| روايتى ديگر از حوادث اخير و آنچه برسرمردم آمد |
| پنجشنبه ۱۱ تير ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۲۵ |
روزنامه جوان در گزارشي تحليلي با عنوان "گم شدن در انبوه خلق، تخريب تا سرحد جنون" به قلم سهيل خداجو به بررسي اغتشاشات اخير از زاويهاي ديگر پرداخته است.
متن اين گزارش بدين شرح است:
1- به قدرى هيجان زده شده بود که پاره هاى آجر را از پشت بام خانه بى هدف به پايين پرتاب مى کرد، غافل از آنکه هيچ کدام از آنها بر سر هيچ کانديدايى اصابت نخواهد کرد و آنانى که سرشان مى شکند مردمى هستند که هم نوا با او به هيجان آمده اند و آنان نيز نمى دانند چرا آجر هوادارى از يک کانديداى مشترک را از جانب همراهان خود مى خورند!
2- وقتى به خود آمد جمعيت پر هياهو، متراکم شده بودند و او مانده بود و کت و شلوارى تکه تکه شده، سر و صورتى زخمى وخونين، اعصابى در هم ريخته و پرسش هايى که آزارش مى داد: آيا اين من بودم که شيشه شکستم ؟ موتوسيکلت آتش زدم ؟ ناسزا گفتم؟ سنگ پرتاب کردم؟
3- ناباورانه به شيشه هاى خرد شده ماشينش نگاه مى کرد. دلش مى خواست افراد ديگرى اين بلا را بر سر ماشين او آورده بودند. ولى واقعيت چيز ديگرى بود ؛ شعار کسانى که به خودرو او حمله کردند با شعار او يکى بود. دلش نمى خواست حقيقت را باور کند، پس چيزى را باور کرد که در ذهنش بود. با تلفن همراهش از شيشه هاى خرد شده ماشين فيلم گرفت و سناريو را براى ديگران آن طورى تعريف کرد که خودش ساخته بود.
1- گم شدن در انبوه خلق
130 سال پيش، وقتى گوستاو لوبون فرانسوى کتاب «روانشناسى انبوه خلق» را مى نوشت شايد هيچ گاه تصورش را نمى کرد که در سال هاى بعد، مصداق هاى نظريه او در حوزه روان شناسى اجتماعى، در عرصه هاى گوناگون سياسى و اجتماعى آن چنان پرشمار و پررنگ عينيت پيدا کند که اگر امروز زنده بود شايد هزار بار توسط قربانيان فرآيند انبوه خلق به دار آويخته مى شد يا زنده زنده در آتش خشم کور آنان مى سوخت.
آنچه درانبوه خلق اتفاق مى افتد با هيچ نظم منطقى سازگارى ندارد و همين دليل نتايج و تبعات خطرناکى را در پى دارد. آنانى که در موج متلاطم انبوه خلق گم مى شوند، آن چنان از خود بيگانه مى شوند که انجام هر عملى، حتى جنون آميز از آنان بعيد نخواهد بود. منظور از انبوه خلق عده اى از افراد هستند که در عمل مشخصى يا بروز حادثه اى گرد هم مى آيند و داراى ويژگى هايى چون وجود احساسات و هيجانات آنى، نداشتن تشکل و انسجام، وجود ارتباط موقت و ناپايدار ميان افراد، از دست دادن حس تشخيص، پيوستن به گروه بدون تصميم قبلى و در نهايت فقدان هدف انديشيده هستند. در فرآيند انبوه خلق هيجانات به سرعت و خارج از حيطه عقلايى به ديگران تسرى پيدا مى کند و در چنين شرايطى تعدادى افراد سودجو به راحتى مى توانند هدايت جماعت هيجان زده را به دست گرفته و آنان را به انجام اعمالى سوق دهند که در شرايط عادى و منطقى، هيچ شهروندى حاضر به دست زدن به چنان اعمالى نيست.
