امروز  جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱
راهپیمایی‎های پرشورفشار خارجی را کم می‎کند
دکتر حسین کچویان
شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۸
 
در سال‎های قبل و بعد از انقلاب شاهد راهپیمایی‎‎های مختلفی، به‎منظور دفاع از نظام اسلامی، یا ولایت و... بوده‎ایم؛ تحلیل شما در خصوص راهپیمایی‎‎ها و حضور مردم در خیابان‎‎ها چیست؟

به‎طور کلی راهپیمایی یکی از شکل‎‎های کنش جمعی‎ست. کنش جمعی به شکل‎‎های مختلفی ممکن است اتفاق بیفتد؛ یعنی در قالب پدیده‎‎های مختلف اجتماعی ممکن است ظهور کند، گاهی اعتصاب است، گاهی تحصن و گاهی هم راهپیمایی و... مثلا شکل کنش جمعی در تحولاتی که در منطقه می‎بینید، راهپیمایی است.

البته ممکن است راهپیمایی خود جنبشی اعتراضی، شورش و یا جنبشی انقلابی باشد. مثلا راهپیمایی‎‎هایی که از ۱۵ دی تا ۲۲ بهمن سال ۵۷ اتفاق افتاد، در قالب یک جنبش انقلابی رخ داد. اما تظاهرات در کشور‎های غربی در تحولات مربوط به «وال استریت را اشغال کنید»، و یا راهپیمایی‎‎هایی که علیه «آستریت نیوجرز» یا سیاست‎‎های اقتصادی در اروپا انجام می‎گیرد، ماهیتی اعتراضی دارد و هنوز مفهوم انقلاب را پیدا نکرده است - البته امکان دارد چنین حالتی پیدا کند - همین تظاهرات در مصر و یمن به‎عنوان یک پدیده انقلابی به‎نظر می‎آید و در ایران در تمام آن اتفاقاتی که تا ۲۲ بهمن اتفاق افتاد، چنین معنایی داشت. مشخص است که بدون راهپیمایی‎‎‎هایی که قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ اتفاق افتاد، پیروزی انقلاب ممکن نبود، چون انقلاب یعنی همین. انقلاب یعنی مجموعه کنش‎‎هایی که باعث دگرگونی نظام قبل شود.

بعد از ۲۲ بهمن هم راهپیمایی‎‎های مختلفی داشتیم؛ از سالروز ۲۲ بهمن گرفته تا راهپیمایی در اعتراض به زیر سؤال بردن حکم اعدام توسط جبهه ملی و یا تشییع شهدا و... که مردم می‎آمدند و بسته به مورد، نظرشان را در قالب یک کنش جمعی اعلام می‎کردند. البته این دست از تظاهرات، در قالب انقلاب اسلامی شکل گرفته و معنای آن با تظاهرات قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ متفاوت است.

در رابطه با هرکدام از راهپیمایی‎‎های بعد از انقلاب، به تناسب می‎شود صحبت کرد. اما یک بخش ثابت و دائمی تاریخ انقلاب اسلامی، از بعد پیروزی آن، دو راهپیمایی و تظاهرات ثابت، یعنی روز قدس و ۲۲ بهمن است. غیر از این هم در مقاطع خیلی مهم مانند، قضایای مربوط به سلمان رشدی و همین نهم دی، راهپیمایی‎هایی انجام گرفته است که هرکدام‎شان معانی مختلفی دارند. مردم بعد از انقلاب اسلامی از صحنه سیاست کشور بیرون نرفتند. بدون حضور مردم امکان تداوم انقلاب نبود و این راهپیمایی‎‎های مردم نقشی‎ کلیدی در آن داشته است.

راهپیمایی‎‎های مربوط به ۲۲ بهمن در هر سال، گویی تجدید بیعت انقلاب اسلامی است. در دنیا معمول نیست که برای سالگرد انقلاب‎ یا روز‎های ملی، چنین مراسمی گرفته شود. معمولا یک مراسم رسمی می‎گیرند و تمام می‎شود. ولی در ایران ما هیچ‎کدام از این مراسم‎ها را رسمی برگزار نکردیم؛ مثال دیگر ارتحال حضرت امام(ره) است. در همه دنیا وقتی رهبران‎شان فوت می‎کنند، در قالبی رسمی و در یک فضای خیلی محدودی مراسم آن انجام می‎شود. در ایران هم می‎دانیم که تلاش شد این‎طور بشود، ولی نتوانستند. در واقع نوع کنش مردم و حضورشان غلبه پیدا کرد و نهایتا مردم مراسم را آن‎طور که خودشان می‎خواستند شکل دادند.

