امروز  جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
دختر 22 ساله و لیسانسه که در خانه مردم کار می کند
دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۱۲
۵۱ نظر ۵۱ نظر
در چشمانش نگرانی موج می زند.نگران گریه های بی تابی نگار است.نگران حرف و حدیثهایی است که پشت سرش در آورده اند.نگران نگاههای سنگین نامردان روزگار است.نگران آزادی امیر است و از همه بیشتر نگران این است که آیا برای فردا کار گیرش می آید یا باید سر گرسنه روی بالش بگذارد.
سرویس اجتماعی جهان ؛ دستکش هایش را از دستانش در می آورد.پوست دستش که بر اثر گرمای داخل دستکش پیر و چروک شده است را زیر آب سرد می برد تا شاید کمی از سوزش و خارش آنها بکاهد.تاولهای ریزی که لابلای انگشتانش زده شده دستانش را متورم و دردناک کرده است. به دستانش که نگاه می کنی تصور می کنی با زنی 40 ساله مواجه هستی اما وقتی چشمانت را بر روی صورتش خیره می کنی تازه متوجه می شوی با دختری کم سن و سال با صورتی ریز نقش که سنش را کمتر از حد واقعیش نمایش می دهد طرف هستی. 

دختری 22 ساله که به تازگی لیسانسش را در رشته روانشناسی گرفته است و اگر مشکلی در زندگیش وجود نداشت قصد داشت با امتیاز شاگرد اولیش ادامه تحصیل دهد و فوق لیسانسش را هم بگیرد.اما حیف که سرنوشت برایش چیز دیگری رقم زده بود و تک دختر خانواده برای حفظ آبروی خود و همسرش مجبور به کلفتی در خانه های مردم شده بود. 

با اینکه سن و سال زیادی نداشت اما تجربه های همین چند سال زندگی مشترک باعث شده بود آنقدر در زندگی پخته شود که متوجه باشد آبروی همسرش آبروی خود و زندگیش است و برای حفظ آن باید تا پای جانش تلاش کند. اینها را می توان از درد و دلی که شاید ماهها بر روی سینه اش سنگینی می کرد و نمی توانست آن را با آشنا و یا دوستی مطرح کند و مجبور شده برای غریبه ای که در خانه اش کلفتی میکند بیان کند فهمید. 

از 16 سالگی همسر فعلیش خواستگار پر و پا قرصش بود ولی پدر و مادرش حتی اجازه خواستگاری به او را هم نمی دادند. وقتی هم که درسش تمام شد و وارد دانشگاه شد خانواده اش به این وصلت رضایت نمی دادند.حرفشان این بود که پسره نه تحصیلات دانشگاهی دارد و نه سربازی رفته است.علاوه بر اینها از خودش خانه مستقلی ندارد و باید در آپارتمان پدرش زندگی کند.
اما بالاخره با رضایت دختر و اصرار پسر خانواده اش تن به این وصلت داد اما با پسر شرط کردند که دخترشان در زندگی از گل نازکتر نشنود و همه امکانات رفاهی برایش مهیا باشد. 

تا اینجای داستان چشمان دخترک برق خاصی داشت که ناشی از یاد آوری خاطرات خوب زندگیش بود اما به ناگه برق چشمانش با آه سوزناکی که از سینه اش بیرون داد کدر شد . 

دخترک ادامه داد: آنقدر زندگیمان خوب بود و با آمدن نگار دخترم بهتر شد که پدر و مادرم کم کم باور کردند که در تصمیمشان در ازدواج من و امیر اشتباه نکردند.البته من همیشه از دست نیش و کنایه های خانواده همسرم دل چرکین بودم اما همه آنها را به حساب کهولت سن و بی حوصلگی می گذاشتم و به خانواده ام هیچ چیز نمی گفتم تا اینکه یک روز با یک زنگ تلفن ورق زندگیم برگشت و از این رو به آن رو شد. 

