امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
مضار رقابت درونی اصولگرایان
مالک شریعتی
شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۹
 
نگاهي به دلايل لزوم وحدت اصول‎گرايان در انتخابات مجلس

در حالی‎که نزدیک به ۲۰ روز تا آغاز تبلیغات نامزد‎های انتخابات مجلس نهم باقی مانده است، جمعی از اصول‎گرایان تحت عنوان جبهه پایداری، معتقد به رقابت درونی میان اصول‎گرایان شده و اعلام کرده‎اند خصوصا در تهران لیست مستقل انتخاباتی ارائه خواهند کرد. آن‎ها مهم‎ترین دلایل خود را برای این تصمیم این‎گونه برشمرده‎اند:

- عدم حضور چهره‎‎های جریان فتنه و کمبود نیروی انسانی جریان نفوذی در دولت (گروه انحرافی)؛
- غیررقابتی بودن انتخابات در شهر تهران و لزوم جبران آن با ارائه لیست مستقل توسط آن‎ها و در نتیجه بالا رفتن مشارکت مردم در انتخابات با رقابت درون گروهی اصول‎گرایان؛
- لزوم حرکت مردمی جمعی از خالص‎ترین و بهترین نیرو‎های کیفی جریان اصول‎گرا بدون جنجال و هیاهو به‎سوی خالص‎سازی با گفتمان ناب اصول‎گرایی؛
- ضرورت تشکیل مجلسی آرمان‎گرا و تلاش پایداری برای تحقق آن؛
- پر کردن خلاء عملکرد نامناسب دکتر احمدی‎نژاد در حمایت و میان‎داری جریان نفوذی دولت (گروه انحرافی)؛

- دوخته شدن چشم امت حزب‎الله در شرایط کنونی به جبهه پایداری برای انتخاب گزینه‎‎های اصلح؛
- علی‎السویه بودن پیروزی و شکست ظاهری در فردای انتخابات و عمل به تکلیف در جهت منافع انقلاب.
به‎نظر می‎رسد برخی از فرضیات مطرح شده فوق برای ارائه نظریه «ضرورت رقابت درونی اصول‎گرایان» اساسا نادرست و غیر منطبق بر واقعیات و حقایق بوده و برخی دیگر صرف نظر از صحت و سقم، اصلا ربطی به موضوع ندارند. چرا؟

۱- منظور از رقابتی بودن انتخابات که در کلام رهبر معظم انقلاب نیز بدان تصریح شده این است که اولا تعداد نامزد‎های انتخاباتی در همه حوزه‎ها از تعداد نمایندگان موردنیاز بیشتر باشد و ثانیا سلایق مختلف سیاسی در انتخابات دارای کاندیدا باشند تا مردم از میان تعدد نامزد‎ها و تنوع سلایق به هرکه خواستند رأی بدهند. لذا دو دسته شدن یک سلیقه سیاسی شناخته شده و تقسیم رأی آن‎ها میان هواداران خود، نه تعداد نامزد‎ها را بالا می‎برد و نه سلایق سیاسی را در نظر عامه مردم متنوع و قابل تفکیک و تمیز مي‎كند. مگر این‎که یک گروه از اصول‎گرایان بخواهد همچون مجمع روحانیون این انتخابات را محملی برای انفکاک جدی و اتخاذ مبانی متفاوت از جامعه روحانیت مبارز قرار دهد.

۲- رقابت درونی اصول‎گرایان علاوه‎براين كه تأثیری بر بالا بردن مشارکت مردم ندارد، آن را کاهش نیز خواهد داد؛ چراکه سبد رأی همه گروه‎ها و افراد اصول‎گرا مشترک است و کسانی‎که تاکنون به اصول‎گرایان رأی نداده‎اند، هرگز با رقابت و خدای ناکرده دعوا میان آن‎ها تغییر نظر نداده، رأی خود را به‎نفع هیچ یک از اطراف رقابت اصول‎گرایان به صندوق نخواهند ریخت؛ بنابراین رقابت درونی اصول‎گرایان نتیجه‎ای جز متکثر شدن سبد آرای آنان و نهایتا رأی به تک چهره‎ها نخواهد داشت. ضمن این‎که محتمل است برخی از افراد میانه (مشهور به خاکستری) ولی نزدیک‎تر به تفکر اصول‎گرایی که تاکنون به‎دلیل ارزش‎گرایی و خدمت‎گزاری به اصول‎گرایان رأی می‎دادند، با مشاهده اختلافات درونی، جریان اصول‎گرایی را قدرت‎طلب خوانده و به رقیب آن‎ها رأی دهند یا اساسا از شرکت در انتخابات مأیوس شوند.

