| التقاط در نظريه پردازي و مونتاژ در عدالت ورزی |
| حجت الاسلام علی کشوری |
| جمعه ۲۴ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۱ |
تعميق مباني انقلاب ؛ راه جلوگيري از التقاط در نظريهپردازي و مونتاژ در عدالتورزی
۱. امداد مبارزات مؤمنين با دستگاه کفر به سرپرستي فقهاء از ناحيه مقدسه ولي عصر(عج) ؛ شيوه اعطاي درک تکامل پذير از دين در دوران غيبت:
درک از دین دو حالت دارد: يا برابر با وحي است و یا مقرب به وحي است.
درک برابر با وحی، مخصوص پیامبر اکرم(ص) است و به شکل خاصّي براي حضرات معصومين و سیزده نور پاک نیز پيدا ميشود. غير معصومين از مکانيزم پيدايش اين علم بياطلاع هستند و البته ما به آنچه که در قلب نبي مکرم اسلام(صلي الله و عليه و آله و سلم) و امامان معصوم (عليهم السلام) هست يقين داريم(۱).
درک مقرب به وحي، مخصوص غير معصومين است. اين سطح از درک ديني از دو بُردار، غير معصومين با ايمان را بيدار ميکند: ۱. تهديد اجتماعي ارزشها از سوي دستگاه کفر؛ که هجمههاي ابليس هست. ۲. امداد اولياي معصوم به مومنين براي حفظ هويت يکتاپرستي در مقابل تهاجم هاي اجتماعي دستگاه کفر به ارزشها.
در برآيند اين دو بُردار درکي تکامل پذير براي دفاع از اسلام به فقهاء از ناحيه امام معصوم عصر اعطاء مي شود.
تا دوره ظهور همه امتحانها به اين شيوه وبراي ايجاد مجرا در نظامات اجتماعي در راستاي تحقق عقلانيت ديني مي باشد. در دوره غيبت، غير معصومين به اين شيوه از عقلانيت براي دفاع از اسلام مبتلا هستند (اجتهاد). تا دوره ظهور، آيات و نشانههاي هدايت به شکل علمي، در دستگاه ايمان بروز ميکند.
۲. پيروزي انقلاب اسلامي؛ محصول ۱۵۰ سال مبارزه مومنين به سرپرستي فقهاء با فرآيند مدرن سازي جامعه شيعه
بر اين اساس، مبارزه ايمان محور جبههاي از مؤمنين مساجد و هيئات به رهبري فقهاي عظام شيعه در مقابل حوادث پيدرپي و متأثر از مدرنيته در ۱۵۰ سال اخير (۲)، با عنايات خاصه ولي عصر ارواحنا فداه جامعه شيعه را به ظرفيت پذيرش اقامه توحيد در ظرفيت "مهندسي دين در دنيا"(۳) رساند. سير درگيري و افشاگري فقهاي مبارز با شرايط تحميلي مدرنيته به جامعه اسلامي ضرورت "مديريت تحولات"(۴) جامعه بر مبناي دين را به پذيرش فرهنگ شيعه رساند و در چنين شرايطي انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد. اين انقلاب با عظمت در فضاي تسلط الگوهاي "سياسي، فرهنگي و اقتصادي" مدرن ايجاد و تثبيت شده است؛ لذا در اين شرايط تَعَيُّن زندگي اجتماعي ما محصول شرايط محيطي انقلاب و شرايط محيطي تمدن رنسانس است و چه بخواهيم و چه نخواهيم مسائلي از طرف مدرنيته به "سياست، فرهنگ و اقتصاد" جامعه ديني تحميل ميشود.
۳. چگونگي هماهنگسازي نظام ساختارهاي جامعه با ارزشهاي اسلامي و الزامات علمي و مفهومي اين مهندسي؛ سؤال علمي انقلاب اسلامي از فرهنگ جامعه
قبل از دوره انقلاب اسلامي موضوع علمي امتحان شيعه در سطح اجتهاد براي پاسخگوئي به نيازمندي هاي اخلاقي، اعتقادي و فقهي فرد بوده است. لذا آنچه در فقه و اصول موضوع بحث است؛ تعيين تکليف مکلَّف است. عقلانيت تفقه در ظرفيت فعلي چگونگي عبادت مکلَّف را در سطح مُعَذِّر و مُنَجِّز(۵) تعيين مينمايد. امّا امروز مکلَّف، جامعه است يعني بايد تشخيص تکليف جامعه موضوع تفقه واقع شود.
درشرايط محيطي دنياي امروز، انقلاب اسلامي(مهندسي دين در دنيا) موضوع علمي جديدي را مطرح کرده است و آن اينکه ارزشهاي اسلامي در بستر چه عقلانيت کاربردي شکوفا مي شوند؟ به عبارت ديگر انقلاب اسلامي به دنبال ايجاد تحول در ساختارهاي اجتماعي(۶) - تحميل شده از سوي مدرنيته به جامعه اسلامي- متناسب با اقامه ارزشهاي اسلامي است؛ که اين تحول مبتني بر يک عقلانيت اسلامي قابل تحقق است. به عبارت سوم امروز، روز بحث هاي علمي دقيق و عميق از الزامات مفهومي و علمي "مديريت تحولات"(۷) جامعه بر مبناي دين" يا همان "مهندسي دين در دنيا"(۸) است؛ که اين مباحثات در تکامل خود درکي تئوريک و تفصيلي از بحث بيبديل حضرت امام خميني(ره)در عمل به تئوري ولايت مطلقه مُفَوِّضه فقيه ارائه مي نمايد. نگاه جامعهشناسانه امام خميني عظيم الشأن به وضعيت جامعه و امّت محمد و آل محمد در تکامل خود بايد جامعهشناسي اسلامي ،مديريت اسلامي و مدل اداره اسلامي را ارائه نمايد و از اداره جامعه اسلامي بر مبناي مدلهاي اقتصاد محور غربي(۹) جلوگيري کند.
