امروز  پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
سردبير خانه ي كتاب اشا:
فضاي مجازي، بهترين جاي كار كردن براي كتاب است
پنجشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۴
 
جهان . سرويس فرهنگ و هنر : امروزه فضاي مجازي در ايران با همه ي قابليت ها و امكانات سهل الوصول و روز افزون خود، اين امكان را به كاربران مي دهد تا با خلاقيت و پشتكار، و با ارائه ي مطلوب و مبتكرانه ي داشته ها و تخصص هاي فردي و گروهي، به ارتقاء سطوح علمي و فرهنگي كشور كمك كنند و در عين حال شكل استفاده از اينترنت را در ايران، با ايجاد و بكارگيري موفق سايت ها و وبلاگ هاي مفيد و متنوع ، بهينه تر و جامع تر نمايند.
گرچه هنوز در اين عرصه زوايايي هستندكه ديده نشده اند و يا توجه كافي به آنها نشده است، ولي در حال حاضر، پايگاهها و فضاهاي مجازي هستند كه كمي از اين راه را پيموده اند و با معرفي و نقد برخي از ابزارهاي مهم و كليدي فرهنگي، همانند كتاب، به پيشرفت و افزايش كيفيت استفاده از محيط اينترنت در ميان كاربران ايراني رنگ و بويي تازه مي بخشند.
به همين دليل بر آن شديم تا با مدير يكي از اين پايگاهها به گفتگو بنشينيم.
ايمان مطهري منش، سردبير  خانه ي كتاب اشا  است .
مطهری منش، وب‌نویسِ، و به تعبير خود، خرده روزنامه‌نگاري است كه از سال 81 همه‌جور وب‌نویسی کرده است. وي تا به امروز دست‌کم 3 وبلاگ داشته كه آخرین آن «پاکت‌ها» است و در حال حاضر فعال است.مدتی دبیر صفحهٔ کتاب روزنامه ي جام‌جم بوده است. در روزنامه همشهری، با سرویس فرهنگی همکاری داشته و به عنوان همکار در چند نشریه و ماه‌نامهٔ ادبی-فرهنگی دیگر هم نوشته‌هایی دارد؛
*معناي اشا چيست؟
اشا یک کهن‌واژهٔ فارسی است. البته معنای دقیقِ امروزین ندارد. راستی و درستی، نزدیک‌ترین کلمات به معنای اشا است. وقتی می‌خواستم اشا را راه بیندازم، از همسرم مشورت خواستم برای اسم. اشا انتخاب ایشان بود.
*طراحي و ساخت سايت اشا ، براي اولين بار چطور به ذهن شما رسيد؟
باید عقب‌گرد بزنم به سه سال و چند ماه قبل‌تر. راستش روزی که فکر خانه کتاب اشا به ذهنم رسید، قرار نبود یک سایت اینترنتی باشد. هدف اصلی من، افتتاح یک کتاب‌فروشی بود در شهر اراک. آن اوایل ذهنم درگیر راه‌اندازی کتاب‌فروشی بود. بعد به نتیجه رسیدم که حالا حالاها نمی‌توانم کتاب‌فروشی داشته باشم. دلایل مختلفی هم داشت.
آن‌موقع خیلی پر انرژی و سرزنده بودم. هرطور شده بود، می‌خواستم کاری بکنم و اسم آن کار را هم بگذارم «خانه کتاب اشا». خب قبل از اینکه از صرافت کتاب‌فروش شدن بیفتم، چندتا مغازه دیدم توی اراک و قیمت پرسیدم. منتها همه‌جوره ریسک بود. این شد که از خیرش گذشتم. بعد به همان دلیلی که گفتم، نخواستم کوتاه بیایم. نشستم، فکر کردم و دیدم فروش‌گاه الکترونیکی کتاب هم بد گزینه‌ای نیست. یعنی از در نشد، من خواستم از پنجره بروم تو. این‌طوری اولین نسخهٔ خانه کتاب اشا، توی تیرماه 85، به عنوان فروش‌گاه و پایگاه نقد و معرفی کتاب افتتاح شد. یک‌تنه...
*چطور شروع كرديد؟
توی نسخهٔ اول، حتا طراحی کل کار هم با خودم بود. فقط یک دامنه خریدم به اسم Asha.ir. نوشته‌ها هم از خودم بود. کتاب‌ها هم از کتاب‌خانهٔ شخصی‌ام بود. یک ریسکِ یک‌تنه. البته خوش‌بختانه کار گرفت و دیده شد. رفقایی هم که توی وب داشتم در معرفی سایت کمک کردند و این‌طوری خانه کتاب اشا پا گرفت.
یک‌مدتی گذشت، دیدم این فروش‌گاه نیاز به صرف وقت و انرژی و حتا سرمایهٔ زیادی دارد. خب این کار من نبود. آن موقع آمادگی این کار را نداشتم. به خصوص پول کافی برای سرمایه‌گذاری نداشتم و کسی هم حاضر نبود توی همچین کاری شراکت کند. وگرنه خیلی طرح‌ها برای فروشگاه داشتم. کارت هدیه و کارت اعتباری خرید و کلی طرح‌های دیگر که بعد از سه سال، هنوز که هنوز است نمونه‌‌اش را ندیدم.
