سجاد نوروزي
مهدی نصیری روزنامهنگار و نویسنده ای است که با توجه به سابقهاش در عرصه فكر و انديشه همیشه انتظار حرف های تازه از او می رود.
آثار زیادی نیز از وی منتشر شده که کتاب های «اسلام و تجدد» و «فلسفه از منظر قرآن و عترت» از جمله این آثار است.
نصيري با يقيني مثالزدني، از چیزی که ميگويد دفاع کرده و آن را شرح ميدهد؛ يقيني كه از سر صدق است نه جزميت. حال اما ممكن است بر سر حدود و ثغور معرفتي اين يقين اختلاف نظري هم باشد. آنچه در ادامه می آید گفتگوي «پنجره» با دكتر مهدي نصيري است.
وقتی از مدرنیته سخن میگوییم، ارجاع ما به یک وضعیت معرفتی و عینی است. شما قائل به این نکته هستید که نمیتوان میان این دو سطح، تفکیکی قائل شد. اما داعیهداران مدرنیزاسیون تفکیکی که ملتزم به گزینش از میان تجارب مدرن هستند، میان این دو سطح، انفکاک قائل میشوند. نظر شما در این باب چیست و ادلهتان برای این عدم تفکیک کدام است؟ مدرنیته چه در سطح مبانی نظری و فکری آن و چه از جهت نتایج عینی و تمدنیاش قابل تفکیک به مثبتات و منفیات نیست. مدرنیته یک مکتب و دین (بهمعنای اعم آن) است با معرفتشناسی جهانبینی و انسانشناسی خاص خودش و به تبع آن بایدها و نبایدها و نظامات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و آموزشی و... خاص خودش؛ و بالطبع رقیب مکتب وحی و توحید است که آن هم معرفتشناسی و جهانشناسی و انسانشناسی و نظامات خاص خودش را دارد. متدینانی که با مدرنیته، تفکیکی برخورد میکنند و فکر میکنند که مدرنیته فیالمثل بهمثابه سیبی است که یک طرف آن گندیده و دور ریختنی و طرف دیگر آن سالم و خوردنی است، مدرنیته را یک اتفاق و تطور معمولی و نهایتا جهشی در«تاریخ تکامل بشری» (این عبارت برجسته شده داخل گیومه که تقریبا بالای 100 درصد! آدمها به آن باور دارند، تعبیری غیرواقعی و بسیار گولزننده است) میدانند که البته جاهایی خطا و غلطهایی هم داشته است. اینان در واقع مشکل تصوری نسبت به مدرنیته دارند و خود مدرنیته هم در این آدرس غلط دادن در مورد ماهیت لاییک و سکولار خود به جوامع دینی، تلاشهای وافری کرده است تا مقاومتهای متدینان را در برابر خود بشکند.
ما وقتی به تحلیل مبادی و مبانی مدرنیته و به تبع آن مبادی علوم و تکنولوژی مدرن بر اساس مبانی قرآن و عترت مینشینیم (که در کتاب اسلام و تجدد این کار را کردهام)، نمیتوانیم به تفکیک بین وجوه مثبت و منفی مدرنیته قائل شویم. البته با یک نگاه سطحی و جزءنگر و تحت تأثیر مشهورات زمانه، ممکن است دست روی مثبتاتی بگذاریم؛ که البته با جزئینگری، برای هر مکتب انحرافی و حتی برای شیطان و معاویه و یزید هم میتوان نکات مثبتی را سراغ داد. فیالمثل معاویه و یزید، فرزنددوست و مهماننواز و خوشبرخورد با دوستانشان و... بودهاند پس باید در قضاوت درباره اینها نفی کلی نکنیم و بین مثبتات و منفیاتشان تفکیک قائل شویم! در حالیکه بر اساس مبانی قرآن و عترت، تولی و تبری اصل اساسی در پذیرش و رد آدمها و