حمایت حزب مشارکت از ابراهیم یزدی؛ برای چه!؟
مهدی سعیدی
۱۸ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۱
اين جريان تلاش دارد با مظلوم نمايي همچنان كورسوي اميدي براي ادامه حيات سياسي خود بعد از شكست فتنه 88 نگه دارد. و چون همه چيز را از دست رفته ميبيند، سناريوي مظلوم نمايي را با هدف فشار بر دستگاه قضايي براي آزادي مجرماني که در فتنه اخير دست داشته و آتش بيار معرکه بودند، در دستور کار قرار داده است.
خبر دستگيري ابراهيم يزدي دبيركل گروهك غيرقانوني نهضت آزادي به همراه هاشم صباغيان، دكتر غفار فرزدي و احد رضايي از اعضاي شوراي مركزي نهضت آزادي ايران، به اتفاق دكتر سيد علي اصغر غروي مسئول شاخه اصفهان اين گروه كه براي شركت در مراسم ختمي مربوط به يكي از اعضاء نهضت آزادي در شهر اصفهان به اين شهر سفر كرده بودند، خيلي زود مورد توجه رسانه هاي خبري جريان فتنه قرار گرفت.
اين بازداشت كه در روز جمعه 9 مهرماه 1389 صورت گرفته همچنان تداوم دارد و دبيركل نهضت آزادي در زندان بسر مي برد و اخيرا" تلاشهاي فراواني براي آزادي وي صورت گرفته است.
مدتي پيش(2/9/89) هشت تن از روشنفكران سكولار خارجنشين كه در حوادث فتنه 88 بطور كامل در به جبهه ضدانقلاب پيوستند، با انتشار نامه اي به بان كي مون دبيرکل سازمان ملل، از او خواستند که از اختياراتش و «همه اهرمهاي بينالمللي» براي آزادي زندانيان سياسي ايران بهويژه ابراهيم يزدي، دبيرکل نهضت آزادي استفاده کند. اين هشت تن عبارت بودند از: شيرين عبادي، عبدالکريم سروش، محسن کديور، عطاء الله مهاجراني، حسن يوسفي اشکوري، عبدالعلي بازرگان، احمد صدري و محمود صدري.
حمايت روشنفكران سكولار از دبيركل تشكلي كاملا ليبرال كه جاي تعجب ندارد، اما آنچه قابل است صدور بيانيهاي است كه در پاي آن امضاي برخي از اعضاي محوري جريان دوم خرداد و حزب منحل شده مشاركت همچون محمدرضا خاتمي، عبدالله رمضانزاده، مصطفي معين، زهرا رهنورد به چشم ميخورد. ديگر امضا كنندگان عبارتند از: عزت الله سحابي، حسين شاه حسيني، احمد صدر حاج سيد جوادي، هادي کحال زاده، فخرالسادات محتشميپور، الهه مجردي.
مورد توجه اين بيانيه تعريف و تمجيدي اعضاي فعال جبهه دوم خرداد و اعضاي محوري حزب منحل شده مشاركت است كه از مواضع ابراهيم يزدي شده است. نويسندگان بيانيه از يزدي به عنوان «يکي از شناختهشدهترين و ديرپاترين شخصيتهاي سياسي ملي ايران» ياد كرده و در وصف سوابق وي مينويسند:
«نگاهي به کارنامه سياسي دکتر ابراهيم يزدي و مهمترين مطالبات وي به ويژه در ساليان اخير، يعني تلاش در راستاي تحقق حاکميت قانون و محدود و پاسخگو ساختن قدرت مقامات رسمي در چارچوب حقوق ملت و تعمد حکومتگران در آشکارسازي ابعاد غيرقانوني بازداشت ايشان از سوي ديگر، حکايت از آن دارد که چنين اموري، افزون بر کينه شخصي برخي مقامات و ماموران امنيتي، تنها به خواست و در راستاي منافع فردي و گروهي کساني ميتواند انجام پذيرد که اين روزها بيهيچ واهمهاي از ابراز دشمني با مردمسالاري و حکومت قانون، عنان امور را به کف دارند.»
در مورد ادعاهاي مطرح شده در بيانيه فوق توجه به چند نكته ضروري است:
1- مواضع و عملكرد نهضت آزادي:
نهضت آزادي از جمله گروههاي منحرفي بود كه از ابتداي شكل گيري در دهه 40 در مسيري متفاوت از خط امام(ره) و اسلام ناب شكل گرفت.
