امروز  جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱
سید علی رضا هاشمی گلپایگانی:
دولت سازندگی جنبش دانشجویی را تهدید تلقی می کرد
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۵
 

سرویس دانشگاه جهان- باور‎ها و تعلقات خاص مشترک جنبش دانشجویی باعث می‎شود تا آنان با ورود در منازعات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه، تغییرات تند در این زمینه‎‎ها را طلب ‌کنند. تفاوت‌ جنبش دانشجویی با سایر حرکت‎های اجتماعی این است که درصدد اعمال فشار جهت کسب منافع خاص گروهی و قدرت‎طلبی نیست، بلکه در پی گفتمان‎سازی برای پیدایش تغییرات جهت حرکت به‎سوی منافع عمومی جامعه است. به عبارت دیگر، دانشجویان کمتر حاضر به ورود در قدرت هستند ولی در عین حال خود را موظف به موضع‎گیری می‌دانند. 

این ویژگی‎های جنبش دانشجویی در گفتگوی صمیمانه «پنجره» با دکتر سیدعلی‎رضا هاشمی گلپایگانی، مشاور وزیر علوم، عضو هیأت علمی دانشگاه امیرکبیر و مسئول پيشين بسیج دانشجویی این دانشگاه موردبحث قرار گرفت.

وی در ابتدای این گفتگو با بیان اینکه کلمه جنبش را واژه مناسبی برای حرکت دانشجویی نمی داند به تبیین دیدگاه خود پیرامون جنبش دانشجویی پرداخت.

متن کامل این گفتگو در ادامه می آید:

برای آغاز تعریف خود را از جنبش دانشجویی و سوابق آن در ایران بفرمایید.
نخست به‎جاست به این نکته اشاره کنم که بنده با کاربرد واژه «جنبش» برای این حرکت مخالفم و معتقدم آن مفهومی که از این واژه استنباط می‌شود، بر واقعیت این حرکت منطبق نیست و بهتر است از عبارت «مطالبات دانشجویی» برای بررسی فعالیت‌هایی که در فضای دانشگاه‎‎ها انجام می‌شود، استفاده کرد. دانشجویان در همه دوره‎‎ها در دانشگاه‎‎ها مطالبات مشخصی را براساس نگرش‌‎ها و انگیزه‎های گوناگون از دولت‌های زمان داشته‌اند و اساسا یکی از محورهای نظارت بر دولت‌‎ها در دوره‎های گوناگون، به‎ویژه طی سی‌سال بعد از انقلاب، جریان‌های دانشجویی و به تعبیر شما جنبش دانشجویی منتها از منظر مطالبات بوده نه از منظر اجرایی و عملی یا اداری که بیشتر متداول است. یعنی آن‎چه مقام معظم رهبری هم از آن بیشتر با عنوان مطالبات و به اصطلاح پاسخگو شدن حاکمیت مطرح کردند. اما سمت و سو و محورهای اصلی مطالبات آن‎‎ها بسته به انقلاب بوده. البته این‎که مطالبات آن‎‎ها چه سمت و سویی داشته، قطعا به نوع اندیشه و ارزش‌هایی که برای جنبش دانشجویی در آن زمان اهمیت داشته، بسته است. به‎نظر من در سیر تحولات بعد از انقلاب، این ارزش‌‎ها و مطالبات براساس نگرش‌های متفاوتی مطرح شده است؛ در دوره‌ای ممکن بود فقط هویت ضد امریکایی و مبارزه با امریکا ارزش می‎داشت.
 
