نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » اندیشه

جدال معرفتي با امر مدرن

گفتگو با مهدي نصيري

۲۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۴۲


سجاد نوروزي
مهدی نصیری روزنامه‌نگار و نویسنده ای است که با توجه به سابقه‌اش در عرصه فكر و انديشه همیشه انتظار حرف های تازه از او می رود.
آثار زیادی نیز از وی منتشر شده که کتاب های «اسلام و تجدد» و «فلسفه از منظر قر‌آن و عترت» از جمله این آثار است.
نصيري با يقيني مثال‎زدني، از چیزی که مي‎گويد دفاع کرده و آن را شرح مي‎دهد؛ يقيني كه از سر صدق است نه جزميت. حال اما ممكن است بر سر حدود و ثغور معرفتي اين يقين اختلاف نظري هم باشد. آنچه در ادامه می آید گفتگوي «پنجره» با دكتر مهدي نصيري است. 

وقتی از مدرنیته سخن می‎گوییم، ارجاع ما به یک وضعیت معرفتی و عینی است. شما قائل به این نکته هستید که نمی‎توان میان این دو سطح، تفکیکی قائل شد. اما داعیه‎داران مدرنیزاسیون تفکیکی که ملتزم به گزینش از میان تجارب مدرن هستند، میان این دو سطح، انفکاک قائل می‎شوند. نظر شما در این باب چیست و ادله‎تان برای این عدم تفکیک کدام است؟
مدرنیته چه در سطح مبانی نظری و فکری آن و چه از جهت نتایج عینی و تمدنی‎اش قابل تفکیک به مثبتات و منفیات نیست. مدرنیته یک مکتب و دین (به‎معنای اعم آن) است با معرفت‎شناسی جهان‎بینی و انسان‎شناسی خاص خودش و به تبع آن باید‎ها و نباید‎ها و نظامات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و آموزشی و... خاص خودش؛ و بالطبع رقیب مکتب وحی و توحید است که آن هم معرفت‎شناسی و جهان‎شناسی و انسان‎شناسی و نظامات خاص خودش را دارد. متدینانی که با مدرنیته، تفکیکی برخورد می‎کنند و فکر می‎کنند که مدرنیته فی‎المثل به‎مثابه سیبی است که یک طرف آن گندیده و دور ریختنی و طرف دیگر آن سالم و خوردنی است، مدرنیته را یک اتفاق و تطور معمولی و نهایتا جهشی در«تاریخ تکامل بشری» (این عبارت برجسته شده داخل گیومه که تقریبا بالای 100 درصد! آدم‎ها به آن باور دارند، تعبیری غیرواقعی و بسیار گول‎زننده است) می‎دانند که البته جا‎هایی خطا و غلط‎‎هایی هم داشته است. اینان در واقع مشکل تصوری نسبت به مدرنیته دارند و خود مدرنیته هم در این آدرس غلط دادن در مورد ماهیت لاییک و سکولار خود به جوامع دینی، تلاش‎های وافری کرده است تا مقاومت‎‎های متدینان را در برابر خود بشکند. 

