نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » اندیشه

توهين آمريكاييها در قالب آزادي بيان پذيرفتني نيست

گفتگو با روبرت بيگلريان، نماينده ارامنه در مجلس

۲۹ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۰۳

 
«روبرت بيگلريان» نماينده مردم مسيحي (ارامنه) جنوب ايران در مجلس شوراي اسلامي، با اشاره به اهانت افراطيون مسيحي به ساحت مقدس قرآن‌كريم و هتك حرمت اين كتاب مقدس و توهين به یک ميليارد و 500 میلیون مسلمان، توهین آمریکایی‎ها در قالب آزادی بیان را غیرقابل‎قبول می‎داند. 
گفت‌وگوي «پنجره» با بیگلریان در ادامه مي‌آيد:

اساسا اهداف آمريكايي‌ها از اهانت به ساحت مقدس قرآن‌كريم چيست؟
اقدامي كه طي چند روز گذشته از سوي افراطيون مسيحي آمريكايي، در اهانت به قرآن‌كريم صورت گرفت، جنايت وحشتناكي بود که ماهيت آن 100 درصد محكوم است و در بدو امر حتي جداي از محكوم كردن يا نكردن اين موضوع، اساسا چنين اقدامي براي هر انسان متديني به‎شدت دردآور است؛ از اين جهت كه اولا نوعي بي‌احترامي به ساحت مقدس همه اديان الهي و كتب آسماني شده است و دوم اين‌كه چرا بايد يك فرد متدين و معتقد به يك دين كه خود را فردي با ايمان و صاحب پيام ديني مي‌داند، تا اين حد ابلهانه و جنون‌آميز رفتار کند و ديگران را نيز به چنين راهي بكشاند. 

اين‎كه چرا و با چه هدف يا اهدافي اين اقدام صورت مي‌گيرد، شايد نياز به اطلاعات و روشنگري‌هاي بيشتري داشته باشد؛ اما جامعه غرب به‎خصوص آمريكا، در خلال 30 سال گذشته، به‌شكل‌هاي گوناگوني با جمهوري اسلامي ايران به‌ دشمني برخاسته است. 

به‎نظر بنده به‎عنوان يك فرد مسيحي كه در جمهوري اسلامي ايران زندگي مي‌كنم، اولين پيامي كه اين انقلاب داشته، دعوت مجدد به پيام اديان الهي است، فارغ از اين‌كه ايدئولوژي ديني اين كشور اسلام باشد، و اين موضوعي نيست كه دنياي سكولار به‎خصوص با پايه‌ريزي‌هايي كه براي بنيان‌هاي قدرت خود تعريف كرده و یا با فضاي تبليغاتي، فكري و گفتمان ذهني كه در دنياي غرب ايجاد كرده، بتواند آن را بربتابد.
در تحولاتي كه در آن سوي جهان شاهد بوديم، با رشد نومحافظه‌كاري و گسترش بيشتر فرق مختلف، كه خودشان را مسيحي مي‌دانند ولی ارتباطي بين آن‎ها و صهيونيسم ايجاد شده، طبيعتا انتظار داشتيم كه شاهد عملكردها و رويكردهاي نويني در ضريب اذهان عمومي و تبليغات سوء و سوء‎نيت نسبت به جمهوري اسلامي ايران باشيم. اصولا اين پديده به‎عنوان پديده‌اي متعهدانه و صاحب رسالت مطرح است و اين‌كه از انسان تنها رفتار اخلاقي فردگرايانه انتظار نداشته باشند، برعكس، رفتار عدالت‎محورانه توأم با نگاهي به آخرت‎گرايي انتظار مي‌رفت. 

تحليل شما از اهانت به قرآن كريم چيست؟
بنده اهانت به قرآن را اصولا از چند زمينه تحليل مي‌كنم؛ هم زمينه ديني و معرفت‎شناختي؛ و هم موضوعي كه به‎طور غيرمستقيم از زمينه‌هاي سياسي نيز برخوردار است. البته مهم آن است كه اساسا بنيان‌هاي معرفت‎شناسانه و گفتمان‌هاي شكل‎گرفته در جوامع غربي، نگاهي را كه ما در 30 سال گذشته پس از انقلاب و در جمهوري اسلامي و به تبع آن در افكار عمومي ايران و پس از آن در بسياري از جوامع اسلامي شاهد آن هستيم، برنمي‌تابد. 