لوبون به طور مشخص سه دليل اوليه را براى شکل گيرى انبوه خلق برشمرده است، هرچند با نگاهى همه جانبه نگر و شبکه اى مى توان دلايل متعدد به هم پيوسته اى را در بروز اين پديده و کميت و کيفيت تظاهرات آن ذکر کرد. دلايل سه گانه لوبون به قرار زير است:
1- احساس شکست ناپذيرى و قدرت: احساسى که هرچند به شدت در قربانيان پديده انبوه خلق، به ويژه در شکل دهندگان به آن وجود دارد ولى ما به ازاى بيرونى آن بسيار کمرنگ تر يا حتى کاملاً مغاير با احساس مزبور است و به همين دليل خيلى زود در برابر واقعيت رنگ مى بازد و از بين مى رود.
2- تقليد و سرايت: در تقليد و سرايت، تاثير پذيرى هيجانى وجه غالب است، و استدلال و علت يابى براى رفتار مجالى نمى يابد، از اين رو نتيجه رفتار نيز غير قابل پيش بينى است، حتى براى خود فرد.
3- تلقين پذيرى: وقتى فضاى منطقى تقليل مى يابد، ظرفيت روانى براى القا و تلقين پذيرى به حداکثر مى رسد.
هربرت بلومر عامل تجمع افراد و مجاورت را نيز به دلايل لوبون اضافه مى کند.
به اعتقاد لوبون در عين حال حداقل پنج ويژگى مى توان براى انبوه خلق برشمرد: 1- تفکر منطقى کم ( عقلانيت کم) 2- روح انتقاد نگرى بالا و زياده روى در بروز احساسات3- مجاورت فيزيکى 4- نامتجانس بودن از لحاظ سن، جنس و شغل 5- احساس و هيجان.
به اين ترتيب بر اساس نظريه انبوه خلق يا واگيرى اجتماعى فرد وقتى در جماعت انبوهى قرار ميگيرد، رفتارهايى را نشان ميدهد که مطلقاً در حالت فردى بروز نميدهد. به عبارت ديگر، روح جمعى خصوصيتى دارد که بر فرد غلبه کرده و او را به الگوبردارى از کارهاى ديگران واميدارد. تجمعات و تخريب هاى پس از مسابقات فوتبال که تا سطح شهر و کوچه و خيابان کشيده مى شود نمونه بارزى از انبوه خلق است که در نهايت به ونداليسم منتهى مى شود. همان طور که گفته شد در انبوه خلق فرد به طور کلى در جمع انبوهى مانند تماشاگران فوتبال، هيچ تفکر استدلالى ندارد. از سوى ديگر، قدرت سرايت يک رفتار در چنين جمعهايى بسيار بالاست؛ به طورى که اگر يکى شعارى بدهد، همه آن را تکرار خواهند کرد و بالاخره اينکه، فرد در جمع، احساس قدرت شکستناپذيرى و قدرت افراطى ميکند و به همين دليل، ممکن است دست به هراقدام خطرناک، خارج از عرف و قانون و خطرناکى بزند.
آنچه به طور روشن و مشخص از دلايل و ويژگى هاى انبوه خلق بر مى آيد اثرات تخريبى شديدى است که از آن حاصل مى شود و از آن جايى که مبتنى بر بنيان هاى منطقى و هدفمند نيست، نه تنها کنترل آن سخت مى شود، بلکه خود افراد حاضر در فرآيند انبوه خلق نيز بر رفتار خود کنترل ندارند.
حال اگر انبوه خلق به تعبير گوستاو لوبون به شکل سازمان يافته ( متشکل ) بروز کند، در عين حال تمامى ويژگى ها و اثرات تخريبى ياد شده را خواهد داشت. در چنين شرايطى احتمال استمرار انبوه خلق به دليل سوء استفاده هدايت کنندگان آن بيشتر مى شود، هر چند به دليل هيجانى و نمايشى بودن به هر حال فروکش مى کند و جاى خود را به احساس سرخوردگى، پشيمانى و حتى افسردگى مى دهد.