ريشه تفکرات نهضت آزادي را بايد در جبهه ملي جستجو کرد. بررسي روح حاکم بر محتويات مرامنامه ي نهضت آزادي به روشني نشان ميدهد که بر عناصري چون «ايرانيت، تبعيت از قانون اساسي و مصدقي بودن» تأکيد و بر «اسلاميت» به طور عرضي و حاشيهاي اشاره شده است. اين محور نبودن اسلام در مرامنامه نهضت به خوبي ليبرال بودن اين جريان را آشكار مي سازد و اين همان انحرافي است كه شهيد بزرگوار بهشتي سالها قبل به آن اشاره نموده بود. كتر بهشتي درباره "نهضت آزادي" و ماجراي شكل گيري آن ميگويد:
«وقتي که نهضت آزادي تشکيل شد با خوشحالي از اين خبر استقبال کردم و وقتي در اساسنامه از اسلام به عنوان يک مکتب و از نهضت آزادي به عنوان يک حزب اسلامي تمام عيار ياد نشده بود به دوستان بنيانگذار نهضت آزادي انتقاد کردم و گفتم که اين حزب مکتبي نيست، اسمش را هم گذاشته ايد نهضت آزادي، آزادي که همه اسلام نيست، از مسائل مهم بشري است و از ارکان اسلام، ولي همه اسلام نيست. دوستان گفتند: براي اينکه ما مي خواستيم آنهايي که روي عنوان اسلام آلرژي دارند از اين تشکيلات فرار نکنند، ولي حقيقتش اين که قصد فقط اسلام نبود. قصد اين بود که مرامنامه نشان ميداد که يک عده مسلمان آمدهاند يک حزب درست کرده اند; اما در اين تشکيلات سياسي، اسلام را به عنوان يک مکتب تمام عيار مطرح نکرده اند.»
مهندس بازرگان نيز در جلسه تأسيس نهضت آزادي ايران که در تاريخ 25 ارديبهشت ماه 1340 در منزل آيت الله فيروزآبادي تشکيل شده بود، اعلام داشت که نهضت آزادي به هيچ وجه من الوجوه در صدد ايجاد دکّاني در مقابل جبهه ملّي ايران و در عرض آن نيست، بلکه در طول آن و در حکم يکي از عناصر تشکيل دهندة آن است.
اين عبارات به خوبي ميتواند وضعيت نهضت آزادي را در ميان سه جريان اصلي سياسي فعال در دهه 40 و 50 را که شامل جريان مليگرا، جريان چپ گرا و جريان اسلامي ميباشد، نشان دهد. به نحوي که نهضت آزادي را بايد در ذيل جريان ملي گرا دسته بندي نمود.
اصلي اين زاويه با پيروزي انقلاب اسلامي و شكل گيري جمهوري اسلامي بيش از پيش آشكار شد و مهندس بازرگان كه در راس جايگاه نخست وزيري قرار داشت در كمتر از ده ماه بعد از تسخير لانه جاسوسي توسط دانشجويان پيرو خط امام مجبور به استعفا گرديد و نتوانست با ملت انقلابي و جريان خط امام همكاري داشته باشد.
نهضت آزادي در مجلس شوراي اسلامي نيز تا زماني عزل بني صدر حضور نسبتاً فعال داشت پس از تصويب عدم کفايت سياسي بني صدر از مقام رياست جمهوري توسط مجلس شوراي اسلامي و عزل وي توسط امام خميني(ره) نهضت آزادي تقريباً حالت انزوا پيش گرفت و از آن به بعد به صورت فعال در اداره امور کشور حضور نيافت.
اگر از خيانتها و خسارتهاي وارده به انقلاب در دوران حاكميت دولت موقت بگذريم، جريان نهضت آزادي بعد از كنارهگيري از قدرت نيز همچنان در خط خيانت به انقلاب حركت كرد كه همپيمان شدن با جريان منافقين و بنيصدر و تضعيف جبهه انقلاب در هشت سال دفاع مقدس در برابر رژيم بعثي از جمله اقدامات ثبت شده در پرونده نهضت آزادي است.
نهضت آزادي در 8 سال جنگ كه همه دنياي استكبار از صدام پشتيباني مي كرد، همواره به تخريب روحيه مردم، نفي دفاع مقدس، محكوم كردن ادامه جنگ، همراه اتهامات عديده به مسؤولان نظام اقدام كرده است. در قطعنامه ششمين كنگره نهضت آزادي در اسفند 62 آمده است: «نگران آينده جنگ و فرجام نامعلوم آن و گسترش خرابي آن و گسترش خرابي و خسارات مادي و معنوي كه به صورت مسابقهاي براي دو ملت ايران و عراق درآمده ميباشيم». و طي نامهاي در ارديبهشت 67، امام را در ادامه جنگ 8 ساله مقصر اعلام ميکند: «آيا وقت آن نرسيده است كه رهبر انقلاب، بازگشتي به خود، و به خداي خود كرده و تجديد نظري در تصميم و تصورات گذشته بفرماييد».
