امروز  سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
ماجرای مسافرکشی غلامحسین کرباسچی!
دوشنبه ۱ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۱۳
۳۳ نظر ۳۳ نظر
اسم کرباسچی در ذهن مردم با 2 خاطره همراه است.خاطره اول و مشهور، دوران شهرداری وی و مهمتر از آن انتقال وی از بهشت به اوین است.خاطره دوم هم که البته کم شهرت پیدا نکرده است، مربوط می شود به گریه اش در فیلم انتخاباتی مهدی کروبی.


به گزارش جهان غلامحسین کرباسچی که در میان مردم به نماد سرمایه دار تکنوکرات شناخته می شود در فیلم انتخاباتی با هر بار سخن گفتن کروبی از فقر و فقرا، اشک در چشمانش حلقه می زد.

کروبی هم البته با دیدن این صحنه و تاثر کرباسچی گفت که این آقا همیشه همینطور است.در دیدار های شخصی هم هر زمان اسم فقرا می آید به گریه می افتد.

البته بعدها غلامحسین کرباسچی به فیلم انتخاباتی و آن صحنه ها وفادار نماند و رای خود را بجای کروبی به نفع موسوی در صندوق انداخت.

اما اخیرا خاطره ای از وی نقل شده است که انتشار آن جالب و خواندنی است.وبلاگ عصر خامنه ای نقل کرده است کرباسچی اخیرا در حاشیه مصاحبه خود به ذکر خاطره ای از زمان آزادی از زندان پرداخته است .

کرباسچی می گوید : "... همان روزهای اولی که دوران محکومیتم تمام شد و برگشتم کنار خانواده ، مادرم هم خانه ما بود. صبح که برای نماز بلند شدم تا برم وضو بگیرم دیدم مادرم با چادر نمازش توی هال روی سجاده اش دارد نماز می خواند، وضو گرفتم و آمدم که سجاده ام را باز کنم مادرم گفت: غلامحسین، برگشتم، سلام کردم و گفتم بله حاج خانم، گفت: غلامحسین، من دیشب رو کلا نخوابیدم یعنی همش به فکر تو بودم و نتونستم بخوابم، گفتم: چرا مادر جان؟ می بینی که سالم برگشتم خونه، گفت: آره، خدا را شکر، اما همش به فکر این بودم که چه طور حالا که از زندان آزاد شدی می خواهی خرج خونه رو بدی؟
گفتم مادر نگران نباش خدا بزرگ است.
حاج خانم که با دست های پیر و چروک خورده اش دانه های تسبیح فیروزه ای مشهدالرضا را یکی یکی جابه جا می کرد، گفت: مادرجان درست می گی اما زندگی خرج داره راستی ببینم، غلامحسین تصدیق داری؟
گفتم بله مادر جان، گفت: خوبه، من هم یه مقدار پس انداز دارم، طلاهایم را هم می فروشم یک مقدار هم از دوستات قرض کن یک ماشین بخر برو مسافرکشی خدا هم کمکت می کنه ..."

Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 130822  
۱۳۸۹-۰۶-۰۴ ۰۹:۲۱:۳۲
     
گذشت زمان نشون ميده كه ....... كيه ايشون هم از همين قبيل

۱۳۸۹-۰۶-۰۳ ۱۳:۲۶:۰۸
     
سال 78 توی علم وصنعت من دانشجو بودم اون وقتا پولدارترین بچه های دانشگاه پراید داشتند اما دختر آقای کرباسچی که دانشجو صنایع بود یه هوندا آکورد نوک مدادی داشت که دل همه رو می برد با این ماشین اسپرت و قشنگش . گفتم بد نیست اینو بذارید کنار ماجرای مسافرکشی آقای کرباسچی که از وقتی که شهردار شد کلا طرز تفکر و زندگی در تهران عوض و مادی شد

۱۳۸۹-۰۶-۰۳ ۱۲:۳۸:۰۷
     
ايشون تاكسي خطي كار نكنن كه اخرش نميشه فهميد كدوم خطن

۱۳۸۹-۰۶-۰۳ ۱۲:۳۳:۱۷
     
خودت.... يامردم را چیز حساب مي كنيد

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۷:۲۲:۲۶
     
اخه اون پيره زن ساده چه مي دونسته پسرش توي اي سالها چه ........

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۶:۴۱:۵۷
     
آخي آخي!!! بميرم واسه اين همه نداري!!! نميخواد بري مسافر كشي، بيا بغل دست من وايسو كار كن. من بنگاه املاك دارم. تو بيا خونه هارو به مردم نشون بده...

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۵:۰۹:۰۵
     
خدا اینها را بیشتر رسوا کند که بیشتر مشکلات مردم خصوصا از لحاظ اقتصادی مسببش اینها بوده اند .