امیر با پسری 20 ساله تصادف کرده بود و پسر در دم جان باخته بود .با اینکه قتل غیر عمد تشخیص داده شد اما به خاطر عدم رضایت خانواده پسر و نداشتن پول دیه امیر راهی زندان شد و من و نگار 7 ماهه ماندیم به امان خدا.قرار گذاشتیم به خانواده هایمان بگوییم گه امیر به ماموریت کاری رفته است و شاید بازگشتش به طول بیانجامد اما این تازه اول بدبختی من بود.امیر که در زندان بود و دستش از همه جا کوتاه و من هم بیکار با یک بچه نوزاد.یک ماه را با پس انداز اندکم سپری کردم اما برای ماه بعد معطل مانده بودم .تصمیم گرفتم سراغ کار بروم.به هر جا فکر کنید سر زدم.از مهد کودکها تا مدارس و مراکز مشاوره.اما همه می گفتند این چند ساله آنقدر فارغ التحصیل روانشناسی داشته اند که هیچ کاری برای من نمانده است.ماه دوم هم به نیمه رسید اما من هنوز بیکار بودم و نگار هم به یک سری وسایل و لباس احتیاج داشت.چند بار وسوسه شدم که به خانواده ام جریان را بگویم اما مطمئن بودم همین اطمینان اندکی را هم که به امیر پیدا کرده اند از دست خواهند دادو دیگر اجازه زندگی من و امیر را با هم نمی دهند. 

بالاخره دل به دریا زدم و در محله های دورتر از خانه خودمان اعلامیه کار در منزل بر روی دیوارها چسباندم.اوایل خیلی کم با من تماس می گرفتند اما کم کم که به کارم آشنا شدند مشتری پیدا کردم .اوایل نگار را هم با خودم با خانه های مردم می بردم اما متوجه شدم که مردم دلشان می خواهد من شش دنگ حواسم پیش کار باشد و به نگار توجه نکنم برای همین هر روزی که به سر کار می رفتم نگار را به بهانه پروژه دانشگاهی پیش مادرم می گذاشتم. 

فشار کار ومتلکهای صاحب کاران از یک طرف و شک مادر شوهرم از نبود من در خانه از طرف دیگر باعث شد چند بار تصمیم بگیرم که این کار را رها کنم اما برای اینکه کمی خیال امیر را در زندان راحت کنم به او گفته بودم نزد یکی از اساتید دانشگاه کار می کنم .برای همین مجبور به ادامه این کار با مشقتهایش شدم. 

وقتی از سختیهای کارش پرسیدم اشک در چشمانش حلقه زد و گفت :خیلی ها به یک دختر جوان فقط به چشم یک کارگر خانه نگاه نمی کنند و انتظارات بی جای دیگری هم از آدم دارند.از همه بیشتر این نگاههای سنگین و این انتظارات مرا زجر می دهد.من اگر می خواستم چنین کارهایی بکنم که این همه سختی کار کردن را به دوش نمی کشیدم اما خانواده امیر همین فکر را در مورد من می کنند و برایم خط و نشان کشیده اند که اگر باز هم از خانه بیرون بروم آنها مرا از خانه خودم بیرون می اندازند و دیگر مرا به عنوان عروسشان قبول ندارند.اما شما به من بگویید چه کار کنم تا هم بتوانم در خانه باشم و هم بتوانم خرجی زندگیم را در بیاورم؟ 

دستانش را در دستم می گیرم تا شاید کمی اورا تسلی خاطر دهم اما این کار من باعث شد که اشکانش سرازیر شود و با ناامیدی بگوید :من نمی دانم امیر تا کی باید در زندان بماند و چگونه باید پول دیه او را فراهم کنم.خانواده پسر هم به هیچ صراطی مستقیم نیستند.شبها آنقدر خسته ام که حتی توان شیر دادن به نگار را هم ندارم و بی حوصله می شوم و با کوچکترین گریه نگار او را دعوا می کنم. 