۴. تئوريزه کردن انقلاب يا تعمق مباني انقلاب ، راه جلوگيري از انحلال دراز مدت و نرم انقلاب در مدرنيته
نتيجه آنکه فرهنگ انقلاب در تحليل چالشها، مشکلات و رفتارهاي اجتماعي بايد از تحليل هاي روبنائي پرهير نمايد و "محيط تبديل" جامعه را در "سطح مبنائي" تحليل کند. اگر بخواهيم اين معنا را به ادبيات انقلاب ترجمه کنيم بايد بگوئيم که ضرورت دارد مباني انقلاب تعمق بيشتري يابد تا راه حل براي تحقق آرمانها پيدا شود.(۱۰) ما از آنچه که اين ضرورت اوليه را تمام ميکند به "تئوريزه کردن انقلاب" تعبير مي کنيم. انقلاب بايد تئوريزه و علمي شود؛ علمي شدن انقلاب به معناي تئوريزه کردن ارزشهاي ايماني جامعه براي تمدن سازي است؛ يعني همانطور که مدرنيته شعارها و آرمانهاي خود را تئوريزه کرده است و همه جوامع را در جاذبه برنامههاي کاربردي خود منحل مي کند ما هم بايد با عقلانيتي ديني و کاربردي جامعه ي ديني را اداره کنيم. به عبارت ديگر الگوهاي اداره غربي همان ارزش هاي غربي هستند که حالت کاربردي يافته اند و اگر ما نتوانيم هويت ملي(۱۱) خود را در اين سطح تئوريزه نمائيم اين به معناي "تغيير موازنه قدرت اجتماعي" اسلام به نفع قدرت اجتماعي کفر و "انحلال نرم و بلندمدت" انقلاب در مدرنيته است.
۱/۴. توجه به خلاء مدل اسلامي اداره؛ نتيجه تعمق در مباني انقلاب (تئوريزه کردن انقلاب)
به عبارت ديگر نتيجه تئوريزه کردن انقلاب دستيابي به مدل اسلامي اداره و پيشرفت کشور است؛ که اين مهم سفارش اکيد و مکرر ادبيات انقلاب به دستگاه علمي و فرهنگي کشور است.(۱۲)
۲/۴. انحلال هويت ملي در هويت مدرن، اثر اصلي به کارگيري مدل توسعه غربي در اداره کشور
مدل که به معناي سادهسازي تغييرات يک شئ متغيير است در معناي تمثيلي به ماشيني شبيه است که يک ملّت اگر در چهار يا پنج برنامه به تخصيصات آن عمل کند؛ اخلاق، نظام فکري و رفتارهاي ملت تغييري بنيادي مي يابند. مدل برنامه توسعه غربي انسان مؤمن جامعه ديني را به انساني اکونوميک تبديل مي کند؛ که پسند اجتماعي او حيات اجتماعي مدرن را تنها راه زندگي مي پندارد.
۳/۴. تأثر تصميمگيران اداره کشور از تصميمسازي مبتني بر مدل کارشناسان علم برنامهريزي
سرمنشأ ايجاد اين تغييرات بنيادي در هنجارهاي يک جامعه در علم برنامه ريزي به معني عام آن نهفته است که مغزهاي برنامهريزي در اين موضوع همگي در غرب تحصيل کردهاند و نظام تخصيصهاي پيشنهادي آنها کشور را به تقليد از جوامع مدرن در شاخصههاي توسعه غربي؛ به عنوان الگوي پيشرفت در حيات اجتماعي رهنمائي ميکند.
اين مسئله نامبارک درشرايطي اتفاق مي افتد که نظام عدليّه شيعه مسئول ايجاد حيات اجتماعي جديدي براي بشريت بر مبناي اسلام است و بايد بتواند مدل تحقق شعارهاي انقلاب اسلامي را به عنواني راهي نو(۱۳) پيش روي جهانيان قرار دهد.
بديهي است که اگر در الزامات علمي انقلاب کوتاهي شود؛ تصميم گيري در جمهوري اسلامي متأثر از تصميمسازي مدلهاي پيشنهادي توسعه انجام خواهد گرفت و عدالت و پيشرفت و ساير شعارهاي انقلاب سرانجامي جزء تأويل يا تحريف نخواهند داشت.
۴/۴. خلاء تئوريک و نرمافزاري نظام و به کارگيري کارشناسي غربي در اداره کشور،عامل تحريف وتأويل شعارهاي انقلاب
به راستي در مسير تحقق شعارهاي انقلاب، آسيب تحريف وتأويل از کجاپيدا مي شود؟ البته حتماً يک سطحي از اين اشکال به عناصرغافل برميگردد ولي به نظر ميآيد که متغير اصلي اين شرايط بر اساس تحليل مبنائي فوق، به خلأ تئوريک نظام هم بازگشت دارد؛ که با مجاهدتي اسلامي و با رويکرد انقلاب اين خلاء مفهومي قابل حل مي باشد. لازم به تذکر است که براي حل مشکل نرم افزاري نظام و ارائه راههاي نو، عناصر معتقد نيمي از راه ميباشند که اين مهم در فضاي اعتقاد راسخ دولت عدالت به شعارهاي انقلاب تا حدود زيادي محقق است.
