امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
روایت یک فتح
برداشت های اولیه
دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۱۰
 
محمد حسین فرهادیان در وبلاگ برداشت های اولیه نوشت:

عقل روابط بين الملل يا شور دانشجويي؟

از تسخير سفارت بريتانيا ي صغير در تهران نزديک به يک هفته مي گذرد و در محفل هاي دانشجويي همچنان بحثي است داغ. نگارنده هم همچنان در برزخ عقل روابط بين المللي و شور دانشجويي گير است. اما بالاخره بايد گفت...

اين رويداد دو جنبه دارد؛ جنبه ي دولتي و جنبه ي دانشجويي.

دولت ايران متعهد کنوانسيون وين ۱۹۶۱ مربوط به حقوق ديپلماتيک است و نه از نگاه غربي بلکه از نگاه حقوق بين الملل اسلامي (يعني اصل وفاي به عهد) موظف به حفاظت و تضمين مصونيت اماکن ديپلماتيک است. از اين رو بايد به حفاظت از اماکن ديپلماتيک اقدام مي کرد که توسط نيروي انتظامي به اين عهد خود رونق داده است از سوي ديگر اين رويداد بايد توسط دولت نهي مي شد که شد و از اين بابت دولت به وظيفه ي خود عمل نموده است و فشار به دولت براي کاري غير از اين، تخلف است البته دولت نبايد منفعل گردد و به اين بهانه عزت را فراموش کند اما قرار نيست از اين حادثه حمايت نمايد. جنبه ي دانشجويي آن سهل و ممتنع است. از اين بابت سهل است که مي توان آن را به شور جواني گره زد و قضيه را جمع کرد و از اين بابت ممتنع است که فرهنگ دانشجويي با منطق و عاقبت انديشي گره خورده است و چرايي آن و نتايج مورد نظر آن هنوز مشخص نيست و غبار برخاسته از اين طوفان هنوز ننشسته است. اگر منظور تعطيلي سفارت انگليس بود که مجلس شوراي اسلامي به کاهش روابط و اخراج سفير راي مثبت داد و عزم خود را براي سد کردن فعاليت هاي بريتانيا در ايران جزم کرده بود. اخم غربي ها براي ايراني، بيشتر از آنکه هراسناک باشد، فرح بخش است و حرکت به سوي سعادت و الگوبخشي به ملتها، هدف. دماسنج منطقه در دست نيست تا بتوان عمق الگوبخشي را سنجيد که برونداد خارجي آن جز اين الگوبخشي نمي تواند باشد و اگر هدف قطع رابطه بوده است که زبان ديپلماتها اين مختصر کدورت را مرتفع ساخته، دوباره بازگشت به خانه ي اول مهيا مي شود.

اما جنبش دانشجويي هم بازيگر مهمي است و اين کار هم اصالت دانشجويي دارد و برآمده از حرکت دانشجويان و با زمينه ي دانشجويي است. هميشه تسخير لانه ي جاسوسي شاخص و عَلَم جنبش دانشجويي بود و مثال و تمثيل اين جنبش. تسخير سفارت انگليس نيز در همزاد پنداري با آن تمثيل، به شوخي و جدي در نواهاي دانشجويي مطرح بود. رکود فضاي دانشجويي هم نيازمند يک راه نجاتي بود و هست. گاه فضاي دانشجويي را دوره بندي کردند تا با تمايز هر دوره، وظايف و تکاليف دانشجويان نيز تفکيک و هويت جنبش دانشجويي در سال هاي اخير مشخص گردد. گاه نيز با تکاليف و وظايف ثابت به دنبال اماره هاي آن گشته اند. از اين رو به نظر جريان رکود جنبش دانشجويي و نوستالژي تسخيرلانه ي جاسوسي، انگيزه ي پنهان براي ورود به سفارت انگليس در تهران است. بي شک اين حرکت نقطه ي عطفي براي جنبش دانشجويي خواهد بود اما شباهت آن بيشتر از ظاهر به ۱۳ آبان ۵۸ مي ماند تا باطن. فضاي انقلابي، انقلاب نو پا، شرايط آشفته ي کشور، دولت ناتوان و غير همراه، تاثيرگذاري تسخير در سياست آمريکا و... همه مجموعه اي از شرايط را مي سازند که ۱۳ آبان ۵۸ را با ۸ آذر ۹۰ متمايز مي کند. شور دانشجويان قابل تقدير است از سوي ديگر براي ورود خرده اي به دانشجويان وارد نيست اگر غبار بنشيند و مشخص شود چرا و چه کساني ورود را رهبري مي کردند. اما اين سوال همچنان باقي است که دستاورد اين ورود چيست؟
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 198865