نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » سیاسی

بررسی تحولات منطقه

دكتر علی اکبر ولایتی

۱۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۲۸

چه نشانه‌هایی برای اثبات ماهیت اسلامی جنبش‌های خاورمیانه و شمال آفریقا وجود دارد؟
ما باید به شعارهای مردم معترض مراجعه كنیم؛ شعارهایی كه جمال عبدالناصر در زمان حكومت خودش می‌داد و متحدین او در سوریه، لیبی، سودان، عراق و جاهای دیگر، همگی شعارهای عربی بود. شما می‌بینید كه در كشورهای عربی مذكور در آن زمان بر بنی‌امیه و بنی‌عباس به عنوان افتخارات عرب تكیه می‌كردند اما الآن در میان این‌ها كسی به بنی‌امیه و بنی‌عباس تكیه نمی‌كند. می‌گویند سلف صالح یعنی صدر اسلام. دقت كنید كه سلفی‌گری با وهابیت فرق می‌كند؛ مثلاً إخوانی‌ها سلفی هستند و معتقدند باید به رفتار پیامبر(ص) در زمان حیات ایشان برگردیم. می‌گویند اصل پیامبر(ص) و خلفای راشدین هستند؛ یعنی به بعد از امیرالمؤمنین به خلفایی نظیر معاویه، یزید، عبدالملك مروان، هارون الرشید و... تكیه نمی‌كنند. شاخه انحرافی سلفی‌ها وهابیت است كه همین كارهای بی‌ربط را می‌كند و موجب بی‌آبرویی جهان اسلام می‌شود.

فاتحه پان‌عربیسم در زمان جنگ ژوئن ۱۹۶۷، كه كشورهای عربی در سه جبهه اردن، سوریه و مصر شكست خوردند، خوانده شد؛ یعنی چه؟ یعنی تكیه بر عربیت به‌جای اسلامیت. از آن زمان به بعد ما شاهد رشد آرمان‌های اسلامی هستیم.

سابقه اسلامیت آن كسانی كه در حال حاضر پرچم‌دار مبارزه هستند و اسم برخی‌شان در رسانه‌ها برده می‌شود، امری بارز است و آن‌ها در حرف‌هایشان تكیه بر اسلام می‌كنند. آدم‌هایی مثل عمروموسی و البرادعی نیز كه می‌خواهند خودشان را كاندیدا كنند، دیگر صحبت از اسلام و آزادی فلسطین می‌كنند و حرف‌هایشان رنگ و بوی ضد صهیونیستی گرفته است. اگر ماهیت این حركت اسلامی نبود، دلیلی نداشت افرادی كه می‌خواهند از مردم رأی بگیرند تظاهر به اسلامیت كنند، بلكه تظاهر به عربیت می‌كردند!

 مواضع و نقش رهبر انقلاب اسلامی در هدایت این بیداری اسلامی را چگونه می‌بینید؟
در مراحل نخست شكل‌گیری بیداری اسلامی، ایشان در یك نماز جمعه شركت كردند و این خلاف عرف بود؛ چراكه ایشان معمولاً سالی دو، سه بار مثلاً در ماه مبارك رمضان یا محرم شركت می‌كنند. ایشان در نماز جمعه بهمن‌ماه سال گذشته تكیه صحبت خودشان را روی بیداری اسلامی و حمایت از آن گذاشتند كه بعدها برخی از سران نهضت بیداری به اشكال مختلف از این حمایت اولیه ایشان تقدیر كردند. این نكته خیلی مهم بود. ایشان در این كار اغتنام فرصت كردند و در حقیقت مانع از فرصت‌سوزی شدند. معمولاً وقتی در كشوری انقلاب و حركتی رخ می‌دهد، افراد، گروه‌ها و كشورها در موضع‌گیری‌های خودشان سعی می‌كنند اصلاحاتی بكنند و به نوعی در جهت منافع خودشان بهره‌برداری كنند.