نامه مشهور حضرت امام (ره) در سال 1366 به آقاي محتشمي كه آن زمان وزارت كشور دولت مهندس موسوي را بر عهده داشت به خوبي ميتواند ماهيت اين جريان را آشكار سازد. در بخشي از اين پيام كه ميتوان از آن به عنوان مانيفيست نظام اسلامي در مواجهه با جريانهاي فتنهگر ياد كرد آمده است:
«در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي، مسائل فراواني است که بررسي آن محتاج به وقت زياد است. آن چه بايد اجمالاً گفت، آن است که پرونده اين نهضت و همين طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت ميدهد که نهضت به اصطلاح آزادي، طرفدار جدي وابستگي کشور ايران به آمريکا است و در اين باره از هيچ کوششي فروگذار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است که شايد آمريکاي جهان خوار را ـ که هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاي تحت سلطه او دارند از ستم کاري او است ـ بهتر از شوروي ملحد ميدانند و اين از اشتباهات آنها است.
در هر صورت به حسب اين پروندههاي قطور و نيز ملاقاتهاي مکرر اعضاي نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريکا و به حسب آن چه من مشاهده کردم از انحرافات آنها که اگر خداي متعالي عنايت نفرموده بود و مدتي در حکومت موقت باقي مانده بودند، ملتهاي مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اکنون در زير چنگال آمريکا و مستشاران او دست و پا ميزدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمکاران ميخورد که قرنها سر بلند نميکرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي، صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون گذاري يا قضايي را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن که متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن کريم و احاديث شريفه و تأويلهاي جاهلانه، موجب فساد عظيم ممکن است شوند، از ضرر گروهکهاي ديگر حتي منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيشتر و بالاتر است...
نتيجه آن که نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از کساني که بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ميگردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.»
با توجه به چنين عملكردي از نويسندگان اين بيانيه بايد پرسيد آنچه تحت عنوان "کارنامه سياسي دکتر ابراهيم يزدي" ياد شده است به فرموده حضرت امام(ره) در آن چيزي جز خيانت به اسلام و انقلاب و ملت مشاهده نميشود! و بكارگيري تعابيري چون "يکي از شناختهشدهترين و ديرپاترين شخصيتهاي سياسي ملي ايران" نيز دروغ و فريبي بيش نبوده و تنها با هدف بزرگ نمايي شخصيتهاي سوخته و احياي مجدد ورشكستگان سياسي صورت گرفته است.
2- عملكرد ابراهيم يزدي:
فارغ از بررسي عملكرد نهضت آزادي، مروري بر كارنامه يزدي به خوبي نشان ميدهد كه چنين اظهاراتي جز بزرگنمايي و فريب افكاري عمومي ناآگاه نسبت به اين سابقه نيست.
يزدي متولد سال 1310 در قزوين است كه از جواني به جريان جبهه ملي پيوست. وي پيش از اينكه فعاليت برجسته و قابل توجهي در داخل كشور داشته باشد و قبل از جدا شدن بازرگان و همراهانش از جبهه ملي و تاسيس نهضت آزادي در سال 1340، وي به آمريكا رفت و سالهاي سال در شهر هوستون از ايالت تگزاس زندگي كرد. گفته ميشود در اين دوران وي با تغيير تابعيت، شهروندي كشور آمريكا را پذيرفت و سالها در آنجا زندگي كرد و فعاليتهاي سياسي خود را در قالب نهضت آزادي خارج از كشور ادامه داد. لذا سوابق مبارزات سياسي قابل توجهي از جمله محكوميت به زندان و تبعيد در پرونده وي ثبت نشده است. در اين سالها وي تحت تاثير بزرگاني چون دكتر مصطفي چمران از رويكردهاي ليبراليستي نهضت آزادي داخل كشور و آراء و نظرات پوزيتويستي مهندس بازرگان فاصله گرفت و به خط و رويكرد مبارزاتي حضرت امام(ره) و جريان اسلامي نزديك شد و در اين شرايط بود كه با هجرت امام از عراق به فرانسه در پاييز 1357 وي نيز به نوفل لوشاتو رفت تا در كنار امام(ره) قرار گيرد.