جریانهاست. مدرنیته جریان تبری و بریدن از مسیر وحی و ربوبیت الهی و تولی به نفس اماره فردی و جمعی بشری و خودبنیادی معرفتی و اعتقادی است که هرگز نمیتوان قائل به تفکیک در آن شد و مثلا حکم به نفی فرهنگ و اخلاق، و قبول علم و تکنولوژی و نظامات معیشتی آن داد. البته باز در همینجا تأکید میکنم که بحث ما با مدرنیته عمدتا نظری است و در عرصه عمل تا حد بسیار زیادی گریزی از پذیرش آن نداریم؛ لذا کسی نباید نگران این باشد که بنده میخواهم حکم بازگشت به عصر شترسواری را صادر کنم و خلقالله را از لذت ماشین و هواپیما و سواری و کار با کامپیوتر و موبایل و تماشای تلویزیون و سینما و خوردن فستفود و... محروم کنم؛ خیر؛ بشر امروز دیگر امکان بازگشت به گذشته را ندارد و تمام پلها را در پشت سر خود ویران کرده است. ما اکنون مقهور علوم و تکنولوژی و شهر و نظام تعلیم و تربیت و رسانه و بازار و خانواده و تغذیه و پزشکی و دهها چیز مدرن دیگر هستیم و تنها هنرمان میتواند این باشد که اگر این مقهوریت را بهدرستی فهم کنیم، آنگاه میتوانیم اولا از مقهوریت نظری و اعتقادی در برابر مدرنیته خود را خلاص کنیم و حداقل تولی به آن نداشته باشیم ( که دستاوردی بسیار مهم است) و ثانیا در حدودی از آلام و آفات آن در میدان عمل و برنامهریزیهای فردی و جمعی و حکومتی بکاهیم.
برخی میگویند عقل فطری مؤید و تأییدکننده برخی از وجوه امر مدرن است؛ چه درباب سطح تکنولوژیک و چه در سطح معرفتی. آیا چنین امری ممکن است؟ عقل اگر خواسته باشد اصل بنیادین تولی و تبری را در نقد مدرنیته به کناری نهد و جزیینگر باشد، و مثلا بگوید که ببین: این برق و الکتریسته چه مشکلی دارد؟ مگر نه این است که شبهای تیره و تار ما را روشن کرده است، و یا مثلا مگر ما با همین تلویزیون دعای کمیل و ندبه و خطبه نماز جمعه و سریال امام علی علیهالسلام و یوسف و مختار نمیبینیم؛ بله با چنین نگاهی ممکن است عقل کسی بگوید: دیدید که مطلوبیت وجوهی از مدرنیته ثابت شد! اما اگر اولا قبل از هر چیز ببینیم که مدرنیته در ذیل ولایت الله (دین و وحی) نطفهاش بسته شد و شکل گرفت یا در ذیل ولایت طاغوت (اومانیسم) و نیز در قضاوت درباره الکتریسته و هر چیز مدرن دیگر، برآیند نهایی وجود و کارکرد آن را لحاظ کنیم، آنگاه دیگر عقل (این مخلوق محبوب و حجت باطنی الهی) بهگونهای دیگر قضاوت خواهد کرد و درخواهد یافت که فیالمثل این الکتریسته بود که امکان بسط مدرنیته را در بسیاری از ابعاد آن فراهم کرد. درست است که شب تیره و تار را روشن کرد اما شب و آرامش شبانه (و جعل اللیل سکنا) و سحرخیزی را از ما گرفت و امروز این فارسیوان و بیبیسی فارسی است که نقل محفل شبانه بسیاری از خانوادههای شهری و روستایی ما تا نیمه شب است و نیز این عقل میفهمد که در کنار سریال یوسف و مراسم دعای کمیل و سخنرانیهای مفید مذهبی، چقدر سریال پوچ و غفلتزا و حیابرانداز داخلی و خارجی و چقدر فیلمهای آمریکایی و هالیوودی به خورد خلقالله داده میشود و قس علی هذا...
