| شبيهسازی عقلانیت دینی |
| محمدجواد لاریجانی |
| شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۰۵ |
سینما در آیینه مناسبات فرهنگی و سیاسی بینالملل
تشکیل حکومت (نظام) اسلامی در کشور ایران و آغاز نهضتی در میان امت اسلامی در دنیا با نام نهضت احیای اسلام از آثار و برکات جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ است. البته این دو با هم ربط وتعامل بسیار وسیعی دارند و معنای خاصی نیز اینها را به هم وصل میکند و آن معنا ایجاد «تمدنی جدید» است. یعنی تولد موجودی که انشاءالله اگر تکامل خودش را پیدا کند، میتواند تمدن جدیدی را در دنیا بهوجود بیاورد. اصولا تمدنها موضوع بحث تاریخدانان و فلاسفه بوده است. تمدنها بهعنوان موضوع بحث، تولد، رشد، مرگ و میر و اضمحلال نیز دارند. برای اینکه تمدنی بتواند متولد بشود، سه شرط مهم لازم داریم: شرط اول این است که در آن یک عقلانیت جامعی که بتواند مبنای عمل انسان بوده و به مفهومی که انسان از سعادتش دارد نزديك باشد، مطرح باشد. عقلانیت مربوط به ارزیابی و مبنای عمل اختیاری انسان است. ارزیابی این اعمال میتواند جزئی باشد. مانند کسی که کاسب است و میخواهد همیشه درآمدش اضافه شود، لذا میتواند اعمالش را هدایت کند، اما جامع نیست چون افزایش درآمد به سعادت انسان وصل نیست. عقلانیت جامع یعنی یک مبنایی که اعمال انسان، اعمال خیلی جزیی را، به نوعی که سعادت انسان است، وصل میکند. پس وجود یک عقلانیت جامع ضروری است. دوم اینکه این عقلانیت جامع باید در سرزمینی عمومی و فراگیر بشود که بتواند نظام مدنی تأسیس کند و این راه را ثقل حساس میگویند که برای یک تمدن لازم است و سوم باید آن عقلانیت جامع از مرزهای آن کشور فراتر برود. شما هیچ تمدنی را سراغ ندارید که فقط و منحصرا در یک کشور بهوجود آمده باشد. بهنظر من اگر بخواهیم دقیق بحث کنیم میتوانیم ثابت کنیم که به روش علمی انقلاب اسلامی پیروزیش تولد یک تمدن بود چون هر سه مشخصه ذکر شده را دارد اما این موجود تازه به دنیا آمده باید رشد کند و به كمال برسد و در این مسیر چالشهای بسیار عظیمی هم دارد. اینکه به این رشد خواهد رسید، امید ماست و معنی آن این نیست که تضمین شده باشد. پس باید همواره خودمان را در این چالش ببینیم.
جایگاه هنر وسینما در پروسه تمدن سازی
تولد یک تمدن را میتوانیم اثبات کنیم اما مسیرش، رشدش و شکوفا شدنش چالشی است که با آن روبهرو هستیم. سینما و هنری که از تصویر استفاده میکند، میتواند نقش مهمی در عمومیت دادن به یک عقلانیت داشته باشد. صورت منطقی و کمالی عقلانیت در نزد متفکران و اندیشمندان موجود است اما این به معنای ایجاد تمدن نیست. بهترین عقلانیتها میتواند صرفا در کتاب و یا فکر باشد، این باید عمومی بشود.
گرویدن مردم به یک عقلانیت، پدیده منطقی و فلسفی نیست، یک پدیده اجتماعی است و میتواند ربطی هم به حقانیت نداشته باشد. چهبسا انبیاء حرف حقی میزدند و حتی زنانشان هم قبولشان نداشتند. بنابراین بهعنوان اولین نتیجه مهم میگوییم:
سینما میتواند در عمومی کردن عقلانیت نقش مهمی داشته باشد و از اینجاست که علاقهها به این قضیه روشن میشود.
پیشنهاد میکنم واژه «سینمای خوب» را بهجای سینمای دینی بهکار بریم از آن جهت که وقتی ما عقلانیتی را مبنا قرار دادیم، همه کارهایمان از جمله: خوردن، راه رفتن، نشستن، خوابیدن و همه چیز را بر اساس آن عقلانیت میخواهیم خوب کنیم. لذا شاید بهتر باشد که اسم دینی را نگذاریم چرا که بخشی از این اعمال غیر دینی است، در حالیکه دین یک فضای جامعی است که میتواند همه اعمال ما را بپوشاند. بنابراین خوب و بد دو کلمه زیبایی هستند که برای بیان مقصد ما کافی میباشد.
