| راهپیماییهای پرشورفشار خارجی را کم میکند |
| دکتر حسین کچویان |
| شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۸ |
در سالهای قبل و بعد از انقلاب شاهد راهپیماییهای مختلفی، بهمنظور دفاع از نظام اسلامی، یا ولایت و... بودهایم؛ تحلیل شما در خصوص راهپیماییها و حضور مردم در خیابانها چیست؟
بهطور کلی راهپیمایی یکی از شکلهای کنش جمعیست. کنش جمعی به شکلهای مختلفی ممکن است اتفاق بیفتد؛ یعنی در قالب پدیدههای مختلف اجتماعی ممکن است ظهور کند، گاهی اعتصاب است، گاهی تحصن و گاهی هم راهپیمایی و... مثلا شکل کنش جمعی در تحولاتی که در منطقه میبینید، راهپیمایی است.
البته ممکن است راهپیمایی خود جنبشی اعتراضی، شورش و یا جنبشی انقلابی باشد. مثلا راهپیماییهایی که از ۱۵ دی تا ۲۲ بهمن سال ۵۷ اتفاق افتاد، در قالب یک جنبش انقلابی رخ داد. اما تظاهرات در کشورهای غربی در تحولات مربوط به «وال استریت را اشغال کنید»، و یا راهپیماییهایی که علیه «آستریت نیوجرز» یا سیاستهای اقتصادی در اروپا انجام میگیرد، ماهیتی اعتراضی دارد و هنوز مفهوم انقلاب را پیدا نکرده است - البته امکان دارد چنین حالتی پیدا کند - همین تظاهرات در مصر و یمن بهعنوان یک پدیده انقلابی بهنظر میآید و در ایران در تمام آن اتفاقاتی که تا ۲۲ بهمن اتفاق افتاد، چنین معنایی داشت. مشخص است که بدون راهپیماییهایی که قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ اتفاق افتاد، پیروزی انقلاب ممکن نبود، چون انقلاب یعنی همین. انقلاب یعنی مجموعه کنشهایی که باعث دگرگونی نظام قبل شود.
بعد از ۲۲ بهمن هم راهپیماییهای مختلفی داشتیم؛ از سالروز ۲۲ بهمن گرفته تا راهپیمایی در اعتراض به زیر سؤال بردن حکم اعدام توسط جبهه ملی و یا تشییع شهدا و... که مردم میآمدند و بسته به مورد، نظرشان را در قالب یک کنش جمعی اعلام میکردند. البته این دست از تظاهرات، در قالب انقلاب اسلامی شکل گرفته و معنای آن با تظاهرات قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ متفاوت است.
در رابطه با هرکدام از راهپیماییهای بعد از انقلاب، به تناسب میشود صحبت کرد. اما یک بخش ثابت و دائمی تاریخ انقلاب اسلامی، از بعد پیروزی آن، دو راهپیمایی و تظاهرات ثابت، یعنی روز قدس و ۲۲ بهمن است. غیر از این هم در مقاطع خیلی مهم مانند، قضایای مربوط به سلمان رشدی و همین نهم دی، راهپیماییهایی انجام گرفته است که هرکدامشان معانی مختلفی دارند. مردم بعد از انقلاب اسلامی از صحنه سیاست کشور بیرون نرفتند. بدون حضور مردم امکان تداوم انقلاب نبود و این راهپیماییهای مردم نقشی کلیدی در آن داشته است.
راهپیماییهای مربوط به ۲۲ بهمن در هر سال، گویی تجدید بیعت انقلاب اسلامی است. در دنیا معمول نیست که برای سالگرد انقلاب یا روزهای ملی، چنین مراسمی گرفته شود. معمولا یک مراسم رسمی میگیرند و تمام میشود. ولی در ایران ما هیچکدام از این مراسمها را رسمی برگزار نکردیم؛ مثال دیگر ارتحال حضرت امام(ره) است. در همه دنیا وقتی رهبرانشان فوت میکنند، در قالبی رسمی و در یک فضای خیلی محدودی مراسم آن انجام میشود. در ایران هم میدانیم که تلاش شد اینطور بشود، ولی نتوانستند. در واقع نوع کنش مردم و حضورشان غلبه پیدا کرد و نهایتا مردم مراسم را آنطور که خودشان میخواستند شکل دادند.