مدرنیته در ایران با ظهوری سیاسی رخ عیان کرد، اما کوشید بعدها سیرتی معرفتی به خود گیرد. آیا این تلاش به ثمر رسیده است و آیا اساسا شما برای مدرنیته ایرانی عمق معرفتی قائل هستید؟ بدون شک مدرنیته در ابعاد گوناگون
” شیعه باید پیوسته یتیمی خودش را در دوران غیبت متذکر باشد و در تعامل با همکیشانش سختگیری و خامی نداشته باشد. ضمن آنکه در دفاع از حریم قرآن و اهلبیت علیهمالسلام هم راسخ و پیگیر باشد “
معرفتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی تأثیرات خودش را بر جامعه ما گذاشته است و هیچ عرصهای نیست که از این تأثیرات ـ با شدت و ضعف متفاوت ـ برکنار مانده باشد. رژیم پهلوی یک نظام سیاسی وابسته به نظام سلطه مدرن بود که مأموریت مدرنیزاسیون ایران را در عرصههای گوناگون بر عهده داشت و در این مسیر، توفیقات زیادی کسب کرد.
نظام آموزشی جدید از بدو استقرارش در ایران از مقطع دبستان تا دانشگاه تا به امروز، در کار بسط مدرنیته است. رسانهها و مطبوعات نیز چنین کردند و میکنند. حوزههای علمیه سنتی ما نیز از تأثیرات مدرنیته برکنار نبودهاند؛ از تأثیرات معرفتی گرفته تا تأثیرات ساختاری. بسیاری از دانشآموختگان حوزوی و حجتالاسلام و المسلمین ضمن اینکه در تکاپوی عنوان «دکتری» هستند، سخت در تلاش برای پیدا کردن راههای انطباق دین با مقتضیات زمانه یعنی همین مدرنیته خودمان! هستند البته با حفظ سنتها! و با منطق نه سیخ بسوزد و نه کباب! و بنده فراموش نمیکنم که یکبار در دانشگاه صنعتی اصفهان برای جمعی متشکل از دانشجویان همین دانشگاه و گروهی از طلاب یکی از حوزههای علمیه اصفهان پیرامون نسبت اسلام و مدرنیته و همین نگاهی که الان در حال تشریح آن هستم، سخن میگفتم. ناگهان با این پدیده مواجه شدم که مقاومت طلاب و تعصب آنان در دفاع از وجوه مثبت! مدرنیته بیش از دانشجویان رشتههای صنعتی است. فتأمل جیدا! ممکن است کسی بگوید پس انقلاب اسلامی چه کرد؟ پاسخ این است که انقلاب اسلامی بدون شک یک نظام وابسته به نظام سلطه مدرن را در میان ناباوری همگان ساقط کرد و در برابر نظام سلطه و استکباری مدرن، با مانعتراشیهای فراوان، شکستهای زیادی را بر آنها تحمیل کرد و انشاءالله باز هم تحمیل خواهد کرد، اما نمیتوان این را هم منکر شد که در برابر وجوه عمیقتر مدرنیته، کاستیهای فراوانی داریم و اساسا همین نگاه تفکیکی به مدرنیته و عدم رسوخ به ذات غیرالهی و اومانیستی و شیطانی آن ما را در نظر و عمل به انفعال کشانده و در مواردی زمینگیر کرده است. ما در برخی از عرصهها در کار تعمیق مدرنیته بوده و الان نیز هستیم. جمهوری اسلامی سخت نیازمند تحلیلی همهجانبه و عمیق از مدرنیسم و دنیای مدرن است. و قبل از هر جای دیگر این حوزههای علمیه هستند که باید بار این رسالت را بر دوش بکشند.
