| اضمحلال یک تفکر |
| سهیلا رنگاور - دانشجوی مدیریت صنعتی |
| شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۳۹ |
با گذشت حدود نه ماه از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و فرو کش کردن حواشی و فتنه های بعد از آن آنچه که در پیش رو می بینیم روند رو به زوال و نابودی جنبش سبز می باشد. جنبشی که هم اکنون درمنجلاب عمیقی فرو رفته و هر روز نسخه های تئوریسین های غرب نشینشان با در های بسته مواجه می شود و با هر تقلایی برای نجات به روز مرگشان نزدیکتر می شوند.
نکته حائز اهمیت درباره این جنبش مسئله رهبری جنبش می باشد. افراد مختلفی در طول این نه ماه به عناوین مختلف ادعای رهبری را داشته اند اما در این مدت کوتاه با چالش های زیادی در این امر روبه رو بوده اند و خود نبود یک رهبر کاریزما را علت اصلی وجود تفرقه و عدم موفقیت این جنبش می دانند و هر روز یکدیگر را متهم به عدم کفایت لازم برای در دست گرفتن افسار این جنبش می نمایند.
اما این بار در آستانه 8مارس روز جهانی زن دست به دامان گزینه ای جدید شده اند گزینه ای که شاید بتواند به پشتوانه حمایت فمنیسم های ایران از محو شدن و نابودی نجاتشان دهد .
این بار نوبت زهرا رهنورد بود که بعد از موسوی،کروبی و خاتمی مردانی که نتوانسته بودند این جنبش را به سر منزل مقصود برسانند به عنوان یک زن روشن فکر و نابغه علمی قدمی در راه احیاء این جنبش بردارد .باز هم یک استفاده ابزاری دیگر از زن برای رسیدن به سیاست های پشت پرده شان.
اما نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد موضع گیری های رهنورد در بیانیه ای است که به همین مناسبت منتشر کرده بود؛ او در این بیانیه حضرت فاطمه(س) و زینب کبری را اسوه ای برای زنان ایرانی معرفی می کند و در ادامه اشاره به زحمات و جان فشانی ها زنان در اوایل جنگ و دوران انقلاب دارد و ایرادی که به جامعه کنونی وارد می کند نبود شخصیت های زن برجسته ای همچون دوران انقلاب می باشد اما باید گفت که او در این سخنان دو اشتباه بزرگ را مرتکب شده؛ اول اشاره اسوه بودن حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری (س) به عنوان اسوه برای زنان؛ حضرت امام خمینی(ره) با توجه به نقش و اثرگذاری زنان در طول این دوران آغازین حیات جمهوری اسلامی تولد حضرت فاطمه(س) را به عنوان روز زن معرفی می کند و این بیانیه در روز 8 مارس که جمهوری اسلامی برای آن هیچ مشروعیتی قائل نیست جایگاهی ندارد.
اشتباه دوم این است که رهنورد در بین اطرافیان و دوستان خود به دنبال زنانی می گردد که همچون زنان دهه 60 در راه عدالت و گسترش حق قدم بردارند که مسلما هیچ گاه چنین زنانی را پیدا نخواهد کرد.
ایشان از بزرگوارانی به نام اسوه یاد می کنند که آنچه او و هم رزمانش در جریان های فمنیسمی به دنبال آن هستند در چهار چوب اعتقادی و و نگاه هیچ کدام به مسئله زن نمی گنجد.
رهنورد در ابتدا علت و عامل اصلی ظلم و پایه مال شدن حقوق زنان را در ایران قوانین وضع شده در مجلس و سپس نمایش های غیر واقع از شخصیت زن توسط صدا و سیما خواند اما به همین ها اکتفا نکرد وپس از ان پا را ازاین هم فرا تر گذاشته و نقد اصلی خود را به اسلام وارد کرده و قوانین آن را درباره با دیه ،ارث،تابعیت و...ظالمانه بر می شمارد.
او همچنین با اشاره به زندانی و در بند بودن تنی چند از اعضای زن جنبش فضای جامعه ایران را برای فعالیت زنان بسیار خفقان آور خواند این در حالی است که فی الواقع می بینیم این ادعا ها در زمانی مطرح می شود که کابینه دولت دهم اولین وزیر زن را در خود جای داده و حتی تعدادی از مشاورین رئیس جمهور را قشر بانوان جامعه تشکیل می دهندو در همین چند سال اخیر شاهد حضور پر رنگ تر زنان ایرانی در مجامع مختلف در سطح ملی و بین المللی بوده ایم.
آنچه در این بیانیه می بینیم رهنوردی است که همچون دیگر رهبران این جنبش دچار چنان یبوست فکری شده است که هیچ طرحی برای برون رفت از این منجلاب دست ساخته شان که شالوده اش تفکرات ضد اسلامی و انقلابی است نمی یابند و به هر چیزی چنگ می اندازند شاید بتوانند این جنبش تار و پود از هم گسیخته شان را احیا کنند.