همانطور که اشکهایش از چشمایش سرازیر است از من عذر خواهی می کند و دوباره دستکش هایش را بر دست می کند و مشغول به کار می شود. در چشمانش نگرانی موج می زند.نگران گریه های بی تابی نگار است.نگران حرف و حدیثهایی است که پشت سرش در آورده اند.نگران نگاههای سنگین نامردان روزگار است.نگران آزادی امیر است و از همه بیشتر نگران این است که آیا برای فردا کار گیرش می آید یا باید سر گرسنه روی بالش بگذارد.

رضا علوی روانشناس و استاد دانشگاه در مورد زنان کارگر می گوید:این دسته از زنان در مقایسه با افرادی که کارهای رسمی و مورد قبول جامعه را دارند از موقعیت اجتماعی پایین تری بر خوردارند و بی شک احساس داشتن موقعیت پایین نسبت به دیگران باعث ایجاد نوعی ناامیدی و افسردگی در آنها می شود. 

علوی ادامه می دهد:این افراد اغلب در آمد کمی در قبال انجام دادن کار زیاد دریافت می کنند و نمی توانند آنچنان که باید به خود توجه کنند. یعنی نه از لحاظ تغذیه ای و نه از لحاظ سلامت روحی و ظاهری اهمیتی به وضع خود نمی دهند و همین موضوع آنها را شکننده تر و حساس تر می کند. 

این استاد دانشگاه معتقد است :یک زن به هر دلیلی که مجبور است در خانه های مردم کار کند اگر خانواده اش به او بها دهند و کارش را باعث سرشکستگی خانواده ندانند و بر عکس با قدر شناسی به این زن روحیه دهند باعث می شود مقدار زیادی از تالمات روحی و جسمی وی کاسته شود و کمتر احساس یاس و ناامیدی کند.

Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 132902  
۱۳۸۹-۰۸-۲۰ ۰۹:۳۲:۵۳
     
چطورمی شود به این خانواده کمک کرد؟ آدرس یا شماره حساب بدهید

۱۳۸۹-۰۷-۲۷ ۱۶:۲۵:۴۱
     
سلام
اگه امکان داره بگوئید که به چه طریقی می تونیم به ایشون کمک کنیم. شماره حساب یا هر روشی که امکان داره. لطفا اطلاع بدین

۱۳۸۹-۰۷-۲۰ ۱۰:۴۸:۱۵
     
سلام. چگونگي دسترسي جهت كمك را اطلاع دهيد. ممنون

۱۳۸۹-۰۷-۰۷ ۱۵:۴۳:۵۲
     
لطفا شماره حساب یا روشی برای کمک ارسال کنید

۱۳۸۹-۰۶-۲۷ ۰۱:۲۸:۴۱
     
برای کمک به آزادی شوهر این خانم نیاز به یکسری اطلاعات از شوهرشان دارم لطفا چگونگی دسترسی به این اطلاعات را به من بگید

۱۳۸۹-۰۶-۲۶ ۲۲:۵۸:۵۵
     
... این خبر خیلی تاسف اور است اما تاسف اور تر قوانین خلاف شرع مملکت امام زمانه! کجای شرع هست که می توان هم چنین کسی را زندانی کرد؟ اگر دلتان می سوزد شماها که به مراکز قدرت وصلید سعی در تغییر قوانین خلاف شرع کنییییید

۱۳۸۹-۰۶-۲۵ ۱۰:۱۵:۴۲
     
به یه صورتی این کامنتها را به اطلاع ایشون برسونید تا بفهمد قهرمان حقیقی برای ما مردم ان زنی است که به خاطر حفظ شرف و خانواده خود چه سختیهایی مکشد...افرین بر این فرهنگ زیبای این کشور که یک زن با این همه سختی ولی هنوز حاضر به فدا کردن خانواده خود نیست....قابل توجه اقای ضرغامی حالا برید 3 ساعت وقت بیت المال را بدین به مطلبه داییه میلیاردر فاین تذهبون....مشکات

۱۳۸۹-۰۶-۱۸ ۱۲:۵۹:۲۰
     
آرزوي سعادت و سلامت براي اين خانوم فداكار ، اين مهربان مهربان را دارم
اميدوارم به حق اميرالمومنين مشكل ايشان حل شود

۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۱۲:۱۴:۴۰
     
تا بوده چنین بوده !!!!

۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۰۸:۴۳:۵۸
     
لطفا شماره تلفنی برای تماس با شما برای امکان کمک به ایشان ارائه کنید. من عضو هیئت علمی دانشگاه هستم و امیدوارم بتوانم راهی برای ادامه تحصیل ایشان و گذراندن زندگی شرافتمندانه برای ایشان پیدا کنم.

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۱۴:۱۲:۵۰
     
سلام چیز مهمی نیست روانشناسی؟ دختر من با لیسانس مهندسی کامپیوتر تو خانه بافتنی می بافه وقتی برای استخدام واگهی های سرکاری که فقط جنبه رعایت ضوابط را کرده باشند فک وفامیل واشناها سر کار بروند جایی برای افراد فاقد پارتی باقی نمی ماند حتی دکترا

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۱۳:۴۰:۴۳
     
برخی پدر مادرها درک نمی کنند و اولین راه حل را همان طلاق می دانند. و این درست نیست . احتمالا برای این نگفته چون پدر و مادرش را خوب می شناخته

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۱۰:۳۱:۲۷
     
وقتی این مطلب را خواندم واقعا متاسف شدم اما از طرفی هم میخواهم بگویم این دختر خانم قدر خودش را داشته باشد چون افرادی مثل ایشان افتخار ما شیعیان هستند .اگر راه برای کمک کردن هست اعلام کنید تا در حد توان نیاز های این خواهر مکرمه را بر طرف نماییم.اما مطمئنا اینده ای در خشان در پیش دارد

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۱۰:۱۹:۰۱
     
اشکال نداره در عوض خاتمی یک میلیارد از امریکا میگیره خانواده هاشمی مورد لطف شاه عربستان قرار میگیره.فاطمه خانم هاشمی دائم خارج میره .مهدی هاشمی بیت المال را سر کیسه میکنه .یاسر هم ان یکی پسر هاشمی تمام اثار ملی وتاریخی را میبره خارج برامون نگهداری میکنه.

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۰۹:۴۵:۴۶
     
افرین بر این مردم اگر اطلاع ازوضع ناگوارانسانی داشته باشند فورا حاضرند ایکاش دستگاههای ذیربط بیشتر اطلاع رسانی کنند درودبر این ملت بزرگ

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۰۹:۲۸:۵۴
     
با این سبک نگارش گزارشات و انعکاس مشکلات فرد فرد جامعه به جایی نمی رسیم . اگر قرار باشد مشکلات آدمها فرد فرد بازگو شود نیاز به تهیه میلیونها گزارش شبیه به این هستیم . وقتی آدمهای دارای شغل در تامین معاش خود درمانده اند .چه توقعی از یک خانم بیکار و خانه دار که شوهرش به زندان افتاده دارید . مواظب باشید در انعکاس مصیبتهای دیگران نیز مساوات و عدالت را رعایت کنید . مگر کسانی که کلیه خودشان را می فروشند تا از فقر برای مدت اندکی رهایی یابند انسان نیستند . مگر کسانی که به خاط فقر به زندان افتاده اند نباید سرنوشتشان واگویه شود ؟ این خانم باید به خانه پدری اش برود و از حمایت آنان برخوردار شود .کاری که زنان آبرومند زیادی که مثل وی با مشکل دست و پنجه نرم می کنند انجام داده اند . کتمان حقیقت تاوان دارد و تاوان آن همین در بدری و استیصال است . اصلا چه اصراری دارید که زندگی بعضی را شبیه فیلمهای هندی در آورید . مگر فکر می کنید مردمان روستاهها که بیش از 15 سال با خشکسالی دست و پنجه نرم می کنند وضع بهتری دارند ؟ برای رفع مشکلات مردم به شکل علمی و نه احساسی وارد گود شویم و افراط و تفریط به شیوه ایرانی را کنار بگذاریم و صد البته به شیوه مناسب اگر می توانیم از دیگران دستگیری کنیم.

