورد متفاوت طي سخنراني يا مصاحبه در اين‎باره اظهارنظر كرده، از جمله موردي كه در يكي از نامه‎هاي خود با اشاره به ديدگاه «توماس كارلايل» در مورد رسول گرامي اسلام اظهار مي‎دارد كه ديدگاه من درباره حضرت محمد همين است.
(5) مجموعه كامل آثار جبران، صص 417 – 555.
(6) عهد‎الرسول العربي – ص 63.
(7) مواضع و ديدگاه‎هاي اين شاعر و انديشمند بزرگ و برخي از اشعار او باعث شده بود كه مورد حمله قرار گيرد و بگويند او مسلمان شده است.
او كه بسيار براي نزديك كردن اديان تلاش مي‎كرد و افكار شديدا تقريبي ميان اسلام و مسيحيت داشت و مي‎گفت: «وُلدت علي دين المسيح و ربّما ...أموت علي دين النبي محمد» پيش از مرگ وصيت كرده بود كه بر جنازه‎اش يك كاهن مسيحي و يك روحاني مسلمان با هم نماز بخوانند و بر قبرش چوبي نصب كنند كه برآن هم صليب مسيحي باشد و هم هلال اسلامي.
او مي‎گفت: «ابتدا به‎خاطر تأثيري كه قرآن كريم بر من گذاشته بود، قصد داشتم به‎عنوان الگويي براي ساير ادباي مسيحي‎مان، مسيحيت را رها كنم، اما از اين موضوع منصرف شدم.» نقل از كتاب «الشاعر القروي، آخرالأوراق.»
(8) الشاعر القروي (الأعمال الكامله، النثر) – ص 222.
(9) الشاعرالقروي (الأعمال الكامله، الشعر) – ص 470.
(10) به‎عنوان مثال از زبان روزنامه‎نگار مشهور «سليم الحداد» نيز در مقاله‎اي كه براي مقايسه و تبيين نظام‎هاي حقوقي و قانوني مختلف بشر با اسلام نوشته است، چنين مي‎خوانيم:
«در اين موضوع اختلافي نيست كه جهان پيش از اسلام در تنگناهاي ناداني و جهل چنبره زده بود تا اين‎كه نور اسلام همه جهان را روشن ساخت.»
همچنين نويسنده و اديب برجسته «إميلي فارس إبراهيم» وقتي از حقوق بانوان و وضعيت اجتماعي زنان عرب سخن مي‎گويد، از موضع اسلام و تعاليم پيامبر اكرم ياد مي‎كند و مي‎نويسد:
«خيلي عجيب است كه همزمان با روزگار ظهور حضرت محمد در اروپا نشستي برگزار مي‎كنند و به بحث مي‎پردازند كه آيا زن انسان هست يا نه و بعد به اين نتيجه مي‎رسند كه انسان است، اما براي نوكري مرد خلق شده و اين مبنا داشت به تصويب مي‎رسيد كه از آن سوي حجاز صداي حضرت محمد برخاست كه زنان مانند مردانند.
او روزي از برابري زنان با مردان در حقوق سخن گفت كه در كشورهاي مترقي آن روزگار كسي از چنين برابري حرف نمي‎زد.» 0/5 ستاره ها (0)