در انتخابات شورای شهر دوم سال ۸۱، رقابت درونی و بی‎پروای جریان اصلاح‎طلب - که با تصور و بلکه توهم عدم حضور رقیب صورت گرفت - نه تنها مشارکت مردم را بالا نبرد که باعث شد اولا عده زیادی از مردم به‎دلیل دعوا و اختلاف جریان حاکم از انتخابات قهر کرده و درصد مشارکت افت جدی كند، ثانیا آرای اصلاح‎طلبان میان خودشان تقسیم شود و کسی به‎خاطر گرم کردن رقابت توسط آنها، به یک گروه‎شان رأی بیشتری ندهد. ثالثا قطار آبادگران - که با چراغ‎های خاموش و موتور روشن و استفاده از چهره‎‎های غیرجنجالی، فعال در حرکت بود - پس از اعلام نتایج انتخابات چنان سوتی کشید که اصلاح‎طلبان مشغول وزن‎کشی سیاسی را بهت‎زده کرد و تا مرز ناشنوایی پیش برد.

۳- عدم حضور رقیب از جریان فتنه و اصلاح‎طلب نیز فرضی کاملا نادرست و ساده‎انگارانه است. اکثر کسانی‎که از جریان اصلاح‎طلب و دوم خرداد ثبت نام نکرده‎اند، افرادی حامی فتنه بودند که در صورت ثبت نام رد صلاحیت می‎شدند. لذا اصلاح‎طلبان تأیید صلاحیت شده (خانه کارگر و امثالهم)، به‎عنوان عناصر نزدیک به جریان فتنه ۸۸، در انتخابات حضور جدی ولی با چراغ خاموش دارند. بخشی از این حضور (جبهه مردمسالاری) اعلام شده است و بخش دیگر آن در انتظار انتشار فهرست‎ها در ۴ اسفندماه و شکل‎گیری آرایش قطعی و غیرقابل تغییر انتخاباتی اصول‎گرایان می‎ماند تا متناسب با آن، سناریوی خود را عملی کند. اگر اصول‎گرایان با لیست واحد بیایند، تلاش جدی از جانب جریان فتنه رخ نخواهد داد تا سطح مشارکت مردم بالا نرفته، بتوانند آرای خاموش را به‎نفع خود مصادره کنند. حضور حداقلی جمعی از آن‎ها هم تنها برای لیز خوردن از زیر بار اتهام تحریم انتخابات و نگهداشتن پلی برای بازگشت به صحنه در آینده است.

۴- با مطالعه چند انتخابات اخیر مجلس و شورای شهر، مشاهده می‎شود که از حدود دو میلیون نفر شرکت‎کننده در تهران، بازه سهم رأی تمام اصول‎گرایان بین ۲۰۰ هزار تا ۹۰۰ هزار رأی بوده است. در انتخابات مجالس هفتم و هشتم که اصول‎گرایان یک لیست اصلی و مطرح داشتند، دکتر حدادعادل به ترتیب با ۸۸۸ هزار (۴۵ درصد) و ۸۴۴ هزار رأی (۴۹ درصد)، حائز بیشترین آرای شرکت‎کنندگان شد، اما در انتخابات شورای شهر سوم که اصول‎گرایان با دو لیست مطرح رقابت کردند، مهندس چمران با ۶۰۴ هزار رأی، ۳۶ درصد آرای مردم تهران را به‎دست آورد. همچنین معلوم شد که متوسط رأی بدنه فهرست اصول‎گرایان در انتخابات مجلس هفتم و هشتم به ترتیب ۶۰۰ هزار و ۴۵۰ هزار رأی و در شورای شهر سوم ۳۷۰ هزار رأی بوده است؛ لذا پیش‎بینی متوسط رأی بیش از ۶۰۰ هزار رأی در انتخابات مجلس نهم واقع‎بینانه نخواهد بود.

