| چرا جنبش دانشجویی سکته کرد! |
| مجدالدین معلمی |
| شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۵۹ |
اگر بدنه فعال در جنبش دانشجویی با پرهیز از زمانزدگی به حفظ موقعیت مستقل، منتقد و در عینحال آرمانگرایانه خود پافشاری میکرد، میتوانست پرچمداری، پیشرویی و تأثیرگذاری خود را در مناسبات اجتماعی حفظ کند.
هر فرد آگاهی میتواند اذعان داشته باشد که جنبش دانشجویی امروزه در وضعیت مناسبی قرار نداشته و از فضای آرمانی و مطلوب فاصله گرفته است. عوامل و مؤلفههای بسیاری در شکلگیری فضای انفعال و سکون حاکم بر جنبش دانشجویی مؤثر بودهاند.
در این کمینه، مجال ارائه تحلیل جامع از شرایط حاکم بر جنبش دانشجویی و بررسی و تبیین تمامی متغیرهای تأثیرگذار نيست. لذا صرفا به دو متغیر فعالان دانشجویی و دولت اشاره میشود.
الف) بازشناسی تأثیر دولت بر جنبش دانشجویی: بسته بودن فضای سیاسی در دولت سازندگی فرصتی برای فعالیت جنبش دانشجویی ایجاد نکرد و متأسفانه باید گفت گامهای اولیه برای تثبیت جایگاه جنبش دانشجویی به سرمنزل
” بزرگترین لطمه به جنبش در دولت اصلاحات زده شد. دولتی که خود مدعی توسعه سیاسی بود، عملا عرصه را بهسمتی برد که فضا برای فعالیتهای اصیل و اثرگذار تنگ شد. “
مقصود نرسید.
بزرگترین لطمه به جنبش در دولت اصلاحات زده شد. دولتی که خود مدعی توسعه سیاسی بود، عملا عرصه را بهسمتی برد که فضا برای فعالیتهای اصیل و اثرگذار تنگ شد.
در دولت اول حجتالاسلام خاتمی و مجموعه اصلاحطلبان برای فشار مضاعف به حاکمیت، با تحریک و تهییج فضای دانشجویی و بزرگنمایی کنشهای دانشجویان همسو، بهزعم خودشان تئوری فتح سنگر به سنگر قدرت را اجرایی کردند. اعمال این سیاست تا زمانیکه بخشی از جنبش دانشجویی در چنبره افکار آنان حرکت میکرد، مطلوب محسوب میشد، اما از زمانیکه شعارهای عبور از دولت حاکم سر داده شد و تندرویهای غیرقابلکنترل بروز یافت، ادامه این سیاست، تهدیدی جدی برای بقای اصلاحات به شمار آمد.
دولت دوم اصلاحات بنا را بر کنترل و مهار نرم جنبش دانشجویی گذاشت و با گسترش قارچگونه تشکلهای ادبی - هنری، تفریحی و صنفی بهصورت غیرمحسوس، بین فعالین دانشجویی و بدنه دانشجویی فاصله انداخت. سوق یافتن ظرفیتهای
” چه آن دانشجویانی که با وادادگی در برابر طماعان قدرتطلب در دوره اصلاحات، طریق افراط پیشه کردند و چه دانشجویان انقلابی که با انفعال در برابر دولت پرتحرک و اصولگرای دکتر احمدینژاد، از قافله تحولات اجتماعی عقب افتادند، در این وضعیت تلخ سهیماند. “
حمایتی دولت بهسمت این قسم تشکلهای نو پدید، موجب تنزل سطح مطالبات و انتظارات عمومی دانشجویان و تضعیف پشتوانه دانشجویی جنبش شد.
متأسفانه این سیاست در دولت دکتر احمدینژاد تغییر نکرد، با این تفاوت که دولت اصلاحات برنامه استفاده ابزاری و در نهایت مهار نرم جنبش دانشجویی را دنبال میکرد، ولی دولت دکتر احمدینژاد اصولا برنامهای برای تعامل و احیای جنبش دانشجویی نداشت. طبیعی است مدیران آرامشطلب دانشگاهها نیز میلی به تحرک تشکلها نداشته و تداوم وضع موجود را مطلوب فرض کنند.
ب) بازشناسی نقش فعالان دانشجویی: هرچند نگارنده طبق گزاره فوق، نقش مجموعه دولت را نادیده نمیگیرد، اما سهم فعالین دانشجویی را در تثبیت وضعیت کنونی بیشتر میداند. اگر بدنه فعال در جنبش دانشجویی با پرهیز از زمانزدگی به حفظ موقعیت مستقل، منتقد و در عینحال آرمانگرایانه خود پافشاری میکرد، میتوانست پرچمداری، پیشرویی و تأثیرگذاری خود را در مناسبات اجتماعی حفظ کند.
اصلاحطلبان جنبش دانشجویی را از بدنه اجتماعی خالی کردند و اصولگرایان نتوانستند برنامهای برای بازتعریف ارتباط پویا و کارآمد با دانشجویان طراحی کنند و نتیجه این شد که جنبش دانشجویی به بلوغ نرسیده، سکته کرد.
منبع: هفته نامه پنجره/ شماره 71