امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
حاجی بخشی، حبیب بن مظاهر انقلاب
سعید قاسمی
يکشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۲۳
 
«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»

این آیه را صبح عاشورا، هر کسی از اصحاب می‎خواست وارد میدان شود، می‎آمد کنار خیمه حضرت آقا و وقتی اباعبدالله می‎خواستند اذن دهند، یکی یکی را سلام می‎گفتند و می‎فرمودند سلام علیکم و نحن معکم و ایاکم، ما با شماییم و بعد این آیه را می‎خواندند. الحق، حاجی بخشی یکی از استوانه‎‎های دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، از ابتدای دوران پرشکوه مبارزه تا فتنه ۸۸ بود و به حق می‎توان او را با سن بالایی که داشت، حبیب بن مظاهر رزمنده‎ها نامید. این ویژه‎نامه قرار بود زمان حیات ایشان چاپ شود و متأسفانه نشد و همیشه این‎طور است؛ چون ما عقب قافله می‎دویم و همیشه دیر می‎رسیم. حق این پیشکسوت این بود که بیش از آن‎چه برای خیلی‎‎های دیگر خدماتی را صادقانه انجام دادند، به او خدمت کنند.

آن‎طور که ما حاجی را شناختیم، از مقطع کردستان به این طرف پای کار است، یعنی از سال ۵۸. مشخصا و از بدو ورود به لشگر ۲۷، ما با حاجی چفت می‎شویم. او در واقع عضو فعال لشگر ۲۷ بود و با حال و هوای زنده‎ای که داشت گرمی بخش تک‎تک گردان‎ها بود؛ به‎طوری‎که بسیاری از جوان‎ها در مقابل او کم می‎آورند. شور و نشاط انقلابی و بصیرت لازم، چه در شهر و پشت عقبه جبهه و چه در جبهه با قطار فشنگ و سلاح، نه به مفهوم این‎که حاجی نیازی به آن سیمینوف داشته باشد، بلکه با دیدن این صحنه پیام خاصی را به‎جامعه القاء می‎کند: جامعه‎ای که در داخل و خارج دشمن‎داری، پیوسته باید آماده باشی. نوار فشنگ را ضربدری به خودش می‎بست و آن اسلحه سیمینوف را به خودش بسته و همه‎جا با خودش حمل می‎کرد، نه به‎خاطر این‎که مثل خیلی از کشور‎ها که الگوی چگوارایی دارند قدرت ایمانش تکیه به سلاحش است، بلکه برعکس، به تعبیر امیرالمؤمنین: «هم حزب‎الله یحملون اسیافهم لا یحملون اسیافهم علی اکتافهم»، حمال سلاح نیستند، «یحملون اسیافهم علی بصیرتهم»، سلاح‎‎های‎شان را بر اساس ایدئولوژی و بصیرت‎شان حمل می‎کنند. حاجی بخشی مصداق بارز حزب‎اللهی است که امیرالمؤمنین توصیف می‎کند.

ما حاجی را در فتح المبین و بیت‎المقدس داریم و بنا به هر دلیلی که بود، نتوانست در لبنان ما را همراهی کند که علت آن را من هم نمی‎دانم، تا در رمضان که حاجی با ماست و در سال ۶۱، اگر اشتباه نکنم، پسرش محمد در قصر شیرین شهید می‎شود. در والفجر چهار عباس حاجی بی‎سیم‎چی خود من است و حاجی هم گردان به گردان و لشگر به لشگر، با همان استیل همیشگی سر می‎زند. همیشه به حاجی می‎گفتم تو نقش پاپانوئل جبهه‎ها را داری. پدر روحانی‎ای بود که همیشه در توبره‎اش شکلات، عطر و پفک نمکی یایام داشت. این مسأله خیلی پرمعنا بود، در گرمای جنگ می‎آمد و می‎گفت شکلات می‎خواهی، عطر بزنم و هیچ‎وقت نمی‎گفت فشنگ می‎خواهی. این آدم دیوانه نبود ولی مجنون حسین بود. این‎که در منطقه زیر آتش خودش را برساند و به رزمنده بگوید پفک نمکی می‎خواهی! فضای جنگ را تلطیف می‎کند. حاجی سنگینی و فشار جبهه را برای بچه‎ها در خط می‎شکست. این‎که روی آن ماشین استیشن بوق بگذارد و زیر آتش خودش را برساند و همین‎طور گلوله بزنند و ماشین سوراخ سوراخ شود! خیلی عجیب است. یک مدت با همین ماشین سوراخ سوراخ در شهر می‎چرخید. حاجی بخشی آمر به معروف و ناهی از منکر است، با همان ماشین سوراخ سوراخ شده جبهه. این‎ها چیز‎هایی است که الان کمتر کسی آن را مطرح می‎کند.