ویژگی جنبش‌های دانشجویی در ایران این است که در واقع به نوعی با احزاب سیاسی حاکم همبسته بودند و همین مسأله تا حدودی مانع استقلال جنبش‌های دانشجویی و کارویژه اصلی‎شان شده است. شما این ویژگی را درباره جنبش دانشجویی پس از انقلاب چگونه ارزیابی می‌کنید؟
این موضوع دوطرفه بوده و این‎گونه نبوده است که فقط احزاب سیاسی بر جنبش دانشجویی تأثیر بگذارد؛ البته این موضوع که به هر حال جنبش دانشجویی و اجزای آن در داخل دانشگاه‎‎ها کارکردهای حزبی داشتند، کتمان شدنی نیست، ولی صددرصد هم از احزاب پیروی نمی‎کردند. همان‎گونه که شما فرمودید همبسته بودند؛ یعنی ممکن است با احزاب و اندیشه‎های حزبی مطرح در زمان‌های گوناگون همسو بوده، اما وابسته و مطیع آن‎‎ها نبوده‌اند؛ البته بسیاری از احزاب هم شاخه‎های دانشجویی داشتند و با این شاخه می‌توانستند در فضای دانشگاه، مطالبات‎شان را به شکل‌های گوناگون دنبال کنند.
با این حال، دولت‌های متفاوت طی این سی سال به نوعی راغب بودند که جنبش‌های داخل دانشگاه‎‎ها را به وسیله نهادهای سیاسی و احزاب با اهداف خود هماهنگ کنند. هر چند جریاناتی همچون تحکیم وحدت را احزاب یا نهادهای حاکمیتی که در رأس قدرت بودند، حمایت می‌کردند تا در داخل دانشگاه‎‎ها اندیشه‎های آن‎‎ها را مسلط سازند و در واقع بر سیر فکری جامعه تأثیر گذارند؛ اما به‎نظر من در انقلاب ما براساس تفکرات و بینش امام خمینی(ره) دانشجو و دانشگاه و به‌ویژه مطالبات دانشجویی ابزار قدرت تلقی نشده، بلکه برای آن هویت مستقلی تعریف كرده‌اند؛ به نوعی که دانشجویان را خاستگاه و محل بازتولید ارزش‌های انقلاب دانسته‌اند. اگر بخواهیم این موضوع را جدا از مبانی اندیشه نظری امام(ره) بررسی کنیم، می‌بینیم که همین موضوع فراز و نشیب‌هایي داشته است؛ برای مثال در دولت سازندگی به‎نظر می‌آید که در بطن دولت، جنبش دانشجویی بیشتر نوعی تهدید تلقی می‌شد. زیرا دولت در مسائل سازندگی و اقتصادی روشی را در نظر داشت که جنبش دانشجویی آن زمان این روش را خیلی برنمی‌تابید یا تناقض‌های آشکاری را بین آن روش با آن‎چه فکر می‌کرد درست است یا با دیدگاه‎‎ها و اندیشه‎های امام می‌دید. اگرچه بخشی از تقابل‌های بین دولت آن زمان و جنبش دانشجویی هم برگرفته از به‎اصطلاح عطش رسیدن به قدرت بوده است؛ کما این‎که عده‌ای از این مخالفان وقتی که در دوره‎های بعدی به قدرت رسیدند، در عمل همان مبانی نظری و اندیشه را به شکل دیگری دنبال کردند و گروه‎هایی که در گذشته با دولت وقت مخالفت می‌کردند، بعد‎ها با اقدامات و شعارهای دولت بعدی که هماهنگ با اقدامات دولت سابق بود، همسو و هم‌نوا شدند؛ بنابراین می‌توانیم بگوییم در دوره‌ای بخشی از جنبش دانشجویی، که به‎دنبال کسب قدرت بود، ابزاری شد برای حاکمان و احزاب سیاسی تا بتوانند اندیشه خود را در فضای دانشگاه‎‎ها بازتولید کنند و درست یا غلط از نماد‎ها و شعارهای انقلاب استفاده کنند، برای این‎که بتوانند حاکمیت را به دست بگیرند تا آن‎چه را که مدنظرشان است در دوره بعدی اجرا کنند. البته دیدیم كه این اتفاق افتاد؛ یعنی همان جریان دانشجویی، که در زمان دولت سازندگی به نوعی در تضاد با دولت وقت بود، در دولت بعد همان موارد را بازتولید و دنبال کرد. 

