| سعید حجاریان : اشتباهات من |
| يکشنبه ۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۰۵ |
سعيد حجاريان که هم اکنون در بازداشت به سر مي برد و بنا به گفته هايش دچار تحول شده است، در گفت وگوي اختصاصي مکتوب با ايرنا، به پرسش هاي متنوعي در خصوص علت تحول، عوامل حوادث پس از انتخابات، نوع نگاه هاي سابق خود به مقوله ولايت فقيه و مشروعيت، علت انحرافات فکري خود و جريان متبوعش و... پرداخت.
...
پرسش:گفته ايد «در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز، ماکس وبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد که در حوادث اخير ديديم که هم امنيت ملي را به خطر انداخت و هم در ارکان توسعه اقتصادي تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم و نقاط اعوجاج و انحراف را شناسايي کنيم» درباره اين نقاط اعوجاج و انحراف بيشتر توضيح دهيد.
پاسخ:وقتي بزرگاني که سالها با حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري نشست و برخاست کرده اند در امتحان اخير رد شده اند چه انتظاري از ديگران مي توان داشت براي رديابي نقاط اعوجاج و انحراف بايد هم از زمينه ذهني و هم در تاريخ معاصر ايران تلاش هايي انجام داد.
من مي توانم سرفصل و نقاط عطفي را که اعوجاجات از آنجا شروع شده، بشمارم و البته ممکن است نقاط ديگري هم افزود.
قائم مقام رهبري، آغاز سياست هاي تعديل به اتکا به نگره هاي نوليبرالي، نشر انديشه هاي سکولار در ميان بخشي از نيروهاي مسلمان و مسئولين نظام، بسط ايده هاي دمکراتيزاسيون در ميان نخبگان سياسي، تقابل مصنوعي ميان جمهوريت و اسلاميت در ميان بعضي نظريه پردازان، دنياگرايي برخي مسئولين به خصوص پس از جنگ و فاصله گرفتن آنها از قاطبه مردم و آلام و رنجهاشان، پيدا شدن اشکال عجيبي از فساد مالي اخلاقي و سياسي در ميان نخبگان، پديد آمدن هزار فاميل و اليگارشي هاي خويشاوند سالار، تاثير سبک زندگي آمريکايي بر مردم طبقه متوسط جديد از طريق رسانه هاي گروهي، فراگيري نسبي ماهواره هاي فرستنده اخبار گمراه کننده، گسترش مراکز آموزش عالي در رشته هاي علوم انساني، اينها نقاط اعوجاجي بود که در کل جامعه رخ مي داد و طبعا در افکار من هم تاثير مي گذاشت و سوالاتي را برمي انگيخت که جوابي براي آنها نمي يافتم اما خود من که مي توانستم به عنوان چهره اي آکادميک و تحليلگر به پاسخ دقيقي براي پرسشهاي جامعه خود برسم خود را در ورطه يک کنش سياسي انداختم که به کلي مرا از هدف دور کرد و گروه هاي ذهني ام را کورتر نمود. توضيح آنکه؛
1- به دنبال تاسيس روزنامه صبح امروز رفتم که اين اواخر تيراژي نزديک به نيم ميليون پيدا کرده بود طبيعي است که اداره چنين روزنامه اي با حوادثي که هر روز اتفاق مي افتد مجالي براي تفکر باقي نگذارد. هنوز صفحات روزنامه امروز بسته نشده بايد به فکر فردا مي بودي چون وقفه حتي يک روزه در کار روزنامه نگاري به اعتبار آن لطمه مي زند به اين دليل دچار خرده کاري و روزمرگي شدم و از تفکر و تدبر درباره مسايل عميق تر بازماندم و اساسا ژورناليسم کاري سطحي است که مبلغين خاص خود را مي طلبد و تازه به خاطر شکايت هايي که از محتويات روزنامه مي شد بخشي از وقتم را در دادسراي کارکنان دولت و شعبه 1410 مي گذشت.
2- اشتباه ديگرم عضويت در حزب مشارکت بود آن هم در مقطع تاسيس که بسياري از کارها بايد به عهده من مي افتاد از سازماندهي، آموزش و برنامه و ... و اين تقريبا همزمان بود با تاسيس روزنامه صبح امروز که واقعا کار به قدري شاق شده بود که اساسا خانه و خانواده فراموش شده بودند.