این‌كه می‌بینیم به عنوان مثال آمریكایی‌ها، اروپایی‌ها و برخی كشورهای عربی یكی به نعل و یكی به میخ می‌زنند، به این دلیل است كه می‌خواهند بگویند این از جنس انقلاب اسلامی ایران نیست، در حالی كه به تدریج در نقاط مختلف، چه در منطقه و چه در كشورهای غربی، همه اعتراف كردند كه این از جنس انقلاب اسلامی است. لذا برای كمك به این تحلیل درست، خود رهبری به میدان آمدند. تحلیل شخصی بنده این است كه یكی دیگر از دلایل حضور ایشان در آن نماز جمعه این بود كه افكار عمومی در داخل كشور، سرگردان و تحت‌تأثیر القائات و بهره‌برداری‌های سیاسی كشورها و رسانه‌ها واقع نشوند.

سایت‌ها و ماهواره‌ها همه به دنبال بهره خودشان هستند. رهبر انقلاب می‌خواستند با یك تبیین درست و منطقی بگویند كه این خیزش‌ها در منطقه اسلامی هستند و تكلیف تصمیم‌گیران سیاسی در داخل كشور روشن شود و به نوعی هدایت سیاست افكار عمومی را ایشان در دست گرفتند تا در یك مسیر صحیح بیفتد و ما این فرصت به‌دست‌آمده را كه در جهت تقویت كلی منافع جهان اسلام و امت اسلامی است، از دست ندهیم. به غیر از بحرین، خیزش‌های منطقه در كشورهایی اتفاق افتاد كه اغلب برادران اهل تسنن هستند. از طرف دیگر حمایت رهبری به عنوان رهبر یك كشور شیعه از حركت‌های مربوط به جهان اهل سنت، این فایده را داشت كه تا حدود زیادی از القائات تفرقه میان سنی و شیعه را خنثی كرد و نكته بعد این است كه به كسانی كه این حركت‌ها را شروع كردند دلگرمی داد كه اگر آمریكا و اسرائیل در مقابل شما هستند، ولی ما از شما حمایت می‌كنیم و این حمایت، همان‌طور كه در لبنان و فلسطین نشان داده شده است، محدودیت ندارد و از این بابت نه از كسی اجازه می‌گیریم و نه از كسی و جایی خوف داریم.

رهبر معظم انقلاب درست در زمانی كه مردم مصر در حال قیام بودند و تلویزیون‌های عربی، غربی و سیاست‌مداران آن‌ها علیه آنان سخن می‌گفتند، حسنی مبارك را با لفظ «نامبارك» تلقی كردند و این در حالی بود كه عده‌ای از سران كشورهای عربی از ابقای حسنی مبارك حمایت می‌كردند. ایشان با سخنان خودشان می‌خواستند به مردم مصر و سران كشورهای عربی بگویند كه ملت ایران پشتیبان خیزش مردم مصر است. گذشت زمان نیز نشان داد كه حق با ایشان بود؛ هم تحلیل درست بود و هم این حمایت به‌جا. اگر این نمی‌شد، پراكندگی تحلیل، تحت‌تأثیر برخی القائات موجب می‌شد كه ما تكلیف خودمان را ندانیم. ایشان تنها به آن فرصت نیز اكتفا نكردند و طی این مدت، اهتمام بسیاری داشتند تا به هر شكلی كه شده از قیام‌ها و خیزش‌های بیداری اسلامی حمایت شود.

 رفتارشناسی آمریكا در قبال این حركت‌های مردمی یكی از وجوه تحولات اخیر است. در حالی كه آمریكا و اسرائیل در این قضیه غافلگیر شدند، اما تلاش می‌كند تا با ترفندهایی حركت های مردمی را در جهت منافع خویش هدایت كند. البته برخی هم كه اعتقاد دارند این اتفاقات از ابتدا نقشه آمریكا بوده است. تبیین شما از این مسئله چیست؟
بدون تردید آن‌چه كه پیش آمده مطلوب آمریكا نبوده است. به چه دلیل؟ صرف‌نظر از دلایل نقلی، شواهد عقلی نیز وجود دارد. این دلائل عقلی از یك سو مربوط به بیداری ملت‌ها به‌طور عام و بیداری اسلامی به‌طور خاص می‌شود و از سوی دیگر با سابقه رفتار استعمارگران به‌ویژه آمریكا مرتبط است. آنچه كه پیش آمده تقریباً منحصر به جهان اسلام و متمركز در جهان عرب است. این‌جا باید گفت كه در عصر حاضر جهان غیر ‌عرب در بیداری اسلامی، به لحاظ زمانی، جلوتر از جهان عرب بوده است. البته این به آن معنا نیست كه كشورها و ملت‌های عرب در گذشته، تلاش نكرده‌اند.