این نسخه تا چندماهی سرپا بود. وقتی قید بخش فروش را به خاطر برخي مسائل به خصوص مشكلات مالي زدم، قالب هم عوض شد. باز خودم طراحی کردم و علی الله یاری کدنویسی کرد. این نسخه سه بخش محوری داشت: معرفی کتاب، نقد و تحلیل کتاب و لینک‌دونی اخبار و مطالب مرتبط با کتاب. توی رسیدن به این قالب، مشورت یکی از دوستان خیلی مؤثر بود.
پیش‌رفتِ نسخه‌ها، فقط عوض شدن قالب بصری و چیدمان مطالبِ سایت نبود. در واقع با هر نسخه، تجربه‌های بابای سایت هم بیش‌تر می‌شد، فکرش بازتر می‌شد و بیش‌تر یاد می‌گرفت. چون همیشه یا در حال مشورت گرفتن بود یا در حال خواندن یا در حال نوشتن. علاوه بر همهٔ این‌ها، از نسخهٔ دوم به بعد، کم‌کم خانه کتاب اشا، اهالی دیگری هم پیدا کرد. توی نسخهٔ اول فقط یک‌نفر می‌نوشت و یک‌نفر همه‌کار می‌کرد.
نسخهٔ دوم که راه افتاد، دوستان نادیده‌ هم آمدند و آشنایان تازه پیدا کردیم. و این توی نسخهٔ سوم قوت بیش‌تری گرفت. تاجایی که آشنایی‌ام با یکی از بهترین رفقایم، بر می‌گردد به نسخهٔ شمارهٔ سه. از این بابت خانه کتاب اشا، برایم خانهٔ با برکتی بوده است.
نسخهٔ سوم هم باز یک قالب نو داشت. اما بخش‌های محوری هنوز همان‌ها بودند. این‌بار هم قالب را خودم طراحی کردم و علی الله یاری کدنویسی و برنامه‌نویسی کرد.
در نسخهٔ سوم، آدم‌های مختلفی برای اشا نوشتند. غیر از خودم، محسن خطیبی‌فر، میثم رمضانعلی، حامد اشرفی نسب، مریم برادران، منصوره اشرفی و زهره مرتجی در اشا نسخهٔ سه مطلب داشتند.
با همهٔ این‌ها، ما در نسخهٔ سه، تیم یک‌پارچه نبودیم. هر کدام از این اسامی، محبت می‌کردند و دوستانه برای اشا می‌نوشتند. قبلاً هم گفتم که همهٔ این نسخه به نسخه شدن‌ها، به تجربه و دانش من اضافه می‌کرد. نسخهٔ سه بعد از چندماه فترت، تبدیل شد به نسخهٔ چهار. راه‌اندازی نسخهٔ چهار هم قصهٔ جالبی دارد.
بعد از یک‌دوره کار در روزنامهٔ جام جم، من خداحافظی کردم و یک مدت بیکار ماندم. منتها شوق نوشتن هم چنان با من بود. تجربه‌هایی که در جام‌جم به من اضافه شده بود و چیزهایی که از ابراهیم زاهدی مطلق یاد گرفته بودم ولع‌ام برای کار دربارهٔ کتاب را بیش‌تر می‌کرد.
از طرف دیگر، محسن خطیبی‌فر –که دوستی‌مان را مدیون نسخهٔ سه خانه کتاب اشا هستیم و اشتراکات فکری بسیار زیادی داریم- اصرار داشت که دوباره اشا را گردگیری کنیم و بسم الله بگوئیم. این شد که ما دو نفر نشستیم و نسخهٔ چهار را طراحی کردیم. خطیبی‌فر کدنویسی کرد. علی الله‌یاری و محمدعلی طائبی هم برنامه‌نویسی کردند. از نسخهٔ چهار بود که من فهمیدم برنامه‌نویسی وب تا کجاها می‌تواند برود. این را هم مدیون محمد علي طائبی هستم که واقعاً کارش را بلد است.

*ظاهرا اين فاصله زماني از نسخه ي سوم تا افتتاح نسخه ي چهارم، در ارتقاء كيفيت و روند فعاليت خانه كتاب اشا تاثير مثبتي داشته است. در اين باره بيشتر توضيح بدهيد.
نسخهٔ چهار چند ویژگی دارد که نسبت به سه نسخهٔ قبلی، ممتازش می‌کند. البته این نظرِ من است که بابای خانه‌ام! ...
اول اینکه من و محسن‌خطیبی‌فر، با یک تجربهٔ قابل اعتنا کار را کلید زدیم. دوم: دانش‌مان بیش‌تر از قبل شده بود. سوم: لزوم کار گروهی را شناخته بودم و پی‌گیرش بودم. چهارم: هدف‌ و راه‌برد را از ابتدا مشخص کرده بودم. بنابراین همه می‌دانستیم پی چی هستیم.
