امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
سبزهای سیاه و روز جوانمردی قوم ایرانی
یوسفعلی میرشکاک
يکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۵۴
۴ نظر ۴ نظر
کنش مندی مردم، کنش‎پذیری بزرگان

مرور وقایعی که در سال ۸۸ بر این سرزمین گذشت، آدمی را به شگفتی دچار می‎کند. بسیاری از تحلیل‎گران مسائل و مصائب این سرزمین - اعم از خودی و بیگانه - بر آن بودند که مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم ایران را به ستوه آورده و کافی است جرقه‎ای زده شود تا امواج اعتراض از هر سو سر بر دارد و نظام جمهوری اسلامی را ساقط کند. این واهمه به قدری بر فاهمه‎ها غلبه کرده بود که بسیاری از مسئولین مملکت و سران حکومت یا متهورانه جانب فتنه را گرفتند یا از در انفعال درآمده و خاموش ماندند.

برخی نیز چنان وحشت کردند که شأن قانونی و رسمی خود را از یاد بردند و حاضر نشدند سلبا یا ایجابا با فتنه رویارویی داشته باشند. من در گرماگرم حادثه هم از برملا شدن ضعف و زبونی بسیاری از بزرگان خوشحال بودم و هم از این‎که مردم با این کنش‎پذیران چه خواهند کرد، نحوی سراسیمگی در خود می‎دیدم. یک ماه قبل از انتخابات معلوم نبود چه خواهدشد، ولی از فردای انتخابات صف‎آرایی آغاز شد و طوفان فتنه وزیدن گرفت. یک هفته خاموشی سرانی که بعدها فرصت‎طلبی بسیار نشان دادند، بر من ثابت کرد که این «سر»ها سر راستین نیستند.

پیش از این ماجرا هم می‎دانستم که این بزرگ‎نمایان هیچ‎کاره‎های ملک وجودند، اما گمان نمی‎بردم یک‎سره عرصه تاخت و تاز انفعال (کنش‎پذیری) باشند و در هنگام مواجهه با سختی‎ها و حوادث نامطلوب عظیم، خفقان بگیرند و پیش از مرگ، مرده باشند. خاموشی این سران و گردنان به‎قدری کمیک بود که برابر بودنِ بود و نبود آن‎ها را در ساحت انقلاب و عرصه حکومت برای همیشه ثابت کرد.

ظاهرا همه‎چیز از دست رفته می‎نمود و چنین به‎نظر می‎آمد که شیرازه امور برای همیشه از هم گسسته است. از طرف دیگر، بخشی از مردم به‎عنوان معترض به تظاهرات می‎پرداختند. و متقابلا صورت غالب مردم ساکت بودند و سکوت آن‎ها این توهم را دامن می‎زد که اگر آتش اعتراض‎ها و تظاهرات بالا بگیرد، اکثریت ساکت نیز به اقلیت معترض خواهند پیوست. نخستین راهپیمایی مردمی که به حمایت از موسوی انجام گرفت، موجب شدت توهم مذکور شد و عنان اختیار و تعقل را از موسوی و کروبی ربود و جناح چپ را چنان به ساحت پندار‎گرایی برد که گمان کردند اکنون می‎توانند به پشت‎گرمی مردم به میدان بیایند، زیرا تصور می‎کردند مردم معترض نیز همچون آن‎ها در پی برانداختن حکومت و عداوت با «ولایت فقیه» به میدان آمده‎اند. به هر حال دستپاچه شدند و هر آن‎چه را سال‎ها پنهان کرده بودند بر آفتاب افکندند (از این حیث فتنه را باید از الطاف خداوندی شمرد).

اکنون جز مقام معظم رهبری و صورت غالب مردم هیچ قدرت دیگری باقی نمانده بود که بخواهد با مداخله خود فضای تیره و تار فتنه را به‎وضوح تحویل کرده و روشنی ببخشد. مقام معظم رهبری در نماز جمعه یک تنه در برابر فتنه ایستاد و با التجا بردن به حضرت بقیه‎الله الاعظم (علیه‎الصلوه‎و‎السلام) و اعلام آمادگی برای کشته شدن و استقرار در ساحت تمنای مرگ شهادت، صورت غالب جامعه را از پیوستن به فتنه بازداشت و اقلیت معترض را نیز به تأمل در عواقب اعتراض خود فراخواند.