موج جدید بیداری اسلامی با انقلاب اسلامی در ایران شروع شد كه یك كشور غیر‌ عربی است و بعد در دیگر كشورها مانند فلسطین، لبنان و افغانستان تأثیر گذاشت. در موج جدید بیداری اسلامی كه از انقلاب اسلامی شروع شد، ایران پیشتاز و پرچم‌دار بود و این تفكر و روش در تقابل با استبداد داخلی و استعمار خارجی الگو گرفته شده از جمهوری اسلامی ایران است. این را هم دوستان ایران و هم مخالفین آن اذعان دارند. شاید بتوان چنین گفت كه كشورهای عربی با وجود سابقه مكرر و طولانی در امر مبارزه ضد استعمار، برای مدتی سركوب شدند و از این موج جدید عقب نگه داشته شدند.

اما به یك‌باره در ماه‌های اخیر این انرژی فشرده شده در جهان عرب سرباز كرد. در عصر حاضر هم با توجه به توسعه وسایل ارتباطاتی نمی‌شود مردم را بی‌خبر گذاشت. اگر كسانی نیز چنین تلاشی كنند موفق نخواهند بود. نكته دوم این‌كه كشورهایی كه این اتفاقات در آن‌ها افتاده، سابقه مبارزاتی طولانی دارند. بدون تردید مهم‌ترین نقطه این تغییر مصر بود. تحولات مصر بعد از تونس شروع شد. تأثیرگذاری مصر بر جهان عرب و اسلام بالاتر از كشورهایی مثل تونس است. مصر یك انرژی متراكم‌شده رو به افزایش بیداری اسلامی را در خودش ذخیره كرده بود و به محض آن‌كه استارت حركت‌ها در تونس زده شد و با اولین حركت‌ها، رئیس‌جمهور دیكتاتور این كشور فرار كرد و از دست حامیانش كاری برنیامد.

مصری‌ها نیز متوجه شدند كه زمان تغییر فرا رسیده است، به‌ویژه این‌كه با تقلب فراگیر در انتخابات مجلس مواجه شدند. در نوبت قبلی انتخابات مجلس مصر، إخوان‌المسلمین، حزب اصلی معارض حكومت حسنی مبارك، به‌رغم همه فشارها، بیست درصد كرسی‌ها یعنی حدود هشتاد كرسی داشت اما در انتخابات آخر، تنها یك كرسی به دست آوردند. در مصر هر اتفاقی بیفتد در جهان عرب به عنوان شاخص به حساب می‌آید. انقلاب ۱۹۵۲ یا ۱۳۳۱ شمسی مصر به رهبری ژنرال نجیب و جمال عبد‌الناصر كه تركیبی از انقلاب و كودتا بود، یك اتحاد بین إخوان‌المسلمین و ارتش مصر به وجود آورد. وقتی كه ناصر روی كار آمد، این انقلاب سراسر جهان عرب را گرفت و بعد ما شاهد چیزی بین انقلاب یا كودتا در سوریه، عراق و سایر حكومت‌های پادشاهی عربی بودیم كه یكی پس از دیگری سقوط كردند، از شمال آفریقا تا یمن.

شاخص جهان عرب حكومت مصر و جمال عبدالناصر بود؛ به‌ویژه این‌كه بر روی پان‌عربیسم نیز تكیه می‌كردند. شكست ناصر در جنگ شش‌روزه در سال ۱۹۶۷ موجب افول انقلاب مصر شد، در حالی كه ملی كردن كانال سوئز در سال ۱۹۵۶ موجب اوجش شده بود. بعد هم با سپتامبر سیاه اردن مواجه شدیم كه در آن فلسطینی‌ها قتل عام شدند و با فاصله كوتاهی ناصر سكته كرد و عملاً انورالسادات، معاون رئیس‌جمهور، كه غربی‌ها رویش كار كرده بودند، در سال ۱۹۷۰ رئیس‌جمهور مصر شد و به تدریج تمام كارهای ناصر را خنثی كرد تا به حسنی مبارك رسید كه عملاً ابزار دست آمریكا و اسرائیل بود.