از این بابت، نسخهٔ چهارم حرفه‌ای‌تر و هدف‌مندتر از سه نسخهٔ قبلی است. نسخه‌های یک تا سه، بیش‌تر زائیدهٔ ذوق و شور بودند تا فکر و هدف و برنامه. حالا من و گروهم به جایی رسیده‌ایم که بگوئیم –اگرچه کج دار و مریز- اما داریم یک کار حرفه‌ای می‌کنیم. کاری که با تواضع تمام می‌گویم نمونه‌اش نیست.
این‌که می‌گویم نمونه ندارد، جنبه‌های مختلفی دارد. جنبه‌هایی که می‌توانم فهرست‌شان کنم.
خب، نسخهٔ چهارم با آن ویژگی‌هایی که گفتم راه افتاد. پر و بال بیش‌تری به بخش‌ها دادیم و علاوه بر معرفی و نقد کتاب، به تحلیل مسائل مختلف حوزه کتاب هم توجه کردیم. در سه نسخهٔ قبل، ما یک مصاحبه هم نداشتیم، یک گزارش هم کار نکردیم. اما الان مصاحبه‌هایی توی بایگانی سایت موجود است که جراید معتبر آرزوی چاپ‌شان را دارند. بخشی مثل کتاب‌خانه را هدف‌مند کردیم و به لطف جدیت حامد صلاحی –مسؤول کتابخانه- با برنامه آن را پیش بردیم.
البته نقص‌هایی داریم که آزرنده است. ما الآن یک‌جاهایی از سایت را هنوز راه‌اندازی نکردیم که این بد است. یک بخش‌هایی مثل «اشاوه» یا همان رادیو اینترنتی کتاب را هم فقط یک شماره انتشار داده‌ایم. البته همین روزها است که شمارهٔ دوم را بالا ببریم. اما این‌ها بی‌برنامه‌گی‌هایی توی کارمان پیش آورده که اصلاً خوشایند نیست. البته این‌ نقایص دلایلی دارد.
حالا بعد از سه سال، توی فکر مراسم جشن سه‌سالگی اشا هستم. رفقایی در نسخهٔ چهار همراهی‌ام می‌کنند که همه‌گی آدم‌های آشنا با کتاب و باسواد هستند. سایت دیده می‌شود، بعضاً مطالبش بازتاب دارد و واکنش برمی‌انگیزد. این یک رسانه است. و ما همه‌گی رسانه‌مان را جدی می‌گیریم، چون به هدف‌مان معتقدیم. سنگ و کلوخ هم کم نداشته‌ایم وسط راه. اما به قول نادر ابراهیمی، «هر کس در زندگی پای‌بند اصولی است که با تهدید و تطمیع و تمسخر از آن اصول منحرف نمی‌شود.»
الان ما یک گروهیم با سابقهٔ کارهای مطبوعاتی، اهل مطالعه و دل‌سوز. همهٔ 14 نفری که تیم فنی و تحریریهٔ اشا را تشکیل می‌دهند همچین آدم‌هایی هستند. بعدها هم اگر کسی به جمع‌مان اضافه شود، قطعاً همین خصیصه‌ها در او بوده که توانسته كمكي كند.

* جنبه هايي كه فرموديد به بي همتا بودن سايت شما كمك كرده اند رو براي ما توضيح بديد .مثل چي ؟
این جنبه ها شامل نرم افزار
درصد تاثير گذاري وبلاگ ها و سايت ها بر فروش يك كتاب غير قابل انكار است. ما اين رسانه را شناخته ايم.بهترين جا براي كار كردن در مورد كتاب، فضاي مجازي است.
، محتوا و نوع نگاه ما در پرداخت مطالب اشا و قالب سایت است. مثلا در مورد قالب میتوانم بگویم خانه ی کتاب اشا اولین و با کمی احتیاط تنها سایتی است که در خصوص رادیوی اینترنتی کتاب ایده دارد. این بخش در سایت «اشاوه» نام دارد ولی به دلایل زیادی مثل نیاز ما به متخصص پادکست، فقط یک شماره از آن منتشر شده است. البته قبل‌تر هم عرض کردم که شمارة دوم در راه است و همین‌روزها می‌آید روی سایت.
عکس نما ، از دیگر بخش‌هایی است که حاوی تصاویر و طرحهایی مرتبط با کتاب می باشد. کم دیده‌ام سایتی بیاید دربارة کتاب اینطور تصویر بگذارد و موضوع به موضوع پیش برود.
به لحاظ محتوایی ، در سایت اشا سعی ما بر نوشتن در مورد کتاب یا همه ی چیزهایی است که این حوزه را در بر می گیرد. با توجه به این که ما در خانه ی کتاب اشا مخاطبان را دسته بندی میکنیم ، بخش بندی های متفاوتی هم در باره ی کتاب داریم . بخشی داریم در سایت با عنوان " آش خانه " . این بخش که معرفی کتابهای مختلف را در خود جای می دهد و در اصل محتوایی کاملا تولیدی دارد ، دارای دو شاخه است : غذا و تنقلات ؛ « تنقلات » برای تازه کارهاست. کسانی که بسته به نوع عنوانی که از آش خانه انتخاب می کنند ممکن است چندان هم به آن عنوان وارد نباشند. « غذا» برای حرفه ای هاست. برای کسانی که طیف وسیع تری از کتابهای عنوان مورد انتخاب خود را مطالعه کرده اند و به دنبال یافتن عناوین و آثار جدید هستند.
