دُمی که به تله داده شد
سیدمرتضی فاطمی
۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۷
اتفاقات و حواشی مصاحبه علیاکبر جوانفکر، مشاور رییسجمهوری و سرپرست مؤسسه مطبوعاتی ایران روزهای سخت و ناخوشایندی را برای عموم جامعه علیالخصوص اهالی رسانه رقم زد؛ اما برخی در کنار این برکه گلآلود، ماهیهای درشتی صید کردند.
در جستوجوی پاسخ به سؤالات زیر، آنچهرا که در این روزها گذشت مرور میکنیم.
۱- نویسندگان سناریوي اخیر چهکسانی بودند؟
۲- چرا علیاکبر جوانفکر بهعنوان نقش اول سناریو برگزیده شد؟
۳- چرا روزنامه اعتماد، لوکیشن مناسبی برای طراحان این درام تشخیص داده شد؟
۴- دیالوگهای این نمایش با چه اهدافی انتخاب شده بود؟
۵- اکران این نمایش چه واکنشها و تحرکاتی را در پی داشت؟
هدایتگران سناریو
روزهای سخت و ویژه اعلام احکام مختلسین و اخلالگران نظام اقتصادی کشور نزدیک است. جریانی که در سالیان اخیر بقایش را در بحران و غوغا جستوجو کرده، به انتظار احكام ایستاده است. روزهای غرق شدن در باتلاق خودساخته منحرفين، نزدیک و غرقشوندگان به هر حبابی چنگ میاندازند. اپیزود قبلی نمایش اخیر، در همایش حامیان رییسجمهوری اکران شده بود - همایشی که ادعا و انتقاد رییسجمهوری درباره دستگیری نزدیکانش از جمله پورمحمدی بانک مرکزی را بههمراه داشت - هدایتگران، اپیزود جدید را مستقلا با علیاکبر جوانفکر کلید زدند.
چرا «جوانفکر»؟
این روزها جریان انحرافی در قیاس با گذشته نهچندان دور، از تعلیقات و پیچیدگیهای کمتری برخوردار است.
امروز کافی است در سر هوای قدرت داشته باشی، کافی است بخواهی قدمهای اول موفقیت را از پلههای پایانی برداری، کافی است از تلون سیاسی برخوردار باشی، کافی است ته صدای خوشی در مداحی سیاسیون داشته باشی و در کنار همه موارد چاشنی بیتقوایی را به خوراک سیاستورزی و احیانا قلم به دستی، افزوده باشی؛ همچون آبی که راهش را پیدا میکند، بیآنکه تقلایی کنی خودشان بهسراغت میآیند. منظورم این نیست که جوانفکر، کشف تازه و پدیده نوظهور جریان خاص است، او امروز کاشف و رصد كننده نوپاهای همسو با جریان متبوعش است، اما در وی مؤلفههای فوق دیده شده که بلندگوی جریان انحرافی به دست وی داده شده و سخنگویی این گروه، به او محول شده است.
چرا « اعتماد»؟
کدام رسانه اصیل اصولگرا از هر طیف فکری را سراغ دارید که به گروه منحرف تریبون بدهد، بدون آنکه با او چالش داشته باشد، البته کتمان نمیکنم که رسانه همواره از جذابیت و سوژههای داغ استقبال میکنند، اما رسانه متعهد، زمانی حاشیه را بر متن تفوق میدهد که گفتوگویی دوطرفه، چالشی و همراه با محاجه با مدعی داشته باشد، اينگونه است كه انتخابکنندگان لوکیشن سناریوی جریان انحرافی هوشمندانه از کنار رسانههای متعهد عبور، بلکه فرار میکنند.
انتخاب رسانه جهت مصاحبه، از منظری دیگر نیز قابلتحلیل است. اعلام همسویی و رسیدن به نقطههایی از اشتراک بین جریان انحرافی و طیفی از اصلاحطلبان - بهخصوص در آستانه انتخابات - باید جایی تجلي مييافت؛ سیگنالها و پالسها از طریق این مصاحبه به اهل سیاست مخابره شد.
بازخوانی دیالوگها
بیانیههایی در پوسته یک گفتوگو صادر شد. در این مقال بنا نیست به واکاوی جزییات واژگان این بیانیه بپردازیم که گفتنی بسیار و مجال اندک است.
آنچه ملموس و عیان مينمود، فتنه تحریک دستگاه قضا و بهطور خاص دادستانی محترم، شخص حجتالاسلام محسنیاژهای بود.
به این دیالوگها دقت کنید:
«آقای متکی و اژهای بهتر است ساکت بمانند. عزتشان در سکوتشان است. اگر پردهها بیفتد مردم خیلی چیزها را میفهمند.» و «مگر نگفتند ما رمال یا جنگیر هستیم، چرا اثبات نکردند؟ مگر نگفتند ۱۵۰ میلیون دزدی کردیم پس چی شد سندش؟» و« چرا ملکزاده را ۶۰ روز انفرادی بردند؟ چرا آزادش کردند؟ مشکل جسمی در انفرادی پیدا کرد. زنش سقط جنین کرد. چهکسی جواب این ظلم را میدهد؟ انفرادی، قانونی است؟ جرم ملکزاده و بقیه افرادی که از طیف ما گرفتند چه شد؟ دادستان باید جواب افتراهایی که به ما زد را بدهد.» و «کی وزارت اطلاعات در حوادث بعد از انتخابات دست ما بود؟ اگر بود که با درخواست استعفای مصلحی موافقت نمیکردیم. اژهای هم وزیر اطلاعاتمان بود»
«رییسجمهوری با اژهای مناظره کند که چه؟ درست است رییس دولت با وزیر اطلاعاتش مناظره کند؟ آقای احمدینژاد که نمیتواند حرفهایش را بزند... . رییسجمهوری سند رو نمیکند بهخاطر منافع نظام، اما بپرسند آقای احمدینژاد و آنها چقدر دارایی و مایملک دارند؟ واقعا رسیدگی شود نه اینکه برسند به آقای x یا y و دوباره بگویند ولش کن».
