پس از اولین نشست اندیشههای راهبردی که برگزاری آن در حضور رهبر معظم انقلاب و سخنان ایشان درباره نقش و اهداف این حرکت بدیع، از اهمیت و جایگاه ویژه آن خبر میداد، بسیاری از صاحبنظران به اظهارنظر و تفسیر و تأویل محتوای این نشست و افق و چشمانداز تازهای که رهبری مقابل نگاه کارگزاران حکومتی، برای رسیدن به الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی گشودند؛ پرداختند.
در این بین، این سئوال نیز مطرح شده است که نظامی سیاسی که پس از انقلاب بهمن 1357 و رفراندوم تاریخی اردیبهشت 1358، رسما به شکلی قانونی و با تأیید قاطع ملت، مقدرات کشور را در دست گرفت و 31 سال از عمر حاکمیتی خود را سپری میکند، چرا تاکنون فاقد استراتژی کلان مورد توافق همه جریانها و سلیقهها برای اعمال حاکمیت بوده است و چرا و به چه علت، رهبری هشیار و آگاه نظام، این مقطع خاص را برای تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت که همانا روش صحیح اداره کشور در شئون مختلف است، زمان مناسب تشخیص دادهاند؟ رسیدن به پاسخ صحیح این پرسش نیز دو پیشنیاز دارد: 1- مرور دقیق و منصفانه تاریخ سیاسی 30 سال گذشته انقلاب و 2- ترسیم تصویری دقیق و روشن از وضعیت سیاسی اکنون کشور.
نظام جمهوری اسلامی طی سه دهه گذشته، بهدلیل ماهیت آرمانخواهانه و استکبارستیزش همواره در وضعیت قرمز و در مواجهه با تهدیدها و توطئهها بوده است. انحرافات دولت موقت، خیانت رییسجمهوری اول، جنگ مسلحانه گروهکهای سیاسی و تحریکات و اقدامات تجزیهطلبانه، اقدام به کودتا، حذف فیزیکی و ترور شخصیت برجستهترین چهرههای انقلاب، نفوذ عناصر التقاطی به بیت قائم مقام رهبری و انحراف وی از خط امام، اختلاف افکنی و ایجاد تقابل بین مسئولین، شکلگیری خطبازیها و جناجبندیهایی
” در دورهای جریان سومی ظهور کرد که ملغمهای بود از چپهای متحول شده و راستهایی که دیگر سنتی نیستند و اتفاقا این دو جریان فقط در همین یک چیز یعنی تغییر و تحول و پشیمانی از مشی انقلابی گذشته خود، اشتراک نظر داشتند و زیر چتر اصلاحات سیاسی گرد آمدند “
که ناشی از عدم پختگی سیاسی و حب و بغضهای نفسانی بود، باعث شد در دورهای چپهای رادیکال بر مقدرات دولت و مجلس و نهادهای ادارهکننده کشور حاکم شوند و سرنوشت مردم را با سلیقه و ذائقه و طبع تند خود، تحت لوای مفهوم موهومی (در آن زمان) به نام انقلابیگری، رقم بزنند و در دورهای راستهای تکنوکرات در دستگاههای اجرایی کشور مستقر شوند و دنیا و آخرت مردم را با قطبنمای غرب ذیل شعار «توسعه» و سازندگی تنظیم کنند.
در دورهای نیز جریان سومی ظهور کرد که ملغمهای بود از چپهای متحول شده و راستهایی که دیگر سنتی نیستند و مدرن شدهاند و اتفاقا این دو جریان فقط در همین یک چیز یعنی تغییر و تحول و پشیمانی از مشی انقلابی گذشته خود، اشتراک نظر داشتند و زیر چتر اصلاحات سیاسی گرد آمدند و در این دوره هرکس هر جا بود، ساز خود را نواخت تا اینکه نظر مردم خسته و در عذاب از این سمفونی دلخراش، بیمقدمه بهسمت زمزمههایی جلب شد که یاد امام و دولتمردان با اخلاص سالهای اول انقلاب همچون رجایی و آرمانهای آن سالها را زنده میکرد و اداره امور کشور به کسی سپرده شد که پرچم «عدالت و خدمت بیمنت» بلند کرده بود، ولی این فکر جدید نیز در حین تبدیل شدن به یک جریان سیاسی و اجتماعی، هم در انتخاب ایدهها و روشها و هم در مقام اجرا، دچار اعوجاجاتی شد که ابهاماتی را در تحلیل و تفسیرهای طیفهایی از خواص و نخبگان ایجاد کرده است.