کتاب هایی که برای معرفی انتخاب می شوند ، در واقع بازتاب نوع نگاه ما به کتاب است. نگاهی که دو جنبه محتوایی و فنی دارد. در عین حال این انتخاب‌ها بنابر سلیقه ی دوستان همکار نیز انجام می شوند.
اعمال سلیقه بر عناوین انتخابی، منجر به ابتکار دیگری شد که اسمش را گذاشتیم « کتابهای هم مزه » . یعنی به اعتقاد ما، هر کتابی طعمی را در کام مخاطبش ایجاد میکند، بنابراین میتوان کتابها را در دسته های مختلفی قرار داد که البته این هم سلیقه ایست . ما برای تبادر این مفهوم از اسامی غذاها استفاده کردیم. مثل : زیتون شور یادآور تلخی ولی خوش طعمی ( نمونه : خبرنگار جنگی)، کاسنی یادآور تلخی ولی آموزنده بودن ( نمونه : ونسان ونگوگ) و قرمه سبزی که خوش خوانی، خوش مزه گی و احساس خوب را در ذهن متبادر می کند (نمونه : من او)

*تا چه حد محيط و مزاياي اينترنت ايران را داراي پتانسيل قوي و سازنده براي گسترش فرهنگ كتاب و كتاب خواني ميبينيد.( با در نظر گرفتن حضور شبكه هاي اجتماعي وب 2 )
خودِ شما اهلِ ژورنالیسمِ سایبری هستید. کارتان کارِ وب است. آن‌چه که من و شما را متقاعد می‌کند که بیاییم و توی فضای سایبر رسانه بسازیم و حرف بزنیم، همین پتانسیل قوی است. حقیقت این است که فضای سایبر، روز به روز دارد مخاطبان پیش‌تری پیدا می‌کند. به خصوص توی ایران، هنوز جذابیت‌های کشف نشده و رونمایی نشدهٔ زیادی دارد که برای منِ اهل رسانه، یک قابلیت حساب می‌شود. من هنوز جای نوآوری دارم توی این فضا. دست من، توی روزنامه و نشریهٔ کاغذی بسته است برای نوآوری‌های روزانه. اما این‌جا، هر روز می‌توانم ابتکار کنم یا شیوهٔ تازه‌ پیش بگیرم. این‌ها برای یک رسانه بسیار اساسی است.
جدای از این‌ها، من دربارهٔ کتاب و فروش کتاب تحقیق کرده‌ام. می‌دانم که درصد تأثیرگذاری وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها روی فروش یک کتاب چقدر است. اگر خانه کتاب اشا هنوز هست و اهالی خانه کتاب اشا –علی‌رغم بی‌پولی و هزار مسئلهٔ دیگر- هنوز هستند؛ برای این‌ است که ما این رسانه را شناخته‌ایم. اگر بنا است دربارهٔ کتاب کاری کنیم، جایش، یا بهتر بگویم بهترین جایش، همین‌جا است. مخاطبِ هدف ما، کاربر وب است. مخاطب هدف ما کسی است که اگر امروز کاربر وب نیست، فردا یک خط اینترنت می‌کشد و کاربر وب می‌شود. ما دنبال این‌هاییم.
از طرفي ، اين شكل حضور رسانه اي در فضاي وب ، دست ما را براي تصميم گيري در بسياري از زمينه ها باز مي گذارد . ما در روزنامه نمي توانيم قالبهاي تصويري را اجرا كنيم ، و يا از شكسته هاي متني استفاده كنيم. اما در اين فضا ما براي طرح و پرداخت جدي و منطقي دغدغه ها و حرفهايمان راحتيم و اين يعني اين كه فضا باز است. ما در اشا مدير مسئول نداريم ولي معتقديم كه بايد سيستم كار تيمي را حفظ كرد.
توی این ماجرا، فضای شبکه‌های اجتماعی مجازی هم کمک خوبی‌ست برای ما. این فضاها به شناخته شدن کارمان کمک می‌کند. این‌جور جاها هم مجالی‌ست برای حرف زدن ما. این را تجربه کردیم البته. الان حدود 2-3 ماهی می‌شود که گروه خانه کتاب اشا در سایت فرندفید راه افتاده و طی یک مدت کوتاه، بیش از 157 عضو گرفته است. تجربهٔ خوبی بوده که الحمدلله رو به پیش‌رفت هم هست. حتي به تازگي مشابه همين صفحه را هم در فيس بوك راه اندازي كرده ايم . یعنی می‌خواهم بگویم بازخورد خوبی برای‌مان داشته است.