مردم مصر همان مردم هستند؛ نقطه شروع إخوان‌المسلمین به عنوان نهضت فراگیر جهان تسنن از مصر بوده و هر حركت فكری و فرهنگی در جهان عرب، بخش اعظم خاستگاهش در مصر است. این‌ها كه علیه حسنی مبارك اقدام كردند، حسنی مبارك سعی كرد مقاومت كند. لذا از مصر خارج نشد بلكه به شرم‌الشیخ رفت. چون به حسنی مبارك توصیه شده بود كه بماند تا بلكه امور به مجاری قبلی خودش برگردد. آمریكایی‌ها سعی كردند تا جانشین مبارك كسی باشد كه وابستگی‌اش به آمریكا به اندازه مبارك باشد اما كارایی‌اش بیشتر از مبارك و بدنامی‌اش كمتر از مبارك باشد. لذا روی عمر سلیمان، مسئول امنیتی تكیه كردند. مردم عمر سلیمان را نپذیرفتند. آمریكایی‌ها پشت سر هم سعی كردند جایگزینی را جا بیندازند، اما مردم زیر بار نرفتند و بالأخره امروز كسانی در مصر دولت موقت تشكیل دادند كه سابقه طولانی مبارزه و زندان رفتن در زمان حسنی مبارك را دارند.

روی كار آمدن این‌ها به نفع آمریكایی‌ها نیست. ببینید، باز كردن دروازه رفح كار آسانی نیست؛ این درست نقطه مقابل سیاست‌های قبلی آمریكا است. علت این‌كه اسرائیل توانست غزه را محاصره كند، كمك دولت حسنی مبارك بود. حتی فلسطینی‌ها یك تونل‌هایی زده بود تا بتوانند از غزه به داخل خاك مصر بروند. مصری‌ها با پول آمریكایی‌ها و اسرائیلی‌ها یك دیوار آهنی طولانی و به عمق زیاد در زمین ایجاد كرده بودند تا از احداث تونل نیز ناتوان باشند. در مقابل، دولت فعلی مصر، فلسطینی‌ها را آزاد كرد و رفت و آمد بین مصر و غزه را آزاد كرد. مصری‌ها اعلام كردند كه با ایران رابطه برقرار می‌كنند. تلاش آمریكایی‌ها بر این است كه ایران مورد تحریم سیاسی و اقتصادی قرار بگیرد اما به یك‌باره نزدیك‌ترین كشور متحد عربی‌شان اعلام می‌كند كه می‌خواهد با ایران رابطه داشته باشد و بعد هم اجازه می‌دهد كه كشتی‌های جنگی ایران از كانال سوئز رد شوند. این‌ها علائم خوبی برای آمریكایی ها نیست. آمریكایی‌ها بیش از سی سال روی حكومت حسنی مبارك هزینه كرده بودند.

بعد از اسرائیل، بیشترین كمك خارجی آمریكا به مصر بود. این همه سرمایه‌گذاری كردند و در سیستم‌های اطلاعاتی مصر نفوذ كردند تا بیداری اسلامی را كنترل كنند، بعد وقتی مردم پیروز شدند، جزو اولین خواسته‌شان این بود كه مخوف‌ترین سیستم امنیتی مصر یعنی أمن‌الدولی بسته شود و اسنادش برملا شود. دولت زیر بار نرفت، خود مردم حمله كردند و مثل ساواك زمان شاه ایران آن‌جا را گرفتند، اسنادش را نیز بردند و الآن دست مردم است. لذا اگر این یك طرح آمریكایی بود، نباید چنین اتفاق می‌افتاد. پس از گذشت هفتاد سال از تبعید رضاشاه از ایران و قریب نود سال از تأسیس سلسله پهلوی در ایران، هنوز انگلیسی‌ها اسناد سری مربوط به ارتباط‌شان با رضاشاه را برملا نكردند. برای این‌كه آن كسانی كه به نوعی در كشورهای تحت نفوذ انگلیس به حمایت انگلیس‌ها مستظهر بودند و هستند، احساس ناامنی نكنند.