یادم هست که در سال ۶۱، در همین خیابان ولی عصر، با بی‎حجابی و فرهنگ غرب با کار‎هایی که آقایان می‎کردند و راه را باز می‎کردند، مبارزه می‎کردیم. تظاهرات که می‎کردیم، می‎گفتند آقا الان آمریکا در خلیج‎فارس است؛ شما بروید جلو و ما هم عقب را داشته باشیم که چقدر هم خوب عقب را نگه داشتند. حاجی با همان ماشین سوراخ شده و آن بوق، آمر به معروف و ناهی از منکر بود؛ در همین خیابان ولی عصر تا تجریش.
در همه‎جای دنیا چیزهایی مشابهی هست. مثلا سربازان آمریکایی موسیقی‎‎های راک جنون‎آمیز را با ضرب‎آهنگ‎‎های تند پخش می‎کنند. البته نمی‎توان مقایسه کرد. آقای بخشی شعار‎هایی را می‎خواند که ضرب‎آهنگ الهی داشت، مثل ماشاءالله حزب‎الله، رهبر ما حزب‎الله، مجلس ما حزب‎الله، آرپی‎جی‎زن تانک رو بزن، کجا می‎ری کربلا، مارم می‎بری جانداریم و... . این دم را در بیت رهبری و روبه‎روی مجلس هم می‎گفت. آدمی بود که زمان جبهه و بعد از آن یکی است. ما در صحنه‎‎های مختلف تا مرصاد، حاجی بخشی را داشتیم.

در فاو، حاجی بخشی حاضر بود. پسرش عباس نیز که بی‎سیم چی من در والفجر چهار بود و بچه خیلی ناز و بامرام و لوتی و بسیجی شهادت‎طلبی بود، با من بود. حاجی بخشی در والفجر هشت یک دوربین هم داشت. در خط که آمده بود به بچه‎ها روحیه بدهد، بچه‎ها روی پسرش پتو کشیده بودند و به حاجی نگفته بودند. حاجی به این بچه‎ها گیر می‎دهد که پتو را بزنید کنار فیلم بگیرم و پتو را می‎زند کنار و می‎بیند عباس خودش است. حالا این آدم با تمام آن شعار‎ها، این‎جای کار را باید قشنگ بازی کند. یک ربع بعد که بچه‎ها رسیدند و نمی‎دانستند عباس شهید شده و با او شوخی می‎کردند، دیدیم حاجی یخ است. بعد متوجه شدیم که حاجی خودش پتو را زده کنار و دیده پسر خودش است. یک بچه را قبلا داده و یکی هم الان شهید شده بود. ظاهرا، این آدم دیگر تکلیفی ندارد، دو مرتبه در کربلای۵ دامادش، آقای نادر نادری به شهادت می‎رسد.