*گذاره هايي همانند معرفي و نقد كتاب هاي موجود و نوعا رايج در بازار كتاب ايران را ( اعم از فارسي يا غير از آن) در سايت خود ، براي جذب كاربر اينترنت تا چه حد موثر مي دانيد؟
هرکس که تجربهٔ وب‌نویسی دارد، می‌داند که موتورهای جستجو چقدر در شناخته شدن یک صفحه و بالا بردن بازدیدهای یک صفحه اثرگذارند. این که گفتم مخاطب حرف‌های اشا، دقیقاً همین‌جا است، یک سندش همین ارجاعاتی‌ست که موتورهای جستجو به سایت ما دارند. مخاطبان کتاب، عموماً با کامپیوتر و وب مأنوس‌اند. کارهایی که ما در اشا معرفی کرده‌ایم، همه توی موتورهای جستجو ثبت شده‌اند. شما اگر در گوگل یا یاهو «من او» را جستجو کنید، قطعا یکی از اولین لینک‌ها، لینک اشا است. یا دربارهٔ «شازده کوچولو»، «دا» یا دربارهٔ اسامی نویسندگانی مثل آنتوان دوسنت اگزوپری، عبدالله شهبازی و خیلی‌های دیگر. هر سایتی از قِبَل کلمات کلیدی، می‌تواند مخاطب جذب کند. منتها برنامه‌نویسی خوب و قابلیت‌های نرم‌افزاری قوی، در موتورهای جستجو تأثیر دارند. خدا را شکر اشا در اغلب جزئیات با سیستم موتورهای جستجو هماهنگ است. این هم مدیون برنامه‌نویسی محمدعلی طائبی است.
*با اين حساب شما معتقديد كه افراد كتاب خوان كاربران فعال وب نيز مي توانند باشند ؟
من معتقدم عمومِ کاربران وب، آنهايي که می‌توانند مخاطب اشا بشوند، یعنی کسانی که با هدف در وب فعال اند، اهل مطالعه‌اند و بخش قابل توجهي از اهالی مطالعه‌ هم با نت آشنایی دارند. تلاش ما برای جلب نظر این قشر است. از طرفي، زماني كه ما حضور افراد کتاب‌خوان‌ را در سایت‌ها و وبلاگ‌های ادبی و معرفی کتاب، ديده ايم بيش از پيش اين امر برايمان اثبات شد.
*نگاه كلي نقد و تحليلها در مورد كتاب و جريانات فرهنگي و رسانه اي وابسته به آن، كه در سايت شما نوشته شده يا بازتاب داده مي شوند معمولا از چه زاويه اي است؟
ما در اشا، سه اصل داریم: کتاب‌خواندن، کتابِ خوب خواندن و خوب کتاب‌خواندن. این سه اصل برای ما مبنا است. هرکدام هم تعاریفی دارند از نظر ما. کتاب خوب، از نظر ما آن کتابی‌ست که هم قابلیت‌های فنیِ خوبی داشته باشد، هم محتوایش با دین و ایمان‌ و فرهنگ ایرانی‌مان بخواند. خط قرمز داریم برای محتوا. خط قرمز هم برای ما قرآن است. شاید یک‌جاهایی تو زندگی شخصی‌مان عامل به قرآن نباشیم، اما توی اشا تلاش می‌کنیم کتابی که هماهنگ با خطوط ما نیست، معرفی نکنیم. در قرآن عظیم، داستانِ هوس‌خواهی هم داریم. کم هم نیست. از ماجرای قوم لوط گرفته تا یوسف و زلیخا. خب شیوهٔ روایی قرآن چطور است؟ چقدر ریز شده؟ کجاها رفته؟ امیدوارم ما این‌ها را خوب بفهمیم و رعایت‌شان کنیم.
بر اساس این سه اصلی که گفتم، مسائل حوزه کتاب را رصد می‌کنیم. اگر فلان قانون یا برنامه یا عمل در بدنهٔ مدیریت فرهنگی، مغایر باشد با رسیدن به جامعهٔ کتاب‌خوان و کتابِ خوب‌خوان، ما نقدش می‌کنیم. برای بهتر شدنش راه ارائه می‌دهیم. اگر نویسنده یا شاعری با نوشتنش و خوب نوشتنش به این سه اصل کمک کند، ما وظیفه می‌دانیم که معرفی‌اش کنیم، کارش را رسانه‌ای کنیم و بهش پر و بال بدهیم.
از طرفی خود من و دوستانم کلاس رفته ی نقد ادبی یا کار ژورنالیستی نبوده ایم و بسیاری از این نقدها بر اساس سلیقه ی دوستان نوشته می شوند. هدفم در اشا این نیست که با نقد فرد یا جریان فرهنگی ، کسی مغموم شود .سعی ما بر این است که اصل نقد منطقی و حرفه ای از آثار نویسندگان رعایت شود و مثلا اختلاف یا اشتراک نظر های سیاسی و فرهنگی در اظهار نظر و نقد ما دخیل نباشند. حتی در گروه دوستان همکار ما در اشا ، کسانی هستند که علی رغم اختلاف نظرشان در مورد کتابهای مختلف ، کار گروهی و همکاری خوب و صمیمانه ای با ما دارند.
به باور من ، نباید محدود شد . حتی در نقد دوستان خودی باید جسور و واقع بینانه نوشت و گفت تا شاهد آثار خوب و ماندگاری از آنها باشیم.