بدون شک نمى توان گفت تمامى تجمعات، تظاهرات جمعى و حوادثى که اخيراً به بهانه انتخابات در تهران و برخى شهرهاى ديگر شکل گرفت، ناشى از بروز پديده انبوه خلق بوده است، ولى مى توان ادعا کرد با توجه به شباهت هاى انکار ناپذير با الگوى انبوه خلق، بازيگردانان رويدادهاى اخير از اين ظرفيت آسيب زا که به ويژه در نسل جوان به راحتى قابل اجراست، حد اکثر استفاده را کرده و در ترکيب با دو عامل ديگر (ونداليسم و عقايد قالبى) اهداف خود را، هر چند براى مدتى کوتاه، به پيش بردند.
استفاده غير اخلاقى از اين فرآيند تنها منجر به وارد آوردن آسيب به قربانيان انبوه خلق نشد و خسارات جبران ناپذيرى به جامعه و مردمى وارد شد که حداقل به مدت 10 روز زندگى و معيشت روزمره خود را ناامن و در معرض تهديد ديدند و تبعات روانى… اجتماعى و اقتصادى سنگينى را متحمل شدند.
2- تخريب تا سرحد جنون
فارغ از اينکه چه عواملى موجب مى شود يک شهروند به جان اموال عمومى بيفتد و هر چه را بر سر راه خود مى بيند تخريب کند، پديده ونداليسم ( خرابکارى) مقوله اى به شدت سياه و مورد انزجار افراد جامعه است.
خشونت، قانون گريزى، فقدان استدلال منطقى و انتقام جويى ويژگى هايى هستند که به طرز عجيبى از ونداليسم همسايه اى براى «انبوه خلق» ساخته است. البته ونداليسم پديده اى مستمر و هميشگى است که هم چون يک بيمارى اجتماعى، فرهنگى، سياسى در بسيارى از جوامع در قالب اعتراض پراکنده خودنمايى مى کند و صندلى هاى شکسته شده اتوبوس ها، باجه تلفن هاى خراب شده و. . . نمادهاى فراوان اين بيمارى هستند، اما در بطن جريان هايى که در شکل انبوه خلق بروز مى کند، ظرفيت شگرفى براى تظاهر بدترين و مخرب ترين انواع ونداليسم وجود دارد.
هرچند نظريه پردازان حوزه روان شناسى اجتماعى عمدتا از تخريب اموال عمومى به عنوان تظاهر اصلى ونداليسم ياد مى کنند، ولى در جهان کنونى انواع پيچيده ديگرى از ونداليسم، تخريب فضاهاى مجازى، مسيرهاى اطلاع رسانى، چهره ها و شخصيت ها و از همه مهم تر ذهن و روان شهروندان را هدف خود قرار داده است، تا جايى که اين پديده از حالت پراکنده فردى خارج شده و شکلى متمرکز براى دستيابى به اهدافى خاص خارج از چارچوب هاى قانونى را پيدا مى کند. استفاده هدفمند از روحيه پرخاشگرانه برخى جوانان بزهکار و وسيله قرار دادن آنان در اين زمينه، ساده ترين راه براى بر هم ريختن نظم عمومى و وارد ساختن خسارات بسيار به جامعه است.
در بسيارى از تحقيقات به اين نتيجه رسيده اند که وندال ها و جوانان بزهکار يکى از بارزترين و مشهورترين گروه هاى بيگانه در جامعه معاصر هستند. به اعتقاد صاحب نظران وندال هاى بيگانه معمولاً در خانه هايى غير منضبط با والدينى سردرگم و مردد و نامطمئن رشد يافته و رفتار اعتراضى خود را به صورت قهرآميز، پرخاشگرانه، ويرانگرانه و خشونت آميز در مقابل نسل بزرگتر، کانون هاى قدرت و همه نهادها و سازمان هاى تاسيس شده در جامعه نشان مى دهند، و اين ناهنجارى در هنگامه بروز آشوب هاى اجتماعى و سياسى به حالتى انفجارى نمود پيدا مى کند.
