شهادت امام حسن عسکری(ع)
گفتگوی دوستانه
۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۱۶
محمد رضا طلوع در وبلاگ گفتگوی دوستانه نوشت:
هشتم ربیع الاول سالروز شهادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است .
حضرت امام حسن عسکری (ع) به شیعیان خود فرمود :
شما را سفارش می کنم به تقوى و پرهیزگارى از خدا و ورع در دین و کوشش براى خدا و راستگوئى و اداى امانت به هرکس که تو را امین قرار داد چه بد باشد و چه خوب.
و طول سجده و حسن جوار، این دستورات را پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آورده.
نماز بخوانید در محله آنها و در تشییع جنازه آنها حاضر شوید و از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنها را بپردازید زیرا یکى از شما وقتى با ورع و راستگو و امین و خوش اخلاق باشد با مردم ، می گویند این شیعه است موجب شادى و سرور من می شود.
از خدا بپرهیزید و موجب آرایش ما باشید و موجب ننگ و عار ما نباشید مردم را به ما متمایل کنید و از ما هر ناپسندى را جلوگیرى کنید ، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما شایسته آن هستیم و هر بدى بما نسبت دهند ما چنین نیستیم ما را در کتاب خدا حقى مقرر است و خویشاوندى با پیامبر اکرم و پاکى از جانب خدا که هر که ادعاى چنین پاکى را بنماید دروغگو است.
زیاد ذکر خدا را کنید و به یاد مرگ باشید و قرآن تلاوت کنید و صلوات بر پیامبر فرستید زیرا صلوات بر پیامبر ده حسنه است. آنچه شما را توصیه کردم به آن حفظ کنید شما را به خدا می سپارم و به شما سلام می رسانم.
« مواعظ امامان علیهم السلام-ترجمه جلد هفدهم بحار، جلد ۱ صفحه ۳۱۸»
قطب راوندی می گوید : حسن بن علی عسکری (علیه السلام) اخلاقش مانند اخلاق رسول خدا (ص) بود و آن حضرت مردی گندم گون ، خوش اندام ، زیبا روی و جوان بود ، جلال و هیبت و اندامی نیکو داشت ،
خاص و عام با نظر عظمت به او می نگریستند و او را برای فضلش تعظیم و برای عفاف و صیانت و زهد و عبادت و صلاح و اصلاحش مقدم می داشتند ،
او مردی بزرگوار و نجیب و فاضل بود ، بارهای گران به دوش می گرفت و به فقرا می رسانید ، در برابر روزگار اظهار ناتوانی نمی کرد و اخلاق او مانند اخلاق پدرانش خارق العاده بود.
«ترجمه انوارالبهیه صفحه ۳۳۴ { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }»
روایت شده که ابوهاشم گفت خدمت حضرت عسکری (ع) رفتم و می خواستم از آن حضرت نقره بگیرم و انگشتری بسازم و برای تبرک در دست کنم ، ولی نشستم و فراموش کردم ، چون با حضرت وداع نموده و برخاستم ، انگشتری عنایت کرد و فرمود:
نقره می خواستی ما انگشتر به تو دادیم ، نگین آن با خرج ساختنش را استفاده کردی ، خدا برای تو گوارا سازد ای ابوهاشم ،
من از این موضوع تعجب کردم و گفتم ای آقای من توئی ولی خدا و پیشوای من ، آنچنان پیشوائی که به فضل و اطاعت وی به دین خداوند متمسکم ، حضرت فرمود خدا تو را بیامرزد ای ابوهاشم.
«ترجمه انوارالبهیه صفحه ۳۳۴ { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } »
روایت شده که حضرت عسکری (ع) در زمان کودکی در چاه آب افتاد و امام علی النقی (ع) مشغول نماز بود ، زنها صیحه می زدند و فریاد می کشیدند ، چون نماز امام (ع) تمام شد فرمود باکی نیست ، در آن حال دیدند آب تا لب چاه بالا آمده و ابی محمد روی آب است و با آب بازی میکند.
«ترجمه انوارالبهیه صفحه ۳۴۲ »