ما وقتی به تحلیل مبادی و مبانی مدرنیته و به تبع آن مبادی علوم و تکنولوژی مدرن بر اساس مبانی قرآن و عترت می‎نشینیم (که در کتاب اسلام و تجدد این کار را کرده‎ام)، نمی‎توانیم به تفکیک بین وجوه مثبت و منفی مدرنیته قائل شویم. البته با یک نگاه سطحی و جزءنگر و تحت تأثیر مشهورات زمانه، ممکن است دست روی مثبتاتی بگذاریم؛ که البته با جزئی‎نگری، برای هر مکتب انحرافی و حتی برای شیطان و معاویه و یزید هم می‎توان نکات مثبتی را سراغ داد. فی‎المثل معاویه و یزید، فرزنددوست و مهمان‎نواز و خوش‎برخورد با دوستان‎شان و... بوده‎اند پس باید در قضاوت درباره این‎‎ها نفی کلی نکنیم و بین مثبتات و منفیات‎شان تفکیک قائل شویم! در حالی‎که بر اساس مبانی قرآن و عترت، تولی و تبری اصل اساسی در پذیرش و رد آدم‎ها و جریان‎هاست. مدرنیته جریان تبری و بریدن از مسیر وحی و ربوبیت الهی و تولی به نفس اماره فردی و جمعی بشری و خودبنیادی معرفتی و اعتقادی است که هرگز نمی‎توان قائل به تفکیک در آن شد و مثلا حکم به نفی فرهنگ و اخلاق، و قبول علم و تکنولوژی و نظامات معیشتی آن داد. البته باز در همین‎جا تأکید می‎کنم که بحث ما با مدرنیته عمدتا نظری است و در عرصه عمل تا حد بسیار زیادی گریزی از پذیرش آن نداریم؛ لذا کسی نباید نگران این باشد که بنده می‎خواهم حکم بازگشت به عصر شترسواری را صادر کنم و خلق‎الله را از لذت ماشین و هواپیما و سواری و کار با کامپیوتر و موبایل و تماشای تلویزیون و سینما و خوردن فست‎فود و... محروم کنم؛ خیر؛ بشر امروز دیگر امکان بازگشت به گذشته را ندارد و تمام پل‎ها را در پشت سر خود ویران کرده است. ما اکنون مقهور علوم و تکنولوژی و شهر و نظام تعلیم و تربیت و رسانه و بازار و خانواده و تغذیه و پزشکی و ده‎‎ها چیز مدرن دیگر هستیم و تنها هنرمان می‎تواند این باشد که اگر این مقهوریت را به‎درستی فهم کنیم، آن‎گاه می‎توانیم اولا از مقهوریت نظری و اعتقادی در برابر مدرنیته خود را خلاص کنیم و حداقل تولی به آن نداشته باشیم ( که دستاوردی بسیار مهم است) و ثانیا در حدودی از آلام و آفات آن در میدان عمل و برنامه‎ریزی‎های فردی و جمعی و حکومتی بکاهیم. 

برخی می‎گویند عقل فطری مؤید و تأییدکننده برخی از وجوه امر مدرن است؛ چه درباب سطح تکنولوژیک و چه در سطح معرفتی. آیا چنین امری ممکن است؟
عقل اگر خواسته باشد اصل بنیادین تولی و تبری را در نقد مدرنیته به کناری نهد و جزیی‎نگر باشد، و مثلا بگوید که ببین: این برق و الکتریسته چه مشکلی دارد؟ مگر نه این است که شب‎های تیره و تار ما را روشن کرده است، و یا مثلا مگر ما با همین تلویزیون دعای کمیل و ندبه و خطبه نماز جمعه و سریال امام علی علیه‎السلام و یوسف و مختار نمی‎بینیم؛ بله با چنین نگاهی ممکن است عقل کسی بگوید: دیدید که مطلوبیت وجوهی از مدرنیته ثابت شد! اما اگر اولا قبل از هر چیز ببینیم که مدرنیته در ذیل ولایت الله (دین و وحی) نطفه‎اش بسته شد و شکل گرفت یا در ذیل ولایت طاغوت (اومانیسم) و نیز در قضاوت درباره الکتریسته و هر چیز مدرن دیگر، برآیند نهایی وجود و کارکرد آن را لحاظ کنیم، آن‎گاه دیگر عقل (این مخلوق محبوب و حجت باطنی الهی) به‎گونه‎ای دیگر قضاوت خواهد کرد و درخواهد یافت که فی‎المثل این الکتریسته بود که امکان بسط مدرنیته را در بسیاری از ابعاد آن فراهم کرد. درست است که شب تیره و تار را روشن کرد اما شب و آرامش شبانه (و جعل اللیل سکنا) و سحرخیزی را از ما گرفت و امروز این فارسی‎وان و بی‎بی‎سی فارسی است که نقل محفل شبانه بسیاری از خانواده‎‎های شهری و روستایی ما تا نیمه شب است و نیز این عقل می‎فهمد که در کنار سریال یوسف و مراسم دعای کمیل و سخنرانی‎‎های مفید مذهبی، چقدر سریال پوچ و غفلت‎زا و حیابرانداز داخلی و خارجی و چقدر فیلم‎های آمریکایی و هالیوودی به خورد خلق‎الله داده می‎شود و قس علی هذا... 