ما باید بین تیپ ایدهآل و آن نتیجه نهایی که در جامعه پیدا میشود، تفاوت بگذاریم. ممکن است تیپی ایدهآل را طراحی کنیم ولی صورت حقیقت بیرون با تیپ ایدهآل فاصله دارد و بسیاری از عوامل حقیقی در این فاصله دخالت دارند. لذا اگر اسمش را دینی بگذاریم اینها همه بهنام دین میآیند، در حالیکه مربوط به تیپ ایدهآل است. پس دنبال یک سینمای خوب هستیم. مبنای خوبی ما هم روشن است همانطور که حرف خوب، کار خوب و زندگی خوب بر مبنای عقلانیت اسلامی داریم، سینمای خوب هم داریم.
امروز در دنیا تمدن بسیار متحرک و مهاجم و شکوفا شدهای وجود دارد که تمدن لیبرال غربی است. تمدنی فراگیر با نظامی مدنی و سیستم حقوق پیشرفته ایجاد کرده است. هنر، صنعت و علم دارد و واقعیتی است که وجود دارد. مبنای این تمدن عقلانیت لیبرال است، آنهم یک عقلانیت جامع است. در این تمدن نوعی از مفهوم سعادت، توسعه و هنر رشد و شکوفایی بالای تکنیکی پیدا کرده است.من در استفاده از این کلمات تأمل خاصی دارم ولی اینکه حقیقتا به لحاظ محتوایی هم به همان اندازه رشد کرده است، بحث بعدی است. پدیده سینما و انواع رسانه و آنچه رسانه و یا multi media مشهور و خیلی جذاب است زمان ترکیب و نوع رساندن را با هم ترکیب میکند و اینها بهعنوان محصولات این تمدن بسیار هم چشمگیر است. در حالیکه عقلانیت در تمدن اسلامی جدیدمان با این عقلانیت تفاوت دارد و در این فضای جدید ما باید نهالهای جدیدی را بکاریم. حال میخواهم بپرسم سینمای این تمدن چه حرفی برای دنیا دارد. سینمای تمدن لیبرال سینمایی است که همهجا را فتح میکند و جای لشگرهایی که ناپلئون و دیگران برای سیطره سیاسی میفرستادند، امروز لشگر اندیشهساز شامل ترکیبات مختلفی از اندیشهسازی همین سینماست که میرود جاها را فتح میکند. این سینمای قوی، مهیج و جذابی که تمدن غربی عرضه میکند چه هست و به چهچیز باید او را شناخت بهعنوان مثال در سینمای آمریکایی کابوی، در کنار خشونت، نوآوری هم در آن هست. یعنی انسانی که در آن فیلم عرضه میشود انسان متهوری است که دنبال چیزهای نو است و ضمنا به خیلی از چیزها هم پایبند نیست، حالا به هر ترتیبی. سینمای ایتالیا چهچیزی را عرضه میکند و به چه چیزی مشهور است. فرض کنیم به «رمانس» و یک نوع «پیچیدگی» که در عالم سینما معروف است. من میخواهم بگویم که از همه اینها که بگذریم یک چیز خیلی مهمی را که سینمای تمدن غربی به تصویر میکشد، انسان مستقل و آزاد غربی است، حتی در بدترین فیلمهای آنها این تصویر هست. بیان دقیق و منطقی آن ممکن است در آثار سینمایی نباشد ولي این انسان مستقل آزاد غربی در آثار «مارکس وبر»، «جان استوارت میل» و «بنتام» هست. آنها خوب نشان دادهاند که این آزادی و استقلال معنایش چیست ولی عمومی کردنش به عهده این سینماست. شما حتی مستهجنترین فیلم غربی را هم که ببینید از تبلیغ این استقلال و آزادی خالی نیست حالا به هر تعبیر پایینی که شما بگویید چنین پیامی را دارد. ما اگر بخواهیم سینمای تمدن جدید اسلامی ما در دنیا به چیزی مشهور باشد، به نظر من باید دقیقا در آن انسان عاقل و متدین نقش انسان مستقل و آزاد را برای تمدن غربی بازی کند. یعنی حتی در برنامهها و فیلمهای کوتاه و رقیق، نقش انسان عاقل و متدین باید متذکر شود. البته سینمای موجود و حتی برنامههای تصویری ما از مرض خالیبندی خالی نیست. یعنی همانطور که سیاسیون ما خالی میبندند، سینمای ما هم خالی میبندد و توضیح اینکه، بین سینما و عمل و فن بهعنوان مثال فن الکترومغناطیس تشابه مهمی است. در الکترومغناطیس مسأله مهمی مربوط به «نور برت وینر» نابغه معروف مطرح است. او ثابت کرد که اگر شما بخواهید سیگنالی را از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل کنید، لازم نیست همه آن را بفرستید کافی است بهطور دقیق از آن سمپل بفرستید و اگر این سمپلها بروند نقطه بعدی در آن طرف کره زمین، بهراحتی سیگنال اولیه قابل حصول است. این پایه علم ارتباطات جدید از دهه ۴۰ شده است. در سینما دقیقا همین کار را که ۵۰ سال طول کشیده با یک سمپلینگ مناسب میتوانیم کامپکت کرده فشرده کنیم و به ذهن بیننده بدهیم و بیننده نیز از این سمپلینگ همان وضعیت را بازسازی و مشخص میکند. حالا ما اگر وضعیت را نمونهبرداری بد کنیم یعنی اینکه بهعنوان مثال گاهی در فیلم دیده شده دیالوگی دارد ولی ۱۰ دفعه از پلهها بالا پایین میرود تا آن را بگوید این دو سه دقیقه خیلی ارزش دارد، اینجا خالی بستیم. یعنی علیالاصول مثل اینکه خیلی وقت بیننده و پخش کننده چرتکه ندارد، اگر چرتکه داشت میبایست خیلی کپسولیتر از این عرضه میشد.