این بازخوانی تاریخی و مستند، ضمن تأیید مدعای قبلی نگارنده در کاهش حتمی آرای منتخبین اصول‎گرا در یک رقابت درونی شبیه به انتخابات شورای شهر سوم، خطر مهم دیگری را نیز در منظر عقلای اصول‎گرا قرار می‎دهد؛ در دو قطبی شدید انتخابات ۸۸ در شهر تهران - که موسوی با حدود دومیلیون و ۱۷۰ هزار رأی (۵۳ درصد) و اختلاف بیش از ۳۰۰ هزار رأی از احمدی‎نژاد پیشی گرفت - حمایت اکثریت قریب به اتفاق اصول‎گرایان (حتی منتقدین دولت) از احمدی‎نژاد، نشان داد که رأی اکثریت بدنه حزب‎اللهی و اصول‎گرا تماما در یک میلیون و ۸۱۰ هزار رأی (۴۳ درصد) احمدی‎نژاد بوده است و کسانی از طیف خاکستری هم به او رأی داده‎اند.

لذا با توجه به آنالیز آمار فوق، انتخابات مجالس هفتم و هشتم و به‎دلیل تفاوت نوع انتخابات مجلس و ریاست‎جمهوری، نزدیک به ۵۰ درصد آرای احمدی‎نژاد در خرداد ۸۸ (حداکثر یک میلیون رأی) متعلق به تمام اصول‎گرایان در انتخابات ۱۲ اسفند ۹۰ خواهد بود.

حال چنان‎چه دو فهرست جداگانه از اصول‎گرایان در تهران منتشر شود، بسیار محتمل است که عناصر خارج نشین جریان فتنه - حتی یک روز قبل از انتخابات که دیگر فرصتی برای مقابله با آن نیست - وارد عمل شده، از فرصت دو پاره شدن آرای اصول‎گرایان استفاده کنند و بخشی از بدنه رأی خود را با کمک ابزار‎هایی سریع و سهل‎الوصول چون شبکه‎‎های اجتماعی مجازی (فیس‎بوک، توئیتر و گوگل پلاس) به پای صندوق‎ها بیاورند و برای این کار تنها ۲۰ درصد آرای شبکه‎ای موسوی یعنی حدود ۴۳۵ هزار رأی کافی است در حالی‎که بخشی از آن در گذشته به‎طور معمول در اختیار اصلاح‎طلبان بوده است.

بازبینی آرای علیرضا محجوب در مجلس هفتم (۲۰۰ هزار) و مجلس هشتم (۳۰۰ هزار) به‎دلیل حضور قطعی او در انتخابات مجلس نهم، مفید است تا بدانیم رسیدن آرای اصلاح‎طلبان به مرز ۴۰۰ هزار رأی در تهران با سازماندهی شبکه‎‎های مجازی چندان غیرمحتمل و اصلا خیال پردازانه نیست.
در فرض رقابت درونی و جدی، آرای اصول‎گرایان در خوش بینانه‎ترین حالت، به نسبت سه به يك تقسیم شده و متوسط رأی فهرست پیروز ۴۵۰ هزار رأی خواهد بود که در این صورت لااقل ۱۰ نفر از لیست تهران تقدیم اصلاح‎طلبان خواهد شد. در بدبینانه‎ترین حالت و تقسیم مساوی آرای اصول‎گرایان، بدنه هر یک از دو فهرست حدود ۳۰۰ هزار رأی کسب خواهند کرد که نتیجه با وجود ۴۰۰ هزار رأی منسجم رقیب کاملا مشخص است.