آن حضور بیسابقه مردم در تشییع پیکر ایشان، معنای خیلی عجیبی داشت. هر سال هم این مراسم بهصورت یک اجتماع بزرگ مردمی برگزار میشود که البته قالب آن تظاهرات نیست. به هر حال آن مراسم تشییع معنای خیلی عجیبی داشت، کسی آن حضور را در دنیا باور نمیکرد. مضامین زیاد و خیلی جدی در آن حضور وجود داشت. به این دلیل که ما تازه قطعنامه را پذیرفته و از جنگ بیرون آمده بودیم و تصور دنیا این بود که ما را با قبول قطعنامه شکستهاند و تمام شد. ولی آن پیوند مردم با حضرت امام(ره)، پیوند بیپایانی بود. هرکدام از این حضورها قابل تحلیل و مهم است.
به یک معنا اینها مقاطعی است که انقلاب اسلامی بهنوعی تجدید میشود و قدرتش را بازپیدا و خود را احیا میکند. نیروی عجیبی که در انقلاب اسلامی ایران و در بدو امر ظاهر شده بود، دائما در مقاطع مختلف خودش را نشان داده و از این طریق نگذاشته است که انقلاب بمیرد. معمولا انقلابها بعد از پیروزیشان تمام میشوند، ولی مردم در انقلاب اسلامی ایران، با این حضورهای مداوم اجازه ندادند این اتفاق بیفتد. یعنی ما با این حضور پیاپی مردم، به چیزی که همه روشنفکران و اهل نظر به یک معنا بهدنبال آن بودند و کسانی مانند چهگوارا و دیگران آن را مطرح میکردند، یعنی انقلاب دائم، رسیدهایم. بنابراین با هر بار حضور مردم، کنش جمعی ایشان، مجددا انقلاب با یک نیروی تازه، وارد تاریخ و صحنه منطقه و جهان میشود.
آقای دکتر این نکته هم قابلتوجه است که با گذشت ۳۳ سال... مردم هنوز پای کار هستند و در صحنه حضور دارند با توجه به انتقاداتی که بعضا ممکن است داشته باشند، ولی باز هم میبینیم ۲۲ بهمن که میشود، پرشورتر از سال قبل حضور پیدا میکنند، این انگیزه از کجا نشأت میگیرد.
بهطور کلی مردم متفاوت با آن چیزی که ما فکر میکنیم عمل میکنند. حرفهایی که شما میزنید در قالب فکر نخبگان سیاسی و یا روشنفکران معنا و مفهوم پیدا میکند، یعنی اندیشه نوعی تقابل میان مجموعه مردم و چیزی به اسم انقلاب. اما بهنظر میرسد مردم مسأله را اینطور نمیبینند و انقلاب را نفس حرکت و حضور خودشان میبینند. در نتیجه مسائلی را که وجود دارد، بهعنوان مسائل طبیعی این اتفاق میبینند. انسانها هر یک مشغول کاری هستند که گاهی خطاهایی در آن اتفاق میافتد، بدیها و خوبیهایی در آن دارد.
ولی این نقصانها باعث نمیشود که نسبت به کاری که انجام میدهند، در جریان آن هستند و نسبت با آن دوئیتی ندارند، بیانگیزه شوند و کار را رها کنند؛ چراکه اینها را جزو طبیعت کار تلقی کرده و آن را جلو میبرند. یعنی این رویارویی با خود هیچگاه اتفاق نمیافتد. بهنظر من مردم هم در کشور ما همینطور هستند و در واقع دوئیتی میان خود و انقلاب نمیبینند و کاستیها را بخشهای طبیعی یک حادثه میبینند و خود را تفکیک نمیکنند. لذا بهنظر من مردم عادی مسائل را مانند اهلنظر و نخبهها ارزیابی نمیکنند. ارزیابیهای اهل نظر و نخبهها یکمقدار آرمانی است؛ نه اینکه ارزیابی غلطی باشد، برای اینکه این حرکت راکد نشود و یا اینکه اهدافش را گم نکند، چنین ارزیابیهایی لازم است. ولی مردم خیلی معقولتر و عملگرایانهتر ارزیابی میکنند.