با تشكيل دولت موقت وي به عنوان معاون نخست وزير در امور انقلاب و پس از استعفاي دکتر کريم سنجابي از پست وزارت امور خارجه به عنوان وزير خارجه دولت انتخاب ميشود. همچنين در سالهاي ۵۸ و ۵۹ سرپرستي موسسه کيهان را بر عهده داشت. وي در اين ايام بار ديگر از خط امام فاصله گرفت و با نزديك شدن به مهندس بازرگان در طيف جريان ليبرال قرار گرفت.
او همراه با استعفاي مهندس بازرگان در 15/8/58 از دولت کناره گيري کرد. با برگزاري انتخابات مجلس شوراي ملي در اين انتخابات از تهران کانديدا شد و در دور اول انتخابات به وکالت مجلس انتخاب شد.
در طول دهه 60، 70 و 80 يزدي به عنوان نفر دوم نهضت آزادي در جبهه ضدانقلاب و اپوزيسيون نظام قرار گرفت و مواضع ثبت شده به نام نهضت آزادي را ميتوان به پاي وي نيز نوشت. با مرگ مهندس بازرگان در سال 30 دي ماه 1373 به عنوان دبيركل نهضت آزادي انتخاب شد. انتخاب وي بر سرعت حركت اين گروه انحرافي در فاصله گرفتن از آرمانهاي ملت و نظام اسلامي افزود و بيش از آنان را به جبهه دشمنان خارجي انقلاب اسلامي نزديک نمود.
در لابلاي پرنده 40 ساله فعاليت سياسي ابراهيم يزدي، آنقدر اقدامات سياه و خيانت آميز فراوان است که ديگر اجازه درخشندگي اقدامات مثبت فراهم نميآيد! اما معلوم نيست که سران حزب غيزقانوني مشارکت با چه اهداف و نياتي قصد دارند تا از يزدي يک اسطوره ساخته و وي را به عنوان «يکي از شناختهشدهترين و ديرپاترين شخصيتهاي سياسي ملي ايران» براي نسل جوان امروز معرفي نمايند.
جمع بندي:
طبق آنچه در بررسي پرونده نهضت آزادي و ابراهيم يزدي حاصل ميآيد، اين گروه غيرقانوني از همان ابتداي شکل گيري با آرمانهاي نهضت اسلامي ملت ايران فاصله داشته و تشکيل نظام اسلامي اين فاصله به رويارويي و تقابل ختم گرديده است. اين موضوع مطلب پنهان و غيرآشکاري نيست که افرادي چون محمدرضا خاتمي، رمضان زاده، رهنورد، معين و ديگر امضا کنندگان نامه از آن بي اطلاع باشند.
حقيقت آن است كه اتخاذ چنين مواضعي را بايد در ذيل ماجراي استحاله فكري - سياسي جرياني ديد كه روزگاري نه چندان دور خود را به عنوان جريان چپ و مدافع خط امام و اسلام انقلابي تعريف ميكردند. اين جريان با تفكرات ضدسرمايهداري خود را در مقابل جريان نهضت آزادي تعريف ميكرد اما متاسفانه در سالهاي گذشته آنقدر دگرگون شده كه در صف حاميان نهضت آزادي و ابراهيم يزدي در آمده و با عزت الله سحابي و صدر حاج سيد جوادي بيانيه مشترك صادر ميكند!
اين جريان تلاش دارد با مظلوم نمايي همچنان كورسوي اميدي براي ادامه حيات سياسي خود بعد از شكست فتنه 88 نگه دارد. و چون همه چيز را از دست رفته ميبيند، سناريوي مظلوم نمايي را با هدف فشار بر دستگاه قضايي براي آزادي مجرماني که در فتنه اخير دست داشته و آتش بيار معرکه بودند، در دستور کار قرار داده است. غافل از آنکه حمايتهاي اينچنيني از ورشکستگان سياسياي همچون ابراهيم يزدي تنها چهره اين افراد را نزد ملت ايران منفورتر خواهد نمود.
همچنين اين حمايت از جايگاه کليدي ابراهيم يزدي و نهضت آزادي در جريان فتنه 88 حکايت دارد و نشان ميدهد که اين جريان از همپيمانان اصلي حاميان موسوي و کروبي بوده که حال بعد از دستگيري براي آزادي آن بسيج شده اند! روابط پنهان نهضت آزادي و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين و مجمع روحانيون و موسوي و کروبي و در يک کلام جبهه فتنه گران نياز به بررسي دقيقتري دارد.