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۰۹:۲۷:۲۸
     
خیلی سخته که نمی گه و باید واقعیت رو بگه اما اگه بخواد این روش رو ادامه بده فردایی میگن که این خانم مشکل داره و حتی از طرف شوهرش هم ترد میشه چرا تدریس خصوصی نمی کنه که هزینه ای هم براش نداره در ضمن اگر به خانواده اش بگه که براش بهتره دیگه همه اینو میدونن که جلوی اتفاق رو نمی شه گرفت و تازه اگه نگه روزگاری خانواده ها میگن پس ماموریت شوهرت که رفته بود بدون حقوق و دستمزد نبوده اونها رو هم ازشون طلب میکنن واسه این که بخوان این خانم را با این دروغ محکوم کنن و از خانه اش بندازنش بیرون

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۰۲:۳۷:۳۵
     
چگونه ميتوان به اين خواهر كمك كرد ضمنا براي آزادي شوهرش چه مقدار پول نياز دارد؟

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۰۱:۵۹:۵۰
     
خیلی عجیبه تا کی میشه پنهان کرد کار خیلی اشتباهی داره انجام میده امیر کار خلاف شرع که نکرده؟بعضی وقتها آدمها مشکلات خودشون رو دو برابر می کنند.این مشکلی است که خودش برا خودش درست کرده من که دلم نسوخت براش.

۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۰۱:۱۷:۰۲
     
بعد میبینید آقایی در یک برنامه تلویزیونی میگوید که 800 میلیون تمان پولی نیست ...

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۲۳:۱۲:۳۶
     
ba salam b_ande baraye in khanom kar khob dar yek edare behzisti mitavanam faraham konam agar vaghean int_or ast k neveshtin lotfan be email b_ande mokatebe konid

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۲۳:۰۸:۵۷
     
درود خدا بر شرف این هم میهنان با غیرت که این طور احساس مسئولیت کردند واز ناموسشان حمایت می کنند خدا را شکر هنوز مردانگی در کشور وجود دارد ...

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۹:۵۴:۳۲
     
بهترین کار این است که با پدر ومادرش صحبت کند تا آنها با تدبیر و تجربه خود مسئله را حل کنند.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۵:۴۳:۰۰
     
خصوصي
بنده حاضرم براي ايشان شغل آبرومند فراهم و ایشان را به استخدام در آورم شماره تماس 3702...0912
ح.....

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۵:۲۵:۵۸
     
من جواني را مي شناسم كه با داشتن مدرك ليسانس مديريت 3 سال است كه در نانوايي بربري بعنوان شاگرد كار ميكند درحاليكه كشتي گير داراي مقام استاني وبسيجي مي باشد.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۵:۰۱:۴۶
     
وقتي صدا و سيماي ما پخش دعاي كميل شب جمعه رو كنسل ميكنه و تا سحر به دنبال احقاق حقوق ميلياردي شكم سيرهاست،كسي از درد اين بنده خدا خبر دار نميشه

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۵:۰۱:۲۲
     
اگر ممكن است مشخصات بيشتري از اين خانم را برايم ايميل کنید.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۴:۲۸:۲۴
     
عجب ماجرای غم انگیزی است.
ولی من فکر میکنم باید ماجرا را با خانواده اش در میون گذاشت پدر و مادر هر چه باشد دوستدار واقعی فرزندشون هستند. از خدا کمک بخواه و در عین زن بودن مرد باش و ماجرای واقعی رو به خانواده ات بگو هم به خانواده شوهرت و هم به خانواده خودت. اونا هر چی هم بد باشن مطمئن باش کمکت میکنن. و نامردی هم در حقت نمیکنن.
هر پدر و مادری آرزوی خوشبختی فرزندشون رو می خوان امکان نداره وضعیت شما رو بدونن و کمکت نکنن ، شاید تو این وسط یه مقدار سرزنشت بکنن اما صبر و حوصله در این راه لازمه عزیزم.
عاقبت دروغگویی معلومه و نتیجه اش هم معلومه . بالاخره تا کی میخوای این ماجرا رو مخفی کنی ؟ لطفا شخصیت خودت و بچه ات رو خراب نکن و راستگو باش و مطمئن باش خانواده ات در کنارت می مانن ..