مدرنیته در ایران با ظهوری سیاسی رخ عیان کرد، اما کوشید بعد‎ها سیرتی معرفتی به خود گیرد. آیا این تلاش به ثمر رسیده است و آیا اساسا شما برای مدرنیته ایرانی عمق معرفتی قائل هستید؟
بدون شک مدرنیته در ابعاد گوناگون معرفتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی تأثیرات خودش را بر جامعه ما گذاشته است و هیچ عرصه‎ای نیست که از این تأثیرات ـ با شدت و ضعف متفاوت ـ برکنار مانده باشد. رژیم پهلوی یک نظام سیاسی وابسته به نظام سلطه مدرن بود که مأموریت مدرنیزاسیون ایران را در عرصه‎‎های گوناگون بر عهده داشت و در این مسیر، توفیقات زیادی کسب کرد. 
نظام آموزشی جدید از بدو استقرارش در ایران از مقطع دبستان تا دانشگاه تا به امروز، در کار بسط مدرنیته است. رسانه‎‎ها و مطبوعات نیز چنین کردند و می‎کنند. حوزه‎‎های علمیه سنتی ما نیز از تأثیرات مدرنیته برکنار نبوده‎اند؛ از تأثیرات معرفتی گرفته تا تأثیرات ساختاری. بسیاری از دانش‎آموختگان حوزوی و حجت‎الاسلام و المسلمین ضمن این‎که در تکاپوی عنوان «دکتری» هستند، سخت در تلاش برای پیدا کردن راه‎‎های انطباق دین با مقتضیات زمانه یعنی همین مدرنیته خودمان! هستند البته با حفظ سنت‎ها! و با منطق نه سیخ بسوزد و نه کباب! و بنده فراموش نمی‎کنم که یک‎بار در دانشگاه صنعتی اصفهان برای جمعی متشکل از دانشجویان همین دانشگاه و گروهی از طلاب یکی از حوزه‎‎های علمیه اصفهان پیرامون نسبت اسلام و مدرنیته و همین نگاهی که الان در حال تشریح آن هستم، سخن می‎گفتم. ناگهان با این پدیده مواجه شدم که مقاومت طلاب و تعصب آنان در دفاع از وجوه مثبت! مدرنیته بیش از دانشجویان رشته‎‎های صنعتی است. فتأمل جیدا! ممکن است کسی بگوید پس انقلاب اسلامی چه کرد؟ پاسخ این است که انقلاب اسلامی بدون شک یک نظام وابسته به نظام سلطه مدرن را در میان ناباوری همگان ساقط کرد و در برابر نظام سلطه و استکباری مدرن، با مانع‎تراشی‎‎های فراوان، شکست‎های زیادی را بر آن‎‎ها تحمیل کرد و ان‎شاءالله باز هم تحمیل خواهد کرد، اما نمی‎توان این را هم منکر شد که در برابر وجوه عمیق‎تر مدرنیته، کاستی‎‎های فراوانی داریم و اساسا همین نگاه تفکیکی به مدرنیته و عدم رسوخ به ذات غیرالهی و اومانیستی و شیطانی آن ما را در نظر و عمل به انفعال کشانده و در مواردی زمین‎گیر کرده است. ما در برخی از عرصه‎‎ها در کار تعمیق مدرنیته بوده و الان نیز هستیم. جمهوری اسلامی سخت نیازمند تحلیلی همه‎جانبه و عمیق از مدرنیسم و دنیای مدرن است. و قبل از هر جای دیگر این حوزه‎‎های علمیه هستند که باید بار این رسالت را بر دوش بکشند. 