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۴:۰۹:۰۱
     
اقای کرباسچی من 1000 تومن از خرج خونه این ماهم اضافه اومده بیا بدم بهت.

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۴:۰۵:۱۲
     
ببین در حق کرباسچی ظلم شد اینو خودتون هم بهتر میدونید چطوری میخوان جوابشو اون دنیا بدید؟؟..........

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۲:۵۶:۵۵
     
آدم دلش کباب میخواد!

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۲:۰۷:۴۰
     
انشاي يك كودك ثروتمند: يك خانواده اي بودند كه خيلي فقير بودند . نوكرشان فقير كلفتشان فقير راننده شان فقير باغبانشان فقير بادي گاردشان فقير . ........... اخيش بميره برام كه چقدر زحمت كشيد تو تهرون چقدر فاحشه و........ و معتاد ساخت اين.........

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۲:۰۳:۳۸
     
در صداقت و راستي آزمايي خاطرات اين آقا همين بس كه در فيلم تبليغاتي يك ......بخت برگشته نادان اشك تمساح مي ريزه وبعد با كمال ........ ميره به يه .............ديگه رأي ميده!!!!!!

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۱:۴۸:۰۷
     
حسین
خوبه دیگه
خط جماران-پارک جمشیدیه کار میکرد.
خودم سه بار اونجا دیده بودمش.
یه دستمال یزدیم انداخته بود گردنش

۱۳۸۹-۰۶-۰۲ ۱۰:۰۶:۱۳
     
من هم با شنیدن این خاطره اشک در چشممان جمع شد!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۹:۴۴:۳۷
     
خدا یا مردم از خنده . .......

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۹:۱۷:۵۲
     
این جوک بود یا واقعیت؟

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۶:۲۸:۵۰
     
بیچاره ننه..خبر نداره که پسر جونش جیباش پره..

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۶:۰۲:۳۷
     
تو این بی بنزینی بهتره مسافر کشی نکنی ضرر می کنی.

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۵:۴۶:۴۵
     
اينگونه خاطرات ......... بيش نيست وتوهين به شعور مردم است آن منزل چند ميلياردي اين بابا مال .......... ؟ اينها به اندازه اي از مال ومنال دنيا چه مشروع وغير مشروع جمع كرده اند تا چند نسل بعدشان نيز دغدغه ي فقر ونداري را نداشته باشند.خجالت هم چيز خوبيه.

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۵:۱۲:۵۷
     
لازم شد یه گل ریزون برای کرباسچی و علی دایی بگیریم!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۴:۵۰:۳۲
     
این کرباسچی خجالت نمی کشه؟!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۴:۲۹:۴۴
     
چی بگیم!!! بابا دمشون گرم! اینا دیگه اندشن!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۴:۱۳:۲۳
     
جسارتاً اون موقع خونه آقاي کرباسچي کجا بوده !!! که نن جون ايشون ميخواسته طلاهاش رو بفروشه براي بچه اش ماشين بخره؟
حتما ننه حساب کتاب حاليش نبوده !!!!!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۴:۰۷:۳۸
     
جالبه که حاج خانم خبر نداشتند فرزند پا به سن گذاشته شان تصدیق دارند یا نه! آخی ... یاد فیلم فارسی ها بخیر

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۴:۰۱:۰۸
     
الهی مادر فدات بشه غلام!!
اگه تصدیق نداری لااقل برو یه چارچرخی بخر میوه بفروش تو که تو شهرداری آدم هم داری بهت گیر نمی دن اگه سرکوچه یا خیابون وایسی و حراج کنی

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۳:۵۹:۳۲
     
قای دزد بیت المال :خودتی

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۳:۵۹:۲۳
     
البته ایشان مسافرانشان بجای آدم کیفهای پول خواهد بود

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۳:۵۹:۱۰
     
بابا بنده خدا حالا یه جوکی گفته چرا اینقدر گیر می دید!!!!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۳:۵۵:۰۳
     
آخي چه قصه دراماتيكي اشكام رو درآورد ها مي خواي خرجش نكنم شايد تو فيلم انتخاباتي بعديت بدرد بخوره نه‌!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۳:۰۳:۳۶
     
بيچاره حاج خانوم مثل اين که خبر نداشته غلامحسين برای چی زندان رفته بوده يا شايد فکر کرده که هر چی پول در شهرداری جمع کرده از او گرفته اند!!

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۲:۵۳:۰۶
     
آخی.......

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۲:۴۷:۰۷
     
پس 20 سال پيش كي بود 20 ميليون تومان به اصطلاح وام گرفته بود از وزارت .اين پول انموقع ميداني يعني چقدر. حداقل 3 واحد در مركز شهر ميشد خريد

۱۳۸۹-۰۶-۰۱ ۱۰:۲۸:۰۰
     
نکنه با نقل این خاطره خواسته بگه من مفلوکم و چیزی ندارم.برو خودتو سیاه کن