ضمن این‎که با راهیابی تعداد قابل‎توجهی از اصلاح‎طلبان به دور دوم، بخش سازماندهی نشده آرای جریان فتنه را نیز با امیدواری به پای صندوق‎ها خواهد آورد. در نتیجه اصول‎گرایان حتی با وجود کسب اکثریت کرسی‎های مجلس از سایر حوزه‎ها و پیروزی عددی در کل کشور، با واگذاری تهران دچار شکستی سیاسی خواهند شد و اصلاح‎طلبان که می‎رفت برای همیشه از صحنه سیاسی حذف شوند به دست اصول‎گرایان احیا شده، به انتخابات ریاست‎جمهوری یازدهم نیز امیدوار خواهند شد.

علاوه‎بر خطر اصلی جریان متمایل به فتنه گران، حضور فهرستی از جریان انحرافی با شعار حمایت از احمدی‎نژاد نیز می‎تواند بخشی از سبد آرای اصول‎گرایان را کم كند. اگرچه توفیق جدی آن‎ها در تهران تاکنون محتمل نبوده است، نباید تصمیمات دقیقه نودی و شوک‎آور رهبران گروه انحرافی با استفاده از قدرت و ثروت در اختیارشان را دور از ذهن دانست.

۵- در دو دهه اخیر، حاکمیت هر یک از سه گفتمان سازندگی، اصلاحات یا اصول‎گرایی در کشور با پیروزی معتقدان به آن گفتمان در انتخابات و از مسیر رأی مردم رقم خورده است و این همان معنای حقیقی مردم‎سالاری دینی است. لذا همچنان‎که کمک به انتخاب افراد اصلح از سوی مردم تکلیفی مبرهن است، تلاش برای استمرار حاکمیت گفتمان اصول‎گرایی توسط جریان‎های اصول‎گرا نیز تکلیفی انکارناپذیر و بدیهی است و خدشه به آن به بهانه آرمان‎گرایی و تکلیف مداری، قطعا ناشی از ظاهرگرایی و کم‎عمقی سیاسی است.

این‎جاست که توجه به فرمایش گهربار رهبر حکیم انقلاب در سفر اخیر به کرمانشاه حائز اهمیت و راهگشاست؛ آن‎جا که «آرمان‎گرایی» را با «واقع بینی» قابل‎دستیابی دانسته و «عقلانیت» را لازمه «اصول‎گرایی» بر‎شمرده‎اند. به‎عبارت دیگر اگر فرد یا جریانی، عقلانیت و واقع‎بینی را برای رسیدن به آرمان‎ها و تحقق اصول‎گرایی ناب به‎کار نگیرد، ناگهان خواهد دید نه تنها از آرمان‎های ۱۰۰ درصدی خبری نیست که چیزی جز صفر نصیب خود نکرده است و به‎دلیل ماهیت مشترک اصول‎گرایان، دود آن به چشم دیگران نیز خواهد رفت و نتیجه‎ای ۱۸۰ درجه در خلاف جهت اهداف انقلاب اسلامی خصوصا در مقطع مهم بیداری اسلامی رقم خواهد خورد. این‎گونه احساس تکلیف برای خالص‎سازی و زدودن زنگار از چهره اصول‎گرایی ناب، بیشتر شبیه کشتن پشه نشسته بر پیشانی با تخته سنگی بزرگ است.

۶- نسبت دادن مکرر عبارات و مفاهیم «تنها مریدان علامه مصباح یزدی»، «تنها امید امت حزب‎الله»، «خالص‎ترین و بهترین نیرو‎های کیفی جریان اصول‎گرا»، «صاحب فهرست گزینه‎‎های اصلح»، «صاحبان انحصاری گفتمان ناب اصول‎گرایی و خالص‎سازی»، «تشکیل مجلس آرمان‎گرا فقط با کاندیدا‎های ما»، «صاحبان حماسه‎‎های ۳ تیر و ۹ دی»، «تنها، نخستین و مؤثرترین مخالفین فتنه و انحراف»، «دارای بیشترین بدنه اجتماعی» و نظایر آن به جبهه پایداری به‎طور صریح و تلویحی از سوی اعضای آن - صرف‎نظر از میزان انطباق این مفاهیم با همه افراد منتسب به این تشکیلات - اگرچه برای بالا بردن روحیه هوادران و مرتبطین تشکیلاتی مناسب بوده و در کار تبلیغات نیز ضروری است، ربطی به موضوع رقابت درونی نداشته، ممکن است با واقعیات جامعه و نتایج نهایی انتخابات سازگار نباشد؛ دقیقا شبیه اتفاقی که برای فهرست «رایحه خوش خدمت» در انتخابات شورای شهر سوم در سال ۸۵ و یک سال پس از انتخابات نهم ریاست‎جمهوری و در اوج محبوبیت احمدی‎نژاد در تهران رخ داد و برای میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست‎جمهوری تکرار شد.