شما و نحله فکریاي که به آن منتسب هستید، نقش عقل را در معرفت دینی فرومیکاهید و فقط نقل را بر صدر مینشانید. در حالیکه علمای بسیاری عقل و نقل را دو پایه معرفت دینی میشمارند. حال پرسش این است که آیا فروکاهیدن نقش عقل ما را در مصاف با ایدههای مدرن که خود را عقلانی مینامند، ضعیف نمیسازد؟ برای رفع هرگونه سوءتفاهم باید عرض کنم که نحله من تشیع اثنی عشری است و با هر کسی که خود را پیرو و متمسک به ثقلین بداند (حتی اگر از نظر بنده در پیروی آن شخص از ثقلین در مقام مصداق و صغری بحث و نقد وجود داشته باشد)، هم نحلهام؛ لذا بنده منتقدِ مدرنیته و فلسفه و عرفان با هر پیرو قرآن و عترت که صادقانه بر این باور است که به اقتضای تمسکش به ثقلین باید از مدرنیته و یا فلسفه و عرفان (که من این هر سه را حجاب مراجعه تام و تمام به قرآن و عترت میدانم) دفاع کند، هم نحلهام؛ مگر اینکه کسی با علم و اذعان به اینکه باورش برخلاف آموزههای ثقلین است، همچنان بر آن پای فشارد که در اینصورت از مدار تشیع و دیانت خارج شده است.
شیعه باید پیوسته یتیمی خودش را در دوران غیبت متذکر باشد و در تعامل با همکیشانش سختگیری و خامی نداشته باشد. ضمن آنکه در دفاع از حریم قرآن و اهلبیت علیهمالسلام هم راسخ و پیگیر باشد.
و اما حکایت عقل و نقل بس طویل است که در این مجال جز کلیاتی نمیتوان گفت. فیالجمله در اینکه عقل، حجت باطنی الهی در کنار حجت ظاهری خداوند است و هرجا که فهمی روشن و یقینی از امور داشته باشد، فهمش حجت است؛ و بحثی نیست. بهعبارت دیگر، آنچه درباره معیار و میزان حجیت عقل مورد اتفاق همگان است، این است که هرگاه عقل بهنحوی روشن و قاطع امری را ادراک و تصدیق کند، ادراک و حکم او لازمالقبول و حجت است، اعم از اینکه آنچه مورد ادراک و تصدیق است، در زمره بدیهیات باشد، مثل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین، نیاز مصنوع به صانع، حسن عدالت و قبح ظلم و یا در زمره نظریاتی باشد که مبتنی بر استدلالهایی روشن و واضح است، بهگونهای که هر فرد عاقلی ـ اگر در مقام سفسطه و شکاکیت نباشد ـ با دریافت آن استدلالها به نتیجه آن اعتراف میکند؛ مانند بسیاری از قضایای هندسی و ریاضی. آدمی در چنین مواردی، بالوجدان، وضوح و روشنی حکم عقل را درمییابد و بالطبع بدان التزام نظری و عملی پیدا میکند و فراتر از این دو حیطه (بدیهیات و قطعیات روشن عقلی) نیز بالوجدان به محدودیت و نیاز خویش به هادی و معلم اذعان میکند. حال اگر کسی چنین محدودیتی را نپذیرد و توسن اندیشه را در عرصههایی که خارج از حکم روشن و قطعی عقل است، زین کند و به جنبش وادارد، در حقیقت از مدار تعقل و عقلانیت خارج شده و به ورطه توهم گرفتار میآید و بر وهمیات، نام عقلیات مینهد و حکم وهم را بهعنوان حکم عقل اعلام میکند. مرحوم علامه طباطبایی در این موضوع بیانی دارد که مؤید تبیین ما از مسئله معیار حجیت عقل است. ایشان میفرماید: «به مقتضای شعور انسانی و نهاد خدادادی خود چیزهایی را درک میکنیم که در میان آنها یک سلسله قضایایی است که در صحت آنها هیچگونه تردید نداشته و اضطرارا آنها را میپذیریم. اینگونه ادراکات و تصدیقات را عقل قطعی مینامیم.» آقای طباطبایی در ادامه مطلبی را میافزاید که موردبحث است و آن اینکه: «هیچ دینی و مذهبی و هیچ روش نظری دیگری از هیچ راهی نمیتواند حجیت عقل قطعی و صحت بحث فلسفی را نفی کرده و....»؛ اینکه حجیت عقل قطعی ـ با تبیینی که از آن ارائه دادند ـ قابل نفی نیست، سخنی کاملا درست است،
” نظام آموزشی جدید از بدو استقرارش در ایران از مقطع دبستان تا دانشگاه تا به امروز، در کار بسط مدرنیته است. رسانهها و مطبوعات نیز چنین کردند و میکنند. حوزههای علمیه سنتی ما نیز از تأثیرات مدرنیته برکنار نبودهاند؛ از تأثیرات معرفتی گرفته تا تأثیرات ساختاری. “
اما مساوی دانستن عقل قطعی با مباحث فلسفی مورد نقد است، چراکه مباحث فلسفی اغلب در زمره قضایایی نیستند که در صحت آنها هیچگونه تردیدی نباشد و عقلا، اضطرارا و بداهتا آنها را بپذیرند. بهترین دلیل بر این مطلب، انبوه اختلافها و تعارضاتی است که در بین خود فلاسفه نسبت به تک تک این مباحث وجود دارد.