سران فتنه اما که جز اهواء و آراء خود چیزی فراروی خویش نمی‎دیدند، درنیافتند که پس از حماسه‎آفرینی یک‎تنه مقام معظم رهبری، راه آن‎ها
موافق فتنه، نه‎تنها به نفی جمهوری اسلامی، نه‎تنها به نفی ولایت فقیه، بلکه به نفی اسلام قد علم کرده بود و برخی از مخالفین فتنه برای سرکوب خصم، راهی را در پیش گرفت که در هیچ مذهبی از مذاهب اسلام - جز وهابیت - پیمودن آن مشروعیتی نداشت
به بن‎بست خواهد انجامید. در عوض کنش‎پذیران مخالف آن‎ها، با فرصت‎طلبی شش‎دانگ فورا به میدان آمدند و به گرفتن ماهی از آب گل‎آلود پرداختند، اما صورت غالب مردم که از طرفین درگیر ماجرا دل خوشی نداشتند، ضمن ادامه دادن به سکوت خود منتظر ماندند تا هر دو فریق به زورآزمایی پرداخته و ضمن کشاکش با یکدیگر «ته نشست» خود را آشکار کنند و بدبختانه این ته‎نشست به فجیع‎ترین صورت از یک‎سو و پلید‎ترین وجه از سوی دیگر آشکار شد.

موافق فتنه، نه‎تنها به نفی جمهوری اسلامی، نه‎تنها به نفی ولایت فقیه، بلکه به نفی اسلام قد علم کرده بود و برخی از مخالفین فتنه برای سرکوب خصم، راهی را در پیش گرفت که در هیچ مذهبی از مذاهب اسلام - جز وهابیت - پیمودن آن مشروعیتی نداشت. مقام معظم رهبری با چند کلمه ریشه فتنه را قطع کرده بود، اما فتنه دو وجه داشت و هر دو وجه موافق و مخالف، باید نیست‎انگاری خود را در عمل به اثبات می‎رساندند و صورت غالب مردم - به‎عنوان مخاطبان اصلی پیام سیدنا القائد حفظه‎الله - باید به آن‎ها فرصت می‎دادند که هرآن‎چه در توان دارد بکوشند.

و شگفتا که این فرصت از هر دو سو وقف فرصت‎طلبی و آزار و شکنجه و دشنام و فضاحت و کتک‎کاری و... شد. تا آن‎که ماه سرآمد، ماه شاه جنگاوران درآمد و به‎صورت غالب مردم ایران بشارت داد که اکنون زمان، زمان شماست.

پیوند قوم ایرانی با ماه محرم پیوندی است هم قومی و هم دینی و هم مذهبی، فر و فرهنگ باستان این قوم در ماه محرم تجلی پیدا می‎کند، پیش از این هم ماه محرم به یاری انقلاب آمده و باعث پیروزی امام راحل (رحمت‎الله‎علیه) شده بود و پیش از انقلاب ۵۷ نیز بارها و بارها سرمایه چیرگی قوم ایرانی در جنگ‎ها و فتنه‎ها و تکیه‎گاه اصلی آن‎ها در سلوک فردی و جمعی بوده است.

می‎توان گفت روح جمعی حاکم بر ایرانیان از خرداد تا دی‎ماه به خصم فرصت داد تا هرگونه که می‎خواهد فتنه برانگیزد و به فروکوبنده خصم نیز فرصت داد تا از راه‎هایی که نسبتی با ماه محرم و امام محرم و سالکان راه محرم نداشتند، وارد شود، و آن‎گاه که خصم نشان داد حرمتی برای محرم قائل نیست و آن فریادهای یا حسین... و الخ شبانه، دست‎آویزی دروغین است و به هنگام روز، حسین (علیه‎السلام) را نمی‎شناسد و شعائر ماه پاکان و نیکان را مورد اهانت قرار می‎دهد؛ از چارسو راه بر او (خصم) بست و گوهر قابل‎ستایش خود را نشان داد و ۹ دی‎ماه را به روز جوانمردی و فتوت قوم ایرانی بدل کرد.