در حالی كه اشخاصی مثل آیرونساید، فردوست، اردشیر ریپورتر، شاپور ریپورتر، علم یا حسن اعظام قدسی - كه خاطرات خودش را در رابطه با كنسول انگلیس منتشر كرده است- اقرار كردند كه رضاشاه را انگلیسی‌ها سر كار آوردند، خود انگلیسی‌ها بعد از گذشت نود سال هنوز اقرار نكرده‌اند. مردم می‌دانستند اما استناداتش تقریباً تا بعد از انقلاب درنیامده بود. آمریكایی‌ها نیز اسناد افراد مزدور خودشان در حكومت حسنی مبارك را افشا نمی‌كنند برای این‌كه اگر افشا كنند دیگر كسی جرأت نمی‌كند مزدوری آن‌ها را در كشورهای عربی بكند و بی‌آبرو می‌شوند.

 پس این نظر كه مدیریت اتفاقات اخیر به دست خود آمریكا بوده است، قابل قبول نیست؟
آخر چطور ممكن است كه آمریكایی‌ها تیشه به ریشه خودشان بزنند؟! در جاهایی مثل فیلیپین، زمانی به واسطه حضور مائوئیست‌ها و مسلمانان انقلابی، تلاش می‌شد تا فیلیپین از زیر سلطه آمریكا بیرون بیاید و مسلمانان استقرار پیدا كنند و مائوئیست‌ها نیز كه طرفدار چین بودند، فیلیپین را به سمت چین ببرند. آمریكایی‌ها یك ژنرال نظامی مثل حسنی مبارك در آن‌جا گذاشتند به نام فردیناند ماركوس. این ژنرال، مسلمانان را در جنوب و مائوئیست‌ها را در شمال سركوب كرد. آمریكایی‌ها دیدند دوره فردیناند ماركوس سر آمده، یك نفر تربیت‌شده آمریكا به نام آقای آكینو را مطرح كردند. آكینو وقتی وارد فرودگاه مانیل پایتخت فیلیپین شد، عوامل ماركوس وی را به گلوله بستند و كشتند. آمریكایی‌ها همسر آكینو را مطرح كردند، از آن طرف هم بساط ماركوس را جمع كردند و زن ماركوس را تحت تعقیب قرارداده و اموالش را توقیف كردند و خانم آكینو رئیس‌جمهور فیلیپین شد. بعد فیلیپین زیر سلطه آمریكا ماند، منتها به شكل جدید و به روزش!

آمریكایی‌ها اگر بخواهند حكومتی را كه دوره‌اش سر رسیده كنار بگذارند و حكومت دیگری بیاورند، تا یك تضمین همه‌جانبه نداشته باشند كه نفر بعدی منافع آمریكا را حفظ كند، حكومت قبلی را عوض نمی‌كنند. این‌ها دلایل عقلی و مثال‌های تاریخی هستند كه به ما نشان می‌دهد كه در جریانات اخیر رشته كار از دست آمریكایی‌ها در رفته است. آمریكایی‌ها كاری نمی‌كنند كه مردم را به خیابان‌ها بكشانند - مردمی كه تظاهرات میلیونی برپا می‌كنند- تا مخالفت با خودشان و اسرائیل و طلب آزادی فلسطین را در شعارهای مردم بشنوند. این چه نفعی برای آمریكا دارد؟

مگر می‌شود این انرژی آزادشده را دوباره مهار كرد؟ من معتقدم اتفاقات اخیر پیام بدی برای متحدین آمریكا در منطقه دارد. عوامل آمریكایی در كشورهای عربی به آمریكا اعتراض دارند كه چرا به اندازه كافی از حسنی مبارك دفاع نكرده است. سران سایر كشورهای عربی می‌دانند كه سرنوشت خودشان نیز همین است. آمریكایی‌ها تلاش می‌كنند تا آدم‌های جاافتاده، شناخته‌شده و تضمین‌شده طرفدار آمریكا ساقط نشوند و اگر شدند، آدمی كه روی كار می‌آید به آن‌ها نزدیك‌تر باشد، اگر نشد باز هم عقب‌نشینی می‌كنند.

