امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
نظریه قشر فرهیخته [ایران] (۲)
مرغ سحر
شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۷
۱ نظر ۱ نظر
رضا نساجی در وبلاگ مرغ سحر نوشت:


دوم نمود: تظاهر به کتابخوانی

نمود دیگر تن آسانی این قشر نوع مطالعه و علایق آن است، چرا که این نسل یا قشر فرهیخته نما یا مطالعه غیر درسی ندارند یا آنکه کتاب های رموز موفقیت و امثال آن را می خوانند. رواج کتابهایی چون "قورباغه ات را قورت بده" یا "چه کسی پنیر مرا برداشت" یا صدها کتاب دیگر درباره موفقیت و کامیابی که یا نوشته نویسندگان بیشتر امریکایی اند و یا کپی برداری مترجمان ایرانی شان که خود با تالیف روی آورده اند ذهن دانشجویان ما را انباشته است. اما این کتاب ها نه تنها نتیجه مثبتی ندارند، بلکه نوعی احساس کاذب موفقیت بر اثر زیاد خواندن آنها به فرد دست می دهد که گمان می کند به موفقیت و کامیابی دست یافته و همین احساس نه تنها موجب تلاش بیشتر نمی شود، بلکه مانع از کار و تلاش برای عملی کردن دستورالعمل های کتاب مذکور می شود. البته باید از مترجمان و خوانندگان این کتابها پرسید که خود نویسندگان این کتابهای موفقیت و انرژِی درمانی و امثالهم که مدعی اند تجربه ها و دانش عملی شخصی خود را نگاشته اند و بنابراین باید به مراحل بالای موفقیت دست یافته باشند، کجا هستند و چه کاره اند؟ حضرات برایان تریسی و آنتونی رابینز و مترجمان و متخصصان این امر _با آن قیافه های عجیب و غریب که از فرط فزونی انرژی یا سررفتن کاسه موفقیت شان به جاده خاکی زده اند_ که در ایران هر از گاهی یک کنفرانس انرژِی و موفقیت هم برگزار می کنند، کجا هستند و خود به کدام رتبه از موفقیت رسیده اند؟ این کتابها جز رواج خمودگی و بی میلی به کار عملی و تلاش نتیجه ای ندارد و تنها بدرد شرکت های هرمی می خورد که در مقاطعی برای جلب مشتری و الغای جاه طلبی به آنان این کتابها را تبلیغ می کردند. دانشجویان ما در میان کتابهای بی ارزشی که هیچ تاثیر مثبتی بر سازندگی فردی و اجتماعی آنان ندارد، تقریبا محصور شده اند و می بایست برای رشد آگاهی آنان اقدامی کرد.

شاهدی بر این ماجرا تبلیغات متعدد و قابل توجهی از کنفرانس های موفیقت و نشست های آبکی مشابه است که هماره در مسیر یاد شده که در حکم قلمرو قشر تن آسان دانشگاهی است، خودنمایی می کند و جزو جدایی ناپذیر زندگی دانشجویانی شده که نظریه پردازی (یا بهتر بگوییم خیال پردازی) را بر عمل و انرژی درمانی را بر صرف انرژی فیزیکی ترجیه می دهند.

علاقه عمده دیگر این جریان به مطالعه رمان های عشقی_کشکی همچون رمان های فهیمه رحیمی (م. مودب پور) است، قشری که عمرش را لای پر قو گذرانده نمی تواند رمانهایی را که پایان تراژدیک یا غم انگیز داشته باشد، یا مشکلات جامعه را بیان کند، تحمل کند، لذا عمرش را به خواندن آنچه که به تربیت مرفهانه اش بر می گردد، می گذراند. رفتار این قشر را که یادآور تربیت حرمسرایی شاهزادگان نسل شاه عباس اول صفویست، را می توان رفتار شاه سلطان حسینی نامید. ( ر.ک مکافات نامه در بیان ضعف شاهان عصر پایانی صفوی)