یکی از عکس‎‎های ناب جبهه عکسی است که احسان رجبی و سعید جهان‎بزرگی در سه راهی شهادت روی پل ارتباطی کانال ماهی، انداخته‎اند. چرا؟ چون کسی جیگر نمی‎کند از آن‎جا عبور کند. با تیر مستقیم تانک ماشین را زدند. در آن عکس، می‎بینید ماشین می‎سوزد و حاجی بخشی می‎خواهد ماشین را با پتو خاموش کند که دامادش کاملا داخل ماشین سوخت. این عکس روی کانال ماهیگیری گرفته شد که همه کفر پشت این کانال با تمام اسلام جنگیدند. کنت الکساندر دامارانش با کارشناس‎هایش، انگلیسی‎ها، فرانسوی‎ها، آمریکایی‎ها و آلمانی‎ها با تمام خبره‎‎های‎شان، آن طرف هستند. در آن‎جا ماشین را از دست داد و به عشق آن ماشین دوباره یک تویوتا لنکروز فرماندهی استیشن خرید.

جنگ تمام شد و چون آقایان می‎گفتند سازندگی، حاجی باید حرف اول را می‎زد. رفت زمین گرفت و یک کارگاه کوچک گاوداری راه انداخت که بگوید در سازندگی اندازه قد و قواره خودم می‎توانم شیر تولید کنم و در این عرصه هم موفق بود. به‎خصوص، در عصر فتنه در مجلس ششم و اوج فتنه این‎ها، حاجی بازهم باید در صحنه باشد. یادم نمی‎رود، وقتی نماینده‎‎های مجلس ششم، بیش از ۱۱۰ یا ۱۲۰ نفر، به آقا نامه دادند و خواستند داستان جام زهر را یک‎بار دیگر تکرار کنند، یک‎مرتبه حاجی رفت جلوی مجلس و با بلندگو پیام داد و گفت: والله قسم، هیچ‎کس هم به کمک من نیاید، این مجلس را من به توپ می‎بندم، ما مرده باشیم شما هر غلطی بخواهید، بتوانید بکنید. این‎هم مقطع دیگری بود که حاجی در صحنه بود.

در این مقطع، بعد از خاتمی، داستان انتخابات مجلس و ریاست‎جمهوری و روی کار آمدن احمدی‎نژاد پیش آمد که حاجی باز کنار صف حزب‎الله است. در سال ۷۴ یا ۷۵ اتفاق قشنگی روی داد و جنگ ۱۶ روزه در لبنان پیش آمد به نام خوشه‎‎های خشم. حاج حسین الله کرم، حاج محمود ژولیده به نمایندگی از جامعه حزب‎الله در لبنان حاضر شدند در سرکشی از خانواده‎‎های شهدا در آن‎جا باز حاجی بخشی نقش داشت. قبل از این، در لبنان ماجرای پرچم بازی و این‎ها مرسوم نبود که کسی با این سن و سال راه بیفتد با ماشین‎‎های حزب‎الله آن هم در جنوب و در خط تماس. حاجی به دوتا از خانواده‎‎های شهدا سر زد و حزب‎الله هم خیلی سفارش کرده بود که تو پدر دو شهید هستی این‎جا ایران نیست که همه‎چیز را به هم بریزی. من یادم است خانه اولین شهیدی که رفتیم حاجی بخشی زد سیم آخر و شروع کرد به شعار دادن ماشاءالله حزب‎الله راه انداخت و به لبنانی‎ها هم یاد داد و محمود ژولیده هم یک مقدار عربی به حاجی یاد داد و حاجی هم یک مقدار عربی قاطی کرد و شروع به شعار دادن کرد.