آن حضور بی‎سابقه مردم در تشییع پیکر ایشان، معنای خیلی عجیبی داشت. هر سال هم این مراسم به‎صورت یک اجتماع بزرگ مردمی برگزار می‎شود که البته قالب آن تظاهرات نیست. به هر حال آن مراسم تشییع معنای خیلی عجیبی داشت، کسی آن حضور را در دنیا باور نمی‎کرد. مضامین زیاد و خیلی جدی در آن حضور وجود داشت. به این دلیل که ما تازه قطعنامه را پذیرفته و از جنگ بیرون آمده بودیم و تصور دنیا این بود که ما را با قبول قطعنامه شکسته‎اند و تمام شد. ولی آن پیوند مردم با حضرت امام(ره)، پیوند بی‎پایانی بود. هرکدام از این حضور‎ها قابل تحلیل و مهم است.

به یک معنا این‎‎ها مقاطعی است که انقلاب اسلامی به‎نوعی تجدید می‎شود و قدرتش را بازپیدا و خود را احیا می‎کند. نیروی عجیبی که در انقلاب اسلامی ایران و در بدو امر ظاهر شده بود، دائما در مقاطع مختلف خودش را نشان داده و از این طریق نگذاشته است که انقلاب بمیرد. معمولا انقلاب‎‎ها بعد از پیروزی‎شان تمام می‎شوند، ولی مردم در انقلاب اسلامی ایران، با این حضور‎های مداوم اجازه ندادند این اتفاق بیفتد. یعنی ما با این حضور پیاپی مردم، به چیزی که همه روشن‎فکران و اهل نظر به یک معنا به‎دنبال آن بودند و کسانی مانند چه‎گوارا و دیگران آن را مطرح می‎کردند، یعنی انقلاب دائم، رسیده‎ایم. بنابراین با هر بار حضور مردم، کنش جمعی ایشان، مجددا انقلاب با یک نیروی تازه، وارد تاریخ و صحنه منطقه و جهان می‎شود.

آقای دکتر این نکته هم قابل‎توجه است که با گذشت ۳۳ سال... مردم هنوز پای کار هستند و در صحنه حضور دارند با توجه به انتقاداتی که بعضا ممکن است داشته باشند، ولی باز هم می‎بینیم ۲۲ بهمن که می‎شود، پرشورتر از سال قبل حضور پیدا می‎کنند، این انگیزه از کجا نشأت می‎گیرد.

به‎طور کلی مردم متفاوت با آن چیزی که ما فکر می‎کنیم عمل می‎کنند. حرف‎‎هایی که شما می‎زنید در قالب فکر نخبگان سیاسی و یا روشن‎فکران معنا و مفهوم پیدا می‎کند، یعنی اندیشه نوعی تقابل میان مجموعه مردم و چیزی به اسم انقلاب. اما به‎نظر می‎رسد مردم مسأله را این‎طور نمی‎بینند و انقلاب را نفس حرکت و حضور خودشان می‎بینند. در نتیجه مسائلی را که وجود دارد، به‎عنوان مسائل طبیعی این اتفاق می‎بینند. انسان‎ها هر یک مشغول کاری هستند که گاهی خطا‎هایی در آن اتفاق می‎افتد، بدی‎‎ها و خوبی‎‎هایی در آن دارد.

ولی این نقصان‎ها باعث نمی‎شود که نسبت به کاری که انجام می‎دهند، در جریان آن هستند و نسبت با آن دوئیتی ندارند، بی‎انگیزه شوند و کار را ر‎ها کنند؛ چراکه این‎ها را جزو طبیعت کار تلقی کرده و آن را جلو می‎برند. یعنی این رویارویی با خود هیچ‎گاه اتفاق نمی‎افتد. به‎نظر من مردم هم در کشور ما همین‎طور هستند و در واقع دوئیتی میان خود و انقلاب نمی‎بینند و کاستی‎ها را بخش‎‎های طبیعی یک حادثه می‎بینند و خود را تفکیک نمی‎کنند. لذا به‎نظر من مردم عادی مسائل را مانند اهل‎نظر و نخبه‎‎ها ارزیابی نمی‎کنند. ارزیابی‎‎های اهل نظر و نخبه‎‎ها یک‎مقدار آرمانی است؛ نه این‎که ارزیابی غلطی باشد، برای این‎که این حرکت راکد نشود و یا این‎که اهدافش را گم نکند، چنین ارزیابی‎‎هایی لازم است. ولی مردم خیلی معقول‎تر و عمل‎گرایانه‎تر ارزیابی می‎کنند.

