| نگاهي به عنصر رسانه در انقلاب اسلامي ايران |
| انقلاب مردي رسانهاي |
| مايكل مك لاهوث * |
| سه شنبه ۱ تير ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۳۳ |
در شكلگيري انقلابها، رسانهها نقش حياتي را ايفا كردهاند و با يك بازنگري تاريخي بر اين رويدادها، ميتوان بهراحتي بهعمق و تاثيرگذاري اطلاعرساني و خبررساني پي برد. شيوههاي اطلاعرساني در انقلابها متفاوت بوده است. مثلاً كاركرد رسانهاي در يك كشور جهان سومي با يك كشور پيشرفته، كاملاً متفاوت است و نميتوان شكل واحدي را در زمينه تاثيرگذاري آنها ترسيم كرد. در دهه 70 ميلادي، محمدرضا پهلوي، شاه ايران، در حالي كه شعار مدرنيزه و پيشرفته شدن كشورش را سر ميداد، با قيام همه جانبه مردم روبهرو شد و سرانجام در سال 1979، با سفر امام خميني به تهران، فرمانروايي اين پادشاه در اين كشور آسيايي به پايان رسيد.
تعجب از انقلاب اسلامي در ايران
انقلاب ايران براي بيشتر كارشناسان و سياستمداران غربي قابل هضم نبود، چرا كه در آن شرايط حساس و فشرده سياسي، كمتر كسي فكر ميكرد كه ايدههاي امام خميني بتواند روي اذهان عمومي تأثير گذاشته و شاه در چنين وضعيتي بيرون رانده شود. بهوقوع پيوستن انقلاب در اين دهه براي غربيها امري ناممكن به نظر ميرسيد؛ امّا تعامل ارتباطي و اطلاعرساني چهرهبهچهره، همه ذهنيتها و ديدگاهها را تغيير داد. تبادل اطلاعات و اطلاعرساني بين مردم ايران كار راحتي نبود. شهروندان ايراني كمتر ميتوانستند بهراحتي اخبار و اطلاعات را بين همديگر ردّوبدل كنند؛ اما اين مشكل با گذشت زمان و با شكلگيري پايگاههايي هر چند سنّتي مانند مساجد، فراهمتر از قبل شد. بيانيهها، گزارشها و مصاحبههاي امام خميني از پاريس و همه معترضين به حكومت شاهنشاهي، خيلي بهتر از قبل به گوش مردم رسيد و توانستند با شكلگيري پايگاههاي ارتباطجمعي سنتي، به رقابت با راديو، تلويزيون و روزنامههاي دولتي بپردازند.
انتشار شبنامهها در سال 1975 به اوج رسيد. شهروندان براي كسب آخرين خبرهاي سياسي بهصورت هفتگي، در پي شبنامه بودند كه نقش رسانهاي را در فضاي بسته بهخوبي ايفا ميكرد. اگرچه امكانات سختافزاري و نرمافزاري اصلاً مناسب نبود؛ اما ايدههاي معنوي و نيروهاي انساني، همه ضعفها را پوشش دادند تا اينكه آخرين اخبار با كمترين تأخير، در اختيار مردم قرار گرفت؛ هر چند در آن جوّ سنگين سياسي، انتشار شبنامهها و نوارهاي ضبط شده از صحبتهاي امام خميني كار راحتي نبود؛ اما مردم و بسياري از برنامهريزان انقلاب، خود را براي روزهاي سخت آماده كرده بودند و راهي غير از پيشروي نداشتند. براي وقوع يك انقلاب اسلامي، ساواك بزرگترين سدّي بود كه هر لحظه براي برپايي يك انقلاب مذهبي، مانعتراشي ميكرد. آنها با در اختيار داشتن بزرگترين سرويسهاي اطلاعاتي، منابع انتشار خبر را شناسايي كرده و به سراغ عاملان ميرفتند. ارتباط چهرهبهچهره اگرچه با دشواريهاي زيادي براي اطلاعرساني در سطح گسترده همراه بود، امّا مردم هنگامي كه يك خبر يا جرياني را در مساجد و مکانهایی تعيين شده، از فردي دريافت ميكردند، خيلي راحتتر صحت آن را تأييد ميكردند. آنها اعتمادي را كه در دريافت خبر از يك فرد امين داشتند، هرگز نميتوانستند بهخبرهايي كه از روي تلكس يا روزنامهها منتشر ميشد، داشته باشند.
ارتباطات چهرهبهچهره و مقابله با شاه
محمدرضا براي آنكه بتواند افكار عمومي و رسانهها را كنترل كند، سختگيريهاي زيادي براي روزنامهها و صداوسيما قائل شد. سيستم مديريتي نشان ميداد كه شاه احاطه كامل بر مطبوعات دارد و هيچيك از خبرنگاران آزادي عمل براي انتشار اخبار نداشتند. مطلب هر روزنامهنگار قبل از چاپ مورد بازبيني قرار ميگرفت و فيلترينگ در دهه 70 ميلادي در روزنامهها به اوج رسيد. هيچ روزنامهاي حق نداشت از وضعيت و اظهارات امام خميني كه در پاريس بود، مطلبي بنويسد؛ اگرچه امام در پاريس راههاي مقابله با شاه را در زمينه اطلاعرساني عمومي شناسايي كرده و ميدانست چگونه مردم را از آخرين رويدادها مطلع سازد. بيدليل نبود كه هر حكم رهبر تبعيده شده ايران، در كوتاهترين زمان ممكن به ميان مردم رخنه ميكرد و دستوراتش اجرا ميشد. سختگيريهاي شاه براي خبرنگاران نتوانست چندان كارساز باشد چرا كه در سال 1978 تعداد زيادي از روزنامهنگاران به دليل آنكه آزادي عمل نداشتند، استعفا كردند و در عرصه خبرنگاري به جريانهايي پيوستند كه بتوانند آزادانه مطالب خود را به نگارش درآورند.