نمود دیگری که می توان در همان قلمرو نسبتا کوچک به راحتی مشاهده کرد و باز به همان عنصر کتاب و کتابخوانی بر می گردد، گردش و تفریح دانشجویان در کتاب فروشی های خیابان انقلاب است، جایی که بازار هیدگر داغ است و از هیدگر و هنر و هرمنوتیک گرفته تا هیدگر و "باشگاه هرتا برلین"!! را چه تولید داخل و چه خارج می فروشند، و دست فروش های کتاب بساطی از دیوان میرزاده عشقی و ایرج میرزا و داستان های چوبک و هدایت و "سگ ولگرد"ش و "واق واق صاحاب" پهن کرده اند که تا "صحرای محشر" ادامه دارد. و چنان کتاب های جلال آل یا شریعتی را چیده اند که عابران تن آسان مورد نظر ما (از فرط بی سوادی) گمان می کنند این کتابها ممنوعه است و به چاپ نمی رسد!! و البته گران تر از چاپ های موجود در بازار هم می فروشند.

دیگر آنکه این تن آسانان که بیشترشان به طبقه برجسته دانشجویان هنر _به عنوان بالاترین مرحله تن آسانی_ تعلق دارند، بیهوده از میدان انقلاب تا خیابان ابوریحان را که آخرین کتابفروشی ها در آن قرار دارند، زیر و رو می کنند، بی آنکه چیزی بخرند یا بخواهند بخوانند. در هر مغازه اسمی را که به اهل فلسفه متعلق باشد همچون ویتگنشتاین یا هیدگر یا سارتر بمانند ذکر "هو"ی دراویش تکرار می کنند. اگر دانشجویان هنر در طول عمر هنری خود (که به همان دوران دانشجویی محدود می گردد) واقعا قصد ادامه تحصیل در آن رشته را داشته باشند، دو کتاب "حقیقت و زیبایی" بابک احمدی و "هنر در گذر زمان" هلن گاردنر را خریداری و در اتاقشان به عنوان نماد کتابخوانی و بهتر بگوییم تن آسانی نگه می دارند تا بماند و خاک برداری کند. خواندن این دو کتاب به قدری برای دانشجویان هنر زجر آور و در نتیجه خواب آور است که با ازای هر ۲ صفحه از اولی و ۵ صفحه از دومی به خواب چند ساعته می روند و به تعبیری نسبت خوان بر خفت (تعداد برگه خوانده شده بر تعداد ساعت خواب) آنها کمتر از ۱ برای اولی و ۲ برای دومی است. فرق بین تاریخ و فلسفه و علوم اجتماعی با علوم سیاسی را نمی دانند و گمان می کنند هر کتابی مطالب اش سنگین باشد فلسفه است. از این منظر کتاب هنر در گذر زمان که در باب تاریخ هنر و سبک شناسی هنری است مهمترین کتاب فلسفی دوران معاصر بشمار می رود.

اوج این تظاهر به کتابخوانی دیدار شرق و غرب در انتشارات مولی آخرین سرحلقه کتابفروشی های خیابان انقلاب است که تا همین چندی پیش بعنوان یک دکه کوچک کتابفروشی چندان به چشم نمی آمد اما امروزه برجسته ترین آنهاست. در آنجا کتابهای شرقی و غربی از شیخ اشراق و محی الدین عربی گرفته تا سارتر و پوپر را کنار هم می فروشند و البته نقش حد واسط یا آشتی دهنده شرق و غرب _بمانند نقش عباس امیر انتظام در روابط ایران و امریکا_ در این گفتگو را سید حسین نصر بر عهده دارد.