* فكر نميكنيد در انتخاب موضوعات و عناوين كتابهايي كه در اشا معرفي يا نقد كرده ايد تك بعدي يا حداقل محدود عمل كرده ايد؟ به عنوان مثال ، جاي خالي معرفي يا نقد كتابهاي روان شناسي ، موسيقي ، هنري ، حتي عرفانهاي جديد و بعضا كاذب كه متاسفانه به شكل فراگيري خوراك بسياري از ذهنهاي فعال و جستجوگر قشر جوان و يا كتاب خوان كشور ما شده است ، و يا كتابهاي خوب و مفيد ديني و مذهبي ، را در سايت اشا احساس نمي كنيد؟
ما از روز اول بر اساس داشته هاي فردي كار كرديم. براي كار در عناويني كه ذكر كرديد گروه گسترده و خوبي نداريم . مثلا در مورد بحث يا نقد غرفانهاي وارداتي اعضاي گروهي تخصص ويژه اي ندارند. بايد راه ورود به اين مطالب را دانست كه اين مهم نياز به تخصص دارد.
*سوال قبل را در خصوص مطالب نقد يا معرفي آثار دفاع مقدس يا تاريخ انقلاب اسلامي كه در اشا منتشر شده اند ، نيز پاسخ بدهيد.
یک وقتی یادداشتی نوشتم بر چند کتاب دفاع مقدس در روزنامهٔ جام جم. آن‌جا گفتم کشور ما پر است از مراکزی که متولی انتشار اسناد جنگ‌اند. خب برویم کارهای این‌ها
كار رسانه اي و فرهنگ سازي براي كتاب در كشور ما، رسماً منفعل است.
را ببینیم. واقعاً 2-3 درصد سند ارائه می‌کنند. اغلب یک بریدهٔ جراید یا خاطرات افسران عراقی را می‌آورند می‌کنند کتاب و اسم سند رویش می‌گذارند. مثلاً یک اثر خوبی توی روزنامه آمد به نام «حقوق بشر دوستانه در جنگ». کارِ خوبی بود اما یک‌جاهایی خاطرات شهدا و رزمندگان و اسرای عراقی را با سند خلط کرده بود. بعد آمده بود به عناوین روزنامه‌ها هم استناد کرده بود. این‌ها، اگر سند بودن‌شان را بپذیریم، سندهای ضعیف حساب می‌شوند. خب این برای یک کار پژوهشی مناسب نیست.
علاوه بر این ، در حوز ه ی دفاع مقدس به جرات می توانم بگویم که ما رمان خوب مثلا در مورد حصر ، دفاع و آزادی خرمشهر نداریم. اینها چیزهایی است که جزء تاریخ و ادبیات کشور ماست و باید با بقیه ی موضوعات رشد کند و بالا بیاید ، بدون جوانب و حواشی . ولی دغدغه ی همه ی دوستان هست و در مطالب و بخش های سایت نمود دارد.
توی کتاب‌های جنگ، کتاب‌هایی داریم که به دلیل اشاره به برخی اتفاقات، بهشان حمله شد. مراکز فشار آوردند و بعد کلاً کتاب جمع شد. مثلا «مسیح کردستان» یا «اخراجی‌ها»، دو نمونه از این کتاب‌ها هستند که دیگر اثری ازشان در بازار نشر نیست. ما به زودی نسخهٔ الکترونیک اخراجی‌ها را روی سایت‌مان می‌گذاریم.
در حوزهٔ رمان و داستان و حتا شعر هم گفتم، ما همهٔ جنگ را روایت نمی‌کنیم. هرکسی، هر ارگانی، یک بخشش را می‌گیرد، بعد هم ادعا می‌کند این همهٔ جنگ است.
بخش عمده‌ای از اسناد جنگ هنوز منتشر نشده است. نمی‌دانم فردا چه حرفی داریم برای بچه‌هایمان بزنیم.
اتفاقاً توی تاریخ انقلاب هم همین مشکل را داریم. آن‌جا هم کلی متولی داریم، اما سند و مدرک به شدت ضعیف است.
چون نسل ما اطلاعات چندانی که مستند و ملموس باشد از انقلاب ندارد خودش هم که آن زمان را به یاد ندارد، منابع چندانی هم که در دسترس نیست.


*بطور كلي روند فرهنگ سازي و بازتاب رسانه اي مربوط به كتاب و كتابخواني را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
ببینید، تصور می‌کنم ما توی تاریخ 20-30 سال اخیرمان، یک تقدس کاذب ساخته‌ایم برای کتاب. باید بدانیم که کتاب مقدس نیست. ما کتاب خوب داریم، کتاب بد هم داریم. اگر اقشار مختلف جامعهٔ ما، از کارگر و بنا و مکانیک تا مهندس و پزشک همه بشوند کتاب‌خوان و کتاب‌خوار، ما نمی‌توانیم ادعا کنیم جامعه‌ای فرهنگی داریم. اگر کل جامعهٔ ما کتاب بد بخواند، به صلاح جامعه که نیست، هیچ؛ اولِ عزیمت به طرف ترکستان هم هست. کتابِ بد، جامعه را خراب می‌کند.