یعنی خیلی از چیزهایی که ما فکر میکنیم ممکن است بهعنوان یک قضیه خیلی مهم بهنظر بیاید، بهنظر مردم اینطور نیست. مثلا جنجال دنیا در مورد حقوق بشر در ایران و یا اعدام برخی زندانیان، مسأله زنان و... از نظر مردم خیلی معنا و مفهومی ندارد، ولی از نظر نخبگان ممکن است مهم تلقی شود. البته باز نه به این معنا که بر مردم بههیچوجه اثر ندارد، ولی نکته این است که مردم بهصورت درازمدت و عملگرایانه به مسائل نگاه میکنند؛ یعنی اینطور نیست که با یک حادثه و رخداد همهچیز برای مردم تمام شود. لذا ارزیابیهای آنها مثبتتر از ارزیابیهای نخبگان است.
نخبگان مقیاسهایی دارند که بر اساس آن از ابتدای انقلاب هر سال فکر میکردند که مردم دیگر رها میکنند. اما مردم نشان دادهاند که با این مقیاسها فکر نمیکنند. همانطور که گفتم، مردم افتراقی بین خود و انقلاب نمیبینند و در واقع خودشان حرکت را جلو میبرند، و برخی نقصانها و زشتیهایی هم را که هست اقتضای کار میبینند. مردم بهخوبی درک میکنند که انقلاب اسلامی چهکار کرده است. کاری که انقلاب اسلامی در جهان کرده بهنحوی است که قابلبحث نیست. ولی نخبگان کشور، در هر گروهی اعم از چپ و راست و...، ارزیابیهای خوبی ندارند و ارزیابیهای خوبی را منتقل نمیکنند.
متأسفانه در کشور هرکسی که در سیستم است از خوبیهای سیستم میگوید و اصلا هیچ نکته بدی نمیبیند! اما وقتی از سیستم بیرون میآید، میگوید که این چهچیز عجیب و غریبی است که دارد اتفاق میافتد؟! مثلا همین آقای هاشمی، وقتیکه خودش رأس کار بود همهچیز را درست و خوب میدانست. انقلاب اسلامی و حکومت ایشان بهترین بودند، اما حالا که خودش رفته بیرون، جز زشتی و بدی چیزی نمیبیند. این نوع رویکرد نگاه کردن درستی نیست. مردم اینطور نیستند، ارزیابیهایشان نیز ارزیابیهای معقولتر و دیرپاتری است. یعنی مردم دیر میپیوندند و دیر هم عبور میکنند. به تعبیر من که شاید تعبیر بدی هم نیست، مردم کوههای تاریخ هستند. مثل کوهها در زمین که قرآن میفرماید میخهای زمین هستند که زمین اینطرف و آنطرف نشود و ثبات داشته باشد. مردم هم اینطور هستند. دیر میپیوندند و دیر هم عبور میکنند و الا تاریخ به طرفه العینی جابهجا میشد.