دلیل عمده عدم نهادینه شدن سند چشم انداز 20 ساله کشور در بدنه اجرایی نظام نیز، چه در دوره اصلاحات و چه در دوره پس از آن، همین عدم اشتراک نظر و انطباق دیدگاههای کلان و بنیادی نهاد تدوین کننده سند و نهادهای مجری آن، درباره نحوه اداره جامعه و افق آینده کشور بود.
حال و در شرایط کنونی، که هم جامعه جهانی در حال دگردیسی و قدرتهای بینالمللی در حال جابهجاییاند و هم کشور ایران و نظام جمهوری اسلامی در موقعیتی خاص و استراتژیک و در حالگذار و ورود به دورهای جدید از حیات سیاسی خود قرار دارد که به آن مزیتهای ویژه و فرصتهای تاریخی برای اخذ تصمیمات بزرگ بخشیده است؛ هر عقل سلیم، با تمام وجود مفهوم این سخن رهبر فرزانه را درک خواهد کرد که مقطع فعلی زمان مناسبی برای
” آنچه مهم است ضرورت پرهیز سیاستمداران از سطحینگری و تصمیمات و اقدامات عجولانه برای طراحی سیستم و ساختار تولید فکر و اندیشههای راهبردی و تدوین الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت مطابق نظر بلند رهبر عزیز و نیاز قطعی حال و آینده ملت شریف ایران است. “
تدوین الگوی اسلامی – ایرانی است.
تأکید رهبری نظام بر ضرورت تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پشرفت و دستیابی «به نقشه جامع» اداره کشور که لازمه آن درگیر شدن متفکران و اندیشهورزان با مسایل اساسی و کلان جامعه و گفتمانسازی در خصوص مسایل کلان در میان نخبگان و سپس در سطح عمومی جامعه که به تعیین مسیر و نوعی ریلگذاری برای آینده کشور منجر شود؛ گویای این حقیقت است که کشور در شرایط کنونی از فقدان یک مدیریت کلان هماهنگ و همسو توسط قوای سه گانه و مجموعه دستگاهها و نهادهای حاکمیتی با اهداف و استراتژی مشخص رنج میبرد.
تذکر رهبری مبنی بر اینکه در الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، هدفها مشخص میشود، ولی راهبردها ممکن است به تناسب شرایط، دچار تغییر و اصلاح شوند و تأکید ایشان بر «انعطافپذیری» الگو، این پیام مهم را با خود دارد که ایجاد گفتمانهای جدید و اصلاح روشهای غلطی که در 30 سال گذشته دچار حرکتهای گاه متناقض شده است، ضرورت امروز کشور و صلاح مردم ایران است.
تأکید رهبر دوراندیش به اینکه نظام باید در چهار عرصه «فکر»، «علم»، «زندگی» و «معنویت» گفتمانسازی کرده و به تبین الگو بپردازد در حقیقت مؤید ضرورت «اندیشهورزی» در این چهار عرصه نهتنها در بین خواص، بلکه در متن جامعه و مردم است.
«انسان در نگاه اسلام» و «حکومت از دیدگاه اسلام» و همچنین تبيین «نگاه اسلام و حکومت اسلامی به اقتصاد و مقوله ثروت» نیز سه نکته مهم و سه چالش اصلی پیش روی نظام جمهوری اسلامی در مواجهه با افکار، آرا و اندیشههای متفاوت و مخالف نظام جمهوری اسلامی است که در توصیههای رهبری به ضرورت تبیین آنها قبل از تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، بدان اشاره شده است.
آنچه مهم است ضرورت پرهیز سیاستمداران از سطحینگری و تصمیمات و اقدامات عجولانه برای طراحی سیستم و ساختار تولید فکر و اندیشههای راهبردی و تدوین الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت مطابق نظر بلند رهبر عزیز و نیاز قطعی حال و آینده ملت شریف ایران است.
سطح اتفاقی تحت عنوان ایجاد کانونها و مراکز تولید فکر و اندیشههای راهبردی برای تدوین الگوی حکومتی اسلامی – ایرانی بالاتر از دنیای «سیاست» است. با نگاه سیاسی آن را پایین نکشیم.
منبع: هفته نامه پنجره/ شماره 72