این تقدس‌زایی‌ها را باید بشکنیم. ما وقتی می‌توانیم سرمان را بالا بگیریم که مثلا کتاب شریعتی و مطهری را مردم ما بخوانند و ازش چیز یاد بگیرند. تازه بدون ریاکاری. الان خیلی‌ها کتـاب شریعتی و مطهری را محضِ ریـا  يا چيزهاي بي مبناي ديگر می‌خوانند. این هم بد است. این هم میوهٔ مطلوب ندارد.
اگر بخواهیم اینطوری نگاه کنیم، که باز ارجاع‌تان می‌دهم به همان سه اصلی که قبل‌تر گفتم، خب واقعیت این است که کار رسانه‌ای و فرهنگ‌سازی در حوزه کتاب، رسماً منفعل است. شاهدمثال و سند من برای این ادعا، آمار سرانهٔ مطالعه یا چیزهای مشابه‌اش نیست. من اصلاً این آمارها را قبول ندارم. این‌ آمار گرفتن‌ها نه کسی را کتاب‌خوان کرده، نه کسی را از کتاب‌خواندن پشیمان کرده. دست‌گاه فرهنگِ ما به جای حرکتِ فرهنگی و فکر فرهنگی، شده دست‌گاه حساب‌رسی و آمارگیری.
یک نکتهٔ دیگر هم هست. ببینید، نشر یک صنعت پر سود است. هر کسی می‌گوید کارِ کتاب‌ کارِ بی‌سودی‌ست، راست نمي گويد. اگر ناشری ادعا می‌کند که نشر سود ندارد، باید ازش پرسید چرا در این کار هم چنان مانده است؟
خب، صنعت، برای رسیدن به سود نیاز به تبلیغ دارد. این کاری‌ست که هر ناشرِ عاقل و برنامه‌داری انجام می‌دهد. منتها کتاب توی تله‌ویزیون نمی‌آید و جای پفک تبلیغ نمی‌شود. چرا؟ به دو دلیل. اولاً تبلیغ تله‌ویزیونی گران است. ثانیاً راهِ تبلیغ کتاب، از تله‌ویزیون نمی‌گذرد! کتاب به همین شکلی که الان تبلیغ می‌شود خوب است. آن‌هایی که دل‌شان می‌خواهد کتاب توی تله‌ویزیون تبلیغ شود اساسا از فضای نشر ایران هیچ‌چیز نمی‌دانند.
ناشران از شیوهٔ فعلی جواب گرفته‌اند. فضای سایبر و فضای نشریات به اضافهٔ تبلیغات سینه به سینه، مؤثرترین راه‌ها برای فروش کتاب‌های یک ناشر است. الان هم ناشران راه‌های خوب و زیرپوستی نشر را شناخته‌اند و ازش استفاده می‌کنند.
هر رسانه‌ای که کتاب تبلیغ می‌کند، لزوماً کار درستی نمی‌کند. اگر فلان رسانه، کتابِ بدی را تبلیغ کند، نمی‌توانیم ادعا کنیم که برای کتاب‌خوان کردن مردم داریم کار می‌کنیم.
بنابراین، معتقدم که کار رسانه‌ای، به فروش‌رفتن کتاب کمک می‌کند، اما لزوماً موجب فرهنگ‌سازی و کتاب‌خوان شدن مردم به معنای وسیع‌اش و مثبتش نمی‌شود.
*فرموديد ، در سالهاي اخير براي كتاب تقدسي كاذب ساخته شده است ، معناي تقدس كاذب را مي توانيد بيشتر توضيح دهيد؟
تقدس کاذب یعنی فکر کنیم هر کسی که کتاب دستش است فرهیخته است... به نظر من برای یادگیری و اندیشه ورزی هر روشی که سهل الوصول تر است باید استفاده شود . یک روز این مهم ، با کتاب برآورده می شود ، یک روز با تلویزیون و روز دیگر با سینما ، تئاتر یا حتی اینترنت...
از طرفی ، به اعتقاد من ، کتاب خوب یا بد هر دو ذائقه سازی می کنند پس هر دو تاثیر گذارند .
شعاری کردن و فصلی کردن مانور برای کتاب و کتاب خوانی ، مثل اردیبهشت ماه هر سال و موعد نمایشگاه بین المللی کتاب ، علی رغم سود سرشاری که عاید ناشران کتاب میکند ، به ایجاد این تقدس کاذب کمک میکند .

*آيا خودتان تا به حال اثري نگاشته ايد؟
سال 84 یک مجموعه داستان آماده کردم و دادم به ناشر. دورهٔ تغییر دولت بود و روی کار آمدن ارشاد آقای صفار و معاونت فرهنگی آقای پرویز. آن موقع اوضاع نشر آن‌قدر به هم ریخته شد که همه سر در گم بودند. ارشاد با ناشر من مشکل داشت. خوششان نمی‌آمد از هم. کارها نزدیک 2 ماه توی ارشاد ماندند و خبری ازشان نیامد. لاجرم کار را گرفتیم و کلا ول‌کن ماجرا شدیم. از 84 به بعد هم پی انتشارش نرفتم. البته بعدها باز داستان نوشتم. همین حالا هم یک داستان نوجوان دارم، آمادهٔ نشر. اگر تنبلی نکنم، همین‌روزها کارهای انتشارش را دنبال می‌کنم انشاءالله.