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۳:۱۳:۵۵
     
اگر الاندر كمك كردن به اين بنده خدا كوتاهي كنيم فردا اگر خداي ناكرده مشكلي علاوه بر مشكلات كنوني برايش ايجاد شود و يا دختر نارنينش زبانم لال به سرنوشت ندا كوچولو دچار شود ؛ ديگر حق نداريم حيف و افسوس بخورين . چون الان مي توانيم از عواقب وخيم آن جلوگيري كنيم كه بعدا شايد براي درمان هزينه گزافي مجبور شويم پرداخت كنيم . به نظر من براي مشكل ديه ايشان شماره حساب لازم است كه عنوان شود ولي براي گذران زندگي و ايجاد اشتغال براي ايشان از تمامي هموطنانم خواهش مي كنم كه اگر امكان ايجاد شغل برايش دارند ؛ مضاعقه نكنند

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۳:۰۳:۳۷
     
آفرین

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۲:۵۵:۴۰
     
لطفا شماره حساب اعلام کنید تا کمک بشه بهشون .

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۲:۳۶:۲۲
     
اگر کسی به این مورد کمک کند اجر اخروی دارد ولی بیکاری در بین جوانهای تحصیل کرده غوغا می کند .بچه خودم با لیسانس ماهی 150000تومان حقوق می گیره بدون بیمه وسایر قضایا ....

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۲:۲۸:۱۰
     
لطفأ شماره حساب اعلام کنیدتابتوانیم به این خواهرگرامی کمک کنیم

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۴۹:۵۰
     
پس سازمان هاي مددكار كشور چه كاره اند؟
كلي كمك به ديگران مي كنيم به افراد كشور خود نه؟
چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرامست.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۴۳:۱۶
     
يك كمپيني درست كنيد تا مردم كمك كنند تا همسرش آزاد بشه ؟ نگذاريد 1 زن پاك خواسته يا ناخواسته ترد كوچه و خيابان بشه ؟من 1 مليون تومان حاضرم كمك كنم

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۳۴:۱۵
     
از افتخارات .........اين است كه گداي ليسانس و فوق ليسانس، راننده تاكسي ليسانس و فوق ليسانس و دكتر (از نوع پزشكي فعلاً،‌ غير پزشكي در راه است!)، بقال و بازاري ليسانس،‌ آپاراتي و مكانيك خودروي ليسانس، مستخدم فوق ليسانس، كله پز ليسانس، كشاورز ليسانس و فوق ليسانس (همه در رشته هاي غير مرتبط)... و در كل بصورت فله اي بيكار و علاف ليسانس و فوق ليسانس و همچنين دكترا (در بعضي رشته البته هنوز نه كه البته آنها هم در راهند!) به مديريت جمهوري اسلامي تحويل ملت اسلام و المسلمين داده است!!!!
براي اين افتخار بايد پشكل هاي فراوان دود كرد!!!!
والله قسم اينها مواردي است كه با چشم خودم ديده ام يا با منبع موثق (دوستانم) گفته اند.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۳۲:۵۸
     
رحم و مروت در مردم نم کشیده .خوب رضایت بدهید تا این بنده خدا زجر نکشد.همه چیز شده پول.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۳۱:۴۳
     
خوب اینطوری که شما تمام زحمات این دختر را بر باد داید . امیدوارم اسامیشان را عوض کرده باشید تا پدر و مادرش متوجه نشوند.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۳۰:۲۹
     
این هم عاقبت تحصیل کردن.

۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۱:۲۶:۴۱
     
لطفا به این بنده خدا کمک کنید که سرنوشت نگار کوچولو مثل ندا کوچولو نشود

۱۲
دختر 22 ساله و لیسانسه که در خانه مردم کار می کند