شرايطي كه در دنيا پيش آمد و مچ‌گيري از جمعيت‌ها و گروه‌هايي مانند طالبان و القاعده كه آن‎ها نيز ساخته و پرداخته سياست‌هاي شوم غربي بودند و ما نيز آن‎ها را در منطقه و جهان دیدیم، كمك كرد كه اين افراد در كنار بنيان‌هاي معرفتي، از يك طرف و فقدان و ضعف آگاهي‌هاي عمومي مردم جهان به‎خصوص آمريكايي‌ها نسبت به فرهنگ اسلامي و اديان و اقوام و مردم دنياي شرق از سوي ديگر، يك فضاي ذهني ايجاد كنند؛ كه بنده نام آن را «خلأ فرهنگي» مي‌گذارم. اين خلأ فرهنگي، بي‌سوادي نسبت به واقعيات دنياي شرق، نسبت به دين اسلام و فرهنگ اسلامي است. اين موضوعات متأسفانه زمينه‌اي را فراهم مي‌كند كه چنين افرادي كه واقعا بسياري از آن‎ها قارچ‌گونه رشد كرده‌اند، نه تنها به بازاريابي افكار بسيار سطحي و در برخي موارد بسيار شوم خودشان بپردازند بلكه رسانه‌هاي اين كشورها نيز به ترويج و اطلاع‌رساني با هدف‌گذاري كور نسبت به مخاطبان در سطح بين‌المللي كمك كنند. 

چنين فردي زماني كه اظهارنظر مي‌كند،‌ اين‌كه چه موضوعي را مطرح مي‌كند بحثي جداست اما اين‌كه وي موفق مي‌شود در چنين وسعتي نه تنها خبر خود را برساند بلكه آن را بال و پر دهد و مورد تجزيه و تحليل قرار دهد كه حتي اذهان ناآگاه را نيز به سمت خود هدايت كند، اين موضوع بدون بنيان‌هاي ارتباطي و بدون شبكه‌هاي ويژه اطلاعاتي واقعا ميسر نخواهد بود، وگرنه در بسياري از موارد ما شاهديم كه جوامع غربي آن‌چنان اطلاعات خوب و درست را در شبكه‌هاي رسانه‌اي خود سانسور مي‌كنند كه شايد به گوش هيچ شهروندي حتي در كشور خودشان هم نرسد و بالعكس برخي اخبار را به نحوي جهت‌دهي، توزيع و توليد مي‌كنند كه با بازآرايي مجدد و مختلف به گوش مردم برسانند و بسياري فكر ‌كنند از دوره‌هاي زماني قبل‌تر اين اطلاعات را داشته‌اند.
آمريكايي‌ها همواره در ابعاد مختلف برنامه‌ريزي‌هاي گوناگوني مانند 11 سپتامبر نسبت به دين اسلام و مردم مشرق زمين داشته‌اند و آن را به انحاء مختلف در طول ساليان نشان داده و ترويج و زنده كرده‌اند؛ چراكه هويت‌يابي آن‎ها در بسياري از جهات وابسته به اين موضوع است. 

آيا اين اهانت‌ها به اديان و كتب الهي و عدم برخورد دولت آمريكا با اين اهانت در قالب «آزادي بيان» صورت مي‌گيرد؟
اين‌كه آمريكايي‌ها بخواهند در قالب «آزادي بيان» چنين توهين‌ها و هتك حرمت‌هايي را نسبت به اديان و كتب الهي انجام دهند، پذيرفتني نيست؛ چراكه هيچ انسان عاقل و آگاهي حتي اگر دين هم نداشته باشد و فقط بخواهد با احترام رفتار كند و به اديان اسلامي احترام بگذارد، اين اقدام را تأييد نخواهد كرد چه برسد به افرادي كه متدين باشند. 

هتك حرمت اديان و كتب الهي در قالب «آزادي بيان» با يكديگر در تعارض هستند، چون نشان‌دهنده اين است كه آن‌چه از آزادي بيان تلقي مي‌شود، نه آزادي براي بيان واقعيات و ارتقاي هويت‌بخشي سازنده براي مردم، بلكه آزادي است براي بيان همه‌ چيز اميال كور و غرايز كسي كه خودش را صاحب پيامي مي‌داند و اين موضوع ثابت مي‌كند كه بنيان‌هاي ارتباطي و فرهنگ آمريكايي بر مبناي مخدوش كردن اذهان شكل گرفته است. 