آقای دکتر بهنظر شما این مدل رفتاری در رابطه با حضور مردم توسط جمهوری اسلامی پایهریزی شده؟
سیستمها وضعیتهای مختلفی دارند. لیکن این بدان معنا نیست که مردم در هیچجای دیگر نباشند. اما با انقلاب اسلامی ایران است که مردم چنین شأنی پیدا میکنند. با انقلاب اسلامی تمایل مهمی در تاریخ بشر اتفاق افتاد و این قضیه هم یکی از ابعاد آن است. این چیزی که شما در منطقه میبینید و این نقش و حضور مردم، الگویی است که انقلاب اسلامی ایران ایجاد کرده است. حتی آنچه که در غرب هم رخ داده، مانند جنبش وال استریت و... هم متأثر از این معناست. البته قبل از انقلاب اسلامی راهپیماییها وجود داشت، ولی به این شکل میلیونی و با این نقش و معنا نبود، حضرت امام (ره) این راهبرد را مطرح کردند. قبل از این، راهبرد انقلابها عموما مبتنی بر حرکتهای چریکی و نظامی و... بود و در انقلاب ما هم جریانهای به اصطلاح انقلابی وجود داشتند که با راهبردهای قبلی عمل میکردند و این حرکت امام را خیلی سادهانگارانه دانسته و معتقد بودند که این راهبرد موفق نشده و شکست خواهد خورد و منتظر بودند که آنها کار را بهدست بگیرند.
این مدلی است که با انقلاب اسلامی ایران ظاهر شده است و الان هم بر صحنه تاریخ منطقه و جهان غالب است. در این مدل اصلا بحث استفاده مطرح نیست و همانطور که گفتم سیستم ما بدون مردم هیچ است؛ یعنی فکر نکنید که اگر مردم نبودند، انقلاب میتوانست در این ۳۲ سال بماند، این امکان وجود نداشت. شما وقتیکه در تاریخ در یک فضای خصمانه ظاهر میشوید، نظیر انقلاب اسلامی که هیچکجای دنیا با آن موافق نیست، باید اهرمها و ابزارهای خاص خود را داشته باشید که بتوانید بقا پیدا کنید. وقتی که انقلاب ظاهر شد، نه شرق و نه غرب و نه هیچکجای جهان موافق ما نبودند. البته مردم جهان با دیده مثبت به ما نگاه میکردند، ولی آنها اثری نداشتند. بعضی از نیروهایی هم که موافق ما بودند، مانند نیروهای مقاومت در فلسطین و... هم نقش و اثری نداشتند.
ما در چنین فضایی آمدیم. مثلا در نظر بگیرید که همه جهان یکطوری راه میرود و عمل میکند و ساختارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خاصی دارد و بعد مثلا یک مقولهای به اسم انقلاب اسلامی ایران در این میان بهوجود میآید. این سیستم برای اینکه بماند باید یک ابزار خاصی داشته باشد، چون همه قدرتهای جهان علیه این سیستم است. در این ۳۲ سال ما دائما تحت فشار بودیم. هیچمورد دیگری در دنیا تحت این فشارها نبوده است. ولی ماماندهایم! چرا ماندهایم؟ دقیقا به همین دلیل است. بهخاطر مردم. این تجربههایی است که شاید خیلیها نداشته باشند. ما هر ساله در ۲۲ بهمن دلمان میلرزد که امسال مردم میآیند یا نه. مطمئن باشید که اگر مردم نیایند، حجم اقدامات و فشارهای دنیای استکبار چندین و چند برابر خواهد شد. کافی است چنین خللی اینجا اتفاق بیفتد. اگر این اتفاق بیفتد معلوم نیست چه خواهد. بهنظرم یکی از دلایلی که غربیها به ما حمله نکردند، این است که تا میآیند اقدامی کنند، یکدفعه چیز عجیب و غریبی میبینند. اگر نهم دی اتفاق نمیافتاد، قطعا قضیه به یک معارضه عجیب و غریب تبدیل میشد که مرحله بعد آن، ممکن بود مداخله خارجی و یا مسلح شدن این نیروهای مسألهدار باشد. ولی در واقع نهم دی جلوگیری کرد. این است که میبینید الان تمام فشارهای خارجی روی مسأله محدودیتها و تحریمهاست. یعنی آنها امید دارند که مردم ایران را از سیستم جدا کنند.