۱/۴/۴. ابهام علمي در چگونگي حذف ربا از سيستم بانکي، نمونه اي از خلاء کارشناسي نظام
لکن با اينکه در اين دولت متدينين تصميم گيري مي کنند و به عنوان مثال با بحث ربا در سيستم بانکداري به شدت مخالف هستند؛ ولي چگونگي برداشتن ربا از سيستم بانکي، ابهام علمي دارد. اين دولت در شرايطي ميخواهد ربا را از سيستم بانکي حذف و عدالت را تعميم دهد که ادبيات کارشناسي غربي" سازمان مديريت و برنامهريزي کشور" در ميان تصميم سازان و کارشناسان کشور نهادينه است. با اينکه در اين دولت، سازمان مديريت و برنامهريزي کشور منحل شده است ولي در بدنه وزارتخانهها تحليلها مبتني بر ادبيات کارشناسي موجود ميباشد.
۲/۴/۴. تفسير عدالت اسلامي به بيمه بيکاري و تأمين اجتماعي، نمونه اي از تحريف کارشناسي غربي در شعارهاي انقلاب
در چنين فضائي، شعارها و آرمانهاي برگرفته از روح قرآن و روايات مانند "عدالت و پيشرفت" در ظرف تحقق ادبيات کارشناسي موجود ـ که در خاستگاه هماهنگ با ارزشهاي غربي عمل مينمايد ـ در نهايت به تأويل و تحريف مبتلا ميشوند. به عنوان مثال شعار اسلامي عدالت اسلامي که محور شعارهاي انقلاب است در ظرف کارشناسي موجود به بيمه بيکاري و تأمين اجتماعي تأويل مي گردد.
۳/۴/۴. مشکلات صدا وسيما در همراهي با آرمانهاي انقلاب، محصول به کارگيري جامعهشناسي مادي در برنامهريزي سازمان
اين داستان در بخشهاي ديگر نظام هم وجود دارد به عنوان مثال با اينکه سازمان صدا و سيما از اول انقلاب به وسيله آدمهاي ارزشي و متدين اداره مي شود. ولي در نهايت برنامه ريزي اين سازمان به دست کساني است که مسلط بر جامعه شناسي غربي هستند. لذا مطالبات انقلاب از اين سازمان به دليل عدم توليد جامعه شناسي اسلامي به وسيله کارشناسي سازمان غافلانه تأويل و تفسير ميگردد.
۵. اتکاء به کارشناسي غربي در ارائه نقشه براي شعارهاي انقلاب،علت ايجاد اختلاف در درک نيروهاي انقلاب از شعارهاي انقلاب و ارائه درکهاي تحريفي از آرمانهاي انقلاب
در سي سال گذشته صلابت امام خميني عظيم الشأن و مقام معظم رهبري شعارهاي انقلاب را به صورت مکرر و روشن تبيين نمودهاند(۱۴) ولي در عمل، ادبيات کارشناسي نظام سرمايهداري از ده لايه مفهومي، الزامات جهتي و ارزشي خود را به انقلاب تحميل کرده است؛ که آثار اين چالش عميق در جهت گيري هاي جامعه قابل بررسي است. در اين معادله اجتماعي الزامات متناسب با نظام سرمايه داري توسط بخش هاي مختلف نظام با ادبيات مختلف به ارزشهاي انقلاب تحميل مي شود و اين امر همان تکميل غافلانه پازل دشمن توسط دوستان انقلاب است که مورد اشاره مقام معظم رهبري هم بوده است.
فراموش نشود که بخش قابل توجهي از اختلافات در جامعه امروز در بين کساني اتفاق افتاده است که سابقه آنها در انقلاب براي همگان روشن است ولي چون در محاسبات کشور اتکاء به تخصص هاي علمي موجود دارند در ترسيم نقشه تحقق شعارهاي انقلاب نظرات متفاوتي ارائه مي دهند و چگونگي تحقق شعارهاي انقلاب را در ظرف کارشناسي نظام سرمايه داري دنبال مي کنند و در نهايت پيشنهاد تأويل و تحريف شعارهاي انقلاب را ارائه مي نمايند. بدون ترديد راه ايجاد کارآمدي در جامعه ديني بر مبناي دين تأويل و تفسير شعارهاي انقلاب نمي باشد؛ که برآيند رفتار اجتماعي عده اي از انقلابيون در حوزه و دانشگاه و اجراء در اين راستا مي باشد
۱/۵. ايجاد اراده و عزم ملي براي توليد مدل اسلامي اداره راه مقابله با تحريف و تأويل شعارهاي انقلاب
البته ميتوان درمواجهه با اين تأويل و تحريف ها در شعارهاي اساسي انقلاب به تخريب و نفي مباني نظري کارشناسي موجود پرداخت ولي بايد توجه داشت که در نهايت اين دستگاه کارشناسي همه جانبه مانند يک ماشين است که همه ظرفيت هاي جامعه را با آرمانهاي نظام سرمايه داري هماهنگ مي نمايد و مخالفت هاي نظري، تنها سرعت انحلال جامعه را کم مي نمايد. بنابراين اگر اراده اي ملي براي طراحي يک دستگاه کارشناسي، متناسب با ارزشهاي انقلاب در کشور ايجاد نشود علاوه بر انحلال نرم انقلاب در مدرنيته، اسلام و اولياي معصوم آن به ناتواني در اداره جامعه متهم ميگردند؛ خسارتي که جبران آن ممکن است قرن ها به طول انجامد. و البته در اين ميان نگاه عرفي بدون پشتوانه عقلانيت کاربردي اسلامي هم راه تحقق شعارهاي انقلاب نمي باشد.