یعنی خیلی از چیز‎هایی که ما فکر می‎کنیم ممکن است به‎عنوان یک قضیه خیلی مهم به‎نظر بیاید، به‎نظر مردم این‎طور نیست. مثلا جنجال دنیا در مورد حقوق بشر در ایران و یا اعدام برخی زندانیان، مسأله زنان و... از نظر مردم خیلی معنا و مفهومی ندارد، ولی از نظر نخبگان ممکن است مهم تلقی شود. البته باز نه به این معنا که بر مردم به‎هیچ‎وجه اثر ندارد، ولی نکته این است که مردم به‎صورت درازمدت و عمل‎گرایانه به مسائل نگاه می‎کنند؛ یعنی این‎طور نیست که با یک حادثه و رخداد همه‎چیز برای مردم تمام شود. لذا ارزیابی‎‎های آن‎‎ها مثبت‎تر از ارزیابی‎‎های نخبگان است.

نخبگان مقیاس‎‎هایی دارند که بر اساس آن از ابتدای انقلاب هر سال فکر می‎کردند که مردم دیگر ر‎ها می‎کنند. اما مردم نشان داده‎اند که با این مقیاس‎‎ها فکر نمی‎کنند. همان‎طور که گفتم، مردم افتراقی بین خود و انقلاب نمی‎بینند و در واقع خودشان حرکت را جلو می‎برند، و برخی نقصان‎‎ها و زشتی‎‎هایی هم را که هست اقتضای کار می‎بینند. مردم به‎خوبی درک می‎کنند که انقلاب اسلامی چه‎کار کرده است. کاری که انقلاب اسلامی در جهان کرده به‎نحوی است که قابل‎بحث نیست. ولی نخبگان کشور، در هر گروهی اعم از چپ و راست و...، ارزیابی‎‎های خوبی ندارند و ارزیابی‎‎های خوبی را منتقل نمی‎کنند.

متأسفانه در کشور هرکسی که در سیستم است از خوبی‎‎های سیستم می‎گوید و اصلا هیچ نکته بدی‎ نمی‎بیند! اما وقتی از سیستم بیرون می‎آید، می‎گوید که این چه‎چیز عجیب و غریبی است که دارد اتفاق می‎افتد؟! مثلا همین آقای هاشمی، وقتی‎که خودش رأس کار بود همه‎چیز را درست و خوب می‎دانست. انقلاب اسلامی و حکومت ایشان بهترین بودند، اما حالا که خودش رفته بیرون، جز زشتی و بدی چیزی نمی‎بیند. این نوع رویکرد نگاه کردن درستی نیست. مردم این‎طور نیستند، ارزیابی‎های‎شان نیز ارزیابی‎‎های معقول‎تر و دیرپاتری است. یعنی مردم دیر می‎پیوندند و دیر هم عبور می‎کنند. به تعبیر من که شاید تعبیر بدی هم نیست، مردم کوه‎‎های تاریخ هستند. مثل کوه‎‎ها در زمین که قرآن می‎فرماید میخ‎‎های زمین هستند که زمین این‎طرف و آن‎طرف نشود و ثبات داشته باشد. مردم هم این‎طور هستند. دیر می‎پیوندند و دیر هم عبور می‎کنند و الا تاریخ به طرفه العینی جابه‎جا می‎شد.