اگر این اتفاق بیفتد، مراحل بعدی میتواند اجرا شود. اما تا وقتی که این اتفاق نیفتاده مرحله بعد، حالا هرچه هست نمیتواند اتفاق بیفتد. این است که مردم همه سرمایه انقلاب هستند. به هر دلیلی درستی که حضرت امام اتخاذ کردند، مردم کل این سیستم هستند.
آقای دکتر میشود گفت که راهپیماییها یک اقدام زودبازده برای رسیدن به خواستهها توسط مردم است؟
ببینید راهپیمایی یکی از مهمترین شیوههای بروز خواستههای جمعی است و خیلی هم مهم است. نامه سرگشاده نوشتن به امضای افراد و یا تحصن کردن و... هم از شیوههای اعلام خواستههای جمعی هستند، ولی از شکلهای فعال و خیلی مؤثر کنش جمعی همین راهپیماییهاست. چون قابلیتهای خاصی دارد. بسته به هر کشوری ممکن است به اشغال، تصرف و یا حمله بهجایی منتهی شود. حالا میشود به بیان شما زودبازده هم تعبیر کرد.
دستهبندی میشود، یعنی اینکه ما بگوییم این راهپیمایی واکنشی است، مثلا واکنش به یک چیزی است، این راهپیمایی دیگر مثلا تأکیدی است تأکید بر...
بله دقیقا اینطور است، در ایران راهپیماییها معانی مختلفی دارد. مثلا راهپیماییهای ۲۲ بهمن در واقع یکمقدار زیادی احیای مجدد فضای شور انقلابی و تأکیدی است. راهپیمایی نهم دی یک دفاع جدی و به یک معنا ضدحمله خیلی مؤثر برای دفع هجومی است که به انقلاب و نظام شده است. برخلاف تمام دنیا که اغلب راهپیماییها موضوعش این است که حقوقمان نادیده گرفته شده و یا مثلا ساعت کار ما زياد است و یا... . در ایران راهپیماییها بیشتر بروز خواست کلی جامعه است. راهپیماییها بخش سازنده کلیت سیستم نظام و انقلاب است.
اشاره کردید به راهپیمایی و حماسه نهم دی، در این روز ما شاهد بودیم که مردم با هدف مشترکی زیر یک چتر در زمان و مکانی خاص حضور پیدا کنند.
نمیتوانیم مسأله را اینطور ببینیم. وقتیکه جمع کثیری میآیند و راهپیمایی میکنند، هرچقدر که هستند، ۱۰۰، ۲۰۰ و یا یک میلیون نفر و بیشتر، باید یک وجه مشترکی داشته باشد که دور هم جمع شوند. اینکه هرکسی با یک معنا یا درک مستقل آمده باشد، اصلا معنا ندارد چراکه کنش جمعی مبتنی بر ایده مشترک است و راهپیمایی هم یک کنش جمعی است. ممکن است در این کنش جمعی، فردی برای ناراحتی از سوزاندن عکس امام، فرد دیگری در انزجار از تظاهرات ضدعاشورا و دیگری هم برای مقابله با ضدانقلاب آمده باشد، ولی در هر صورت مهم این است که همه این افراد یک خطری را درجامع اینها درک کردهاند و برای دفع ان خطر آمدهاند یعنی خلاصه مطلب اینکه یک وجه عام و جامع وجود دارد. و اینطور نیست که هرکسی با هر سلیقهای بیاید. اگر اینطور باشد نگاههای دیگری هم نسبت به آن حادثه در جامعه وجود داشت، چرا آن نگاههای دیگر نیامده است؟ آن نگاهها تظاهرات و اقدامات دیگری را انجام دادهاند. لذا برای هر اقدام جمعی حتما باید هدف مشترکی وجود داشته باشد.
هدف مشترک نهم دی چه بود؟
احساس تهدیدی که نسبت به کلیت انقلاب وجود داشت. همانچیزی که در ۲۲ بهمن هم هر سال اتفاق میافتد؛ یعنی تأیید کلیت انقلاب.