تخريب ميلياردها تومان اموال عمومي تنها در يک شهر(تهران)، تخريب اينترنتي و خرابکاري در مسيرهاي اطلاعرساني و دستاندازي به روح و روان ميليونها شهروند در آشوبگريهاي پس از انتخابات، نمونهاي از حالت انفجاري ونداليسم بود که در ترکيب با فضاهاي توأم با انبوه خلق و سناريوهاي از پيش تعريف شده، شکلي بسيار پررنگتر و آسيبزاتر از مصاديق معمولي اين پديده را به نمايش گذاشت. اتفاقي که افتاد به قدري پر هزينه و فاجعهبار بود که با خطکش ارزيابي اقتصادي صدها ميليارد ريال به جامعه خسارت وارد کرد و اگر هزينه حافظه تخريب شده آحاد جامعه، به هرز رفتن ميليونها ساعت وقت مفيد شهروندان در ترافيکها و ازدحامهاي به وجود آمده، هزينه سنگين کنترل رسمي حوادث تلخ اخير و تمامي آسيبها و زيانهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و رواني آن را محاسبه کنيم، شايد به جرأت بتوان گفت خساراتي به اندازه يک حادثه غيرمترقبه بزرگ به بدنه و روح جامعه وارد شد. تخريبي که در مدت 10 روز پس از انتخابات صورت گرفت نمونهاي جنون آميز از ونداليسم بود که با سوء استفاده برخي افراد و گروههاي سياسي که در مسير قانوني در رسيدن به اهداف خود ناکام مانده بودند شکلي بسيار خطرناک از ونداليسم سياسي به خود گرفت که هر بار تکرار آن به مثابه وقوع يک فاجعه خواهد بود، پس انديشيدن راهکارهايي براي جلوگيري از آن امري بسيار حياتي است و با سلامت و بيماري و حتي مرگ و زندگي جامعه سروکار دارد.
3- من ميگويم آب سياه است!
وقتي يک دروغ را با تعصب و ذهنيتي خشک، انعطافناپذير و متحجر براي خود تکرار ميکنيم، آن را به مثابه يک حقيقت مسلم ميپذيريم و سپس آن دروغ را با ايماني وصفناپذير به ديگران القا ميکنيم. چنين ويژگي شايد در زندگي روزمره فردي و اجتماعي و تعاملهاي ساده و کليشهاي معمول تنها منجر به آسيبهايي مقطعي و محدود شود، اما اين فرآيند در برهههايي خاص همچون حوادث مذکور، به شدت باعث انحراف و مسموم شدن افکار عمومي شده و در ترکيب با دو پديده انبوه خلق و ونداليسم تبديل به بمبي مهيب ميشود.
در چنين شرايطي شهروندان عادي که خواسته يا ناخواسته درگير حادثه شدهاند با هيجان وصف ناپذيري به خود و ديگران دروغ ميگويند و گستره چنين فرآيندي اوضاع را به جايي ميرساند که به سختي قابل کنترل است. به اعتقاد هواداران يک فرد يا گروه، هر چيزي دروغهاي راست شده(!) آنان را تاييد کند حق و صحيح و غير آن ناحق و ناصحيح است.
روان شناسان اجتماعي از اين پديده مخرب و آسيبزا با عنوان عقيده قالبي Stereotypes ياد ميکنند.
عقيده قالبي ريشهاي يوناني دارد و به معناي «محکم» و «غيرمتحرک» است و اصطلاحا تصور يا عقيدهاي است که شخص يا گروهي بدون تعمق بپذيرد. عقيده قالبي، بيانگر قضاوتي ساده شده، بررسي نشده و گاه نادرست، در باب گروهي ديگر و يا حتي وقايعي چند است. به تصور قالبي، نگرش کليشهاي نيز گفته ميشود که در يافتن علل دقيق مسائل و واقعيتهاي اجتماعي و سياسي مشکلاتي به وجود ميآورد.
نگرش افراد و گروههاي قائل به تبعيض نژادي نمونهاي بارز از عقيده قالبي است. اين نگرش به قدري در آنان ريشه دوانده است که ناخودآگاه واقعيتها را به گونه اي ميبينند و استنباط ميکنند که در هر شرايطي سياهان مقصر و سفيدها بيگناه و محق جلوه ميکنند.