به نظر شما چه كسي مسئول چنين جنايت وحشتناكي است و چرا دولت آمريكا نسبت به اين موضوع واكنش نشان نمي‌دهد و سكوت مي‌كند؟ چرا پليس آمريكا با ديدن اين اهانت به كتب الهي هيچ واكنشي نشان نداده است؟
گذشته از همان بنيان‌هايي كه مطرح كردم كه ممكن است جنبه‌هاي معرفتي - شناختي داشته باشد، بايد بگويم گروه‌هاي قدرتمندي با سوءاستفاده از چنين فضايي، در جهت ترويج و ايجاد آن تلاش مي‌كنند، از مسيحيان صهيونيست گرفته تا لابي‌هاي صهيونيستي و گروه‌هاي سرمايه‌دار، محافظه‌كار و ديگران.
 
مسئول اصلي احترام به اذهان عمومي و اديان و افكار در هر نقطه از جهان خود حكومت هر كشوري است. اگر امروز دولت آمريكا در برابر اين موضوع عكس‌العمل نشان نمي‌دهد يا با آن موافق است يا در درون خود از آن‎چنان تشتت آرايي برخوردار است كه از مديريت كردن هر بحراني مي‌تواند عاجز باشد كه البته بنده فكر مي‌كنم عامل اول بيشتر احتمال داشته باشد. 

از طرفي گروه‌هاي قدرتمندي در آمريكا در حال مديريت هستند يا اين‌كه اساسا خود دولت آمريكا با تسامح و تساهل با اين موضوع رفتار مي‌كند.
 اين احتمال كه دولت آمريكا خواسته به نوعي عكس‌العمل دنياي اسلام را با توجه به تحولاتي كه در منطقه و فلسطين و نقاط ديگر جهان در حال رخ دادن است، بسنجد، نيز وجود دارد.
 
اگر چه بنده فكر مي‌كنم با همه زمينه‌هاي علمي كه در اتاق‌هاي فكر آمريكا و غرب وجود دارد، براي آن‎ها بسيار راحت بوده كه عكس‌العمل دنياي اسلام را ارزيابي كنند؛ چون زماني كه از دنياي اسلام صحبت مي‌كنيم، شاهد فرهنگ‌ها و نگاه‌هاي مختلف سياسي و ديني هستيم.
 
به‎نظر شما چرا برخي از سران عرب در قبال اين فاجعه وحشتناك موضع‌گيري نمي‌كنند؟ آيا اين موضوع نشان‌دهنده همراهي اعراب با اين جنايت دردناك نيست؟
به‎طور كلي شايد به دلايل مختلفي سران اين كشورها با تسامح با چنين پديده‌اي، كه علي‌الظاهر بايد با عنوان حكومت‌هاي اسلامي به‎شدت شاهد عكس‌العمل آن‎ها باشيم، عمل كرده‌اند. البته جاي هيچ شكي نيست كه براي تحليل اين موضوع نياز به اطلاعات بيشتري است؛ اما مي‌توان اين را گفت كه احتمالا به‎خاطر توجهي كه جمهوري اسلامي و مردم ايران به اين موضوع داشته‌اند، اين افراد متأسفانه خواسته‌اند با چنين نگاهي در مرز افكار عمومي خودشان به‎خصوص غربي‌ها با بده و بستان‌هايي كه با آن‎ها دارند، اين جهت‌دهي و اين ذهنيت را ايجاد كنند كه ببينيد ما با اين جنايت شما باز، هم سكوت كرديم تا ايران را منزوي كنيم؛ اما آن‌چه كه بنده تشخيص مي‌دهم اين است كه به‎طور مسلم در نزد افكار عمومي خودشان منفورتر خواهند شد و باز هم سئوالات بيشتري نزد مردم آگاه جهان و كشور خودشان ايجاد خواهند كرد. 

آيا آمريكايي‌ها با اين اقدام‎شان خواهان يارگيري در داخل كشورمان هستند تا به‎زعم خودشان فتنه جديدي را در كشور راه بيندازند؟
در بسياري از مواقع طراحي‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي مسائل سياسي و جنگ رواني، اهداف چند جانبه‌اي دارد؛ اگر‎چه پيامدهايي نيز مي‌تواند خارج از انتظار داشته باشد.
بنده اين تحليل شما را به‎طور كلي رد نمي‌كنم اما از جهتي هم مي‌خواهم بگويم كه آن‎ها نه اين‌كه فقط بخواهند در داخل اين كشور يارگيري كرده باشند، بلكه حتي پيش‌بيني كرده بودند، با تحريك اذهان و افكار عمومي در داخل كشورهاي اسلامي نشان دهند كه تفكر مسلمانان، خشونت‌آميز است و اگر موفق شوند، ضربه‌اي هم به ايران بزنند. شايد به‎زعم خودشان با يك تير چند نشان ‌زده باشند.