شما و نحله فکری‌اي که به آن منتسب هستید، نقش عقل را در معرفت دینی فرومی‎کاهید و فقط نقل را بر صدر می‎نشانید. در حالی‎که علمای بسیاری عقل و نقل را دو پایه معرفت دینی می‎شمارند. حال پرسش این است که آیا فروکاهیدن نقش عقل ما را در مصاف با ایده‎‎های مدرن که خود را عقلانی می‎نامند، ضعیف نمی‎سازد؟
برای رفع هرگونه سوء‎تفاهم باید عرض کنم که نحله من تشیع اثنی عشری است و با هر کسی که خود را پیرو و متمسک به ثقلین بداند (حتی اگر از نظر بنده در پیروی آن شخص از ثقلین در مقام مصداق و صغری بحث و نقد وجود داشته باشد)، هم نحله‎ام؛ لذا بنده منتقدِ مدرنیته و فلسفه و عرفان با هر پیرو قرآن و عترت که صادقانه بر این باور است که به اقتضای تمسکش به ثقلین باید از مدرنیته و یا فلسفه و عرفان (که من این هر سه را حجاب مراجعه تام و تمام به قرآن و عترت می‎دانم) دفاع کند، هم نحله‎ام؛ مگر این‎که کسی با علم و اذعان به این‎که باورش برخلاف آموزه‎‎های ثقلین است، همچنان بر آن پای فشارد که در این‎صورت از مدار تشیع و دیانت خارج شده است. 

شیعه باید پیوسته یتیمی خودش را در دوران غیبت متذکر باشد و در تعامل با هم‎کیشانش سخت‎گیری و خامی نداشته باشد. ضمن آن‎که در دفاع از حریم قرآن و اهل‎بیت علیهم‎السلام هم راسخ و پی‎گیر باشد. 