ماه محرم به فریاد مردم رسید و مردم به فریادی که سیدنا القائد در خرداد ماه سر داده بود، در دی‎ماه پاسخی دادند که در آینده آن‎هم به مرور سالیان تأویل خواهد شد. با حماسه ۹ دی‎ماه معلوم شد که مردم جز با شخص و شأن ولایت، با هیچ‎کس همزبان و همدل نیستند، اما نه‎تنها «سبزهای سیاه» بلکه «زردهای خشک» نیز پیام حماسه ۹ دی را درک نکردند و نخواهند کرد. مردم با آرامش هفت ماهه و طوفان یک روزه هم درک درست خود را از احزاب سیاسی نشان دادند و هم فهم رسای خود را از نسبت ولایت و مردم؛ بسا ناگفته‎های دیگر که در این آرامش و طوفان پنهان است.

من به سهم بسیار اندک و کوچک خود و به‎عنوان کسی‎که قلم شندرقاز می‎زند و هیچ حزبی را به رسمیت نمی‎شناسد، در برابر صبوری، آرامش، جوانمردی، وقار و حق‎شناسی و شعور قومی ایرانیان، با تمام وجود تعظیم می‎کنم و با صراحت می‎گویم بدا به حال دولتمردانی که نیروی عظیم این مردم را نردبانی برای دست‎یابی «جیفه دنیا» کرده و پیش خود گمان می‎برند که: «مردم وسیله‎اند.» حضرت حق می‎فرماید: «یدالله مع الجماعه» و ایرانیان بیش از سه دهه است که ثابت کرده‎اند، مصداق جماعت و امتند، خیانت به این مردم دشمنی با خداوند است. دیگر چه باید گفت جز این‎که:

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

منبع: پنجره

Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 201761  
۱۳۹۰-۱۰-۱۲ ۱۱:۵۸:۴۴
     
طرفدار موسوی قبل از انتخابات بودن منافاتی با ضد فتنه بودن نداره کما اینکه مومنین بسیاری به موسوی رای دادن ولی از رفتارهای سخیف و خائنانه اش پس از انتخابات هم حمایت نکردن و تبری جستن

۱۳۹۰-۱۰-۱۲ ۱۱:۴۴:۲۲
     
آقای میرشکاک شما که تا یه هفته قبل انتخابات حامی میرحسین بودین، الان چه جوری روتون میشه بگین فتنه از یه ماه قبل انتخابات معلوم بود؟؟!

۱۳۹۰-۱۰-۱۱ ۰۹:۲۴:۴۰
     
سلام و درود بر آقای میرشکاک.همیشه مطالب منصفانه و مشفقانه ایشان را میخوانم و بهره میگیرم..در پناه حق شاد و سلامت و موید باشید.

۱۳۹۰-۱۰-۱۱ ۰۹:۱۰:۲۰
     
دلم میخواست که این نوشته راست نباشد اما دریغ و افسوس که بخش مهمی از آن راست است . و دردناکترین واقعیت آن انفعال و سکوت و حتی همراهی عمده سران نظام و انقلاب در مقابل این فتنه بود. همان ها که در ایام خوشه چینی و بهره گیری از پستها و مناصب خود چنان دم از تابعیت محض و مطلق از ولایت میزنند کانه تنها مدافعان حریم ولایت آنها هستند و با بهره برداری از همین ژستها ولفاظی ها در پی دست یافتن به چرب وشیرین دنیا هم هستند اما با بالا گرفتن زبانه های فتنه ناپدید شدند و یا همچون کبک سر در برف بردند تا آنجا که آقا دردمندانه و غریبانه فریاد برآوردند که کجایند عمارها؟! والبته باز هم ثابت شد که انقلاب از روز اول تا کنون به دست کسانی حفظ وحراست شده است که کمترین چشمداشتی به منافع دنیوی و مادی آن نداشته اند و عجیب تر اینکه همین ها که اغلب به اشتباه عوام نام میگیرند در بزنگاه ها و گردنه های خطرناک از خواص مطلع و درس خوانده !!! بسیار تیزبین تر و بصیرتر هستند .