آقای دکتر به‎نظر شما این مدل رفتاری در رابطه با حضور مردم توسط جمهوری اسلامی پایه‎ریزی شده؟
سیستم‎‎ها وضعیت‎‎های مختلفی دارند. لیکن این بدان معنا نیست که مردم در هیچ‎جای دیگر نباشند. اما با انقلاب اسلامی ایران است که مردم چنین شأنی پیدا می‎کنند. با انقلاب اسلامی تمایل مهمی در تاریخ بشر اتفاق افتاد و این قضیه هم یکی از ابعاد آن است. این چیزی که شما در منطقه می‎بینید و این نقش و حضور مردم، الگویی است که انقلاب اسلامی ایران ایجاد کرده است. حتی آن‎چه که در غرب هم رخ داده، مانند جنبش وال استریت و... هم متأثر از این‎ معناست. البته قبل از انقلاب اسلامی راهپیمایی‎‎ها وجود داشت، ولی به این شکل میلیونی و با این نقش و معنا نبود، حضرت امام (ره) این راهبرد را مطرح کردند. قبل از این، راهبرد انقلاب‎ها عموما مبتنی بر حرکت‎‎های چریکی و نظامی و... بود و در انقلاب ما هم جریان‎‎های به اصطلاح انقلابی وجود داشتند که با راهبرد‎های قبلی عمل می‎کردند و این حرکت امام را خیلی ساده‎انگارانه دانسته و معتقد بودند که این راهبرد موفق نشده و شکست خواهد خورد و منتظر بودند که آن‎‎ها کار را به‎دست بگیرند.

این مدلی است که با انقلاب اسلامی ایران ظاهر شده است و الان هم بر صحنه تاریخ منطقه و جهان غالب است. در این مدل اصلا بحث استفاده مطرح نیست و همان‎طور که گفتم سیستم ما بدون مردم هیچ است؛ یعنی فکر نکنید که اگر مردم نبودند، انقلاب می‎توانست در این ۳۲ سال بماند، این امکان وجود نداشت. شما وقتی‎که در تاریخ در یک فضای خصمانه‎ ظاهر می‎شوید، نظیر انقلاب اسلامی که هیچ‎کجای دنیا با آن موافق نیست، باید اهرم‎‎ها و ابزار‎های خاص خود را داشته باشید که بتوانید بقا پیدا کنید. وقتی که انقلاب ظاهر شد، نه شرق و نه غرب و نه هیچ‎کجای جهان موافق ما نبودند. البته مردم جهان با دیده مثبت به ما نگاه می‎کردند، ولی آن‎‎ها اثری نداشتند. بعضی از نیرو‎هایی هم که موافق ما بودند، مانند نیرو‎های مقاومت در فلسطین و... هم نقش و اثری نداشتند.

ما در چنین فضایی آمدیم. مثلا در نظر بگیرید که همه جهان یک‎طوری راه می‎رود و عمل می‎کند و ساختار‎های نظامی، اقتصادی، سیاسی‎ و فرهنگی‎ خاصی دارد و بعد مثلا یک‎ مقوله‎ای به اسم انقلاب اسلامی ایران در این میان به‎وجود می‎آید. این سیستم برای این‎که بماند باید یک ابزار خاصی داشته باشد، چون همه قدرت‎‎های جهان علیه این سیستم است. در این ۳۲ سال ما دائما تحت فشار بودیم. هیچ‎مورد دیگری در دنیا تحت این فشار‎ها نبوده است. ولی مامانده‎ایم! چرا مانده‎ایم؟ دقیقا به همین دلیل است. به‎خاطر مردم. این تجربه‎‎هایی است که شاید خیلی‎‎ها نداشته باشند. ما هر ساله در ۲۲ بهمن‎ دل‎مان می‎لرزد که امسال مردم می‎آیند یا نه. مطمئن باشید که اگر مردم نیایند، حجم اقدامات و فشار‎های دنیای استکبار چندین و چند برابر خواهد شد. کافی است چنین خللی این‎جا اتفاق بیفتد. اگر این اتفاق بیفتد معلوم نیست چه خواهد. به‎نظرم یکی از دلایلی که غربی‎‎ها به ما حمله نکردند، این است که تا می‎آیند اقدامی کنند، یک‎دفعه چیز عجیب و غریبی می‎بینند. اگر نهم دی اتفاق نمی‎افتاد، قطعا قضیه به یک معارضه عجیب و غریب تبدیل می‎شد که مرحله بعد آن، ممکن بود مداخله خارجی و یا مسلح شدن این نیرو‎های مسأله‎دار باشد. ولی در واقع نهم دی جلوگیری کرد. این است که می‎بینید الان تمام فشار‎های خارجی روی مسأله محدودیت‎‎ها و تحریم‎هاست. یعنی آن‎ها امید دارند که مردم ایران را از سیستم جدا کنند.