مرحوم سیدجلالالدین آشتیانی نیز در تعریف حکمت و فلسفه بیانی دارد که همین اشکال به آن وارد است. وی میگوید: «حکمت عبارت است از علم به احوال موجودات بر نهجی که موافق و مطابق واقع و مبتنی بر دلایل عقلی صرف منتهی به بدیهیات باشد، بهنحوی که هیچ عقلی در قبول آن توقف و تردید جایز نداند.» (منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران4/ 45)
بله، اگر در مورد موضوعی بهگونهای علم حاصل شود که هیچ عقلی در قبول آن توقف و تردید روا ندارد، بر همگان حجت و قبول آن فرض خواهد بود؛ اما آیا مباحث فلسفی از این مقولهاند؟! اگر حقیقتا بخواهیم حیطه کارکرد مستقل عقل آدمی را فراتر از قطعیات عقلی قرار دهیم که عموم عقلا بر قطعیت و صحت آن اذعان میکنند؛ و در این امور فراعقلی به آموزههای وحیانی متمسک نشویم، به سرگردانی و تیه دچار خواهیم شد. بد نیست در اینجا به توصیفی که مرحوم آیتالله محمدتقی جعفری از کارکرد عقل در فراتر از قطعیات و تشتتهاي حاصل از آن دارند نیز اشارهای داشته باشیم. ایشان در پاسخ کسانی که در همه حیطهها ادعای عقلانی بودن دارند، میگویند: «این همان عقل نظری است که صدها مکتب و عقیده را ساخته و پرداخته و در طول تاریخ انسانها را رویاروی هم قرار داده؛ اگر از هر یک از حامیان این مکتبها بپرسید که شما ادعاهای خود را چگونه اثبات میکنید؟ بیدرنگ به منطق و عقل نظری محض تکیه خواهد کرد. اگر شما به ارسطو بگویید، شما وجود هیولا را با کدامین دلیل اثبات میکنید؟ او نخواهد گفت، دیشب هیولا را در خواب دیدهام، بلکه خواهد گفت، من با دلیل و منطق عقل، وجود هیولا را اثبات میکنم. اگر به منکرین وجود هیولا بگویید، شما با چه دلیلی میگویید هیولا وجود ندارد؟ نخواهند گفت که من در عالم خیالات بودم، هیولا را ندیدم، بلکه هم دلایل منطقی عقلی ارسطو را با استدلال منطق عقلی رد خواهد کرد و هم برای نفی هیولا، بهدلیل مزبور تکیه خواهد کرد. این همان مسئلهای است که حتی روان آرام دکارت را مضطرب کرده است. او میگوید: «از فلسفه چیزی نمیگویم جز اینکه میدیدم با آنکه از چندین قرن نفوس ممتاز بدان سرگرم بودهاند، هیچ قضیهای از آن نیست که موضوع مباحثه و مجادله و بنابراین مشکوک نباشد و به خود آنچنان غرور نداشتم که امیدوار باشم در این باب برخوردارتر از دیگران شوم» و چون ملاحظه کردم که در هر مبحث چندین رأی مختلف میتوان یافت که هر یک از آنها را جمعی از فضلا طرفدارند، در صورتیکه البته صواب و حقیقت یکی بیش نیست. بدین ترتیب، چون هیچیک از ارباب مکاتب، برای اثبات عقاید خویش به خیالات و خوابنمایی و احساسات شعری تکیه نمیکنند، بلکه همه آنان ادعای منطق و تعقل در نتیجهگیریهای خود میکنند، پس ارزش عقل نظری محض، جز چیدن واحدهایی که صحیح فرض شده است، در کنار همدیگر یا پشت سر یکدیگر، برای نتیجهگیری، چیزی دیگر نیست و نمیتواند اختلافات را برطرف کند.» (جعفری، محمدتقی، زن از دیدگاه امام علی علیهالسلام/ ص 92)
حال بر این اساس، اگر حکم قطعی عقل بر مطلوبیت امری مدرن یا غیرمدرن تعلق گرفت، ما نیز تابع حکم عقل خواهیم بود اما در غیر قطعیات آنچه عدهای حکم عقل مینامند، ایبسا حکم وهم و یا رأی ظنی شخص و یا نهایتا یقین روانشناختی فرد است که ممکن است جهل مرکب باشد.