و اما حکایت عقل و نقل بس طویل است که در این مجال جز کلیاتی نمی‎توان گفت. فی‎الجمله در این‎که عقل، حجت باطنی الهی در کنار حجت ظاهری خداوند است و هرجا که فهمی روشن و یقینی از امور داشته باشد، فهمش حجت است؛ و بحثی نیست. به‎عبارت دیگر، آن‎چه درباره معیار و میزان‌ حجیت‌ عقل‌ مورد اتفاق‌ همگان‌ است، این‌ است‌ که‌ هرگاه‌ عقل‌ به‌‎نحوی‌ روشن‌ و قاطع‌ امری‌ را ادراک‌ و تصدیق‌ کند، ادراک‌ و حکم‌ او لازم‌القبول‌ و حجت‌ است‌، اعم‌ از این‎که آن‎چه مورد ادراک‌ و تصدیق‌ است‌، در زمره بدیهیات‌ باشد، مثل‌ امتناع‌ اجتماع‌ و ارتفاع‌ نقیضین‌، نیاز مصنوع‌ به‌ صانع‌، حسن‌ عدالت‌ و قبح‌ ظلم‌ و یا در زمره نظریاتی‌ باشد که‌ مبتنی‌ بر استدلال‌‎هایی روشن‌ و واضح‌ است‌، به‌‎گونه‎ای که‌ هر فرد عاقلی‌ ـ اگر در مقام‌ سفسطه‌ و شکاکیت‌ نباشد ـ با دریافت‌ آن‌ استدلال‌‎ها به‌ نتیجه آن‌ اعتراف‌ می‌کند؛ مانند بسیاری‌ از قضایای‌ هندسی‌ و ریاضی‌. آدمی‌ در چنین‌ مواردی‌، بالوجدان‌، وضوح‌ و روشنی‌ حکم‌ عقل‌ را درمی‌یابد و بالطبع‌ بدان‌ التزام‌ نظری‌ و عملی‌ پیدا می‌کند و فراتر از این‌ دو حیطه‌ (بدیهیات‌ و قطعیات‌ روشن‌ عقلی‌) نیز بالوجدان‌ به‌ محدودیت‌ و نیاز خویش‌ به‌ هادی‌ و معلم‌ اذعان‌ می‌کند. حال‌ اگر کسی‌ چنین‌ محدودیتی‌ را نپذیرد و توسن‌ اندیشه‌ را در عرصه‎‎هایی که‌ خارج‌ از حکم‌ روشن‌ و قطعی‌ عقل‌ است، زین‌ کند و به‌ جنبش‌ وادارد، در حقیقت‌ از مدار تعقل‌ و عقلانیت‌ خارج‌ شده‌ و به‌ ورطه توهم گرفتار می‌آید و بر وهمیات‌، نام‌ عقلیات‌ می‌نهد و حکم‌ وهم‌ را به‎عنوان حکم‌ عقل‌ اعلام‌ می‌کند. مرحوم‌ علامه‌ طباطبایی‌ در این‌ موضوع‌ بیانی‌ دارد که‌ مؤید تبیین‌ ما از مسئله معیار حجیت‌ عقل‌ است‌. ایشان‌ می‌فرماید: «به‌ مقتضای‌ شعور انسانی‌ و نهاد خدادادی‌ خود چیز‎هایی را درک‌ می‌کنیم‌ که‌ در میان‌ آن‎‎ها یک‌ سلسله‌ قضایایی‌ است‌ که‌ در صحت‌ آن‎‎ها هیچ‎گونه‌ تردید نداشته‌ و اضطرارا آن‎‎ها را می‌پذیریم‌. این‎گونه‌ ادراکات‌ و تصدیقات‌ را عقل‌ قطعی‌ می‌نامیم‌.» آقای‌ طباطبایی‌ در ادامه‌ مطلبی‌ را می‌افزاید که‌ موردبحث است‌ و آن‌ اینکه‌: «هیچ‌ دینی‌ و مذهبی‌ و هیچ‌ روش‌ نظری‌ دیگری‌ از هیچ‌ راهی‌ نمی‌تواند حجیت‌ عقل‌ قطعی‌ و صحت‌ بحث‌ فلسفی‌ را نفی‌ کرده و....»؛ این‎که حجیت‌ عقل‌ قطعی‌ ـ با تبیینی‌ که‌ از آن‌ ارائه‌ دادند ـ قابل‌ نفی‌ نیست‌، سخنی‌ کاملا درست‌ است‌، اما مساوی‌ دانستن‌ عقل‌ قطعی‌ با مباحث‌ فلسفی‌ مورد نقد است، چراکه‌ مباحث‌ فلسفی‌ اغلب در زمره قضایایی‌ نیستند که‌ در صحت‌ آن‎‎ها هیچ‎گونه‌ تردیدی‌ نباشد و عقلا، اضطرارا و بداهتا آن‎‎ها را بپذیرند. بهترین‌ دلیل‌ بر این‌ مطلب‌، انبوه‌ اختلاف‌‎ها و تعارضاتی‌ است‌ که‌ در بین‌ خود فلاسفه‌ نسبت‌ به‌ تک‌ تک‌ این‌ مباحث‌ وجود دارد. 

مرحوم‌ سیدجلال‌الدین‌ آشتیانی‌ نیز در تعریف‌ حکمت‌ و فلسفه‌ بیانی‌ دارد که‌ همین‌ اشکال‌ به‌ آن‌ وارد است‌. وی‌ می‌گوید: «حکمت‌ عبارت‌ است‌ از علم‌ به‌ احوال‌ موجودات‌ بر نهجی‌ که‌ موافق‌ و مطابق‌ واقع‌ و مبتنی‌ بر دلایل‌ عقلی‌ صرف‌ منتهی‌ به‌ بدیهیات‌ باشد، به‌‎نحوی‌ که‌ هیچ‌ عقلی‌ در قبول‌ آن‌ توقف‌ و تردید جایز نداند.» (منتخباتی‌ از آثار حکمای‌ الهی‌ ایران4/‌ 45) 

