| اندر وقایع میدان هفت تیر |
| لعیا اعتماد سعید |
| يکشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۳ |
امروز باز هم گذرم به میدون هفت تیر افتاد.مثل این که باید یک سلسله مقالات اندر وقایع این میدون بنویسم.
معمولاً مسیرم جوریه که باید از پایین تا بالای میدون رو پیاده برم.با این که خیلی تند راه میرم و سعی می کنم زیاد به اطراف نگاه نکنم،اما خیلی چیزها از نگاه تیز چشمام مخفی نمی مونه.روسری های نازک و تابستونی همه جا روی زمین پهنن و خانومای زیادی دارن وسط خیابون یکی یکی امتحان می کنن که کدوم رنگ بیشتر بهشون میاد.راستی مگه حجاب و روسری باید به آدم بیاد؟!
به ویترین مغازه های مانتو فروشی که نگاه می کنم بین ده پونزده مدل فقط به یه مدل میشه گفت خوب و با وقار .بقیه همش مدلای فشن یا مد روزه.راستی اگه یه نفر یه مانتوی ساده و خوب و با وقار بخواد کجا باید بره؟!
هر یه قدم که بر می داری چهار پنج تا آگهی تبلیغاتی میندازن تو بغلت.از کلاسای موسیقی گرفته تا آموزش کسب در آمد از اینترنت و شوهای خونگی لباس.راستی اگه یه نفر بخواد انقدر مورد بمب بارون تبلیغاتی دنیای مدرن قرار نگیره چیکار باید بکنه؟!
رسیدم به کفش ملی.همیشه با وسواس خاصی تو ویترینش رو نگاه می کنم.چون یه جورایی برام نماد پیشرفت صنعت ایرانیه.یادش بخیر قدیما می رفتیم برا مدرسه کفش ملی می خریدیم.این روزا میریم نمایندگی نایک و اکو و آدیداس و پوما و ...البته کفش ملی این روزا خیلی بهتر از کفش ملی اون روزاست.خیلی فرق کرده .اما ذائقه ما مثل این که بیشتر فرق کرده.مامانم تعریف می کنه که قدیما شاید یه کم قبل از انقلاب شایدم یه کم بعدش،یه تبلیغی بوده برا کفش ملی.میان خواستگاری دختره.هر چی برا مهریه می گن قبول نمی کنه.وقتی میگن با یه جفت کفش ملی،راضی می شه می گه:ببببببببببله. حالا ذائقمون خیلی فرق کرده.راستی اگه یه نفر بخواد ذائقش عوض نشه چیکار باید بکنه؟
بر حسب اتفاق،امروز هم یه آقایی دیدم که دور سرش چند متر پارچه پیچیده بود.اما تقریباً نصف سن اون آقایی رو داشت که دفعه پیش دیده بودم.پارچه دور سرش هم مشکی نبود.آبی فیروزه ای خوش رنگی بود.پس فهمیدم نگه داشتن هویت و افتخار به اون، سن و سال خاصی هم نداره.
بگذریم.میدون هفت تیر رو دوست دارم به خاطر حس زندگی ای که به آدم میده.دسته های سبزی خوردن که جلوی مغازه چیده شدن.همه جور کرفس از خورشتی گرفته تا سالادی و آب گیری.گردوی تازه.گل فروشی که کنار سطل های گلش چرت می زنه.و دست فروشای کوچیک و بزرگی که انواع و اقسام جنسای به درد نخور چینی رو به زور بهت می فروشن.وسط این جمع زیاد آدمای جور واجور عده ای هم هستن که هویت اسلامی ایرانیشون رو با چنگ و دندون نگه داشتن.راستی اگه یه نفر بخواد اصالت خودش رو حفظ کنه باید از کجا شروع کنه؟!
۱۳۹۰-۰۹-۲۰ ۱۱:۳۸:۵۲ |
| |
| جالب بود.اما اگه کفش ملی ظاهر بهتری داشته باشه دیگه کسی سراغ نایک و ادیداس و... نمیره.کاشکی شما،خانم "اعتماد سعید" میتونستین کمکم کنید تا قلمم بهتر بشه.مدتها دنبالتونم که کمکم کنید .همیشه سعی میکنم مطالبتون رو بخونم و البته برنامه ی اردیبهشت رو.میشه راهنماییم کنید تا بتونم خودم رو برای کارهای پزوهشی آماده کنم.قلم خوب.اطلاعات بیشتر.ترجمه ی عالی.میتونین به ایمیلم مطلب بفرستین.ازتون ممنونم. |