امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
رفاقت و همسری
كورش اسعدي‌بيگي
دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۳
۱ نظر ۱ نظر

يادم مي‌آيد سال‌ها پيش يكي از دوستان از فردي نام برد كه در سنين كهنسالي همسرش را از دست داده بود؛ رفتار آن پيرمرد پس از فوت همسرش آنقدر روي من تاثير گذاشت كه جمله‌هاي او همچنان در ذهنم زنده است.او مي‌گفت، پس از اين اتفاق او در تمام ماه‌ها، مراسمي براي روز درگذشت همسرش مي‌گيرد؛ به عنوان مثال اگر او دهم ماه از دنيا رفته؛ پيرمرد دهم هر ماه را به ياد او غمگين مي‌شود.
راستي اين روزها چقدر از اين عشق‌ها سراغ داريم؟ چند زن و شوهر را مي‌شناسيم كه يكديگر را دوست داشته باشند، به هم احترام بگذارند و براي اعتقادات و حريم‌هاي خصوصي هم ارزش قائل باشند؟
در‌غرب كه مدت‌هاست اين نوع روابط كيميا شده است.يكي از نويسندگان آمريكايي كه مجري برنامه‌اي راديويي هم هست،‌مي‌نويسد: امروزه مشكلات فراواني براي يافتن آرامش پس از ازدواج فراروي مردان و زنان است؛ آرامشي كه در سايه آن، زوج‌ها مي‌توانند رشد يافته و به يك ارتباط روحي و معنوي با يكديگر دست پيدا كنند. اين ارتباط چيزي نيست جز تعهدي لذت‌بخش كه هريك از طرفين تا لحظه مرگ نسبت به طرف مقابل در خود احساس مي‌كند. اين حس پايه و اساس يك زندگي هدفمند را تشكيل مي‌دهد. 

كودكان ما نيز هيچ دورنماي مشخصي از مرد يا زن بودن، زن يا شوهر بودن، مادر يا پدر بودن ندارند. آنها اغلب نمونه‌اي از يك خانواده سالم هم براي الگوبرداري پيدا نمي‌كنند. به همين دليل زنان و مردان امروز، نيازي براي ازدواج و تشكيل خانواده در خود احساس نمي‌كنند.
جوانان هم از وارد شدن به چنين جامعه‌اي با اين همه بي‌‌ثباتي و آشفتگي هراس دارند و نمي‌دانند با مسائل آن چگونه برخورد كنند. هسته اصلي و ريشه همه اين سردرگمي‌ها، خشم‌ها، نفرت‌ها و رفتارهاي احمقانه زوج‌ها در روابط زناشويي «باورهاي تازه» است؛ باورهايي كه با اساس خانواده ضديت داشته و اثري مخرب در روابط سالم زناشويي دارند. 

در اين فرهنگ، صميميت در رابطه زناشويي مفهومي ندارد. براي مثال بياييد به «دوران نامزدي» نگاهي بيندازيم. 

سابقا دوران نامزدي به زماني اطلاق مي‌شد كه دو فرد كه تصميم به ازدواج داشتند با هم بيشتر آشنا مي‌شدند كه آن هم براي خود قوانين و مقرراتي داشت. رسم بر اين بود كه ضمن معاشرت آن دو، افرادي هم براي همراهي و مراقبت آنان تعيين مي‌شدند. اين دو نفر در اين دوران از طرف خانواده‌هاي هر دو طرف حمايت شده و از نصايح و راهنمايي‌هاي آنان بهره‌مند مي‌شدند. دوران نامزدي فرصتي را براي پسران و دختران جوان فراهم مي‌كرد تا دوستي خود را عميق‌تر كرده و در سايه آن به فهم و شناخت درستي از يكديگر برسند و همچنين فرصتي بود تا طرفين درباره عقايد، شغل، خانواده و فلسفه زندگي با هم به تبادل نظر بپردازند و ببينند كه آيا مي‌توانند با اين تفاوت‌هاي خانوادگي در كنار هم زندگي كنند و به همدلي و صميميت برسند يا نه، اما امروز خبري از هيچ‌كدام از اينها نيست. 

در زندگي همه ما، نقاط تاريك و غم‌انگيزي وجود دارد كه به طور معمول نمي‌خواهيم در مورد آنها با ديگران صحبت كنيم و كساني هم هستند كه از احساس بي‌اعتمادي حاد و شديد رنج مي‌برند. اينها افرادي هستند كه بايد هر آنچه را همسرشان انجام مي‌دهد، مي‌گويد، مي‌خواند، مي‌نويسد و حتي فكر مي‌كند، بدانند. اين افراد اگر اطلاعاتي را كه اطمينان خاطرشان را فراهم مي‌كند، دريافت نكنند، بلافاصله بدترين تصورات را در ذهن خود شكل مي‌دهند. آنها مسائل را بيش از حد بزرگ كرده و همواره بد تعبير و تفسير مي‌كنند. 

در ضمن بايد بدانيم جايي كه اعتماد وجود ندارد، احترامي نخواهد بود و جايي كه احترام نباشد، امنيت رابطه به مخاطره مي‌افتد. جايي كه فرد بشدت احساس عدم امنيت كند، مرز طبيعي، سالم و ضروري بين امور شخصي و پنهاني از بين مي‌رود و حريم شخصي و معقول همسر به عنوان كوششي براي پنهان كردن يك راز تعبير مي‌شود.
به اين مثال كه يك مورد واقعي است، توجه كنيد. 

«ما خيلي كم‌سن و سال بوديم كه عروسي كرديم. ابتدا همسرم مشكلي جدي با حريم خصوصي خود داشت و در صورت ورود من به آن، احساس مي‌كرد مورد تهاجم قرار گرفته، اما به تدريج او ياد گرفت تا مرا به حريم خود راه دهد. من هم ياد گرفتم كه برخي از مسائل بايد خصوصي و شخصي باقي بماند، چراكه گفتن حقيقت درباره همه چيز، گاهي اوقات مي‌تواند مخرب باشد. ياد گرفتن اين مطلب كه هر فرد مي‌تواند فضايي به عنوان حريم شخصي خود داشته باشد، بدون آن‌كه مشكوك به وجود اسراري مخرب در آن حوزه باشيم، تغييرات زيادي در روابط ما ايجاد كرد. اكنون همسرم احساس امنيت كامل مي‌كند، در عين اين‌كه خيلي از مسائل خود را با من در ميان مي‌گذارد و من هم خيلي بيشتر از قبل احساس امنيت مي‌كنم، چراكه متوجه شده‌ام لازم نيست كه همه چيز را بدانم.» 

اينها فقط گوشه‌هايي از مطالب كتاب «۱۰ كار احمقانه كه زندگي زن و شوهرها را خراب مي‌كند!» بود؛ كتابي كه شايد بتواند به شما هم براي داشتن زندگي بهتر كمك كند. نويسنده كتاب، دكتر لورا شلزينگر است و مينو غفاري آن را ترجمه كرده است.
اين كتاب را نشر استاندارد در سال ۸۹ چاپ كرده و قيمت آن ۲۵۰۰ تومان است. 



Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 180242  
۱۳۹۰-۰۵-۱۸ ۱۱:۱۵:۳۸
     
جالب بود
خيلي خوشمان آمد