اگر این اتفاق بیفتد، مراحل بعدی می‎تواند اجرا شود. اما تا وقتی که این اتفاق نیفتاده مرحله بعد، حالا هرچه هست نمی‎تواند اتفاق بیفتد. این است که مردم همه سرمایه انقلاب هستند. به هر دلیلی درستی که حضرت امام اتخاذ کردند، مردم کل این سیستم هستند.
آقای دکتر می‎شود گفت که راهپیمایی‎‎ها یک اقدام زودبازده برای رسیدن به خواسته‎ها توسط مردم است؟

ببینید راهپیمایی یکی از مهم‎ترین شیوه‎‎های بروز خواسته‎‎های جمعی است و خیلی هم مهم است. نامه سرگشاده نوشتن به امضای افراد و یا تحصن کردن و... هم از شیوه‎‎های اعلام خواسته‎‎های جمعی هستند، ولی از شکل‎‎های فعال و خیلی مؤثر کنش جمعی همین راهپیمایی‎هاست. چون قابلیت‎‎های خاصی دارد. بسته به هر کشوری ممکن است به اشغال، تصرف و یا حمله به‎جایی منتهی شود. حالا می‎شود به بیان شما زودبازده هم تعبیر کرد.

دسته‎بندی می‎شود، یعنی این‎که ما بگوییم این راهپیمایی واکنشی است، مثلا واکنش به یک چیزی است، این راهپیمایی دیگر مثلا تأکیدی است تأکید بر...
بله دقیقا این‎طور است، در ایران راهپیمایی‎‎ها معانی مختلفی دارد. مثلا راهپیمایی‎‎های ۲۲ بهمن در واقع یک‎مقدار زیادی احیای مجدد فضای شور انقلابی و تأکیدی است. راهپیمایی نهم دی یک‎ دفاع جدی و به یک معنا ضدحمله خیلی مؤثر برای دفع هجومی است که به انقلاب و نظام شده است. برخلاف تمام دنیا که اغلب راهپیمایی‎‎ها موضوعش این است که حقوق‎مان نادیده گرفته شده و یا مثلا ساعت کار ما زياد است و یا... . در ایران راهپیمایی‎‎ها بیشتر بروز خواست کلی جامعه است. راهپیمایی‎‎ها بخش سازنده کلیت سیستم نظام و انقلاب است.

اشاره کردید به راهپیمایی و حماسه نهم دی، در این روز ما شاهد بودیم که مردم با هدف مشترکی زیر یک چتر در زمان و مکانی خاص حضور پیدا کنند.
نمی‎توانیم مسأله را این‎طور ببینیم. وقتی‎که جمع کثیری می‎آیند و راهپیمایی می‎کنند، هرچقدر که هستند، ۱۰۰، ۲۰۰ و یا یک میلیون نفر و بیشتر، باید یک وجه مشترکی داشته باشد که دور هم جمع شوند. این‎که هرکسی با یک معنا یا درک مستقل آمده باشد، اصلا معنا ندارد چراکه کنش جمعی مبتنی بر ایده مشترک است و راهپیمایی هم یک کنش جمعی است. ممکن است در این کنش جمعی، فردی برای ناراحتی از سوزاندن عکس امام، فرد دیگری در انزجار از تظاهرات ضد‎عاشورا و دیگری هم برای مقابله با ضد‎انقلاب آمده باشد، ولی در هر صورت مهم این است که همه این‎ افراد یک خطری را درجامع این‎ها درک کرده‎اند و برای دفع ان خطر آمدهاند یعنی خلاصه مطلب این‎که یک وجه عام و جامع وجود دارد. و این‎طور نیست که هرکسی با هر سلیقه‎ای بیاید. اگر این‎طور باشد نگاه‎‎های دیگری هم نسبت به آن حادثه در جامعه وجود داشت، چرا آن نگاه‎‎های دیگر نیامده است؟ آن نگاه‎‎ها تظاهرات و اقدامات دیگری را انجام داده‎اند. لذا برای هر اقدام جمعی حتما باید هدف مشترکی وجود داشته باشد.

هدف مشترک نهم دی چه بود؟
احساس تهدیدی که نسبت به کلیت انقلاب وجود داشت. همان‎چیزی که در ۲۲ بهمن هم هر سال اتفاق می‎افتد؛ یعنی تأیید کلیت انقلاب.