ضمنا مدرنیته و اصولا کمتر مرامی است که ادعای عقلانیت نداشته باشد و ما نباید فریب شعارها را بخوریم. از منظر معارف دینی ما یکی از محصولات عقلانیت، عبودیت حضرت حق است و یا آنکه فرمودهاند: «حد العقل التجافی عن دار الغرور و الانابه الی دار الخلود». آیا نشانی از عبودیت و تجافی از دار غرور در عقلانیت مدرن میتوان سراغ داد یا آنکه یکسره گردنکشی در برابر خداوند رحمن و اخلاد الی الارض و عمارت دارالغرور است. عقلانیت مدرن چون اومانیستی و بریده از خداوند و وحی است، عموما چیزی جز جهل که نقطه مقابل عقل در روایات ماست، نیست.
آیا مدرنیته ایرانی که غایت خود را غربگرایی تام میداند، به این مهم نائل شده است؟ این پرسش از آنجا قابلیت طرح مییابد که برخی از غربگرایان، پروژه غربگرایی ایرانی را ناکام میشمارند؟ البته روشنفکران این مرز و بوم و قشون مدرنیته در ایران به این مقدار مدرنزدگی ما قانع نیستند و دلشان میخواهد از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم و به قول طه حسین روشنفکر مصری: «به اروپاییها بفهمانیم که ما جهان را آنچنان میبینیم که او میبیند و آنچنان ارزیابی میکنیم که او میکند و درباره موضوعات آنچنان قضاوت میکنیم که آنها قضاوت میکنند.» (ارزیابی تمدن غرب، سیدابوالحسن علی ندوی، ترجمه علیاکبر مهدیپور، ص 247)
فیالمثل روشنفکران میخواهند ما به زیارت امام رضا علیهالسلام نرویم و محرم هم عزاداری نکنیم و در کنار اخذ نظم تکنیکی غرب، بساط فسق و فجورها را علنی دایر کنیم و خلاصه بشویم یک شهر فرنگ تمامعیار تا آقایان از مدرنیته ایران تعریف کنند و رضایتشان جلب شود. البته حتما مدرنیته نمیتواند همه عرصهها را بهطور کامل در این سرزمین و بسیاری از جاهای دیگر حتی در ترکیه مبتنی بر لاییسم فتح کند. این دیگر ناشی از پر توقعی روشنفکران مدرن و ناشی از انساننشناسی آنان است. فکر میکنم فعلا باید همه ما به یک وضعیت التقاطی و امتزاجی تن در دهیم. گروهی برای از دست رفتن و یا تضعیف سنتها مویه کنند و گروهی هم برای مدرن نشدن تام و تمام جامعه ایرانی ناله سر دهند و عدهای نیز در سودای همزیستی دینی سنت و مدرنیته باشند تا ببینیم بعدا چه خواهد شد.