شاه پس از مواجه شدن با اين فضا، در تصميمات خود دچار نوسان شد و براي مهار روزنامهها به بنبست رسيد. وي راهكار مناسبي براي مبارزه با اطلاعرساني نداشت و بعضاً در روزنامههاي ملّي، خبرهايي از امام و جنبش مردم منتشر شد كه به سقوط شاه بيش از پيش كمك كرد. فضاي بسته سياسي سرانجام به زيان شاه و دستيارانش تمام شد چون شنيدهها و خبرهاي چهرهبهچهره مردم كاري كرد كه ديگر مردم نيازي به وسايل ارتباط جمعي الكترونيكي يا روزنامههاي دولتي نداشته باشند. يك سال قبل از وقوع انقلاب، سرعت انتشار اخبار در سطح جمعيت ميليوني به حدّي افزايش يافته بود كه ديگر هيچ قدرتي نميتوانست اين شيوه اطلاعرساني را مهار كند. تجربه سياسي ثابت كرده كه در جريانهاي حساس سياسي، اطلاعرسانيهاي دهاني و چهرهبهچهره بيش از شرايط عادي روي افكار عمومي تأثير ميگذارد. در سالهاي 1975 تا 1979، اين شرايط رسانهاي در جامعه ايراني حكمراني ميكرد. ايرانيها در اين سالها با حضور در كوچه، خيابان، مساجد و ساير امكنه ديني، داغترين خبرها را به دست ميآوردند و بیآنكه مديري رسانهاي آنها را هدايت كند، خودشان مسائل را بررسي و با جديت دنبال ميكردند. پيگيري آخرين اخبار از برنامهها و اهداف رهبر ايران آنقدر جدّي شده بود كه مخاطبان ابايي از زنداني يا شكنجه شدن نداشتند. در مقابل، برخي روزنامههاي مستقل در اروپا، بهويژه در فرانسه، كار امام را براي پي بردن به اتفاقات پشت پرده و پنهاني راحتتر كرده بودند چون روزنامههاي مستقل اروپايي كه به هويت جنبش اسلامي پي برده بودند، هر هفته مطالبي از حركات انقلابيون منتشر ميكردند. رهبر ايران نيز به وسيله همين رسانهها در جريان بسياري از امور قرار ميگرفت و فضای داخلی را در خارج از ايران مورد بررسي دقيق قرار ميداد.
فهم عميق امام از نقش رسانه در انقلاب
از ديدگاهها و واكنشهاي امام خميني ميتوان بهراحتي به اين موضوع پي برد كه رهبر ايران نگاه ويژهاي به رسانهها داشت. او ميدانست كه رسانهها در شكلگيري انقلاب چه نقش مهمي ميتوانند ايفا كنند. وي براي رسانهاي شدن عقايد خود، هيچ محدوديتي را براي روزنامهها و خبرنگاران قائل نبود و در زمان تبعيد نيز بارها با روزنامههاي خارجي مصاحبه كرد و اهدافش را بهوسيله همين رسانهها به مردم ايران و جهان انتقال داد. رهبر ايران ميدانست كه براي جهاني شدن پيام انقلاب، بايد تعامل مناسبي با رسانهها داشته باشد و در اين راه گامهاي بلندي برداشت. در آن دوران كه مردم ايران با اينترنت، ماهوارهها، موبايل و ارتباطهاي موبايلي و... بيگانه بودند، اما راه دسترسي به آخرين اخبار را خيلي خوب پيدا كرده بودند و در كوتاهترين فرصتها پيام امام را ميگرفتند و جريانسازيها را در يك فضاي سنگين سياسي آغاز ميكردند. بسياري از كارشناسان سياسي و رسانهاي و اغلب دولتمردان آن زمان ايران، از نحوه انتشار اخبار متعجب شده بودند، چون قبول اين موضوع كه جمعيتي ميليوني چگونه پس از كمتر از يك روز به پيامهاي امام دست مييافتند و به كوچه و خيابان ميآمدند، كار راحتي نبود. در عرصه جهاني و در قرن بيستم، انقلاب اسلامي ايران جزو پنج انقلاب برتر دنيا شناخته شد؛ اما زواياي پنهان آن نسبت به چهار انقلاب ديگر بسيار پيچيدهتر است. اتّحاد ميليوني و بيش از 95درصدي مردم، يكي از ويژگيهاي بارز انقلاب سال 79 ايران است. كمتر سياستمداري ميتواند اين موضوع را بپذيرد كه در وقوع يك انقلاب چگونه بيش از 95 درصد يك ملت ميتوانند براي برپايي آن همدل باشند. نكته پيچيده دوم، در بعد رسانهاي انقلاب است كه مردم آن زمان، بدون آنكه به سيستمهاي نوين ارتباطي دسترسي داشته باشند، به صورت خوداكتفا و انفرادي، نقش يك رسانه را ايفا ميكردند. بايد قبول كرد كه رهبر انقلاب ايران، فردي رسانهاي بود و توانست از كوچكترين حفرههاي رسانهاي، نهايت استفاده را برده و براي مردم اطلاعرساني كند. با وجود آنكه در سال 1979 وسايل ارتباط جمعي مدرني در اختيار انقلابيون نبود؛ اما با درايت رهبر و تلاش مردم، يك سيستم ارتباط جمعي به صورت تودهاي در كوچه و خيابان شكل گرفت و با انقلاب اسلامي به پايان رسيد.
* تحليلگر ارشد رسانه
منبع: هفته نامه پنجره، شماره 32