انقلاب یا ارزشهای دینی؟
فرقی نمیکند! انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب اسلامی است و این دو مفهوم جدا از هم نیست. انقلاب اسلامی یک مفهوم است. مردم درک میکنند که این انقلاب احیاگر دین است و دین بوده که به این انقلاب امکان وقوع داده است و این دو با هم همراه هستند. به قول حضرت امام اگر یکی ضربه یا سیلی بخورد، برای همیشه سیلی خورده است. در نتیجه مردم این دو را از هم تفکیک نمیکنند. تهدیدی نسبت به انقلاب و اسلام و نظام حس کردند و آمدند تا نسبت به آن تهدید واکنش نشان بدهند.
احزاب و جریانهای سیاسی در این زمینه چه نقشی میتونندداشته باشند؟
اصولا این راهپیماییها نمیتوانند اتفاق بیفتند مگر اینکه احزاب هم باشند. تظاهرات مجموع اینهاست. ولی اگر سؤال شما در واقع از میزان تأثیرگذاری احزاب در بسیج مردم باشد، فکر نمیکنم که مجرای اصلی بسیج مردم، احزاب و گروهها باشند. آنها نقش دارند و مهم هم هستند. اینجور نیست که ما یکجوری اینها را از یکدیگر تفکیک کنیم. ولی بهنظر میرسد در ایران احزاب لزوما واسطه این کار نیستند، به این معنا که اگر اینها حذف شوند، اتفاق خاصی در این زمینه نمیافتد. بهچه دلیل میگویم؟ به این دلیل که ما یک تجربه طولانی در این زمینه داریم. در جریان انقلاب خیلی احزاب و سازمانها جدا شدند. در سالهای اخیرخیلی از جریانات دوم خردادی دیگر مردم را برای شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن دعوت نمیکنند.
ولی این اثری ندارد. نه اینکه بهطور مطلق اثری ندارد. به هر حال یک عدهای توسط آنها دعوت نمیشوند، خودشان هم نمیآیند و به هر حال عدهای از راهپیماییکنندگان کم میشوند، اما چون تعدادشان زیاد نیست اثر تعیینکننده ندارد. به هر حال احزاب در ایران تأثیر تعیینکنندهای ندارند. ولی قسمت دوم سؤال شما این بود که آیا برخوردی میکنند یا نمیکنند که متأسفانه اینطوری است. یعنی تفکیکی بین امور نمیشود. بهمعنای آن تفکیکی که مردم میکنند، خیلی جریانهای خاص نمیکنند. معمولا بین خواص بهراحتی بهواسطه مسائل و درگیریهای سیاسی و سطحی و به اصطلاح مقطعی و موردی، ارتباطات قطع میشود؛ ولی مردم اینطوری نیستند. این بهنظرم رفتار مناسبی نیست. بهنظرم تا همین سالهای اخیر خواص، احزاب و سازمانها در ایران یک نوع بلوغی را نشان داده بودند؛ تا قبل از تحولات مربوط به سال ۸۸. در تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی این نوع صفبندیها را زیاد داشتیم، ولی صفبندیهایی که در تقابل با قانون و سیستم قرار بگیرد نداشتیم. در مسائل مربوط به راهپیماییها هم اینطور بود.
یعنی احزاب مختلفی تا یک برههای با اینکه ناراضی هم بودند مشارکت میکردند و در اعلامیههایشان میگفتند که ما میآییم، چون میخواهیم اصل انقلاب را تأیید کنیم. ولی در سالهای اخیر متأسفانه مسیر خوبی طی نشده و این یک خطایی است که بعضی از جریانهای سیاسی مرتکب شدهاند و دقت نکردهاند. قبلا خودشان رعایت میکردند و به آن توجه داشتند خودشان را از کلیت مردم جدا نمیکردند، ولی در این برهه از این موضوع غافل شدهاند؛ این نه برای آنها خوب است و نه برای خود انقلاب.