*جايگاه ادبيات برون مرزي را در ايران چطور ارزيابي ميكنيد؟..به نظر شما ترجمه ي آثار خارجي به ايجاد يا بسط جريانات فكري نامطلوب ، برگرفته شده از جهت هاي فكري نويسندگان خارجي كمك ميكند؟ يا اين كه مي توان اين آثار را در موضوعات و عناوين و يا حتي نويسندگان خاصي محدود كرد؟
توی ایران، آدم‌هایی را شناخته‌ایم که در ممالک خودشان هم خیلی مطرح نیستند. در عوض آدم‌هایی هستند که هنوز برای ما ناشناس مانده‌اند. این هم بر می‌گردد به تنبلی یا بی‌تدبیری ناشران ما. خیلی دنبال رصد نیستیم... خیلی اهل سفارس ترجمه دادن نیستیم. ترجمه‌ها هم به استناد حرفِ خودِ مترجمان، اشتباه کم ندارد. ما مترجمان خوب کم نداریم. اما کلاً دربارهٔ بعضی نویسندگان ایرانی و خارجی و بعضی مترجمان‌مان زیادی اغراق می‌کنیم. در ترجمه هم چشم‌مان به اخبار فلان رسانه‌های خارجی است یا فهرست پرفروش‌های فلان سایت. خودمان کنکاش نمی‌کنیم. خب البته محدودیت‌هایی داریم مثل کپی‌رایت.
اگر برسیم به این‌جا که رمان خارجیِ خوب، با ترجمهٔ خوب وارد کشور شود، می‌توانیم به آیندهٔ رمان توی ایران امید بیش‌تری داشته باشیم. هنوز خیلی چیزها باید یاد بگیریم. هنوز خیلی از ما آثاری می‌نویسیم که اساساً قابلیت ترجمه ندارند. چون بیش از آن‌که داستان بگوئیم، زبان‌پردازی می‌کنیم. خب این نهایتا به درد یک میلیون ایرانی بخورد...

*حمايت و نظارت بر اهل قلم را در چه زمينه هايي ميسور و لازم ميدانيد؟
پولِ نفت، آخر این مملکت را بیچاره می‌کند. همین پولِ نفت، فلان مهندس را می‌کشاند پشت میز سردبیری فلان نشریه! حمایت از اهل قلم یعنی پروژهٔ فلان را که یک کار صد در صد فکری و مبتنی بر علوم انسانی‌ست به خواهر زادهٔ مهندس‌ات ندهی.
حمایت یعنی زیاد پاپیچِ اهل قلم نباشی. کارِ متولیان فرهنگِ کشور، پلیس‌بازی توی فضای فرهنگ نیست. کارش سیاست‌گذاری است. اگر توانست و خواست که با سیاست و مدیریت درست، قلمِ اهل قلم را به سمت منافع عالی نظام بلغزاند، عالي است. اگر نتوانست، همین می‌شود که می‌آید  نوشتهٔ این و آن را كم و زياد می‌کند یا جلوی فلان کتاب را می‌گیرد. این‌ها همه مولودِ نداشتنِ سیاست و تدبیر است.
حمایت و نظارت یعنی سیاست‌گزاری درست. همین.

*فكر ميكنيد نهادهاي موثر دولتي يا خصوصي حامي و ناظر چگونه بايد اهل فرهنگ و قلم را حمايت كنند؟
کلاً به صلاحیتِ این نهادها کافرم! نهادی که یک مهندس را می‌گذارند رأسش چه خروجی دارد؟ مسؤول فلان نهاد معظم فرهنگی در کشور، تشریف برده بود به مراسم رونمایی یک کتاب در فلان ارگانِ زیر مجموعه‌اش. رفت بالا و شروع کرد به سخن‌رانی. بعد سراغ نویسنده را گرفت و گفت ظاهرا ایشان تشریف ندارند. حالا نویسندهٔ محترم، کنار دست حضرت‌شان نشسته بود!
یکی باید بیاید که دست‌کم نویسنده را بشناسد. قدرت مدیریت هم داشته باشد. ما مدیر فرهنگی تربیت نکردیم. با این وصف خیلی سخت می‌توانیم ادعا کنیم انقلاب ما انقلاب فرهنگي بود.
* و سخن آخر ؟
چهارده‌ نفر بی‌اجر و مزد برای اشا زحمت می‌کشند. ما یک سایت غیرانتفاعی و غیردولتی هستیم. تا حالا یک ریال به جیب‌مان نیامده است. من از این بابت شرمنده همه آن 14 نفرم. شاید یک تشکرِ رسانه‌ای کمی از شرمندگی من کم کند.
...
ضمن سپاسگزاري، براي دوستان در خانه ي كتاب اشا آرزوي موفقيت مي كنيم.
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 65293  
فضاي مجازي، بهترين جاي كار كردن براي كتاب است