۶. به کارگيري ادبيات کارشناسي اسلامي غير مقتبس مرحوم علامه حسيني (ره) راهي براي حل مشکلات تئوريک نظام
استفاده از ادبيات انقلاب در تثبيت جهت اسلامي براي جامعه مي تواند با ارائه مهندسي تحولات نظام ساختارهاي جامعه بر مبناي يک کارشناسي جديد و غير مقتبس از مدرنيته در غالب چند برنامه؛ مبتني برمدل اسلامي اداره، بستر اجتماعي تحقق ارزشها و شعارهاي انقلاب را محقق نمايد. البته نقد اجتماعي پايههاي متدولوژي کارشناسي اداره جامعه، هم بحث را تا عميقترين عرصههاي مفهومي مدرنيته تعميق مي کند و اين به معناي تحقق استراتژي دفاع همه جانبه در دوران غيبت ميباشد.
بر پايه اين سطح از تحليل چالشهاي نظام است که مرحوم علامه سيد منير الدين حسيني الهاشمي(ره) هسته اوليه منطقي را براي پاسخگوئي به اين نياز اجتماعي، در فاصله سالهاي ۱۳۴۸ الي ۱۳۷۹ توسط توليد نموده است. بوسيله اين منطق مي توان توليدگمانه، براي الزامات علمي "مهندسي دين در دنيا" سازماندهي اجتماعي نمود. از اين طريق است که مي توان محيط تحميلي مدرنيته بر انقلاب اسلامي را شکست و با مدل اسلامي محيطي براي تنفس همگاني در ارزشها و آرمانهاي اسلامي انقلاب ايجاد کرد.
۱/۶. تنظيم سياست هاي برنامه پنجم سازندگي کشور مبتني بر مدل اسلامي مرحوم علامه حسيني(ره) توسط حجت الاسلام والمسلمين صدوق
در بحث مديريت نظام، بر مبناي مدل علامه سيد منير الدين حسيني الهاشمي(ره)، بحث سياستهاي کلان -به عنوان مجموعهاي از سياستهايي که رويکردش به سمت تمدن اسلامي است- به صورت تخميني توسط حضرت حجت الاسلام والمسلمين صدوق ـ از شاگردان برجسته مرحوم علامه حسيني(ره) ـ تطبيق شده است، که براي تکميل کار و ارائه يک مدل متناسب با انقلاب بايد جهت نظام آمار و نظام شاخصهها هم عوض شود. در مقابل هم کاري که در نهاد هاي برنامه ريزي کشور مانند مجمع تشخيص مصلحت انجام شده است در بخش نظام شاخصه ها و نظام آماري به علت به کار گيري دستگاه کارشناسي موجود با شاخصهها ي بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول غافلانه برابر است.(۱۵) با سياستهاي پيشنهادي حضرت حجت الاسلام والمسلمين صدوق ديگر نيازي به اسلاميزه کردن و يا کشيدن روکشي از اسلام بر روي مدل برنامه توسعه غربي نمي باشد. گزارش مهندسي کلان اين مسئله به معاون اول رياست جمهوري داده شده است.
۲/۶. نقد عميقترين لايههاي مفهومي تهاجم مدرنيته به انقلاب اسلامي درمنطق و ادبيات تأسيسي و غير مقتبس مرحوم علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي(ره)
آنچه در تحليل چگونگي تحقق شعارها و آرمانهاي انقلاب درمنطق و ادبيات تأسيسي و غير مقتبس مرحوم علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي (ره) به آن توجه تام شده است بحث شکسته شدن عميقترين لايههاي تهاجم عيني، اجتماعي مدرنيته به اسلام و انقلاب است. که مي توان با بکارگيري اين منطق بي بديل علاوه برتعميق شناخت از نظام سرمايهداري مدل اسلامي اداره جامعه را در تحقق شعارهاي اسلامي و انحلال مطلوبيتها مدرن در دستگاه ايمان به کار گرفت و به سمت مطلوبيت هاي تمدن اسلامي حرکت نمود. ما مي توانيم با به کارگيري اين منطق، ماشين کارشناسي مدرن را در دستگاه علمي خود منحل کنيم. البته براي تحقق اين موضوع عزم ملّي نخبگان، در مسير نقد علمي اين پديده بديع، امري لازم است.
۷. موضوعات پيشنهادي حجت الاسلام و المسلمين صدوق براي چهار برنامه توسعه تا تحقق سند چشمانداز
سياستهاي کلان پيشنهادي برنامه پنجم از سياست اقتصادي شروع شده است. به دليل اقتصاد محور بودن نظام سرمايهداري برخورد اصلي جامعه ما با بخش اقتصاد مدرنيته است. براي کنترل آثار و خروج از تأثيرات اقتصادي،فرهنگي وسياسي مدرنيته بر جامعه اسلامي به ترتيب در:
۱. سياستهاي پيشنهادي برنامه پنجم ، چگونگي کنترل رفتاري الگوي تمدن موجود بر انقلاب اسلامي از طريق کنترل گلوگاه اقتصاد سرمايهداري (صادرات و واردات)؛
۲. در برنامه ششم پيشنهادي، مهندسي جديد براي نيازمندي هاي انقلاب در قالب تحول الگوي مصرف از طريق نهاد خانواده؛
۳. در برنامهي هفتم مهندسي جديد براي بومي کردن صنعت در قالب تحول در آموزش و پروش؛
۴. در برنامهي هشتم مهندسي جديد براي جهش در صادرات در قالب تحول الگوي منابع نيروي انساني پيشنهاد شده است.