آنجا که تصورات قالبي با اضطراب يا ترس مرتبط است، ممکن است، وضعيت کاملاً متفاوت باشد. تصورات قالبي در چنين شرايطي معمولاً با نگرشهاي خصمانه و نفرت نسبت به گروه مورد بحث آميختهاند. براي مثال يک سفيدپوست ممکن است معتقد باشد سياهان تنبل، کودن يا حتي زائد هستند و در چنين شرايطي بي شک از رويکردهاي تحقيرآميز نسبت به آنها استفاده خواهد کرد و حتي به رفتارهاي خشونت آميز عليه سياهان دست خواهد زد.
حمله مرگبار گروههاي آشوب طلب و شماري از کساني که در امواج انبوه خلق حل شدند به افراد و گروههاي رسمي که قصد کنترل اوضاع و ايجاد نظم را داشتند در موارد بسياري جنبه عينيت يافته عقيده قالبي در حد افراطي را به نمايش گذاشت.
به اين ترتيب و در سطور پاياني اين نوشتار آسيب شناسانه از حوادث اخير بايد گفت با اضافه شدن پديده عقيده قالبي به انبوه خلق و ونداليسم، مثلثي نابودگر تشکيل ميشود و همان گونه که گفته شد بمبي به وجود ميآيد که اثرات تخريبي آن نه سه برابر، بلکه صدها برابر هريک از اضلاع تشکيل دهنده آن است.
4- چه بايد کرد؟
بدون شک صرفاً در اين سطور نميتوان به ارائه راه حلهايي موثر و جامع درباره آنچه گفته شد پرداخت و نگارنده نيز قصد اين کار را ندارد؛ يکي به اين دليل که کالبد شکافي، علت يابي و ارائه طريق در خصوص حوادث اخير نيازمند اجماع، پژوهش و مطالعات آسيب شناسانه گسترده از سوي کارشناسان، نظريه پردازان و پژوهشگران در حوزههاي مختلف است. دوم اينکه موضوع به قدري غامض، بيسابقه و چند وجهي است که تنها با يک يا چند مقاله و تحليل نميتوان راهحلهايي قابل اتکا و اعتنا ارائه داد.
با اين وصف نظريه پردازان اين حوزه راهحلهايي کلي و عمومي در اين زمينه ارائه داده اند که با بهره گيري از آنان ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
1- انبوه خلق، ونداليسم و بروز عينيت يافته عقايد قالبي را ميتوان مانند هر مساله اجتماعي ديگر نمودي از ناهماهنگي، نابساماني، عدم کارکرد صحيح برخي نهادهاي ذيربط در جامعه دانست و اگر مساله اجتماعي را به مانند بيماري در جامعه تلقي نماييم، پس بايد ريشههاي بيماري را جستوجو و درمان کرد.
3- توجه به امر آموزش و تبليغ، از ديگر راهحلهايي است که بايد با استفاده از روشها و ابزارهاي مختلف رسانه اي، هنري و. . . به مرور و به شکلي غير مستقيم و جذاب و قابل پذيرش به کار بست.
4- بافت فيزيکي شهرها بايد به گونه اي باشد که امکان بروز پديدههايي همچون انبوه خلق و ونداليسم را به حداقل رسانده و امکان کنترل آن را فراهم سازد.
5- به وجود آوردن زمينههايي براي مشارکت مردم در حل مشکل با تشويقهاي مؤثر که نيازمند مشارکت فعال رسانههاي گروهي نيز هست.
6- تقويت نظارت و کنترلهاي اجتماعي رسمي و غيررسمي از راهحلهاي ديگردر اين زمينه است. تقويت نيروي نظارت و کنترلهاي اجتماعي شامل ابزارهاي قانوني و پليس و کنترلهاي غير رسمي شامل ابزارهاي اخلاقي، ارزشي و فرهنگي است.
7- در خاتمه بايد از ايجاد زمينههاي مناسب و کم هزينه براي تخليه هرازگاهي هيجانات انباشته شده عمومي، به ويژه نسل جوان جامعه، به عنوان مهم ترين راهکار در اين زمينه ياد کرد. هيجاناتي که اگر تخليه نشوند، در موقعيتهايي همچون حوادث اخير، حالتي انفجاري به خود گرفته و باعث گم گشتگي تا حد از خود بيگانگي در انبوه خلق و تخريب تا سرحد جنون ميشوند.