| يمن فرو ميپاشد؟ |
| گاردين |
| سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۴ |
اين روزها نام يمن در اخبار زياد شنيده ميشود.
سرويسهاي اطلاعاتي غرب ميگويند كه اين كشور در حال تبديل شدن به محيط مستعد براي رشد تروريستهاي القاعده است
اين موضوع در روزهاي اخير قوت بيشتري گرفتهاست. دليل آن هم اين است كه عمر فاروق عبدالمطلب نيجريهاي ادعا كرده كه عوامل القاعده در يمن وي را براي انفجار يك هواپيماي آمريكايي آموزش دادند و مجهز كردند.
البته اين نخستين بار نيست كه از يمن بهعنوان پايگاه القاعده نام برده ميشود. دستگاههاي اطلاعاتي غربي همواره و بهطور دقيقتر پس از 11 سپتامبر اظهار داشتهاند كه يمن در واقع محيط مستعد براي رشد تروريستهاست.
ضعف دولت مركزي يمن، ناتواني آن براي نفوذ به نواحي قبايلي، جغرافياي كوهستاني كشور و نيز موضع مبهم رهبري يمن در قبال گروههاي جهادي محلي خود همه دست به دست هم دادهاند و اين كشور را براي عوامل القاعده جذاب كردهاند.
كنگره آمريكا اخيرا يمن را جبههاي در جنگ با تروريسم اعلام كرده است. اما طرح اين پرسش به اين شكل نميتواند وخامت اوضاع را توصيف كند. در عوض، بايد پرسيد: آيا اين كشور در صف كشورها و حكومتهاي فروپاشيده بعدي جهان قرار دارد؟ با توجه به نزديكي يمن به عربستان سعودي و كشورهاي خليجفارس و كنترل آن بر بابالمندب، پاسخ به اين پرسش ميتواند پيامدهاي امنيتي جهاني داشته باشد.
بابالمندب تنگهاي در دهانه درياي سرخ است كه برآورد ميشود روزانه 3 ميليون بشكه نفت از آن ميگذرد. مقامات يمني معمولاً هرگونه اظهار نظر و پيشبيني درباره فروپاشي حكومت اين كشور را رد ميكنند و بر اين امر پا ميفشارند كه بهرغم آنكه چند دهه است كه پيشبيني درباره فروپاشي دولت يمن تكرار ميشود، اين كشور همچنان سرپاست.
اگر اين نظر 15 سال پيش مطرح ميشد چندان با اهميت بهنظر نميرسيد اما اكنون وضعيت فرق ميكند. البته دليل وخامت شرايط كنوني يمن تنها جنگ 5 ساله ارتش با حوثيهاي شيعه شمال يا جداييطلبان جنوب نيست. تاريخ معاصر اين كشور مالامال از جنگهاي داخلي و درگيريهايي است كه هر ناظر طعنهزني را به اين نتيجهگيري واميداشت كه اين تحولات واجد هيچ نكته جديدي نيست. اما آنچه تازگي دارد، نشانههاي تفرقه در حلقه دروني خانواده رئيسجمهوري يمن است. اگر اين اختلافات مهار نشود، ميتواند كل نظام سياسي يمن را تضعيف كند.
خاندان حاكم در يمن براي تحكيم قدرت خود به پايگاه سنتي خود تكيه كرده است كه همان گروههاي فرقهاي، قبيلهاي ومنطقهاي هستند كه حمايت آنان از نظام سياسي بهطور كلي نقش حياتي در دوام و بقاي آن دارد.
در يمن، 2 حلقه در پايگاه سنتي قدرت شكل گرفته است: دروني و بيروني. آنچه در اينجا به جهان مربوط ميشود، خاندان بلافصل قبيلهاي و فرقهاي است؛ يعني قبيله سانهان رئيسجمهوري كه عضوي از كنفدراسيون قدرتمند قبيلهاي هشيد است.
توانايي رئيسجمهوري يمن براي بقا در بحبوحه تلاطمهاي سياسي مكرر در اين كشور از زماني كه وي در سال 1978 به قدرت رسيد، به حمايت كامل ازخانواده و خاندان بلافصل وي متكي بوده است. امروز، نشانههايي وجود دارد حاكي از آنكه برخي از اعضاي خاندان صالح اقتدار وي را به چالش كشيدهاند.
پژوهشهاي ميداني كارشناسان به علاوه گزارشهاي خبري تأييدنشده حاكي از جنگ قدرت بين علي عبدالله صالح و برادر ناتنياش علي محسنالاحمر، فرمانده هنگ اول زرهي و شاخه نظامي شمال غرب است. وي مانعي براي انتقال قدرت به پسر صالح محسوب ميشود.
اين نزاع زماني علني شد كه برخي از نشريات اينترنتي و و بلاگها در يمن در سال 2008 از وقوع درگيريهاي مسلحانه بين سربازان وفادار به رئيسجمهوري و سربازان زير فرمان علي محسن خبر دادند. اين تفرقه بين حلقه دروني يمن را جامعه بينالمللي با دقت دنبال ميكند.
اگر اين اختلاف به روياروييهاي علني تبديل شود، تسلط دولت بر نظام تضعيف ميشود. ضعف دولت، آرزوهاي جداييخواهانه جنوبيها و بحران مداوم اقتصادي ميتواند يمن را به منطقهاي بيقانون بدل كند.