بر اساس اين مدل ميتوانيم جايگاه اول اقتصادي مندرج در سند چشم اندار را محقق نمائيم و تحقق جايگاه اول اقتصادي با مدل برنامه توسعه غربي در فضاي مصرفي موجود بدون ترديد ممکن نيست.
۸. تصويب قوانين در مجلس مبتني بر ادبيات کارشناسي مدل برنامه توسعه غربي، مانع اصلي عدم تحقق شعارهاي انقلاب
ناکارآمدي کارشناسي موجود در کنترل مشکلات اقتصادي جامعه ايران و خصوصا بحث تورم که تا سال ۱۳۸۴ به آن عمل مي شده است؛ دليلي متقن براي ناکارآمدي ادبيات علمي اقتصاد در تحقق چشم انداز و شعارهاي انقلاب است. اگرچه عده اي مي خواهند مشکلات اقتصادي جامعه را معلول مقلد نبودن اين دولت از کارشناسي نظام سرمايه داري بدانند. لکن همانطور که گفتيم اگر به دقت مسئله را مورد بررسي قرار دهيم مشکل اصلي کشور ريل کشي براي کشور توسط مجلس، مبتني بر ادبيات کارشناسي توسعه غربي است؛ که دولت ها هم موظف به حرکت در اين مسير بودهاند.
ـــــــــــــــــــــــــــ
پینوشتها :
۱. "موقن بجميع ما اتيت". بخشی از زيارت حضرت رسول اکرم(ص) از بعيد.
۲. اولاً اين سؤال را بايد از خودمان بكنيم: پيشرفت چيست؟ اگر سؤال نكنيم كه پيشرفت چيست، پيداست به فكر پيشرفت نيستيم. بنابراين، بايد اول اين سؤال را از خودمان بكنيم و به دنبال پاسخش حركت بكنيم تا آن را پيدا بكنيم.
اينكه «پيشرفت چيست؟» حرفهاى گوناگونى در سطح دنيا مطرح است. همهجور حرفى هست؛ نسخههاى قلابى، توصيههاى متناقض، عجيب و غريب و بعضاً خائنانه، كه اين بلايى بود كه در آغاز شروع مدرنسازى كشور به جان ما ايرانيها افتاد. اول كه نشانههاى پيشرفت اروپايى براى ايرانيها معلوم شد، كم كم به فكر افتادند كه ببينند در اروپا، در آن طرف دنيا، چه خبراست؛ قبل از آن، اصلاً خبر نداشتند كه در دنيا چه خبر است! سلاطين قاجارى آنقدر گرفتار حرمسراها و سفرهخانهها و گرفتاريهاى شخصى و مسائل بىارزش خودشان بودند كه اصلاً از اينكه در دنيا چه دارد مىگذرد، خبر نداشتند. رنسانس چه بود؟ چطور به وجود آمد؟ چرا به وجود آمد؟ نتيجهاش چه شد؟ اصلاً اين قضايا را تا دوران فتحعلى شاه و بعد از آن ملتفت نبودند! بعد كه جنگ ايران و روس شد و دستگاه قاجارى به واسطهى سلاحهاى پيشرفتهى روسها - كه آن روز از امكانات جديد و سلاحهايى كه براى خودشان ساخته بودند، بهره بردند - تو دهنى محكمى خورد، تازه كسانى را به اروپا فرستادند و سفراى اروپايى هم كه در ايران زندگى مىكردند، دست و پايى باز كردند. پيغامآورها و مأموران ويژهاى هم براى زمينهسازى نفوذ سياسى به ايران گسيل شدند و با روشهاى خودشان به ايران آمدند. اولين كسانى كه با موج به اصطلاح مدرنيته مواجه شدند، چه كسانى بودند؟ شاهزادهها، رجال دربار قاجارى و شخصيتهاى متنفذ سياسى آن روز. عامهى مردم كه خبرى نداشتند، علما كه اطلاعى نداشتند و ديگران كه چيزى نمىدانستند. اينها هم به جز خيلى افراد معدود، عموماً - تقريباً مىشود گفت بدون استثنا - در مواجههى با اين فرهنگ و پيشرفتهاى غربى مات و مبهوت شدند؛ دست و پاى خودشان را گم كردند و نتوانستند ذهن و عقل خودشان را به كار بگيرند و از پيشرفت طرف مقابل، به فكر پيشرفت خود بيفتند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه در دوران مشروطيت و بعد از استقرار آن، روشنفكرهاى درجهى اول ما عقيدهشان اين شد كه اگر ايران بخواهد پيشرفت كند، بايد از فرق سرتا پا غربىِ كامل بشود! اين، يعنى تقليد محض. و همينطور هم عمل كردند و اين روند تا حكومت پهلوى ادامه داشت. حكومت پهلوى آمد اين را برنامهريزى كرد تا با سرعت بيشترى اين كار انجام بگيرد. به آن مقدارى كه در دورهى قاجار بود، قانع نبودند. پهلوى را براى اين سرِ كار آوردند؛ چند تا روشنفكرِ دستنشاندهى مورد اعتماد خودشان از ايرانيهاى تحت تأثير غرب را هم به عنوان عناصر فرهنگى، دور و برِ آن گذاشتند تا همين كار را بكنند. مسئلهى كشف حجاب، مسئلهى تغيير لباس و مسئلهى حذف كردن نشانههاى ايرانىِ اسم: ميرزا، سيد، خان، آقا، دادن امتيازات فراوان در زمينههاى نفت و آوردن مستشارهاى خارجى - كه روز به روز هم بيشتر شد - از اين قبيل است. بعد هم كه - انگليسيها رضاخان را كنار گذاشتند، در دورهى بعد، امريكاييها از سال ۱۳۳۲ همه كارهى كشور شدند؛ اين سرگذشت تحولات ما در دوران طاغوت است كه با همان مديريت خطرناك كه گفتم، به سمت نابود كردن اصالتها رفت. اى كاش در مقابل چيزى مىگرفتند! نه، هيچ چيز هم نگرفتند. يعنى ايرانيها در طول سالهاى متمادى - بيش از شصت، هفتاد سال - كه در اختيار انگليسيها و غربيها بودند، اين قدرت را پيدا نكردند كه مثلاً يك مركز تحقيقات علمى در كشور به وجود آورند كه ظرف پنجاه سال دو تا اختراع درست كند؛ دانشمندانى را تربيت كنند كه دو، سه تا كشف جديد علمى بكنند؛ يعنى اينها اين اندازه از غرب استفاده نكردند. آنها چه مىخواستند؟ مصرف كننده مىخواستند. مصرف كنندهى اقتصادىاى كه به طور طبيعى با خودش مصرف فرهنگى و تسليم سياسى را هم همراه دارد. آنها اين را مىخواستند؛ اينها هم راحت تسليم شدند و دادند. همهى اين تشنجها، درگيريها و چالشهايى كه شما در دوران حكومت قاجاريه از زمان تنباكو تا دوران رضا خان و تا بعد از آن مىبينيد كه بين جبههاى از مؤمنين به رهبرى علما از يك طرف و حكام جائر از يك طرف انجام گرفت، نشئت گرفته از اين قضيه است. در قضيهى امتياز «رژى»، ميرزاى شيرازى در مقابل دادن امتيازِ مفت و مجانىِ يك منبع درآمد بزرگ در كشور به غربيها و خارجيها، مخالفت كرد. در قضيهى امتياز «رويتر» همينطور، و در قضيهى قراردادِ ۹۹ - قرارداد معروف به «قرارداد وثوق الدوله» كه در واقع طبق آن، همهى كشور را به دست انگليسها مىدادند - هم همين طور بود، كه مدرس، آن روحانى برجسته، مخالفت كرد.
در قضيهى ملى شدن صنعت نفت هم كه مرحوم آقاى كاشانى (رضوان اللَّه عليه) دخالت كرد، همين طور بود. اين چالشهايى كه علما با حكام دورانهاى مختلف داشتند - كه مردم و بسيارى از روشنفكرها هم با اينها همراهى كردند - همه در اين مرز است؛ مرز منافع ملى، و آن طرف هم كه تحول ناشى از اراده و تصميمگيرى قدرتهاى بيگانهاست. پس نسخههاى پيشرفت و نسخههاى غربى و بيگانه، بعضاً حتّى خائنانه است. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان ۱۸/ ۰۸/ ۸۵)
۳. از نظر اسلام، دنيا مزرعهى آخرت است. دنيا چيست؟ در اين نگاه و با اين تعبير، دنيا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسانها، تلاش انسانها، خرد و دانايى انسانها، حقوق انسانها، وظايف و تكاليف انسانها، صحنهى سياست انسانها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنهى تربيت، صحنهى عدالت؛ اينها همه ميدانهاى زندگى است. به اين معنا، دنيا ميدان اساسىِ وظيفه و مسئوليت و رسالت دين است. دين آمده است تا در اين صحنهى عظيم و در اين عرصهى متنوع، به مجموعهى تلاش انسان شكل و جهت بدهد و آن را هدايت كند. دين و دنيا در اين تعبير و به اين معناى از دنيا، از يكديگر تفكيكناپذيرند. دين نمىتواند غير از دنيا عرصهى ديگرى براى اداى رسالت خود پيدا كند. دنيا هم بدون مهندسىِ دين و بدون دست خلاق و سازندهى دين، دنيايى خواهد بود تهى از معنويت، تهى از حقيقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنيا - يعنى محيط زندگى انسان - بدون دين، تبديل مىشود به قانون جنگل و محيط جنگلى و زندگى جنگلى. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى (ره) ۱۴/ ۰۳/ ۸۴)
۴. وظيفهى نخبگان فكرى و فرهنگى جامعه و حوزه و دانشگاه، مديريت اين تحول است. نه بايد تحولات را سركوب كرد، نه بايد تسليم هر تحولى شد. خوب، اين تحول براى چيست؟ براى پيشرفت. پيشرفت چيست؟ بايد آن را معنا كنيم. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان ۱۸/ ۰۸/ ۸۵)
۵. ان العقل يري تنجز التکليف بالقطع الحاصل مما لا ينبغي حصوله، و صحه مؤاخذه قاطعه علي مخالفته، وعدم صحه الاعتذار عنها بانه حصل کذلک، و عدم صحه المؤاخذه مع القطع بخلافه، وعدم حسن الاحتجاج عليه بذلک و لو مع التفاته الي کيفية حصوله. (کفاية الاصول، الامارات، في احکام القطع و اقسامه، صفحه ۳۱۰ چاپ جامعه مدرسين)
۶. نظام اسلامى، نظامى است بر پايهى مبانى اسلام. هر جا كه توانستهايم وضع موجود و ساختار كنونى نظام خودمان را بر پايهى اسلام قرار بدهيم، اين خوب است، مطلوب است؛ هر جا نتوانستيم، سعى ما بايد اين باشد كه آن را بر همان پايه و مبناى اسلامى قرار بدهيم؛ از او نبايد تخطى كنيم. اين هدف ماست. ديدار روساي سه قوه و مسئولان و مديران بخشهاي مختلف نظام ۱۹/۶/۱۳۸۷