ممكن است مصداق خاص آن را بفرمایید؟
مصداق خاصش توسعه اندیشه سرمایه‌داری بود؛ همان‎گونه که می‌دانید، ویژگی بارز جنبش دانشجویی در دوره دولت سازندگی یا پیش از آن، مبارزه با امریکا و سرمایه‌داری بود، اما در دولت اصلاحات در عمل، حاکمیت آمریکا و اندیشه سرمایه‌داری به نوعی توجیه و در اصل به نوعی ارزش تبدیل شد.
 
این چرخش و عدم اندیشه‌ در جنبش دانشجویی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
جنبش دانشجویی هرگاه مطالبات خود را براساس انگیزه قدرت‌طلبی و دستیابی به مناصب قدرت تنظیم کرد، دچار چنین آسیب‌هایی شد؛ چون هرچه که آن‎‎ها را به قدرت برساند، اصل است؛ یعنی جنبش در دوره‌ای امام، انقلاب و مبارزه با امریکا را اصل و در واقع ابزار قرار می‌دهد تا به قدرت برسد، اما در زمان دیگری نفی این‎‎ها عامل دستیابی به قدرت و استیلا بر دولت و حاکمیت می‌شود. نباید این یادمان برود که در زمان پیش از وفات امام(ره) و در دوره‌‎ای که جناح موسوم به چپ حاکمیت را در دست داشت، جریان دانشجویی هزاردستان پشت پرده قدرت دست دولت‌‎ها بوده است؛ در آن زمان، دفتر تحکیم وحدت یا انجمن‌های اسلامی در عمل هزاردستان پشت پرده در بحث مناصب و انتصابات به‎شمار می‌آمدند و چه در بخش دولت‌ها، وزرا، و چه در بخش استانداران، بسیار تأثیرگذار بودند؛ البته این تأثیرگذاری همیشه بد نبوده، بلکه در بسیاری جاها مثبت بوده و از ورود افراد ناباب جلوگیری کرده است، ولی بعدها همان افراد در عمل به‌خاطر این‎که قدرت خودشان را در نوع دیگری از رفتار می‌دیدند، کاملاً ضد آن‎ روش و منش قبلی‌شان رفتار کردند. پس می‌شود نتیجه گرفت که خواسته‎های جنبش دانشجویی، اگر فقط براساس مداخله در قدرت، دستیابی به آن و قبضه ‌کردن دولت باشد، می‌تواند در زمان‌های گوناگون کاملاً متناقض عمل کند. ولی اگر این جنبش را براساس آرمان‌های انقلاب بسنجیم، می‌بینیم اتفاقاً رفتار آن منسجم و موجه بوده است؛ یعنی برای مثال در سال‌های 1368 تا 1376، که دوره سازندگی بود، بسیج دانشجویی براساس ارزش‌های یاد شده، از دولت و از حاکمیت زمان در ابعاد بسیار زیادی دفاع می‌کرد، اگرچه به آن انتقاداتی هم وارد بود. همین بسیج دانشجویی در زمان دیگری کاملاً در برابر همان دولت‎مردان، به‎دلیل این‎که در مواضع‎شان چرخش پیدا کردند و به ضد نظام ارزشی تبدیل شدند، ایستاد. این موضوع نشان می‌دهد که خواسته‎های آن‎‎ها همیشه یک مسأله بوده است و آن عمل به نظام و ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب و وفاداری به آن‎ها، عمل به وصیت امام(ره) و فرمایشات رهبری، اعتقاد به نظام ولایی و پیروی از آن بوده است. 