انقلاب یا ارزش‎‎های دینی؟
فرقی نمی‎کند! انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب اسلامی است و این دو مفهوم جدا از هم نیست. انقلاب اسلامی یک مفهوم است. مردم درک می‎کنند که این انقلاب احیاگر دین است و دین بوده که به این انقلاب امکان وقوع داده است و این دو با هم همراه هستند. به قول حضرت امام اگر یکی ضربه یا سیلی بخورد، برای همیشه سیلی خورده است. در نتیجه مردم این دو را از هم تفکیک نمی‎کنند. تهدیدی نسبت به انقلاب و اسلام و نظام حس کردند و آمدند تا نسبت به آن تهدید واکنش نشان بدهند.

احزاب و جریان‎های سیاسی در این زمینه چه نقشی می‎تونندداشته باشند؟
اصولا این راهپیمایی‎ها نمی‎توانند اتفاق بیفتند مگر این‎که احزاب هم باشند. تظاهرات مجموع این‎هاست. ولی اگر سؤال شما در واقع از میزان تأثیرگذاری‎ احزاب در بسیج مردم باشد، فکر نمی‎کنم که مجرای اصلی بسیج مردم، احزاب و گروه‎‎ها باشند. آن‎‎ها نقش دارند و مهم هم هستند. این‎جور نیست که ما یک‎جوری این‎‎ها را از یکدیگر تفکیک کنیم. ولی به‎نظر می‎رسد در ایران احزاب لزوما واسطه این کار نیستند، به این معنا که اگر این‎‎ها حذف شوند، اتفاق خاصی در این زمینه نمی‎افتد. به‎چه دلیل می‎گویم؟ به این دلیل که ما یک تجربه طولانی در این زمینه داریم. در جریان انقلاب خیلی احزاب و سازمان‎‎ها جدا شدند. در سال‎‎های اخیرخیلی از جریانات دوم خردادی دیگر مردم را برای شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن دعوت نمی‎کنند.

ولی این اثری ندارد. نه این‎که به‎طور مطلق اثری ندارد. به هر حال یک عده‎ای توسط آن‎ها دعوت نمی‎شوند، خودشان هم نمی‎آیند و به هر حال عده‎ای از راهپیمایی‎کنندگان کم می‎شوند، اما چون تعدادشان زیاد نیست اثر تعیین‎کننده ندارد. به هر حال احزاب در ایران تأثیر تعیین‎کننده‎ای ندارند. ولی قسمت دوم سؤال شما این بود که آیا برخوردی می‎کنند یا نمی‎کنند که متأسفانه این‎طوری است. یعنی تفکیکی بین امور نمی‎شود. به‎معنای آن تفکیکی که مردم می‎کنند، خیلی جریان‎‎های خاص نمی‎کنند. معمولا بین خواص به‎راحتی به‎واسطه مسائل و درگیری‎‎های سیاسی و سطحی و به اصطلاح مقطعی و موردی، ارتباطا‎ت‎ قطع می‎شود؛ ولی مردم این‎طوری نیستند. این به‎نظرم رفتار مناسبی نیست. به‎نظرم تا همین سال‎‎های اخیر خواص، احزاب و سازمان‎‎ها در ایران یک نوع بلوغی را نشان داده بودند؛ تا قبل از تحولات مربوط به سال ۸۸. در تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی این نوع صف‎بندی‎‎ها را زیاد داشتیم، ولی صف‎بندی‎‎هایی که در تقابل با قانون و سیستم قرار بگیرد نداشتیم. در مسائل مربوط به راهپیمایی‎‎ها هم این‎طور بود.

یعنی احزاب مختلفی تا یک برهه‎ای با این‎که ناراضی هم بودند مشارکت می‎کردند و در اعلامیه‎های‎شان می‎گفتند که ما می‎آییم، چون می‎خواهیم اصل انقلاب را تأیید کنیم. ولی در سال‎‎های اخیر متأسفانه مسیر خوبی طی نشده و این یک خطایی است که بعضی از جریان‎‎های سیاسی مرتکب شده‎اند و دقت نکرده‎اند. قبلا خودشان رعایت می‎کردند و به آن توجه داشتند خودشان را از کلیت مردم جدا نمی‎کردند، ولی در این برهه از این موضوع غافل شده‎اند؛ این نه برای آن‎‎ها خوب است و نه برای خود انقلاب.
این مسأله در خنثی شدن تهدیدهای خارجی چقدر مؤثر بوده است؟