۷. در مقابلِ تحول چه هست؟ ركود. نقطهى مقابل تحول، ركود است. بعضى اينها را غلط مىفهمند و اشتباه معنا مىكنند. بعضى ركود را با ثبات اجتماعى اشتباه مىكنند. ركود، بد است؛ ثبات اجتماعى خوب است. بعضى خيال مىكنند كه ركود يعنى ثبات اجتماعى. تحول را هم بعضى با آنارشيسم و هرج و مرج و هر چى به هر چى بودن، اشتباه مىكنند. اين اشتباهات موجب شده است كه يك عدهاى كه طرفدار ثبات اجتماعىاند، با هر تحولى مخالفت كنند؛ به خيال اينكه اين تحول، ثبات را به هم مىزند. از طرف ديگر، كسانى كه خيال مىكنند هر تحولى به معناى ساختار شكنى و شالودهشكنى و زير سؤال بردن همهى اصالتهاست، اينها هم براى اينكه تحول ايجاد كنند، ثبات اجتماعى را از بين مىبرند و دچار خطر مىكنند. اين دو اشتباه، از دو طرف وجود دارد. تحول، يك چيز است، آنارشيسم، يك چيز ديگر؛ و هرج و مرج هم يك چيز ديگر است. همچنان كه ثبات اجتماعى يك چيز است و ركود اجتماعى و ايستايى اجتماعى هم يك چيز ديگر است؛ اينها را نبايد با هم اشتباه كرد. آنچه خوب و درست است، جامعهى با ثبات، اما غير راكد و داراى تحول است؛ جامعهاى كه حتّى تحولات صحيح را سريع در خودش به وجود بياورد. چگونه مىشود اين ويژگى را به دست آورد؟ اين كه: ريشهها و اصالتها را حفظ كنيم و شالودهشكنى نكنيم؛ هويت ملى را بشدت مورد ملاحظه قرار دهيم و ارج بنهيم. هويت جمعى يك ملت، جزو آن چيزهايى است كه در تحولات بايد دست نخورد. در كنار هويت ملى، پويايى، نشاط، برخوردارى از آزادىِ تحرك و روح رقابت در ميان جمع خود را بايد بشدت ارج بنهيم و به آن اهميت بدهيم. لازمهى اين نشاط و پويايى اين است كه هم منتقد باشيم، هم انتقادپذير، كه هر كدامش نباشد، بد است. بعضيها اهل انتقاد كردن هستند؛ انتقاد هم بجاست؛ شما هر چيزى را با دقت نگاه كنيد و يك خُردهاى كنجكاوى كنيد، يك نقطهى عيبى در آن پيدا مىكنيد و مىشود عيبجويى كرد و عيبى هم ندارد؛ چنانچه عيبجويى در جهت رفع عيب باشد، خيلى خوب است؛ اما اين افراد، خودشان انتقادپذير نيستند! اگر كسى بگويد چرا اينقدر پُرحرفى مىكنى و چرا همهاش عيبها را مىبينى، چرا مثل مگس فقط روى زخمها مىنشينى، نقاط مثبت را هم ببين، بدشان مىآيد! البته معيار و ملاك، برآيند نقاط مثبت به نقاط منفى است. ما ضعفهايى داريم، مشكلاتى داريم، بديهايى داريم؛ قوتهايى هم داريم، خوبيهايى هم داريم؛ زيباييهايى هم داريم. ببينيد در موازنهى اين دو با يكديگر، برآيند اينها چه خواهد شد؛ آن مىشود معيار. اگر بديهايمان بيشتر بود، بد است؛ اگر خوبيهايمان بيشتر بود، خوب است. پس هم انتقاد خوب است، هم انتقادپذيرى. اينها لازمهى آن تحول و حالت مطلوب جامعه است؛ همراه با اميد، همراه با پُركارى، همراه با برنامهريزى و همراه با داشتن خط مشى درست و سرمشق براى تحول. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان ۱۸/ ۰۸/ ۸۵)
۸. امروز هم يكى از آماجهاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبليغات جهانى، همين يگانگى دين و دنياست؛ مىگويند چرا دين را پيشوا و مهندس دنيا مىدانيد. آنها احساس خطر مىكنند؛ چون دنيايى كه آنها مىخواهند، دنياى ظلم و تجاوز و دنياى تهى از معنويت و اخلاق است. اين، نظمى است كه استكبار جهانى براى بشريتِ امروز و ديروز، هميشه در نظر داشته است. نظام جمهورى اسلامى اين نظم باطل و اين دور غلط را شكسته است؛ نمونهاي را نشان مىدهد كه دين مىتواند در دنياى مردم بهطور عملى مؤثر باشد. ( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى (ره) ۱۴/ ۰۳/ ۸۴)
۹. آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعهى خودمان ناكافى بدانيم، در درجهى اول اين است كه نگاه جامعهى غربى و فلسفههاى غربى به انسان - البته فلسفههاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همهى آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشهاى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيلهى انسان است، در منطق فلسفهى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. (رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد۲۵/ ۰۲/ ۸۶)
۱۰. اينهاست شعارهاى ما. نظام جمهورى اسلامى نظامى است بر اين پايهها؛ نظامى است عقلانى، نظامى است دانشى. عقلانيت بايد بر تمام اركان اين نظام از بالا تا پائين حاكم باشد؛ اما عقلانيت به معناى تسليم نيست؛ عقلانيت به معناى هزيمت نيست؛ عقلانيت براى پيش رفتن و در جهت يافتن راههائى براى هر چه موفقتر شدن در رسيدن به اين آرمانهاست. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار روسای سه قوه و مسئولان و مديران بخشهای مختلف نظام۱۳۸۷/۰۶/۱۹)