۷- ایجاد یک رقابت درونی و سامان دادن آن با خرج كردن از ذخایر همیشگی و ارزشمند بزرگان دینی، تحدید ظرفیت گسترده علمای ربانی به عضویت در یک گروه، جمعیت و یا یک جبهه سیاسی خاص و نيز ایجاد اختلاف و یا سیاسی و کوچه بازاری کردن تفاوت دیدگاه‎‎های علمی آن‎ها برای ارضای نیاز چند روز رقابت سیاسی؛ خطایی استراتژیک و غیرقابل‎جبران است. آن‎چه در این میان خطرناک‎تر است، خرج كردن اعتبار علما برای مطامع شخصی اطرافیان ایشان است. آن‎چه در حمله اخیر رییس دفتر آیت‎الله مصباح یزدی به دکتر زاکانی رخ داد، جز با هدف جنجال‎سازی رسانه‎ای و جلب رأی مردم کرمان برای وی قابل‎ارزیابی نیست.

۸- رقابت درونی اصول‎گرایان در همین مدت اخیر نشان داد که اخلاقی ماندن صد در صدی رقابت لااقل در میان هوادران آرزویی دست نیافتنی است. انتشار جزوه ۸۰ صفحه‎ای حامیان جبهه پایداری و اعتراضات گسترده اصول‎گرایان و حتی برخی از اعضای شورای مرکزی این تشکل و در نتیجه تغییر و انتشار مجدد آن، نمونه روشنی از بداخلاقی انتخاباتی در رقابت درونی را به نمایش گذاشت. افشاگری اسرار نظام، نقل‎قول‎های محرمانه و بعضا نادرست از مقامات عالی‎رتبه نظام، تفسیر به رأی و مصادره به مطلوب فرمایشات رهبری، طعنه و کنایه به آیت‎الله مهدوی‎کنی با استفاده نابه‎جا از عبارات آیت‎الله مصباح یزدی، کد دادن و مستند‎سازی ادبیات فتنه‎گران علیه بخشی از نیرو‎های اصول‎گرا نظیر آن‎چه در مورد حسین شریعتمداری رخ داد و او را فردی امنیتی و خیال‎پرداز خواند، تنها بخشی از اشکالات متعدد این جزوه بود.

۹- تجربه انتخابات ریاست‎جمهوری نهم در سال ۸۴ نشان داد که رقابت درونی اصول‎گرایان با تشدید و تثبیت اختلافاتی همراه می‎شود که حتی در صورت پیروزی یکی از طرف‎های رقابت، آثار دائمی این شکاف و چند دستگی تا سال‎های متمادی باقی خواهد ماند و خصوصا در بدنه هواداران به امری حتمی و خلل‎ناپذیر تبدیل خواهد شد.

۱۰- تلاش رهبر حکیم انقلاب همواره بر این بوده است که نیرو‎های انقلاب در برابر هجمه‎‎های گسترده ضدانقلاب و نظام سلطه متحد شوند. تأکیدات مکرر ایشان بر وحدت نیرو‎های انقلاب ولو با اغماض و نیز خالص‎سازی از درون به‎جای حذف افراد برای خالص‎سازی، ناشی از نگرانی عمیق ایشان از رقابت درونی و اختلافات ناشی از آن است؛ اختلافاتی که تحقق این خواسته حکیمانه رهبری را با مشکل مواجه می‎سازد
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 207061