این مسأله در خنثی شدن تهدیدهای خارجی چقدر مؤثر بوده است؟
فکر کنم که در صحبتهای قبلی این را گفتهام ولی به یک شکل دیگر هم میشود آن را مطرح کرد. در همه سالها غرب و کل جهانی که با ما در تعارض است میداند که تنها امکان، تنها محمل قدرت و تنها نیروی ملموس عینی ما مردم و حضور آنهاست. البته خداوند متعال و عنایت او علت العلل همه عوامل قدرت ما است و خداست که این نیرو را به ما داده. به همین دلیل است که مدام ارزیابی میکنند که در تحت تأثیر قرار دادن مردم موفق بودهاند یا نه! مثلا در بمبارانهای شدید دوران جنگ تحمیلی منتظر بودند که ببینند مردم چه واکنشی نشان میدهند تا آنها مرحله بعدی را اجرا کنند یا عقب بنشینند و... در این مقطع هم بهواسطه حضور مردم، هر تردید و شک و شبههای که وجود داشت در مورد اینکه مردم چه ارزیابی دارند، برطرف شد و مردم همهچیز را حل و فصل کردند. برای آنها معلوم شد که آن حرکت قبلی دیگر قابلتداوم نیست.
غربیها حتی در استراتژیهای مربوط به انرژی هستهای، منتظر هستند ببینند مردم چطور عمل میکنند. به همین دلیل در این مقطع و با اعمال تحریمهای شدید، خیلی راحت امثال کلینتون و اوباما اظهار میکنند که میخواهیم مردم عکسالعمل نشان دهند. میگویند چارهای نداریم و مردم خودشان باید نظام را وادار کنند که از این حقشان بگذرند. یعنی دقیقا منتظرند که عکسالعمل سیاستهایشان را در راهپیماییهای مردم ببینند. یا به میزانی که این حضور کاهش پیدا کند، قطعا حرکت بعدیشان را آغاز و کارشان را تشدید میکنند با این امید که مردم در نهایت انقلاب را رها کنند. یا اگر ببینند که هیچ اثری ندارد، بهسمت دیگری تغییر سیاست میدهند و تحریمها کاهش پیدا میکند.
چه عواملی باعث میشود که حضور مردم افزایش پیدا کند و چه عواملی باعث کاهش آن میشود؟
من معتقدم کلا اتصال و قطع پیوند مردم با انقلاب یک مبنای پنهان و یک مبنای قابلفهم دارد. مبنای پنهانش این است که انقلابات همانطور که حضرت امام هم به یک معنا گفتند و خود قرآن هم به این معنا میگوید؛ هنگام تظاهرات و تجلیات خاص خداست. چیزی که اسمش ایامالله است. خداوند همیشه حضور دارد، ولی در یک مواقعی تجلیات خاص میکند. خداوند میگوید آن روز که ما بنیاسراییل را از آن رود گذراندیم ایامالله است. حضرت امام هم گفته بودند که انقلاب ما انفجار نور بود. چنین حالتی که مردم را جمع میکند، خیرات عظیمی است که در تاریخ ظاهر میشود. یعنی مردم یک زیبایی خاص دیده و یک تحول اخلاقی خاص پیدا میکنند. خلاصه این امور برای آنها شکل دیگری پیدا میکند. این اصل و اساس و پایه بود و نبود مردم است. یعنی هرجا که این ظاهر شود مردم میآیند.
راجع به میدان التحریر مصر در قاهره یک چنین تعبیراتی را بعضا نقل میکردند؛ یعنی این چیزهایی که معمولا بهطور معمول مردم نمیبینند. مردم میگفتند این جوانهایی که میآمدند در میدان التحریر اینجا را تمیز نگه میداشتند یا میگفتتند کسانیکه در عمرشان هرگز کارهایشان را خودشان انجام نمیدادند در آنجا با یک شور و شوق خاص و حالت اخلاقی و هیجانی خاصی در امور شرکت میکردند؛ این مربوط به آن تجلی است. آن تجلی تا وقتی که هست، علیرغم هر زشتی و هر سویی که ممکن است اتفاق بیفتد، مردم هم هستند. بهنظرم یکی از دلایلی که انقلاب اسلامی ایران پا بر جا مانده، برای این است که آن نیرویی که در انقلاب اسلامی تجلی کرده، نیرویی قوی و آن تظاهر الهی تظاهری ریشهدار است، یعنی بدون اینکه ما بفهمیم و برخلاف انتظارمان این حضور مردم ادامه داشته.
