| سرمايهگذاري بر مخالفين داخلی از فشار بر برنامه هستهاي مهمتر است |
| شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۲۷ |
مايكل آيزنشتات در گزارشي كه در مركز تحقيقات خاور نزديك واشنگتن منتشر كرده، با تاكيد بر اينكه تواناييهاي ايران را نبايد در زمينه جنگ نرم ناديده گرفت، تاكيد ميكند نبايد اهميت حمايت از مخالفين داخلي را فراموش كرد چرا كه حمايت از آنها حتي از فشار بر برنامه هستهاي ايران مهمتر است.
به گزارش فارس، شايد در روزهاي ابتدايي حضور باراك اوباما در كاخ سفيد براي كارشناسان سياسي مشخص نبود كه رئيس جمهور جديد آمريكا قرار است از چه رهيافتي براي پيگيري سياست خارجي و امنيتي دولت خود استفاده كند. اما در ماههاي اخير با اهميت دادن وي و مشاوران و نزديكانش به مساله تاثير بر افكار عمومي و اصطلاحا خيابانها در سياستخارجي تقريبا همه چيز به صورت واضح و شفاف مشخص شده است.
كم نيستند مراكز تحقيقاتي امنيتي و استراتژيك كه به عنوان اتاق فكر دولت اوباما را در پيدا كردن روشهاي اجرايي اين رهيافت ياري ميرسانند. اين مراكز با اصل قرار دادن ديپلماسي عمومي و عملگرهاي تاثيرگذار بر روي افكار و پيامهاي رسانهاي نوعي عمليات رواني را طرحريزي كرده كه بر مبناي روانشناسي سياسي عمل ميكند و با هدف ابزار قرار دادن ذهن مردم جامعه هدف، جهت اجراي سياستهاي كلي آمريكا را در اين كشورها برنامه ريزي ميكنند.
موسسه "مطالعات خاورنزديك واشنگتن " اخيرا گزارشي با موضوع استفاده از اهرمهاي اطلاعاتي براي فشار به ايران منتشر كرده است. اين گزارش به قلم "مايكل آيزنشتات " كارشناس ارشد و مدير موسسه "مطالعات نظامي و امنيتي واشنگتن " است. آيزنشتات همچنين متخصص مسائل امنيتي اعراب-رژيم صهيونيستي و خليج فارس بوده ودر حوزههايي چون نيروهاي نظامي خاورميانه، تسليحات جنگي متعارف و نامتعارف، گسترش تسليحات هستهاي در منطقه و سياستهاي آمريكا در خاورميانه به نهادهاي آمريكايي مشاوره ميدهد.
آيزنشتات در اين گزارش ابتدا از ديد استراتژيك دولت آمريكا در رويارويي با ايران انتقاد كرده و سپس خواستار راهاندازي يك "برنامه استراتژيك " براي قدرتمندسازي نيروهاي مخالف داخلي در ايران و ايجاد شكاف در جمهوري اسلامي ميشود، تا ايران به سمتي هدايت شود كه براي كاهش فشار خارجي كه به صورت داخلي نمود پيدا كرده از اهداف استراتژيك خود- مانند برنامه هستهاي و غنيسازي خود- صرفنظر كند.
******
* آيا ميتوان با استفاده از عملياتهاي اطلاعاتي انقلاب به راه انداخت و يا در جنگها پيروز شد؟
ايران با استناد به سابقه تاريخي خودش معتقد است كه عملياتهاي روانشناختي و تبليغات از اهميتي كليدي در جنبشهاي انقلابي و جنگها برخوردار هستند. در ايران زمان شاه، پخش گسترده نوار سخنرانيهاي آيتالله روحالله خميني به موفقيت انقلاب و شناخته شدن وي به عنوان رهبر آن كمك زيادي رساند. در آن زمان تبليغات ماهرانهاي براي فرار سربازان از ارتش شاه و ارعاب بسياري از آنهايي كه به نظم قديمي وفادار مانده بودند، انجام ميگرفت.