گروه‎های دیگری که داخل دانشگاه‎‎ها وجود دارند و فعالیت می‌کنند مثل سکولارها، مارکسیست‌‎ها و لیبرال‌ها، به نوعی خود را جزو جنبش دانشجویی می‌دانند. شما آیا اساساً این گروه‎‎ها را جزو جنبش می‌دانید؟
دانشجو‎ها و فضای دانشجویی سکولار، مارکسیست یا مادی‌گرا طی سالیان پس از پیروزی انقلاب در دانشگاه حضور داشته‌اند و کسی نمی‌تواند حضور آن‎‎ها را نفی کند، اما این‎که چقدر محل اثر بوده و چقدر توانسته‌اند خواسته‎هاشان را به حاکمیت بقبولانند، بحث دیگری است. قطعاً زمانی که حاکمان براساس اصول انقلاب رفتار کرده‌اند، تأثیر خواسته‎های این‎‎ها و نوع مطالبات‌شان بر فضای حاکمیت بسیار کم بوده است. دولت‌هایی هم که به آن‎‎ها فضا داده‌اند، خودشان طرفدار افکار این‎‎ها نبوده‌اند، بلکه فقط برای این‎که بتوانند رقیب را منکوب كنند و به نوعی برای خود طرفدارجمع کنند به این گروه‎‎ها فضا داده‌اند؛ اگرچه بعداً از خود همان‌‎ها ضربه خورده‌اند. برای مثال، در دولت اصلاحات وقتی با شعار آزادی‌های مدنی و آزادی اندیشه به این قشر اجازه فعالیت داده شد، همان‌‎ها بعد‎ها آمدند رودرروی دولتمردان اصلاح‎طلب ایستادند. در واقع این گروه‎های ضد انقلاب و ضداسلام اصلاح‎طلبان را ابزاری برای رسیدن به خواسته‎های خود می‌دیدند. چون خودشان در جامعه هویتی نداشتند، ناچار با اصلاح‎طلبان، که حالا به نوعی دارای سابقه انقلابی بودند و اصول و آرمان‌های انقلاب را حداقل در ظاهر قبول داشتند، در آمیختند تا به وسیله آن‎‎ها به اهداف خود دست‌ یابند. 

نگاه دولت‌های حاکم را به جنبش دانشجویی چگونه ارزیابی می‌کنید و آیا به‎نظر شما این تعامل دو طرفه است؟
در مقطع اول، یعنی در هشت سال پس از جنگ تحمیلی، نگاه دولت حاکم یا نگاه حاکم بر دولت وقت به جنبش دانشجویی نگاهی قیم‎مآبانه بود؛ یعنی به مداخله دادن دیدگاه‎‎ها و خواسته‎های جنبش دانشجویی در جهت‎گیری مناسبات قدرت، سیاست‎گذاری‎‎ها و برنامه‎ریزی‎‎ها اعتقاد چندانی نداشت، بلکه آن را تهدید تلقی می‎کرد. شاید دلیل این نگاه، وضعیت جنبش دانشجویی در دوره پیش بود که بسیاری از مناسبات قدرت را کنترل می‎کرد. در واقع به‎خاطر این افراط، دولت آن زمان حالت تفریطی به خود گرفته بود و می‎کوشید به هر شکل ممکن اثرش را بر دولت و حاکمیت کم كند.
در دوره بعدی، یعنی در دولت اصلاحات، همان حالت افراط برقرار می‎شود؛ جنبش دانشجویی، که پیش از آن به نوعی مهار شده بود، به‎گونه‎ای وارد مناسبات قدرت شده و به آن آلوده می‎شود و به همین دلیل هویت خود را از دست می‎دهد.
 
ولی دولت نهم به‎نظر من نگاه معتدل‎تری به جنبش دانشجویی داشت. دولت نهم در عرصه فعالیت‎های دانشجویی دو رویکرد را همزمان با هم داشت؛ از منظر مواجهه قانونی با اخلال‎‎ها یا به نوعی زیاده‎خواهی‎ها، بی‎قانونی‎‎ها و بشود گفت آنارشیسم دانشجویی، دولت نهم بسیار قاطعانه رفتار کرد و شاید حق هم همین بود تا افرادی که خود را به نوعی مصون می‎دانستند از هرگونه پیامد‎های اقدامات به‎اصطلاح جنجال‎برانگیز و غیر‎قانونی، با آثار قانونی اقدامات‎شان روبه‎رو شوند. دولت نهم اقدام قهر‎آمیزی هم نکرد و تنها کاری که کرد این بود که قانون را اجرا کرد، اما از آن طرف هم کوشید تعامل بسیار نزدیکی با دانشجوهایی برقرار کند که به اصل نظام و مبانی انقلاب، اسلام و ولایت، اعتقاد داشتند. 