۱۱. هويت ملى هم كه مىگوييم، مليت در مقابل دين نيست، بلكه هويت ملى هر ملت، مجموعهى فرهنگها و باورها و خواستها و آرزوها و رفتارهاى اوست. يك ملت مذهبى، يك ملت موحد، يك ملت مؤمن و يك ملت معتقد به پاكان درگاه الهى و اهل بيت پيغمبر است؛ اين جزو فرهنگ و هويتشان است؛ هويت ملى كه مىگوييم، شامل همهى اينها هست؛ اينها را حفظ كنيم. حالا براى تغيير بخشهاى غلط، كارهاى غلط و راههاى غلط، تلاش و پويايى لازم است. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان ۱۸/ ۰۸/ ۸۵)
۱۲. ما دنبال چه نوع توسعهيى هستيم؟ اين نكتهى اساسى، در بحثهاى اقتصادى و غيراقتصادى جارى است. كسانى دنبال اين هستند كه حرفى را پرتاب كنند و ذهن مردم را از مسائل اصلى دور نگه دارند: مدل چينى، مدل ژاپنى، مدل فلان. مدل توسعه در جمهورى اسلامى، به اقتضاى شرايط فرهنگى، تاريخى، مواريث و اعتقادات و ايمان اين مردم، يك مدل كاملاً بومى و مختص به خود ملت ايران است؛ از هيچجا نبايد تقليد كرد؛ نه از بانك جهانى، نه از صندوق بينالمللى پول، نه از فلان كشور چپ، نه از فلان كشور راست؛ هرجا اقتضايى دارد. فرق است بين استفاده كردن از تجربيات ديگران، با پيروى از مدلهاى تحميلى و القايى و غالباً هم منسوخ. بنده مىبينم گاهى بعضى از شيوههايى كه در زمينههاى اقتصادى و فرهنگى و غيره پيشنهاد مىشود، از ديگران گرفته شده - فلان متفكر فرنگى اينطورى گفته، فلان متفكر كجايى اينطورى گفته - مثل اينكه به آيات قرآن استناد مىشود! خيلى از شيوهها منسوخ است؛ سى سال پيش، چهل سال پيش، پنجاه سال پيش تجربه شده، بعد يك روش بهتر آوردهاند؛ ولى ما الان مىخواهيم از روش منسوخ آنها در آموزش و پرورش، در مسائل علمى، در كارهاى دانشگاهى، در كارهاى اقتصادى و در برنامهريزى و بودجهبندى استفاده كنيم؛ نه، اين درست نيست. از تجربهها و دانشها بايد استفاده كرد، اما الگو و شيوه و مدل را بايد كاملاً بومى و خودى انتخاب كرد. (ديدار نمايندگان هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي با رهبر انقلاب،۲۷/۳/۱۳۸۳)
۱۳. «در ايران اسلامي چنين نيست كه ما هم حكومتي مثل بقيه حكومتها هستيم. چند صباحي خاندان فلان و چند صباحي خاندان بهمان هستند و حالا هم مسلمين و مؤمنين بر اين كشور حكومت ميكنند. قضيه ما اينگونه نيست. قضيه ما قضيه يك پيام است. قضيه يك بعثت است. ما حرف نُوي را به مردم دنيا عرضه ميكنيم. مسأله اين است. اين حرف و پيام نو اگر چه كه اوّلين اثرش بايد در داخل زندگي خود ما و كشور ما ديده شود، اما براي دنيا يك راه جديد ارائه ميكند. اين را كارگزاران جمهوري اسلامي نبايد فراموش كنند. اين نظام نظامي است كه آمده است به بشريت بعثت الهي را نشان دهد. نيامده است كه از جوامع و دولتها و نظامهاي گمراه چيزي ياد بگيرد. ممكن است ما خيلي بد باشيم، خيلي ناقص باشيم، براي حمل اين پيام خيلي كوچك باشيم، امّا اين پيام، پيام نجات بشر است. بر سر آن نميشود چك و چانه زد. ما حق نداريم از اين پيام به خاطر اين كه با سليقه ما اين طور در ميآيد چيزي كم كنيم. خير! اين پيام، پيامي براي بشريت است. و بشر به آن احتياج دارد. ما دوست بشريتيم. ما دشمن بشريت نيستيم. ما دوست علم و پيشرفت و بهروزي و راحتي همه ملتهاي دنياييم». (مقام معظم رهبري، ديدار با مسئولين نظام، ۲۰/۱۰/۷۲)
۱۴. ما وظيفهمان اين است. ما حق نداريم از شعارهاى انقلاب و شعارهاى اسلام عقبنشينى كنيم؛ اين، يك بىصبرى است. اين بىصبرىاى است كه نبايد اين را قبول كرد. (ديدار روساي سه قوه و مسئولان و مديران بخشهاي مختلف نظام ۱۹/۶/۱۳۸۷)
پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت علیه السلام
۱۵. من ميخواهم بگويم مجموعهى دانشگاهى كشور ما، مجموعهى نخبگان كشور ما - هم حوزه و دانشگاه - يكى از بزرگترين كارهاشان بايد اين باشد كه نقشهى جامع پيشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظيم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدلسازىهاى غربى نسپرند. او نميتواند كشور را نجات بدهد؛ او نميتواند پيشرفت كشور ما را تنظيم كند. كسانى كه در مراكز برنامهريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بينالمللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بينالمللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريهها، نظريههاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربهى علمى باشد، استفاده ميكنيم. از مصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم. (رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد۲۵/ ۰۲/ ۸۶)