داشتیم می‎رفتیم به خانه دومین شهید سر بزنیم. ماشین‎‎های حزب‎الله شد مثلا ۱۰ تا ماشین. حاجی بخشی هم پرچم را آورد بیرون و این‎ها هم به وجد آمدند. از خانه دوم می‎خواستیم برویم به خانه سوم. ماشین‎ها شده بودند ۵۰ تا، یک دفعه یک کاروانی راه افتاد و دوستان سفارتی ناراحت بودند. حاجی هم می‎گفت کار باید این‎طوری باشد. خلاصه، حاجی در آن‎جا و در زیارت خانواده شهدا، به آن‎ها روحیه می‎داد و برای آن‎ها شناخته شده بود. طوماری را هم که در نماز جمعه تهران امضا کرده بودیم، به سیدحسن نصرالله داد که آقا ما نیرو‎های شما هستیم، به اذن رهبر هر زمانی‎که شما بگویید، ما می‎آییم. سیدحسن نصرالله هم طومار را گرفت و گفت این بهترین هدیه‎ای است که در زندگی گرفته‎ام و از خدا می‎خواهم این کفن من باشد.

زمانی‎که برج دوقلو‎های آمریکا را زدند تا دو هفته‎ای در این‎جا سکوت رادیویی حاکم بود و کسی مرگ بر آمریکا نمی‎گفت و با مردم آمریکا ابراز همدردی می‎کردند و در مجلس و نمازجمعه و دیگر جا‎ها مرگ بر آمریکا نمی‎گفتند؛ ولی بعد از دو هفته دوباره یخ‎ها باز شد، محمود ژولیده پشت وانت بود و قرار بود بعد از نماز جمعه ضد‎آمریکا شعار دهیم، ریتم محمود ژولیده این‎طور بود که «ای مرگ بر آمریکا ای مرگ برآمریکا». می‎خواست مصرع دوم را بگوید که حاجی بخشی میکروفون را گرفت و گفت دو هفته است که صدای مرگ بر آمریکا را نمی‎شنویم؛ مملکتی که شعار‎های ضداستکباری ندهد، مملکت با امام نیست و بعد محمود ژولیده میکروفون را گرفت و دوباره گفت «ای مرگ بر آمریکا، ای مرگ بر آمریکا» تا خواست مصرع دوم را بگوید، دوباره حاجی بخشی میکروفون را گرفت و گفت توی همین مجلس، دو هفته است خفه خون گرفتند و شعار مرگ بر آمریکا نمی‎دهند. مجلسی که در آن شعار مرگ بر آمریکا داده نشود، مجلس انقلابی نیست. دوباره ژولیده گفت ای مرگ بر آمریکا. بار سوم حاجی بخشی میکروفون را گرفت و گفت حزب‎الله اعلام می‎کند که تا آخرین قطره خون مان علیه آمریکای خبیث می‎جنگیم. این دفعه حاج محمود ژولیده گفت با اجازه حاجی بخشی ای مرگ بر آمریکا. مردم هم همه با هم گفتند با اجازه حاجی بخشی ای مرگ بر آمریکا.

تا فتنه ۸۸ که علی‎رغم این‎که حاجی همه‎جوره پای کار بود، ولی حال خوبی نداشت و اگر در فتنه ۸۸ از نظر جسمی سرخط بود می‎آمد و دمار از روزگار این‎ها درمی‎آورد. خودش به تنهایی عمار بود، حبیب بن مظاهر بود و روشنگری می‎کرد و گرمی می‎داد و نمی‎ترسید ازچهارتا کله گنده بيمسئوليت. حضور گرمی‎بخش حاجی بخشی می‎توانست در این طرف و آن طرف مؤثر باشد. به تعبیر آقا شکستن این سد حبیب بن مظاهر می‎خواهد. از این چهره‎ها الحق والانصاف به تعداد انگشتان دست هم نداریم؛ بله افراد مسن زیاد داریم که نفس و شور انقلابی دارند و پای انتخابات هم می‎آیند، ولی حاجی یک معجون نمونه و تک بود. هر زمانی‎که به بیت می‎رفتند، آقا با روی گشاده ایشان را تحویل می‎گرفتند و حال و احوال ایشان را می‎پرسیدند و قطعا معتقد هستیم که إن‎شاءالله ابوشهیدین را دو پسرش و دامادش و برادرش دستگیری می‎کنند و امشب سر سفره آقا...

منبع: پنجره
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 202797