بله، اگر در مورد موضوعی به‎گونه‎ای علم حاصل شود که هیچ عقلی در قبول آن توقف و تردید روا ندارد، بر همگان حجت و قبول آن فرض خواهد بود؛ اما آیا مباحث فلسفی از این مقوله‌اند؟! اگر حقیقتا بخواهیم حیطه کارکرد مستقل عقل آدمی را فراتر از قطعیات عقلی قرار دهیم که عموم عقلا بر قطعیت و صحت آن اذعان می‎کنند؛ و در این امور فراعقلی به آموزه‎‎های وحیانی متمسک نشویم، به سرگردانی و تیه دچار خواهیم شد. بد نیست در این‎جا به توصیفی که مرحوم آیت‎الله محمدتقی جعفری از کارکرد عقل در فراتر از قطعیات و تشتت‌هاي حاصل از آن دارند نیز اشاره‎ای داشته باشیم. ایشان در پاسخ کسانی که در همه حیطه‎‎ها ادعای عقلانی بودن دارند، می‎گویند: «این‌ همان‌ عقل‌ نظری‌ است‌ که‌ صد‎ها مکتب‌ و عقیده‌ را ساخته‌ و پرداخته‌ و در طول‌ تاریخ‌ انسان‌‎ها را رویاروی‌ هم‌ قرار داده‌؛ اگر از هر یک‌ از حامیان‌ این‌ مکتب‌‎ها بپرسید که‌ شما ادعا‎های خود را چگونه‌ اثبات‌ می‌کنید؟ بی‌درنگ‌ به‌ منطق‌ و عقل‌ نظری‌ محض‌ تکیه‌ خواهد کرد. اگر شما به‌ ارسطو بگویید، شما وجود هیولا را با کدامین‌ دلیل‌ اثبات‌ می‌کنید؟ او نخواهد گفت‌، دیشب‌ هیولا را در خواب‌ دیده‌ام‌، بلکه‌ خواهد گفت‌، من‌ با دلیل‌ و منطق‌ عقل‌، وجود هیولا را اثبات‌ می‌کنم‌. اگر به‌ منکرین‌ وجود هیولا بگویید، شما با چه‌ دلیلی‌ می‌گویید هیولا وجود ندارد؟ نخواهند گفت‌ که‌ من‌ در عالم‌ خیالات‌ بودم‌، هیولا را ندیدم‌، بلکه‌ هم‌ دلایل‌ منطقی‌ عقلی‌ ارسطو را با استدلال‌ منطق‌ عقلی‌ رد خواهد کرد و هم‌ برای‌ نفی‌ هیولا، به‌‎دلیل‌ مزبور تکیه‌ خواهد کرد. این‌ همان‌ مسئله‎ای است‌ که‌ حتی‌ روان‌ آرام‌ دکارت‌ را مضطرب‌ کرده‌ است‌. او می‌گوید: «از فلسفه‌ چیزی‌ نمی‌گویم جز این‎که می‌دیدم با آن‎که از چندین‌ قرن‌ نفوس‌ ممتاز بدان‌ سرگرم‌ بوده‌اند، هیچ‌ قضیه‎ای از آن‌ نیست‌ که‌ موضوع‌ مباحثه‌ و مجادله‌ و بنابراین‌ مشکوک‌ نباشد و به‌ خود آن‌‎چنان‌ غرور نداشتم‌ که‌ امیدوار باشم‌ در این‌ باب‌ برخوردارتر از دیگران‌ شوم‌» و چون‌ ملاحظه‌ کردم‌ که‌ در هر مبحث‌ چندین‌ رأی‌ مختلف‌ می‌توان‌ یافت‌ که‌ هر یک‌ از آن‎‎ها را جمعی‌ از فضلا طرفدارند، در صورتی‌‎که‌ البته‌ صواب‌ و حقیقت‌ یکی‌ بیش‌ نیست‌. بدین‌ ترتیب‌، چون‌ هیچ‌‎یک‌ از ارباب‌ مکاتب‌، برای‌ اثبات‌ عقاید خویش‌ به‌ خیالات‌ و خواب‌نمایی‌ و احساسات‌ شعری‌ تکیه‌ نمی‌کنند، بلکه‌ همه آنان‌ ادعای‌ منطق‌ و تعقل‌ در نتیجه‌گیری‌‎های خود می‌کنند، پس‌ ارزش‌ عقل‌ نظری‌ محض‌، جز چیدن‌ واحد‎هایی که‌ صحیح‌ فرض‌ شده‌ است‌، در کنار همدیگر یا پشت‌ سر یکدیگر، برای‌ نتیجه‌گیری‌، چیزی‌ دیگر نیست‌ و نمی‌تواند اختلافات‌ را برطرف‌ کند.» (جعفری‌، محمدتقی‌، زن‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی علیه‎السلام/ ص 92) 