سوم نمود: تظاهر به تن آسانی در پوشش و لباس

نمود دیگر تن آسانی در این قشر روشنفکر و بویژه دانشجویان هنر، آداب سخن گفتن و پوشش است، از رفتار و کردار و گفتارشان هنر می ریزد، دلسوزی برای سنت از سر و رویشان می بارد، مگر آن دسته تجدد تا عمق وجودشان را گاز گرفته باشد. در سخن گفتن با یکدیگر سعی می کنند از الفاظ قلمبه استفاده کنند، هرمنوتیک و نوستالژیک را نفهمیده و نجویده تکرار می کنند، پارادیم و پارادوکس را به جای هم بکار می برند، از سخن درانی (با سخنرانی فرق دارد) درباره سوبژکتیویته و آبژکتیویته دریغ نمی کنند، ذهنیت و عینیت و همین طور بحث تفاوت حیقیت و واقعیت، پراکسیس و پراکتیس مثل کف از دهان بیمار مبتلا به صرع می ریزد. لقلقه زبان شان کلمات خارجی است و اینکه به جای آنکه بگویند"قاعده حب ذات"، می گویند"اراده معطوف به قدرت" (فارغ از اینکه آیا واقعا ایندو به هم ربطی دارند یا خیر).

عادت دارند کتابی درباره چه گوارا را در کتابخانه شخصی خود نگهداری کنند، عکس او را به سینه بزنند یا تی شرتی با عکس او بپوشند، لباسهای پشمینه بمانند خرقه دراویش یا برگستوان رخش و ببر بیان رستم به تن کنند، مهره مار یا تسبیح چند کیلویی به گردن بیاویزند و اشیای مشابهی را به مچ دستان خود ببندند. چنان لباسهای تنگی می پوشند که باور نمی رود هیچ گربه ای_با وجود انعطاف بدنی خارق العاده ای که از این حیوان سراغ داریم_ خیال گذر از آن را در سر بپروارند.

اینان ظاهر و باطن مرفه و بورژوازی دارند، اما مدعایشان سوسیالیستی و حتی مارکسیستی است. ترسو، مونث صفت و زن نما اند اما ادعای چریکی همچون "چه" دارند. و خلاصه هر آنچه که عقل سلیم کودکان هم دوری از آنرا اقتضا می کند به نشانه اعتراض انجام دهند. در اینجا اعتراض مسئله اساسی و اصل است، اما اینکه به چه و که فرع است و اهمیت چندانی ندارد.

نسبت تجدد قشر دانشجو فرهیخته نمای ایران به خود غرب، کمابیش نسبت روسیه تزاری است به اروپای مدرن آغاز قرن بیستم. اگر مارکس روسیه را گورستان اروپا می نامید، حق داشت چرا که آنها هم فرق تمدن و تجدد را نفهمیده بودند و بجای صنعتی شدن تنها ظواهر اروپای غربی را تقلید می کردند(بگذریم از آنکه همان زمان هم ما مقهور همان روسیه منحط بودیم) لذا در تن آسانی بر اروپا و امریکا پیشی می گرفتند، به نحوی که نویسنده کتاب "راسپوتین" می نویسد که ملکه تزار که به تازگی از کشور خود بریتانیا به روسیه آمده بود وقتی وضع زنان و پوشش بسیار مبتذل آنان را در مجلس دید به وسیله ندیمه خود به یکی از آن زنان که لباسش سینه را نمی پوشاند ، پیغام فرستاد که: "ما در انگلستان چنین لباسهایی نمی پوشیم" و او هم لباسش را پایین تر کشید و گفت: "به ملکه بگویید ما در روسیه چنین لباسهایی می پوشیم!!" وضع ایران متجدد نما و ترکیه متجدد نما هر دو یاد آور این تقلید ظاهری از غرب است و بس.
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 190205  
۱۳۹۰-۰۷-۳۰ ۱۳:۳۳:۲۲
     
آخ آخ حرف دل ما رو زد...هرچی کتاب و کنفرانس آبکی هست به اسم روشنفکری میخونن بعد باد هم میندازن تو گلو