خودمان میدانیم که چقدر بدی داریم و چقدر بدی و خطا کردیم، ولی باز مردم میآیند، چرا میآیند؟ یک دلیلش این است.
اما بخش دیگربه تناسب رفتارهای آگاهانه ما نسبت به آن تجلی برمیگردد. یعنی به میزانی که ما فساد کنیم و به میزانی که غیراخلاقی باشیم و به میزانی که ظلم کنیم آن نور را خاموش کرده و در نتیجه پیوندهای مردم هم با انقلاب قطع خواهد شد. آن تجلی و نور تجلی خیر و خوبی است. خداوند این تجلیات را برای اینکه مردم را جور دیگری کند، جهان دیگری بسازد و نظامات تازهای را ایجاد کند، میفرماید. بهعبارت دیگر انقلاب برای این رخ میدهد تا سیستمی را که تمام خیرات را از بین برده و یک ظلمت محض ایجاد کرده و دائما ظلم و فساد و جرم و جنایت و بدی از خود بهجا میگذارد، از بین ببرد. نوری است که تجلی میکند تا این وضعیت از بین برود و یک وضعیت درستی ایجاد شود. شما به محض اینکه این وضعیت درست را ایجاد میکنید و یا در جهت ایجاد آن تلاش میکنید، پیوند مردم و حضورشان را تداوم داده و حفظ میکنید.
و به میزانی که خراب میکنید، رابطه مردم را با انقلاب از بین میبرید. یعنی هر ظلمی که یک نفر انجام بدهد به پای سیستم گذاشته میشود، هر فساد، اختلاس و زشتی که آدمها به اسم سیستم انجام میدهند، تعدادی از مردم را از آن جدا میکنند. یکی از دلایلی که بعد از اینهمه سال بالأخره تاحدودی تعداد آدمهایی که در این اجتماعات میآیند، کم شده است، قطعا همین است. البته کسانی را که بیدلیل و بهدلیل توهماتشان جدا شدهاند کنار بگذارید. اما یکعده هم بالأخره احساس میکنند که در سیستم ظلمی هم شده است، همین باعث قطع آن پیون
د میشود.
در آخر بحث اگر حرفی مانده بفرمایید؟
هرکس که به این انقلاب علاقهمند است، باید سعی کند که گرد زشتی به دامن این انقلاب ننشیند. هم بهصورت سیستمی و هم بهصورت غیرسیستمی. یعنی یک مسئولی که تکبر میکند و ارتباطات خوبی با مردم ندارد، به میزان همین زشتی، ارتباطات مردم را با انقلاب قطع میکند. باید همه در جهت افزایش عدالت و مبارزه با فساد و زشتی تلاش کنیم و یک نظام انسانی بسازیم. که این کمک میکند که آن نور افزونتر شود و خیرات آن تجلی بیشتر پیدا کند و در نهایت انقلاب بهواسطه حضور بیشتر مردم، به خواستهها و اهداف خود برسد. إنشاءالله
انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب اسلامی است و این دو مفهوم جدا از هم نیست. انقلاب اسلامی یک مفهوم است. مردم درک میکنند که این انقلاب احیاگر دین است و دین بوده که به این انقلاب امکان وقوع داده است و این دو با هم همراه هستند
الان تمام فشارهای خارجی روی مسأله محدودیتها و تحریمهاست. یعنی آنها امید دارند که مردم ایران را از سیستم جدا کنند. اگر این اتفاق بیفتد، مراحل بعدی میتواند اجرا شود. اما تا وقتی که این اتفاق نیفتاده مرحله بعد، حالا هرچه هست نمیتواند اتفاق بیفتد
منبع: پنجره