نظر شما درباره استفاده از فعالین دانشجویی در هيأت مشاوران جوان و مناصب دولتی که در دولت‎هاي نهم و دهم مطرح شد، چیست؟
دغدغه و انگیزه برای به‎کارگیری جوانان، به‎ویژه دانشجویان، در دولت نهم و دهم وجود داشته، اما در این میان، شیوه و سازوکار این به‎کار‎گیری است که اهمیت دارد. به‎نظر من این دیدگاه شاید درست مدیریت نشده، آفت‎هایی داشته كه به‎تدریج اصلاح و به نوعی حالت حساب‎شده‎تر پيدا كرده است؛ برای مثال فرض کنید در ابتدا ممکن بود فردی ناپخته بیاید و برود سمت بالایی را بگیرد، اما در حال حاضر به این ترتیب عمل نمی‎شود. اگرچه آن حس جوان‎گرایی مدیران و تصمیم‎گیران دولت به‎نظر من کماکان وجود دارد و با احتیاط و پختگی بیشتری عمل می‎شود. مشاوره منصب اجرایی نیست، بلکه منصبی است که فرد مشاور می‎تواند نظر خودش یا اطرافیانش را منتقل کند. اگر به‎وسیله مشاور کردن جوانان به آن‎‎ها فرصت داده شود در زمینه‎های گوناگون از چگونگی انجام دادن آن آگاه شوند، آن‎‎ها انگیزه پیدا می‎کنند که فکر کنند؛ چون دغدغه و دلسوزی جوانان در حل و فصل امور، واقعاً مثال‎زدنی است.
 
شما درتعریف خود از جنبش دانشجویی مطالبه‎گری را وِیژگی اصلی آن دانستید. حالا اگر دانشجویی که فعال و مطالبه‎گر است، در یک منصب دولتی قرار گیرد، دیگر نمی‎تواند از خودش مطالبه‎گری بکند، پس لااقل بخشی از دولت را از مطالبه‎گری حذف خواهد کرد. بر همین اساس هم بود که سال 86 رهبری به دانشجویان توصیه کردند در زمان فعالیت دانشجویی مناصب بالا نگیرند و نگاه‎شان را فراتر از جناح‎بندی‎های سیاسی تنظیم کنند و ارتباط بگیرند. نظر شما چیست؟
قطعا اشکالاتی که وجود داشته را نفی نمی‎کنم و کاملا می‎پذیرم ولی اين را هم معتقد هستم که چنين روندي اصلاحی بوده. این نشان می‎دهد که یک چیز شعاری نبوده است. اگر گفته شد که جوانان باید وارد مناسبات بشوند و در تصمیم‎گیری‎‎ها مشارکت داده بشوند، صرفا براي این نبوده که یک آب‎نباتی دست‎شان داده بشود؛ برای این‎که ساکت شوند. شما نگاه کنید در بسیاری از جلسات دانشجویان، شخص رییس‎جمهوري یا افراد دولت، از این منظر مورد انتقاد بودند که چرا توجه نمی‎کنید؟ چرا ما را تحویل نمی‎گیرید؟ از منظر آن‎‎ها شاید همه قابل اعتنا نبودند ولی بالاخره فرصت حضور پیدا کردند که بتوانند تأثیر در تصمیم‎گیری‎های سطوح بالا داشته باشند. و البته از آن طرف هم مشاوره یک منصب اجرایی نیست. اگرچه بعضی‎‎ها در کنار مشاوره ممکن است منصب‎های اجرایی هم داشته باشند. البته آن هم قابل ارزیابی است. خیلی‎‎ها نتیجه‎اش خوب بوده و خیلی‎‎ها هم مناسب نبوده است. یکی از مأموریت‎های مشاوران جوان و فلسفه انتخاب آن‎‎ها همین است که بتوانند جوانان، به‎ویژه قشر تحصیل‎کرده در دانشگاه‎‎ها را به‎نوعی ساماندهی بکنند و در عرصه‎های گوناگون به‎کار بگیرند؛ یعنی گوش شنوایی باشد برای مطالبات دانشجویان در حاکمیت و انتقال آن‎‎ها به مسئولان. چون وقتی که فردی مدیر شده و وارد دستگاهی اجرایی می‎شود، به‎دلیل نوع اشتغالی که پیدا می‎کند، ممکن است دیگر نتواند از بیرون آن ضعف‎‎ها و قوت‎‎ها یا آن فرصت‎های موجود در حوزه اجرایی را ببیند، اما در صورت به‎کار‎گیری مشاوران جوان، آن‎‎ها گوش شنوایی می‎شوند برای آن دستگاه و این‎گونه می‎توان تعامل دستگاه‎های اجرایی را با بیرون قوی‎تر کرد؛ البته برای این کار باید ساز و کار علمی درستی وجود داشته باشد؛ یعنی این‎که نخست نیرو‎ها را شناسایی کنیم و بدانیم که افراد با چه رشته، منصبی، شغلی و وظیفه‎ای تناسب دارند و این اطلاعات را به دقت منسجم کنیم و به افرادی معرفی كنيم و فرصتی برای آن‎‎ها فراهم سازيم تا بتوانند وارد کارهای اجرایی شوند. از سوی دیگر، آن‎‎ها اشکال‎‎هایی را که در دستگاه‎های اجرایی وجود دارد، از سطح جامعه به مدیران این دستگاه‎‎ها منتقل کنند و این مدیران هم در طرح‎هایی به وسیله همین جوان‎‎ها بکوشند مشکلات فوق را حل كنند. 