3- سومين اشتباهم عضويت در شوراي شهر تهران بود که آن نيز به لحاظ زمان مقارن با دو اشتباه ديگر بود شورايي که واقعا اعصاب پولادين مي خواست و جناح بندي هاي داخلي آن واقعا مرا فرسوده کرده آنهم زماني که شهرداري خود پاشيده بود و شهردار و معاون او در زندان بودند و مطالبات مردم به سوي شوراي شهر روانه شده بود و آنها توقع داشتند اولين شوراي شهر شق القمر کند. تصور کنيد سه کار مهم يعني روزنامه، حزب، شورا آنهم همزمان چه انرژي از من گرفت به طوري که اصلا فرصت تفکر درباره مسايل مهم را از من سلب کرد. اگر من خودم را در ورطه اين قبيل امور نمي انداختم و به کار دانشگاهي بسنده مي کردم چه بسا مي توانستم نقاط اعوجاج و انحراف را دقيق تر ببينم و راه حل هايي براي آنها پيدا کنم چندي پيش ديدم مقام معظم رهبري جمله اي را از خواجه نظام الملک نقل کردند که بسيار پرمغز بود. هيچگاه کسي را دو کار نفرما، مردي و کاري، کاري و مردي. اگر اين را آويزه گوش کنيم و نيز بپذيريم عمل صالح هر فرد در هر زمان برحسب استعدادهاي او يک است در آن مقطع عمل صالح من مي توانست بومي کردن الگوي توسعه يا پروژه نقد متون علوم انساني در جهت تقويت مباني نظام جمهوري اسلامي مي بود که اولا آثار ماندگارتري داشت و باقيات صالحات محسوب مي شد. ثانيا با روحيه من سازگارتر مي نمود چرا که من 8 سال در مرکز تحقيقات استراتژيک با انواع محققين و معضلات علوم انساني و مشکلات توسعه آشنا شده بودم و رشته تحصيلي خود را به علوم سياسي تغيير داده بودم از آن گذشته سابقه کرا اجرايي داشتم و نقاط ضعف و قوت، آسيب پذيري ها و تهديدات و فرصت ها، مقدورات و محدوديت هاي کشور را مي شناختم لذا مي توانستم با اين ذخيره از تجربه اجرايي و علوم مربوط به موضوع به دو هدف ياد شده يعني بومي سازي الگوي توسعه و تحول متون علوم انساني در جهت اهداف نظام جمهوري اسلامي بپردازم اما افسوس که عمرم را در امور روزمره سپري کردم اموري که از ديگران هم ساخته بود.
اشتباه ديگرم عضويت در حزب مشارکت بود آن هم در مقطع تاسيس که بسياري از کارها بايد به عهده من مي افتاد از سازماندهي، آموزش و برنامه و ... و اين تقريبا همزمان بود با تاسيس روزنامه صبح امروز که واقعا کار به قدري شاق شده بود که اساسا خانه و خانواده فراموش شده بودند.
پرسش:بسياري از دوستان شما معتقدند که پس از آزادي اظهارات فعلي خود را انکار خواهيد کرد. نظر شما در اين باره چيست و چه توصيه اي به دوستانتان داريد؟
پاسخ:اين دوستان من کيانند که اين قدر قاطعانه درباره من اظهارنظر مي کنند. مگر من مي توانم وقايع بعد از 22 خرداد و فوران تنفر را فراموش کنم. اين وقايع پس از انقلاب سابقه نداشته و تحليل جدي مي طلبد که اگر آن دوستان فرضي من هم به فکر فروروند به نتايجي کمابيش مانند نتايج من خواهد رسيد.
اگر کسي ذره اي بويي از انسان دوستي و حتي ملي گرايي (نمي گويم مسلماني) برده باشد از اين همه کينه که يک مرتبه به خيابان ريخت احساس وحشت کرده و براي آينده کشور و توسعه آن و رفاه مردم نگران مي شود. آيا هيچ ملي گرايي حاضر است وحدت سرزميني را ناديده انگارد و بيگانگان را حاکم بر مقدرات کشور ببيند؟ مسلمان که جاي خود دارد.
توصيه من به اين دوستان آن است که ابتدا مصالح و منافع ملي را تعريف کرده و سپس با در نظر گرفتن آن هر نظريه اي را مي خواهند بپذيرند. به شرط آنکه با اصول بنيادي مغايرت نداشته باشد. به قول معروف ثبت الارض ثم انقش يعني بايد در کل اين دوستان به مباني پايبند باشند آنگاه درباره موارد فرعي مناقشه کنند.