فکر کنم که در صحبت‎‎های قبلی این را گفته‎ام ولی به یک شکل دیگر هم می‎شود آن را مطرح کرد. در همه سال‎‎ها غرب و کل جهانی که با ما در تعارض است می‎داند که تنها امکان، تنها محمل قدرت و تنها نیروی ملموس عینی ما مردم و حضور آن‎هاست. البته خداوند متعال و عنایت او علت العلل همه عوامل قدرت ما است و خداست که این نیرو را به ما داده. به همین دلیل است که مدام ارزیابی می‎کنند که در تحت تأثیر قرار دادن مردم موفق بوده‎اند یا نه! مثلا در بمباران‎‎های شدید دوران جنگ تحمیلی منتظر بودند که ببینند مردم چه واکنشی نشان می‎دهند تا آن‎ها مرحله بعدی را اجرا کنند یا عقب بنشینند و... در این مقطع هم به‎واسطه حضور مردم، هر تردید و شک و شبهه‎ای که وجود داشت در مورد این‎که مردم چه ارزیابی دارند، برطرف شد و مردم همه‎چیز را حل و فصل کردند. برای آن‎ها معلوم شد که آن حرکت قبلی دیگر قابل‎تداوم نیست.

غربی‎‎ها حتی در استراتژی‎های‎ مربوط به انرژی هسته‎ای، منتظر هستند ببینند مردم چطور عمل می‎کنند. به همین دلیل در این مقطع و با اعمال تحریم‎های شدید، خیلی راحت امثال کلینتون و اوباما اظهار می‎کنند که می‎خواهیم مردم عکس‎العمل نشان دهند. می‎گویند چاره‎ای نداریم و مردم خودشان باید نظام را وادار کنند که از این حق‎شان بگذرند. یعنی دقیقا منتظرند که عکس‎العمل سیاست‎های‎شان را در راهپیمایی‎‎های مردم ببینند. یا به‎ میزانی که این حضور کاهش پیدا کند، قطعا حرکت بعدی‎شان را آغاز و کارشان را تشدید می‎کنند با این امید که مردم در نهایت انقلاب را ر‎ها کنند. یا اگر ببینند که هیچ اثری ندارد، به‎سمت دیگری تغییر سیاست می‎دهند و تحریم‎‎ها کاهش پیدا می‎کند.

چه عواملی باعث می‎شود که حضور مردم افزایش پیدا کند و چه عواملی باعث کاهش آن می‎شود؟
من معتقدم کلا اتصال و قطع پیوند مردم با انقلاب یک مبنای پنهان و یک مبنای قابل‎فهم دارد. مبنای پنهانش این است که انقلابات همان‎طور که حضرت امام هم به یک معنا گفتند و خود قرآن هم به این معنا می‎گوید؛ هنگام تظاهرات و تجلیات خاص خداست. چیزی که اسمش ایام‎الله است. خداوند همیشه حضور دارد، ولی در یک مواقعی تجلیات خاص می‎کند. خداوند می‎گوید آن روز که ما بنی‎اسراییل را از آن رود گذراندیم ایام‎الله است. حضرت امام هم گفته بودند که انقلاب ما انفجار نور بود. چنین حالتی که مردم را جمع می‎کند، خیرات عظیمی است که در تاریخ ظاهر می‎شود. یعنی مردم یک زیبایی خاص دیده و یک تحول اخلاقی خاص پیدا می‎کنند. خلاصه این امور برای آن‎ها شکل دیگری پیدا می‎کند. این اصل و اساس و پایه بود و نبود مردم است. یعنی هرجا که این ظاهر شود مردم می‎آیند.

راجع به میدان التحریر مصر در قاهره یک چنین تعبیراتی را بعضا نقل می‎کردند؛ یعنی این چیز‎هایی که معمولا به‎‎طور معمول مردم نمی‎بینند. مردم می‎گفتند این جوان‎‎هایی که می‎آمدند در میدان التحریر این‎جا را تمیز نگه می‎داشتند یا می‎گفتتند کسانی‎که در عمرشان هرگز کار‎های‎شان را خودشان انجام نمی‎دادند در آن‎جا با یک شور و شوق خاص و حالت اخلاقی و هیجانی خاصی در امور شرکت می‎کردند؛ این مربوط به آن تجلی است. آن تجلی تا وقتی که هست، علی‎رغم هر زشتی و هر سویی که ممکن است اتفاق بیفتد، مردم هم هستند. به‎نظرم یکی از دلایلی که انقلاب اسلامی ایران پا بر جا مانده، برای این است که آن نیرویی که در انقلاب اسلامی تجلی کرده، نیرویی قوی و آن تظاهر الهی تظاهری ریشه‎دار است، یعنی بدون این‎که ما بفهمیم و برخلاف انتظارمان این حضور مردم ادامه داشته.