آمریكایی‌ها تا جایی كه بتوانند سعی می‌كنند بخشی از منافع از دست رفته خودشان را جبران كنند. مثال دیگرش را در خود ایران داریم. موقعی كه پایه‌های انقلاب اسلامی ایران از سال ۱۳۴۰ علنی شد، این‌ها گام‌های اول عقب‌نشینی را برداشتند. چه كار كردند؟ هویدا را برداشتند و به جایش آموزگار را گذاشتند، بعد دیدند آموزگار نیز نشد، شریف امامی را آوردند. هویدایی را كه پس از ترور منصور سیزده سال به این‌ها خدمت كرد را به زندان انداختند. شریف‌امامی تظاهر به دین‌داری كرد، ولی مردم به این هم رضایت ندادند. یك ازهاری نظامی را روی كار آوردند كه شروع به سركوب مردم كرد، ولی نشد.

مرتبه بعد شاپور بختیار را از جبهه ملی آوردند و بعد به شاه گفتند از ایران برو. اگرچه اسناد شاپور بختیار و وابستگی او به انگلیس در اسنادی در زمان حكومت دكتر مصدق در آمده بود، اما بالأخره خودش را به عنوان یكی از رهبران جبهه ملی دوم جاانداخته بود و می‌خواستند بگویند حالا كه شاه رفته، ملّیون سر كار آمده‌اند. مردم ما به این رضایت ندادند و بختیار رفت و امام(ره) آمد. این‌ها از آن زمان تا به حال در خود جمهوری اسلامی ایران، هر كسی را كه یك مقدار زاویه با اصل حكومت پیدا می‌كند مورد حمایت قرار می‌دهند كه آخرین نمونه‌اش همین فتنه ۸۸ است. برخی از آن‌ها سوابق انقلابی داشتند، اما به محض این‌كه با نظام زاویه پیدا كردند، آمریكایی‌ها شروع به حمایت از آنان كردند؛ یعنی آمریكایی‌ها هر چقدر كه می‌توانند سعی می‌كنند پایگاه از دست رفته خودشان را به دست بیاورند و لو این‌كه میزان نفوذشان یك صدم قبل باشد. بعد به تدریج سر پل را كه پیدا می‌كنند، بقیه نفوذشان را اعاده می‌كنند.

 در لیبی هم ظاهراً همین اتفاق افتاد؛ یعنی تمام تلاش‌شان را كردند تا در این كشور نفوذ كنند.
شما ببینید غربی‌ها در رابطه با لیبی چند جور تصمیم گرفتند. اول كمی صبر كردند، وقتی دیدند كه قدرت انقلابیون بالاست، قطعنامه صادر كردند. ضمن بمباران لیبی، در ایتالیا و جاهای دیگر با دولت قذافی مذاكره می‌كردند و همین الآن نیز با مبارزین مذاكره می‌كنند و هم با قذافی. هر وقت لازم ببینند یك مقدار نیروهای قذافی را بمباران می‌كنند و یك مقدار مبارزین را! بعد هم می‌گویند اشتباه شده است. مگر می‌شود ده، دوازده بار اشتباه شود؟ مشخص است كه پایگاه مبارزین شرق لیبی است، پایگاه حكومت قذافی غرب لیبی؛ چطور هواپیماهای غربی كه می‌توانند كوچك‌ترین حركت را بر روی زمین رصد كنند برای چندمین بار انقلابیون را اشتباه بمباران كنند؟ آمریكایی‌ها سعی می‌كنند كه هم قذافی تضعیف شود، هم انقلابیون رشد نكنند و هم در این بین فعالیت‌های سیاسی خودشان را انجام بدهند و با نوعی رفتار كج‌دار و مریض نگذارند مسلمانان روی كار بیایند.