سینمای تمدن غرب پیش لشگر فتح عقلانیت لیبرال است. میرود دلها و جوانها را جذب میکند و بعد سیاستمداران میدانند که با جوانهایی که دلهایشان جذب شده و نیز با مردم چهکار بکنند.
سینمای تمدن اسلامی ما باید دلها را برای انسان متدین عاقل آماده کند و این به آن معنا نیست که از صبح تا غروب راجع به دین صحبت کند و یا فضای دینی را بیان کند بلکه در سینما یک چیز مهم وجود دارد که انسان را در وضعیتهای مناسب شکار کند، یعنی گزینش وضعیتهای خوب و گزینش بازیگر این وضعیتهای خوب یعنی دوبل و لذا وضع هنرمند و سینما در این قضیه مانند صیاد و ماهیگیری است که قلاب میاندازد و در دریای بزرگ، خرچنگ به قلابش میآید و آن را رها میکند تا ماهی قزلآلا بگیرد و اینطور نیست که ما در صید وضعیتها همیشه به وضع درست برسیم. شکار وضعیتهای ناب و بازیگران نابتر یعنی گزینش دوبل و یک چنین سینمایی ممکن است که اصلا تظاهر به دین نداشته باشد اما سرتاسرش مبتنی بر عقلانیت دینی باشد. انسان برای اینکه دینی بشود حتما نباید سریال امام علی (علیهالسلام) را تماشا کند. انسان میتواند یک سریال جور دیگر را تماشا کند در حالیکه در فضای دینی قدم برمیدارد.
نکته آخر، استفاده از اتصالات قوی عمومی است. عمومی شدن عقلانیت یک کار اجتماعی است و مربوط به فلسفه و منطق نیست. در ارتباط عمومی ما باید از انگیزههای مهمی که موتور عقلانیت است استفاده کنیم. انسان دارای سه انگیزه خیلی قوی است قدرت، ثروت و شهوت. خداوند متعال اینها را برای ما آفرید که وجود انسان یک برکه مرده گندیده نشود. اگر بر این قوا خلبان عاقلی سوار باشد، انسان را به پرواز درمیآورد و اگر قوایی باشد که خودشان زمام امر را بگیرند، انسان را نابود میکنند. پس این قوا، سه قوه مهم است که استفاده از آنها بسیار ضروری و هنرمندانه است. بهعنوان مثال در فیلم ده فرمان که نگاه میکنید و یا سریال امام علی (علیهالسلام)، وقتی مالک اشتر سوار اسب میشود ما از نکته ظریفی که بهعنوان قدرت در وجود انسان است، استفاده میکنیم. این یعنی همه قدرت را دوست دارند. فقط نمایندگان مجلس و وزرا نیستند که قدرت را دوست دارند، همه قدرت را دوست دارند. قدرت یک چیز مبارکی است اما به اندازه و در راه درست. شهوت هم که نیروی جاذبهداری است همینطور. در مورد شهوت بدترین کار این است که ما بگوییم که اسمش را نبر، این چیزی است که وقت بسیاری از انسانها و جوانها را به خود اختصاص میدهد و ساعتها ذهن آنها را به پرواز درمیآورد و به تخیل وا میدارد و شاید از سنین کودکی در انسان قوه تخیل ایجاد میکند. مهم این است که از این قدرت مهم به چه نحو استفاده بشود. من میخواهم بگویم که اگر در سینمای ما انسان عاقل باشد، حتی نحوه استفاده از این قوه را هم میتوانیم بگیریم؛ یعنی نشان بدهیم که انسان عاقل و متدین انسانی نیست که فرشته باشد او مانند بقیه در معرض اغواست، زمین میخورد و بلند میشود و بعد میتواند راه درست را پیدا کند. در وضعیتهای مختلف اصلا زمین خوردن فایدهاش این است که بعدا بلند شدن دارد و در عینحال میتوانیم راه درست را برویم. من معتقد هستم اگر با این فرمان از این جذبه عظیمی که شهوت دارد میشود به انحاء مختلف استفاده کرد مقصود من فقط صور شهوانی نیست. شهوت یک شبکه وسیعی از حیات انسان را در دست خود دارد و ما در این مورد هم میتوانیم با گسترش دادن انسان عاقل و متدین از آنهم استفاده کنیم.
منبع: پنجره