خودمان می‎دانیم که چقدر بدی داریم و چقدر بدی و خطا کردیم، ولی باز مردم می‎آیند، چرا می‎آیند؟ یک دلیلش این است.
اما بخش دیگربه تناسب رفتار‎های آگاهانه ما نسبت به آن تجلی برمی‎گردد. یعنی به میزانی که ما فساد کنیم و به میزانی که غیراخلاقی باشیم و به میزانی که ظلم کنیم آن نور را خاموش کرده و در نتیجه پیوند‎های مردم هم با انقلاب قطع خواهد شد. آن تجلی و نور تجلی خیر و خوبی است. خداوند این تجلیات را برای این‎که مردم را جور دیگری کند، جهان دیگری بسازد و نظامات تازه‎ای را ایجاد کند، می‎فرماید. به‎عبارت دیگر انقلاب برای این رخ می‎دهد تا سیستمی را که تمام خیرات را از بین برده و یک ظلمت محض ایجاد کرده و دائما ظلم و فساد و جرم و جنایت و بدی از خود به‎جا می‎گذارد، از بین ببرد. نوری است که تجلی می‎کند تا این وضعیت از بین برود و یک وضعیت درستی ایجاد شود. شما به محض این‎که این وضعیت درست را ایجاد می‎کنید و یا در جهت ایجاد آن تلاش می‎کنید، پیوند مردم و حضورشان را تداوم داده و حفظ می‎کنید.

و به میزانی که خراب می‎کنید، رابطه مردم را با انقلاب از بین می‎برید. یعنی هر ظلمی که یک نفر انجام بدهد به پای سیستم گذاشته می‎شود، هر فساد، اختلاس و زشتی که آدم‎‎ها به اسم سیستم انجام می‎دهند، تعدادی از مردم را از آن جدا می‎کنند. یکی از دلایلی که بعد از این‎همه سال بالأخره تاحدودی تعداد آدم‎‎هایی که در این اجتماعات می‎آیند، کم شده ا‎ست، قطعا همین است. البته کسانی را که بی‎دلیل و به‎دلیل توهمات‎شان جدا شده‎اند کنار بگذارید. اما یک‎عده هم بالأخره احساس‎ می‎کنند که در سیستم ظلمی هم شده است، همین باعث قطع آن پیون
د می‎شود.
در آخر بحث اگر حرفی مانده بفرمایید؟
هرکس که به این انقلاب علاقه‎مند است، باید سعی کند که گرد زشتی به دامن این انقلاب ننشیند. هم به‎صورت سیستمی و هم به‎صورت غیرسیستمی. یعنی یک مسئولی که تکبر می‎کند و ارتباطات خوبی با مردم ندارد، به میزان همین زشتی‎، ارتباطات مردم را با انقلاب قطع می‎کند. باید همه در جهت افزایش عدالت و مبارزه با فساد و زشتی تلاش کنیم و یک نظام انسانی بسازیم. که این کمک می‎کند که آن نور افزون‎تر شود و خیرات آن تجلی بیشتر پیدا کند و در نهایت انقلاب به‎واسطه حضور بیشتر مردم، به خواسته‎ها و اهداف خود برسد. إن‎شاءالله

انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب اسلامی است و این دو مفهوم جدا از هم نیست. انقلاب اسلامی یک مفهوم است. مردم درک می‎کنند که این انقلاب احیاگر دین است و دین بوده که به این انقلاب امکان وقوع داده است و این دو با هم همراه هستند

الان تمام فشار‎های خارجی روی مسأله محدودیت‎‎ها و تحریم‎هاست. یعنی آن‎ها امید دارند که مردم ایران را از سیستم جدا کنند. اگر این اتفاق بیفتد، مراحل بعدی می‎تواند اجرا شود. اما تا وقتی که این اتفاق نیفتاده مرحله بعد، حالا هرچه هست نمی‎تواند اتفاق بیفتد

منبع: پنجره
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 201679