شما، در جایگاه یکی از فعالان دانشجویی، چند سال در این جنبش فعال بوده‎اید؟
من از سال 1376 تا سال 1385 در بسیج دانشجویی فعال بودم، اما به‎طور مشخص از سال 1380 تا 1382 در بسیج دانشجویی مسئولیت داشتم.
 
اگر دوباره به آن زمان برگردید، همان مسیر را ادامه می‎دهید و همان ایده‎‎ها و برنامه‎‎ها را دنبال می‎کنید؟
من حتما همان کاری را انجام می‎دهم که در آن زمان انجام دادم؛ اما در مواردی که اشتباه کردم یا کم گذاشتم، حتماً سعی می‎کنم جبران کنم؛ ولی به هرحال به اندیشه امام (رحمت‌الله عليه) همچنان وفادار خواهم ماند. 

الان بسیاری از خوانندگان پنجره دانشجو یا نوفعالان تشکل‎‎ها هستند و ممکن است بخواهند از فردی که خود در گذشته فعال دانشجویی بوده است بپرسند که راز ماندگاری یک تشکل دانشجویی چیست؟
اگر بخواهم به‎صورت کلی و مختصر بگویم، به‎نظر من همه دغدغه را صرف انقلاب، نظام و اسلام کردن، راز ماندگاری فعالیت‎های دانشجویی است. این را که می‎گویم، شعار نیست؛ چون در واقعیت مشاهده کردم. اگر اساس تشکلی منافع زودگذر دنیایی باشد، قطعاً آن تشکل از همدیگر می‎پاشد. ولی اگر آرمان‎های الهی اساس چنین تشکلی باشد، نه‎تنها ماندگار خواهد ماند بلکه تأثیرگذار هم خواهد بود.

_____________________________________
در همین زمینه بخوانید:
ضرورت و موانع نقد/ دکتر عماد افروغ
الگوی تعامل/محمدصادق شهبازی
حمایت انتقادی/ سجاد صفارهرندی 
جنبش دانشجویی؛تضارب باحکومت،تعامل باحاکمیت/یحیی سلیمانی
چرا جنبش دانشجویی سکته کرد!/ مجدالدین معلمی

Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 147328