حال بر این اساس، اگر حکم قطعی عقل بر مطلوبیت امری مدرن یا غیرمدرن تعلق گرفت، ما نیز تابع حکم عقل خواهیم بود اما در غیر قطعیات آن‎چه عده‎ای حکم عقل می‎نامند‎، ای‎بسا حکم وهم و یا رأی ظنی شخص و یا نهایتا یقین روان‎شناختی فرد است که ممکن است جهل مرکب باشد. 

ضمنا مدرنیته و اصولا کمتر مرامی است که ادعای عقلانیت نداشته باشد و ما نباید فریب شعار‎ها را بخوریم. از منظر معارف دینی ما یکی از محصولات عقلانیت، عبودیت حضرت حق است و یا آن‎که فرموده‎اند: «حد العقل التجافی عن دار الغرور و الانابه الی دار الخلود». آیا نشانی از عبودیت و تجافی از دار غرور در عقلانیت مدرن می‎توان سراغ داد یا آن‎که یک‎سره گردن‎کشی در برابر خداوند رحمن و اخلاد الی الارض و عمارت دارالغرور است. عقلانیت مدرن چون اومانیستی و بریده از خداوند و وحی است، عموما چیزی جز جهل که نقطه مقابل عقل در روایات ماست، نیست. 

آیا مدرنیته ایرانی که غایت خود را غرب‎گرایی تام می‎داند، به این مهم نائل شده است؟ این پرسش از آن‎جا قابلیت طرح می‎یابد که برخی از غرب‎گرایان، پروژه غرب‎گرایی ایرانی را ناکام می‎شمارند؟
البته روشنفکران این مرز و بوم و قشون مدرنیته در ایران به این مقدار مدرن‎زدگی ما قانع نیستند و دل‎شان می‎خواهد از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم و به قول طه حسین روشنفکر مصری: «به اروپایی‎‎ها بفهمانیم که ما جهان را آن‎چنان می‎بینیم که او می‎بیند و آن‎چنان ارزیابی می‎کنیم که او می‎کند و درباره موضوعات آن‎چنان قضاوت می‎کنیم که آن‎‎ها قضاوت می‎کنند.» (ارزیابی تمدن غرب، سیدابوالحسن علی ندوی، ترجمه علی‎اکبر مهدی‎پور، ص 247) 

فی‎المثل روشنفکران می‎خواهند ما به زیارت امام رضا علیه‎السلام نرویم و محرم هم عزاداری نکنیم و در کنار اخذ نظم تکنیکی غرب، بساط فسق و فجور‎ها را علنی دایر کنیم و خلاصه بشویم یک شهر فرنگ تمام‎عیار تا آقایان از مدرنیته ایران تعریف کنند و رضایت‎شان جلب شود. البته حتما مدرنیته نمی‎تواند همه عرصه‎‎ها را به‎طور کامل در این سرزمین و بسیاری از جا‎های دیگر حتی در ترکیه مبتنی بر لاییسم فتح کند. این دیگر ناشی از پر توقعی روشنفکران مدرن و ناشی از انسان‎نشناسی آنان است. فکر می‎کنم فعلا باید همه ما به یک وضعیت التقاطی و امتزاجی تن در دهیم. گروهی برای از دست رفتن و یا تضعیف سنت‎ها مویه کنند و گروهی هم برای مدرن نشدن تام و تمام جامعه ایرانی ناله سر دهند و عده‎ای نیز در سودای همزیستی دینی سنت و مدرنیته باشند تا ببینیم بعدا چه خواهد شد.