«از چه میترسند؟ در ستون طنز روزنامه ایران برای اینکه قافیههای شعر درست شود نوشته شد ۱۴۰ هزار سند رو میکنیم؛ وحشت کردند، گفتند بروید جلوی روزنامه ایران را بگیرید و اجازه ندهید منتشر شود!»
طراحان این سناریو، دیالوگنویسان خبرهای بودند که بهزعم نگارنده، با انتخاب واژگان فراتر از ظرفیت دوستان قضایی - هرچند کذب و غیرقانونی - به اهداف از پیش طراحی شدهشان دست یازیدند.
آنچه به نمایش درآمد!
داستان طوری طراحی شده بود که در پایان نقشها جای یکدیگر را بگیرند. در پایان نمایش، جای متهم و شاکی عوض شد. بازی برد - بردی که سناریونویسان جریان اخیر، طراحی کرده بودند به داستان پادشاه و سلطانبانو، بیشباهت نبود.
داستان آن پادشاه را به یاد آورید که عزم تخریب کاخ سلطانبانویی را داشت. خردمندی وی را نهیب زد که از این ستیز پروا کن که اگر شکست بخوری، آبرویی برایت نمیماند و اگر پیروز شوی گویند ضعیفکشی کرده و زن ناتوانی را از میان برداشته و ریشه معضل را نخشکانده ؛ اين خردمند نهایتا علاج را بر خویشتنداری پادشاه دانست.
بهدلایلی که برمیشمارم، معتقدم بازنده این بازی؛ قوه قضاییه ، دادستانی و دستگاه انتظامي بود.
۱- عدم خویشتنداری در توقیف روزنامه اعتماد.
۲- عدم انتخاب مکان مناسب جهت دستگیری جوانفکر در صورت تأکید بر بازداشت.
۳- عدم قاطعیت در اجرای حکم و اثبات فرضیه توصیهپذیری در اجرای حکم قانونی.
تعطیلی روزنامه اعتماد به بهانه انتشار مصاحبه با یک مقام رسمی و شناسنامهدار دولتی، نهتنها خالی از اشکال نیست، بلکه در هیچ وجه آن محلی از اعراب دیده نمیشود.
مگر رسانه میتواند و یا وظیفه دارد راستآزمای بیانات یک مقام مسئول شود، در صورتیکه آشنایان به فن روزنامهنگاری مطلعند که گفتوگوهایي در این سطح قطعا با کنترل و اجازه مصاحبهشونده منتشر میشود. با فرض اینکه رسانهها باید صحتسنجی نیز داشته باشند و یا به هر کلامی اعتماد نکنند، آیا نباید خردورزان قوم - دستگاه قضا - داستان پادشاه و سلطانبانو را مرور میکردند؟
آیا تصرف قلعه اعتماد توسط دادستانی، نشان پیروز را به دادستانی و قوه قضاییه داد؟ یا اینکه شائبه ضعیفکشی به اذهان خطور کرد؟ آیا این بازی در پازل جریان انحرافی نبود؟
آنها میگویند: تحویل بگیرید! همینها قرار است احکام اختلاس را صادر کنند! این است دستگاه قضایی ضعیفکشی که جوانفکر و ملکزادههای ما و برخی از شما اصلاحطلبان و رسانههایتان را به ناحق دستگیر و تعطیل میکند.
نکته دوم و تأسفبار، عدم خویشتنداری و ضعف تحلیل در مکانیابی محل دستگیری جوانفکر بود. بازی مأموران امنیتی و انتظامی در این سکانس نیز بهشدت توي ذوق میزد. هرچند مسئولین ارشد دادستانی، جهت دستگیری جوانفکر خود عازم مؤسسه ایران شدند، اما سلب آرامش یک مؤسسه مطالعاتی و رسانهای همراه با دستگیری قریب به ۴۰ نفر از نویسندگان، خبرنگاران و بعضا کارمندان خدماتی و دونپایه بدون دستگیری فردی که باید دستگیر شود، تقویتکننده تئوری ضعیفکشیهایی بود که پیشتر نمونههای آن را در برخورد با دیگر مسئولین و حتی در پروندههای مفاسد اقتصادی نیز دیده بودیم.
شاید دوستان انتظامی و قضایی مدعی شوند دستگیرشدگان اعمال غیرقانونی انجام داده و در مسیر اجرای صحیح قانون، اخلال كردهاند و بدینجهت دستگیر شدهاند. این استدلال زمانی پذیرفتنی است که تمام آنچه صورت میپذیرد، قانونی باشد و تمام خاطیان و مرتکبین مجازات شوند نه اینکه مصونیت آهنین برای برخی وجود داشته باشد. اميد است داستان غمانگیز ضعیفکشی و عدم قاطعیت قوه قضاییه و خدای ناکرده بدهبستانهای ناشی از دامنهای مشوه با احكام قاطع دستگاه قضا در صدور احكام پرونده اختلاس رنگ ببازد.
منبع: پنجره