در جنگ چريكي بلند مدت حزبالله عليه اسرائيل در جنوب لبنان (2000-1982)، اين گروه نيز يكسري عملياتهاي روانشناختي انجام داد كه در تحليل حمايت داخلي اسرائيليها از اشغال جنوب لبنان بسيار حائز اهميت بود و بالاخره باعث عقبنشيني ارتش اسرائيل در مي 2000 شد.
همين اواخر، فيلمهاي ويدئويي موبايلها در مورد وحشيگريهاي نيروهاي امنيتي ايران عليه معترضين مخالف در جريانات بعد از انتخابات ژوئن از سوي ديگر در سال 2009، تصاوير مربوط به كشته شدن ندا آقا سلطان در تظاهرات 20 ژوئن و مراسم تدفين سهراب اعرابي، تأثير بسيار زيادي در عمليات رواني عليه جمهوري اسلامي داشتهاند.
اين درسهاي مرتبط با اهميت حياتي عوامل روانشناختي تنها در مورد ايران مطرح نيستند. تعدادي از وقايع عمده در تاريخ نظامي آمريكا را ميتوان به تغييرات چشمگير در محيطهاي روانشناختي بينالمللي و داخلي نسبت داد.
براي مثال، در عمليات "تت " در اوايل سال 1968، تلفات نيروهاي آمريكايي و ويتنامي بسيار كمتر از نيروهاي ويئتنام جنوبي بود با اين حال تصاوير تلويزيوني اين عمليات كه در سايگون ضبط شده بود نقطه عطفي در حمايتهاي داخلي از جنگ ويتنام شد و افكار عمومي آمريكا را عليه اين جنگ تهييج كرد. به همين ترتيب تصاوير مربوط به زندان ابوغريب در آوريل 2004 باعث بروز يك عقبنشيني استراتژيك شد، مسألهاي كه آمريكا هنوز هم از تبعات آن خلاصي نيافته است.
بر عكس، موفقيت "موج جديد " [برنامه اوباما براي افزايش نيرو در عراق] بيشتر مرهون تأثير روانشناختي حضور مداوم نيروهاي ائتلاف در اكثر نقاط بغداد و حومه آن بود. اين حضور باعث شد ترس مردم براي همكاري با نيروهاي آمريكايي و نيروهاي امنيتي عراقي در مبارزه با القاعده بريزد. علاوه بر اين باعث شد همگان چنين بپندارند كه ديگر ورق بر ضد تروريستها و نيروهاي شورشي برگشته است.
بنابراين ناديده گرفتن تبليغات ايران ميتواند اشتباه بزرگي باشد. واشنگتن بايد اين تلاشها را جدي بگيرد، آنها را در محاسبات خود ملحوظ دارد و نقاط آسيبپذيري ايران و همچنين برتريهاي بارز آمريكا را در اين حوزه را كشف كند.
* موانع موجود در يك مبارزه اطلاعاتي مؤثر
در گذشته، واشنگتن ابزار اطلاعاتي قدرت ملي را با يك روش پيچيدهاي به كار ميگرفت. اما عدم استفاده طولاني مدت اين توانايي را به تحليل برده است. عليرغم پيشرفتهاي بوجود آمده در اين حوزه بعد از 11 سپتامبر، دولت آمريكا هنوز با موانع عمده بروكراتيكي، فرهنگي و سياسي روبرو است. ميتوان گفت كه عوامل زير باعث توقف فعاليتهاي اطلاعاتي آمريكا شدهاند: شكاكيت در مورد كارآيي آنها، اختلاف نظر در مورد چگونگي بكارگيري آنها، نگراني از كاهش اعتبار ديپلماسي عمومي آمريكا به سبب عملياتهاي پنهاني و مخفي، و يك فرآيند واسطهاي طاقتفرسا كه اغلب دچار كمبود هماهنگي، انعطافپذيري و پاسخدهي - سه پيشنياز موفقيت در اين حوزه - است.