 در جریان تحولات اخیر منطقه‌ای، نقش عربستان سعودی به دلیل حضور در بحرین و تلاش برای سركوب معترضین پررنگ است. چرا آل سعود دست به چنین كاری زد؟
به نظر می‌رسد كه اقدامات عربستان یك اشتباه در محاسبه است. در اوائل دهه ۶۰ با كمك ناصر در یمن بر علیه حكومت زیدی یمن كودتا شد و عبدالله سلال روی كار آمد. عربستان در آن زمان از حكومت زیدی یمن حمایت كرد و ناصر از عبدالله سلال و عاقبت هم سلال برنده شد. در تحولات سال‌های اخیر بین یمن شمالی و یمن جنوبی به پایتختی عدن درگیری و جنگ شد. عربستان سعودی از یمن جنوبی در مقابل علی عبدالله صالح حمایت كرد، حتی پول هواپیماهای میگ مورد نیاز یمن جنوبی را عربستان و برخی دیگر از كشورهای منطقه دادند؛ برای این كه مخالف تشكیل یمن یكپارچه به رهبری عبدالله صالح بودند. علی عبدالله صالح نیز فردی را به واشنگتن فرستاد، با آمریكایی ها كنار آمدند و عملاً دو یمن با هم متحد شدند و عربستان موفق نشد. در قضیه لبنان مخالف این بودند كه مقاومت اسلامی حزب‌الله قوت بگیرد ولو این‌كه در مقابل اسرائیل باشد. لذا شیخی از ائمه جمعه عربستان - در آن زمانی كه نبرد حزب‌الله علیه اسرائیل بود- در خطبه نماز جمعه گفت حرام است كه كسی برای پیروزی حزب‌الله دعا كند. عربستان نه تنها كمك مالی، تسلیحاتی به حزب‌الله نكرد بلكه از حمایت سیاسی نیز دریغ ورزید و یك شیخ وهابی به مردم گفت كه اگر دعا كنید حزب‌الله و مقاومت اسلامی علیه صهیونیست‌ها بجنگد فعل حرام انجام داده‌اید. تا این‌جا نیز پیش رفتند اما موفق نشدند و در لبنان شكست خوردند. در ابقای سعد حریری هم شكست خوردند.

حالا می‌گوییم جنوب لبنان شیعه بودند؛ مردم فلسطین در غزه كه اهل تسنن هستند! این‌جا نیز عربستان حمایت نكرد و به صورت غیر مستقیم از اهداف اسرائیل و حسنی مبارك حمایت می‌كرد اما باز در این‌جا نیز شكست خوردند.

عربستان موافق این نبود كه نوری المالكی در عراق به قدرت برسد ولی مردم عراق به مالكی رأی دادند. توصیه ما به عنوان یك كارشناس سیاسی، به دوستان عربستانی این است كه چند بار باید یك تجربه شكست خورده را تكرار كرد؟ شاید بشود مردم بحرین را با زور نظامی‌گری عربستان ساكت كرد اما مردم بحرین هرگز این را از یاد نخواهند برد كه از كشور همسایه به كشورشان لشكركشی شد، كشتار كردند، مردم را شكنجه كردند، به زندان انداختند و به زور سرنیزه مردم را ساكت كردند. تجربه مصر، تونس و بسیاری از كشورهای دیگر روبروی ماست. مگر حسنی مبارك توانست آرمان‌های اسلامی را در مصر خاموش كند؟ اكنون نیز دیر یا زود نیروهای سعودی از بحرین خارج می‌شوند، اما خاطرات خوبی از آل‌سعود در ذهن مردم بحرین نخواهند ماند و آینده روابط مردم با دولت سعودی روابط خوبی نخواهد بود.
توصیه من به عنوان یك كارشناس سیاسی به طرف سعودی این است كه به منافع واقعی خودشان بیشتر فكر كنند. می‌شود برای مدتی عده‌ای را ساكت كرد، ولی برای همیشه نمی‌شود همه را ساكت و خفه كرد. این تجربه تاریخ در منطقه ماست.

منبع: khamenei.ir