راديو فردا و تلويزيون فارسي صداي آمريكا (VOA) داراي استانداردهاي حرفهاي پاييني هستند، از تكنيكهاي قديمي و منسوخ استفاده ميكنند و معمولا در مورد اخبار فوري واكنش كندي نشان ميدهند. با توجه به اين مسائل دولت آمريكا بايد تمام توان خود را به كار گيرد تا با مردم ايران ارتباط برقرار كرده و مطمئن شود كه آنها به اخبار [مورد نظر آمريكا] سر وقت و دقيق دست مييابند. به منظور برطرف شدن اين مسأله واشنگتن بايد به مقامات رسمي ابلاغ كند كه علاوه بر راديو فردا و صداي آمريكا به طور مداوم با ديگر شبكهها براي مثال بيبيسي فارسي و وببلاگهاي فارسي كه نزد عامه ايرانيان از محبوبيت برخوردارند، مصاحبه كنند. آنها همچنين بايد با ايستگاههاي عربزبان كه براي مخاطبين در معرض تبليغات ايران برنامه پخش ميكنند، نيز مصاحبه انجام دهند.
مسأله ديگر رهيافت دولت آمريكا نسبت به ايرانيان است. اين رهيافت بيشتر بر اساس ادراكات آمريكايي و الزامات سياسي است تا واقعيتهاي سياسي و فرهنگي ايران و بنابراين نميتواند به قدر كافي ادراكات ايرانيها را ملحوظ دارد. در نظر تهران رسانههاي آمريكا، سازمانهاي غيرانتفاعي، دانشگاهها، نخبگان فرهنگي و صنعت سرگرمي آمريكا بخشي از يك شبكه يكپارچه هستند كه توسط دولت آمريكا اداره ميشوند. بنابراين اغلب واشنگتن را مورد انتقاد قرار ميدهند. برنامههاي اطلاعاتي آمريكا اين حقيقت را به ندرت مورد توجه قرار داده و يا پيامدهاي آن را به طور مؤثري بررسي نميكنند.
در نهايت دولت اوباما بايد بداند كه بهره بردن از ناآراميهاي داخلي ايران و ديگر نقاط ضعف ايران نه تنها هم رديف با تلاشهاي صورت گرفته در مورد برنامههاي هستهاي ايران هستند بلكه شايد عامل مهمي در موفقيت اين تلاشها به شمار روند.
ترس از اينكه سياستهاي اطلاعاتي تهاجميتر ممكن است خطري براي پيشبرد ديپلماسي به وجود آورند نادرست است. تهران از قبل بر اين باور بوده كه آمريكا از جنگافزار رواني عليه جمهوري اسلامي استفاده ميكند، بنابراين واشنگتن با اعمال سياستهاي اطلاعاتي تهاجميتر نه تنها چيز زيادي از دست نميدهد بلكه به دستاوردهاي زيادي نائل ميشود.
اوباما با انجام اقداماتي در سه جبهه ميتواند بر موانع پيش روي برنامه مبارزه اطلاعاتي كارآمد غلبه كند، اين اقدامات عبارتند از:
1. برطرف كردن موانع بروكراتيك براي همكاريهاي بهتر در ميان بخشهاي مختلف دولت؛
2. بسيج كردن تمام ادارات و بخشها و همچنين تمام ابزار موجود در دولت - پنهاني و آشكار - براي پشتيباني از اين فعاليتها؛
3. اجراي اقدامات لازم به منظور اطمينان از ايجاد ارتباط بين مردم ايران، مطلع بودن آنها از وقايع كشورشان[آنچنانكه واشنگتن ميخواهد] و همچنين شنيده شدن صداي آنها در خارج از كشور.
با توجه به اينكه گفتهها و اقدامات ايرانيان در نهايت دورنماي مخالفت داخلي و آينده ايران را تعيين خواهد كرد بنابراين ميتوان گفت كه گام آخر، در طولاني مدت، از اهميت بيشتري برخوردار است. بنابراين بخش اعظمي از آنچه دولت آمريكا در اين مبارزه انجام ميدهد بايد بر تسهيل فعاليتهاي ارتباطاتي مخالفين متمركز باشد.